رضا اشرفی
رقابتهای روسیه و آمریکا کمکم در حال گسترش یافتن به نقاط مختلف جهان است. از آخرین روزهای سال 2010 میلادی که تحولات غرب آسیا (خاورمیانه) آغاز شد، استارت عملی این رقابت را زد که بیش از همه در سوریه خود را نشان داده است. اما ادامه اختلافات رویکردی، دو کشور را به تحولات اوکراین، ونزوئلا کشانده و احتمالاً کشورهای دیگری در آینده خواهد رساند.
اوکراین فعلاً به لحاظ میدانی و شورشی در اختیار غربگرایان قرار گرفته است. اگرچه آمریکا و اروپا با توجه به اختلافاتی که میانشان هست، فعلاً خوشحال هستند که قدرت را در این کشور حساس که دارای موقعیت و منطق ژئوپلتیک قابل توجهی است، از چنگ روسگراها در آوردهاند؛ اما میتوان گفت هنوز پیروزیای به دست نیاورده و روسیه را در این زمین شکست ندادهاند. زیرا اوکراین «در هر صورت» نیازمند روسیه است و نبض اقتصادی این کشور در دستان مسکو است. تحرکات نظامی مسکو نیز نشان داد که همچنان بازیگر اول در مسئله اوکراین است.
حتی اگر غرب گرایان در انتخابات بعدی که خرداد ماه برگزار میشود، پیروز میدان شوند باز باید برای تأمین عمده مایحتاج ملی خود دست به دامان روسیه باشند. در این میان بیشترین ضرری که روسیه کرد از بابت کنار زدن یانوکوویچ روسگرا از قدرت نبود، بلکه عمده ضرر مسکو این بود که المپیک سوچی تحت تأثیر تحولات اوکراین قرار گرفت و آنگونه که باید و شاید به گوش جهانیان نرسید. روسیه به دنبال آن بود تا با استفاده از دیپلماسی ورزشی، قدرت خود را این بار از زاویهای دیگر به جهانیان نشان دهد. همان کاری که چین توانست انجام دهد، اما این بار آمریکا و اروپا زمان تأملبرانگیزی را برای شورش در اوکراین انتخاب کردند.
این نوع بازی نشان میدهد که غربیها حتی برای زمان تغییرات همچون چگونگی شکلگیری آن میاندیشند. اما نباید فراموش کرد که ولادیمیر پوتین که بهگونهای آغازگر این بازی امنیتی با آمریکا و تا حدودی اروپا است، موضوع را به راحتی فراموش نخواهد کرد. نوع تحولات در نظام بینالملل نشان میدهد که هر دو بازیگر برای خود موقعیتهایی را متصور شده و مهرههایی را انتخاب کردهاند که به موقع از آنها استفاده خواهند کرد.
روسیه طی سه سال گذشته در سوریه و آمریکا در چهار ماه اخیر در اوکراین، با این تصویر میتوان گفت حال نوبت روسیه است که با توجه به متحدان جدید بار دیگر غرب آسیا(خاورمیانه) را انتخاب کند. در حال حاضر بزرگترین و حساسترین متحد خاورمیانهای آمریکا، عربستان سعودی است، زیرا دیگر متحد قابل توجه دیگری باقی نمانده است. مصر که هر روز در حال تغییر غیرقابل پیشبینی است، ترکیه که از بام رفاقت آمریکا افتاده و حال تنها عربستان است.
عربستان به لحاظ حکومت سنتی، دیکتاتوری تاریخی، سرکوب داخلی و منطقهای، هزینههای گزاف تروریستپروری و... کاملاً مستعد شورش و قیام مردمی است. از این منظر میتوان انتظار داشت که مسکو به این لقمه آماده که منافع آمریکا را به باد خواهد داد، فکر کرده و وارد عمل شود. در این باره تنها باید منتظر زمان باشیم.
ولادیمیر پوتین حتی در این باره به خانواده سعودی هشدار لازم را داده است. اتفاقاً به همین دلیل بود که سعودیها ضروری دیدند که بندر بنسلطان را به عنوان رئیس امنیت ملی عربستان که سببساز اصلی ناامنی منطقهای و فرامنطقهای بود، خانهنشین کنند. بندر بنسلطان جسارت را به جایی رسانده بود که پس از پیشنهاد حمایت نکردن روسیه از سوریه و پاسخ منفی مسکو، بازیهای تروریستی را به داخل خاک روسیه کشانده بود. با توجه به آن انتظاری که روسیه از دیپلماسی المپیک زمستانی داشت، این مسئله برایش بسیار ناگوار بود. به همین منظور به طور رسمی اعلام کرد که اگر عوامل عربستان یک بار دیگر دست به چنین ترورهایی بزنند، حکومت در این کشور را تغییر خواهد داد. هشداری که نه تنها سعودیها را به عقبنشینی هراسانگیز وادار کرد بلکه مجبور شدند تا بندر بنسلطان را خانهنشین کنند تا دستکم چند صباحی دیگر بتوانند از خان حکومت برخوردار باشند. در حال حاضر تنها امید خانواده سعودی حمایتهای آمریکا است. اگرچه هم تاریخ و هم تحولات دو ـ سه سال اخیر در غرب آسیا(خاورمیانه) نشان داده است که آمریکا هیچگاه از متحدان خود دفاع لازم را نمیکند و در مواقعی که ضرورت حکم کند، متحدان چند دههای را تنها میگذارد.
اما مسئله حساسبرانگیز این است که روسیه امپراطور انرژی است و آمریکا هنوز بر روی نفت عربستان حساب باز کرده است، اگرچه برایش به هیچوجه مهم نیست که سعودیها بر روی کار باشند یا کسان دیگری، بلکه بیشتر به دنبال ثبات در این حوزه نفت خیز است. با این تصویر آیا روسیه نمیتواند در جبران تغییرات اوکراین، ثبات عربستان سعودی را دچار مشکل کرده، حتی راه انقلاب را در این کشور بگشاید؟ در چنین حالتی واکنش آمریکا چه خواهد بود؟