دموکراسی مشارکتی یا چپ جدید
در برابر مدل راست جدید، مدل چپ جدید، با اندیشمندانی همچون مک فرسون و پولانزاس( 1979ـ1936) قرار دارد، که به دموکراسی مشارکتی(Participatory Democracy) توجّه کردهاند. پولانزاس عقیده دارد که بیانتخابات عمومی، بیآزادی نامحدود مطبوعات و اجتماعات و بیبرخورد آزاد افکار و عقاید، زندگی در هر نهاد عمومی خواهد مرد.(۱) وی استالینیسم را رد میکند و خواهان بازاندیشی در سیاستهای سوسیال دموکراسی است. پولانزاس بر«تکثّرگرایی سوسیالیستی» تأکید میکند و موافق دموکراسی مستقیم است، امّا امکان عملی شدن آن را سخت میداند. دولت موردنظر او، هرچند از استقلال نسبی برخوردار است، محلّ مبارزه طبقاتی و مدّعی انحصاری بهکارگیری خشونت است.(۲) دموکراسی مشارکتی بیشتر براصل مشارکت تأکید دارد. اصل مشارکت خود نشئت گرفته از تلقی اندیشه چپ جدید از وجه اجتماعی انسان است و منتقد برداشت فردگرایانه از آدمی است. لیبرالیسم به مقولههایی مانند مصلحت عمومی یا اراده جمعی اعتبار میدهد و شهروندان جامعه و حقوق و آزادیهای آنان را واقعی میداند. ولی چپ جدید مقولههای یاد شده را بخشی از سازوکار طبیعی و بیرونی وجه اجتماعی انسان به حساب میآورد و توجه به آنها را تضمینی برای رشد و شکوفایی خرد آدمی میداند.(۳)
پولانزاس خواستار مسئولیّتپذیری و باز شدن دولت و پارلمان و همچنین دموکراتیزه شدن بوروکراسی و احزاب و دموکراتیزه شدن جامعه از راه گسترش گروههای شغلی در محلّ کار و فعّالیت جنبشهای اجتماعی مانند جنبش زنان و طرفداران محیط زیست است. وی میخواهد مشارکت فعّال و مستقیم مردم در تصمیمات سیاسی را جانشین نقش دولت کند، امّا به علّت عملی نبودن این امر، بر این باور است که دولت باید از راه انتخابات عمومی و آزادی نامحدود مطبوعات و افکار کنترل شود. پولانزاس، برای برپا کردن دموکراسی، به توزیع مجدّد ثروت و بهبود وضع اقتصادی مردمان و گسترش نهادهای جمعی چون شوراها در محلّ کار، توجّه کرده است.(۴)
دموکراسی بازدارنده
فیلسوف علم و عالم اتریشی، کارل پوپر(1994ـ1902) در زمینه دموکراسی نیز نظریهپردازی کرده است. مهمترین اثر سیاسی او «جامعه باز و دشمنان آن» است. در این کتاب پوپر به نقد آرای دشمنان آزادیهای دموکراتیک و جامعه باز میپردازد و فلاسفه بزرگی چون افلاطون، ارسطو، هگل و مارکس را مسئول استقرار جامعه بسته و استبداد سیاسی میشمرد. در حقیقت کل آثار او ملهم از این اندیشه اساسی است که آزادی و حقیقت به هم وابستهاند. وی روش عقلگرایی انتقادی خود در حوزه علوم(ابطالپذیری) را به حوزه جامعه و سیاست نیز تسری داد. همچنان که علم از طریق ابطال نظریههای مستقر پیشرفت میکند، جامعه و سیاست نیز برای پیشرفت خود نیازمند نقد مستمر است. جامعه بسته، جامعهای است که در آن کل حقایق کشف شده به شمار میروند، در حالی که بر طبق استدلال پوپر، هیچگاه نمیتوان حقیقت نهایی را کشف کرد و نمیتوان فرایند آینده تاریخ را شناخت، زیرا نمیتوان معرفت علمی آینده را هماکنون پیشبینی کرد؛ در غیر این صورت علم آینده هماکنون در دست میبود. جامعه بسته بر اساس این ادعا که مبتنی بر حقایق از پیش تعیین شده است، مجالی برای نقد و ابطال سیاستها باقی نمیگذارد. مهمترین امتیاز دموکراسی بر دیگر انواع حکومت، به نظر پوپر آن است که در آن میتوان حکام ناشایست و فاسد را از کار برکنار کرد. بهطور کلی به نظر پوپر، دموکراسی با اصل عمومی و کلی حاکم بر اندیشه او، یعنی باز بودن جهان و غیرقطعی و ناتمام بودن همه حقایق نسبتی اساسی دارد.
