صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۶۶۰۹۴

هراس آمریکا از ملی‌گرایی ضد نظام سرمایه‌داری


قاسم غفوری

نظام سلطه با محوریت آمریکا همواره برآن است تا موقعیت خود را در قالب نظام تک‌قطبی و سیطره بر جهان حفظ و از تکرار سرنوشت شوروی سابق درباره خود جلوگیری کند. از جمله مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی آمریکا و نظام سلطه را بیداری احساسات ملی‌گرایانه ضد نظام سرمایه‌داری تشکیل می‌دهد، چنانکه از دلایل فروپاشی شوروی سابق و حتی تحولات قرن‌های نوزدهم و بیستم اروپا نیز تقویت همین احساسات بوده است. آمریکایی‌ها از تکرار شکست‌های‌شان در برابر ملت ایران و یا جبهه ضد امپریالیسم در آمریکای لاتین که احساسات ملی‌گرایانه ضد استعماری و ضد آمریکایی در آن دخیل بوده، از شکست در سایر نقاط جهان نیز در هراسند و همواره به دنبال مقابله با آن هستند.

در طول سه سال اخیر مجموعه تحولات جهان نشانگر تقویت احساسات ملی‌گرایانه و البته با نگرش ضد سرمایه‌داری و ضد آمریکایی است؛ در غرب آسیا (خاورمیانه) و شمال آفریقا قیام‌های مردمی با محوریت بیداری اسلامی آغاز شد و گسترش یافت. در اروپا و آمریکا نیز جنبش 99 درصدی‌ها آغاز شد. در شرق آسیا در کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی نیز حرکت‌های مردمی برای اخراج نیروهای آمریکایی آغاز شد. مجموع این تحولات در حالی صحنه بین‌الملل را دربرگرفت که محور نهایی آنها به یک عرصه، ورودی یافت و آن، مبارزه با نظام سلطه و سلطه‌گری آمریکا بوده است. واکنشی که نظام سرمایه‌داری با محوریت آمریکا و برخی متحدان اروپایی آن بر این تحولات داشته‌اند تلاش برای حذف ملی‌گرایی و حرکت‌های مردمی برای خروج از استعمار و سلطه و حفظ نظام سرمایه‌داری بوده است.

در این چارچوب، نسخه‌های متعددی در قبال این تحولات اجرایی شده که از محورهای آن را، کم‌رنگ ساختن و حذف احساسات و اندیشه‌های ملی‌گرایانه تشکیل می‌دهد. در این چارچوب ذکر چند مولفه قابل توجه است.

الف) گرفتارسازی درونی: در حوزه جهان اسلام با محوریت غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه) محور تحرکات ایجاد بحران‌های داخلی و مشغول شدن به نزاع‌های درونی بوده است. با توجه به گستردگی جهان اسلام و چندپارگی تحمیل شده بر آن، نظام سلطه سناریوی درگیری‌های درونی و قومی و عدم انسجام ملی را در دستور کار دارد. غربی‌ها برای مهار بیداری اسلامی در کنار فضاسازی رسانه‌ای برای کم‌رنگ ساختن ماهیت اسلامی این حرکت، به جریان‌سازی‌های انحرافی برای دور شدن مردم از اصول واقعی و رهایی‌بخش روی آورده‌اند. ایجاد و گسترش دامنه فعالیت جریان‌های تکفیری و سلفی برای مقابله با نگاه مقاومتی از جمله این رفتارها بوده است. نظام سلطه تلاش کرده تا جریان‌های ملی‌گرای ضد استعماری را در مسیری خارج از مسیر مبارزه با نظام سلطه هدایت کند که نتیجه آن نیز درگیری‌های کنونی و بحران ناامنی شدید در جهان اسلام (غرب آسیا و شمال آفریقا) است. غرب همزمان با تحقیر احساسات ملی‌گرایانه مردم و القای تفکر ناتوانی در رسیدن به اهداف، سعی در خاموش کردن شعله‌های ملی‌گرایانه در قالب بیداری اسلامی کرد.