نظریات کارل پوپر درمورد دموکراسی هم مبتنی بر جامعه باز اوست. پوپر اصولاً منکر مردمی بودن حکومت دموکراسی است و آن را یک مغلطه بیش نمیداند. پوپر تعریف کلاسیک دموکراسی در معنای «حکومت توده مردم» را نمیپذیرد و بر ضرورت باز تعریف دموکراسی اصرار دارد. وی در تعریف دموکراسی بیان میکند که غرضم از دموکراسی چیزی مبهم و دوپهلو مانند «حکومت مردم» یا «حکومت اکثریت» نیست، منظورم مجموعهای از نهادهاست (به خصوص انتخابات عمومی، یعنی حق مردم برای برکنار کردن حکومتشان) که نظارت عامه بر حکمرانان و برکنار ساختن ایشان را امکانپذیر سازد و به مردم اجازه دهد به اصلاحاتی که میخواهند دست یابند.(۵)
به نظر پوپر مهمترین امتیاز دموکراسی بر دیگر انواع حکومت، آن است که میتوان به وسیله آن حکام ناشایست و فاسد را از کار برکنار کرد. به این ترتیب دموکراسیها در نگاه او حاکمیت عامه نیستند، بلکه نهادهای تجهیز شدهای هستند که خود را از خطر دیکتاتوری حفظ میکنند. دموکراسی با اصل عمومی حاکم براندیشه او، یعنی باز بودن جهان و غیرقطعی و ناتمام بودن همه حقایق نسبتی اساسی دارد.(۶) در واقع میتوان گفت پوپر دموکراسی را ابزاری برای گذار از جامعه بسته به جامعه باز و عزل رهبران ناشایست میداند.
در نگاه پوپر آن وجه سلبی دموکراسی، یعنی امتناع از پذیرش فرمانروایان و برکنار کردن آنان بر وجه ایجابی آن، یعنی انتخاب و نصب فرمانروایان، ارجحیت معرفتی دارد. بنابراین ماهیت دموکراسی در نگاه پوپر اساساًً وجهی بازدارنده و سلبی دارد. به همین دلیل مدل دموکراسی مورد نظر او را دموکراسی بازدارنده مینامند.(۷)
دموکراسی رادیکال
ارنستو لاکلائو و شنتال موفه جزو جدیدترین نظریهپردازان در باب دموکراسی هستند. نظریه دموکراسی رادیکال(Radical Democracy) آنها به عنوان یک نظریه پسامدرن دموکراسی شناخته میشود. باوجود اینکه خود لاکلائو و موفه در مورد پسامدرنیته تئوریپردازی نکرهاند، ولیکن دلایل متعددی وجود دارد که آنها را نماینده نظریهپردازان دموکراسی در شرایط پسامدرن تلقی کنیم. مهمترین دلیل این است که از دیدگاه نظریه دموکراسی رادیکال ایشان، توسعه فرهنگ که به وسیله جامعهشناسان پسامدرنیته تئوریزه گردیده باید فراهمآورنده امکان دموکراتیک شدن تلقی شود، نه نابودکننده سیاست رادیکال.(۸)
در دموکراسی رادیکال لاکلائو و موفه که به دموکراسی مشاجرهای هم معروف است، از فراروایتهای مدرن چون آزادی و برابری خبری نیست. آزادی و برابری نشانههایی هستند و مانند همه نشانهها هیچ مرجع خارجی و قطعی ندارند. به نظر آنها برای ایجاد یک جامعه سیاسی مساواتگرا و دموکراتیک نیاز به رادیکال شدن دموکراسی لیبرال است و تنها راه تضمین کثرتگرایی در مقابل توتالیتاریسم، رادیکال شدن دموکراسی لیبرال است. در دموکراسی رادیکال جامعه حول اصول جهانشمول برابری و آزادی قرار گرفته است؛ اما این اصول نظم و همگونی ایجاد نمیکنند؛ چراکه تفاسیر مختلفی از این نشانهها وجود دارد. همچنین از نظر آنها دموکراسی بدون قدرت ممکن نیست و قدرت جزء ذاتی هر وضعیت اجتماعی است؛ چراکه کردارهای دیگر از آن وضعیت خاص کنار گذاشته شدهاند.(۹)
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.