ب) درگیری منطقه‌ای: در قبال کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی، آمریکایی‌ها سیاست درگیر ساختن منطقه‌‌ای را در پیش گرفتند. در حالی که هدف نهایی، القای نیاز ژاپن و کره جنوبی به آمریکا برای دفاع از خود در برابر تهدیدات منطقه‌ای است. در این چارچوب، آمریکایی‌ها دو سیاست را در پیش گرفته‌اند. نخست؛ تحریک ژاپن بر تقابل با چین و روسیه برای مناطق مورد مناقشه و البته افزودن تقابل این کشور با کره شمالی است. از طرفی هم، درگیر ساختن کره جنوبی با کره شمالی و حتی با چین بر سر مناطق مورد مناقشه.

دوم، گرایش آمریکا به کشورهای منطقه نظیر فیلیپین، اندونزی، ویتنام و ... برای القای کم‌رنگ شدن نقش ژاپن و کره جنوبی در معادلات منطقه است. آمریکایی‌ها با ایجاد فضای تنش در منطقه در حالی گسترش نظامی‌گری خود در شرق آسیا را در پیش گرفته‌اند که همزمان مبارزه با احساسات ناسیونالیستی و ملی‌گرایی مردم ژاپن و کره جنوبی را نیز هدف قرار داده‌اند تا مانع از طغیان آنها علیه حضور نیروهای آمریکایی در کشورها شوند.

ج) گرفتارسازی بیرونی: چالش دیگر آمریکا را شکل گرفتن جنبش 99 درصدی ها در اروپا و البته گرایش سیاستمداران به همراهی با این تفکرات برای کسب قدرت تشکیل می‌دهد. حرکت‌های مردمی در اروپا هر چند در ظاهر اعتراض به وضع موجود کشور ایشان است، اما در نهایت اینکه، مردم اروپا از سلطه نظام سرمایه‌داری با نماد آمریکایی به ستوه آمده و به دنبال تغییر این معادلات هستند. در حوزه سیاسی نیز به برخی سیاستمداران حتی در کشورهایی مانند آلمان که متحد آمریکاست، بر لزوم جمع‌آوری پایگاه‌های نظامی و هسته‌ای آمریکا در اروپا تأکید شد. مجموع این فرایندها، نشانگر ناتوانی آمریکا برای حفظ متحدانش است. در این میان آمریکا نمی‌توانست نه از حربه درگیری داخلی و نه منطقه‌ای برای مقابله با احساسات ناسیونالیستی در اروپا بهره کافی را ببرد. براین اساس، سناریوی گرفتارسازی بیرونی را رقم زده است. آمریکا به خوبی از نیازهای اقتصادی اروپا آگاه است. بر این اساس، محور اصلی سیاست‌های ضد ناسیونالیستی خود در اروپا را بر این محور استوار ساخت که آزادی عمل به اروپایی‌ها برای استعمارگری در آفریقا، در این چارچوب است.

کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، ایتالیا هر کدام به نوعی احیای دوران استعماری در آفریقا را آغاز کرده‌اند که تحولات لیبی، ساحل عاج، مالی، نیجر، نیجریه، سومالی، آفریقای مرکزی و ... را می‌توان در این چارچوب دانست. آمریکا در حالی سهم خود را در این نظامی‌گری‌ها و استعمارگری‌ها می‌برد که از یک سو، چهره خود را به عنوان کشور صلح‌طلب و خارج از نظام سلطه‌گری مطرح می‌سازد و از سوی دیگر، با مشغول ساختن اروپا در جنگ خارج از خانه، احساسات ناسیونالیستی مردم را به سمتی مخالف با مبارزه با نظام سلطه هدایت می‌کند.

به عبارتی دیگر می‌توان گفت که، هدف غرب از جنگ در آفریقا، صرفاً به دست‌آوردن منافع اقتصادی نیست، بلکه در ورای آن به دنبال حذف اندیشه‌های ملی‌گرایانه در جوامع غربی نیز است، تا در ورای آن، نظام سرمایه‌داری را حفظ و از فروپاشی آن جلوگیری کند.

در نهایت می‌توان گفت که آمریکا اکنون جنگی سراسری را علیه ملی‌گرایی ضدسرمایه‌داری آغاز کرده، هر چند که در ظاهر، ادعای رویکرد صلح‌طلبانه و حتی تلاش برای برقراری امنیت در جهان را سر می‌دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات