صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲۳:۵۴  ، 
کد خبر : ۲۶۶۱۵۸

شکست مذاکرات سازش و درس‌های آن


علی تتماج

باراک اوباما در حالی در سال 2013 برای دومین دور ریاست‌جمهوری وارد کاخ سفید شد که از محور‌های شعارهای وی را اجرای روند سازش تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی تشکیل می‌داد.
بر این اساس نیز جان‌ کری، وزیر امور خارجه آمریکا با ادعای روابط نزدیکی که با صهیونیست‌ها و کشورهای عربی دارد، مسئولیت مستقیم این مذاکرات را عهده‌دار شد، چنانکه وی در طول یک سال 12 سفر به منطقه داشت که محور آن را مذاکرات سازش تشکیل می‌داد.
هر چند که آمریکایی‌ها تبلیغات گسترده‌ای برای مذاکرات سازش صورت دادند و سعی داشتند تا آن را برگ برنده خود عنوان کنند، اما در نهایت در اواسط فروردین تمام طرف‌ها رسماً از شکست مذاکرات خبر دادند، چنانکه در 25 فروردین «عریقات» نماینده تشکیلات خودگردان و «لیونی» نماینده صهیونیست‌ها بر پایان بدون نتیجه مذاکرات اذعان کردند.
حال این پرسش اساسی مطرح است که چرا اوباما نتوانست مذاکرات را به نتیجه رساند و ریشه تکرار شکست این مذاکرات چه بوده است؟ برای پاسخگویی به این پرسش، بررسی عملکردهای حاضران در این معادلات امری قابل توجه است.
هرچند که برخی محافل رسانه‌ای غربی و صهیونیستی معتقدند که استمرار شهرک‌سازی صهیونیست‌ها، اختلافات داخلی میان گروه‌های فلسطینی و نیز معطوف شدن آمریکا به مسائل حاشیه‌ای نظیر تحولات سوریه، اوکراین و مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5 ریشه شکست مذاکرات بوده، اما بررسی ریشه‌ای تحولات فلسطین حقایق دیگری را آشکار می‌کند.
عدم صداقت آمریکا در روند مذاکرات نکته مهم و اساسی است. واشنگتن در حالی ادعای تلاش برای سازش در فلسطین را مطرح می‌کند که در رفتار آمریکایی‌ها چند اصل مشاهده می‌شود.
اول آنکه؛ اوباما سعی کرده از مذاکرات سازش به عنوان حربه‌ای برای انتخابات میان دوره‌ای کنگره (آبان‌ماه) بهره گیرد. اوباما از یک سو پیروزی مذاکرات را عملکردی موفق از خود برای افکار عمومی آمریکا مطرح می‌سازد و از سوی دیگر با کسب حداکثر امتیازات برای صهیونیست از حمایت‌های آنها در انتخابات برخوردار می‌شود. این رویکرد موجب شده آمریکا در مذاکرات عملاً در کنار صهیونیست‌ها قرار گیرد و به حقوق و مطالبات مردم فلسطین توجهی نداشته باشد.
دوم آنکه؛ آمریکا در بسیاری از معادلات منطقه‌ای و جهانی از جمله در حوزه سوریه، اوکراین، مقابله با بیداری اسلامی و حتی مذاکرات ایران و گروه 1+5 با ناکامی همراه شده که هزینه‌های بسیاری برای اوباما به همراه داشته است.
در این میان آمریکا چشم امید به مذاکرات سازش داشت تا با برجسته‌سازی پیروزی در این عرصه بر شکست‌هایش سرپوش گذارد. هر چند که این نگاه می‌توانست تأثیر مثبت بر مذاکرات داشته باشد، اما عدم رویکرد صادقانه آمریکا در مذاکرات با محوریت استفاده از سیاست تهدید در قبال فلسطین و تشویق برای صهیونیست‌ها عملاً این رویا را نیز بر باد داد.
آمریکا در طول یک سال اخیر برای آوردن صهیونیست‌ها پای میز، امتیازات نظامی و اقتصادی و حتی اجرای پروژه‌های شهرک‌سازی را برای صهیونیست‌ها در نظر گرفت، حال آنکه در قبال فلسطینی‌ها اصل تنبیه با رویکرد به قطع کمک‌های مالی به تشکیلات خودگردان را اجرا کرد. آمریکا حتی به مخالفت با عضویت فلسطین در نهادهای بین‌المللی پرداخت که رنجش فلسطینی‌ها را به همراه داشت.
نکته دیگر در شکست مذاکرات را عملکردهای صهیونیست‌ها تشکیل می‌داد. صهیونیست‌ها در حالی ادعای مذاکره را سر می‌دادند که در گفتار آنها یک اصل مشهود بود و آن، تحمیل تمام خواسته‌های‌شان به فلسطینی‌‌ها بود.
آنها در حالی سطح درخواست‌های خود را به سطح لزوم پذیرش کشور یهود (اصلی که با حذف تمام غیر یهودیان از سرزمین‌های اشغالی و سلطه صهیونیست‌ها بر کل کرانه باختری و قدس برابر می‌شود) بالا بردند که سعی کردند مطالبات فلسطینی‌ها را به آزادسازی تعدادی اسیر تقلیل دهند.
صهیونیست‌ها از فضای مذاکره بهره گرفتند و ابعاد جدیدی از اشغال اراضی فلسطینی‌ها در کرانه باختری و حتی شهرک‌سازی در قدس (ده‌ها هزار واحد مسکونی) و در نهایت سلطه بر مسجدالاقصی را اجرا کردند.
تحرکات صهیونیست‌ها تا آنجا پیش رفت که آنها با طرح «براور» اخراج فلسطینی‌ها از نقب و مناطق بادیه‌نشین را اجرا کردند که به منزله آوارگی ده‌ها هزار فلسطینی است.
نکته قابل توجه آنکه صهیونیست‌ها حتی از اجرای حداقل توافقات با فلسطینی‌ها یعنی اجرای مرحله چهارم آزاد‌سازی اسرا خودداری کرده و در ازای آزادی آنها سلطه بر قدس و بخش‌هایی از کرانه باختری را طلب کرده‌اند.
صهیونیست‌ها در این دور از مذاکرات نیز نشان دادند که به دنبال مذاکره نیستند، بلکه برآنند تا از شرایط مذاکرات برای تثبیت اشغالگری‌های گذشته و پایه‌گذاری اشغالگری‌های جدید بهره گیرند، چنانکه اکنون آنها با نام شکست طرح 9 ماده‌ای کری، بر شهرک‌سازی و حضور گسترده‌تر در کرانه باختری و قدس تأکید کرده‌اند.
در کنار صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها نقش کشورهای مرتجع عربی و سازمان ملل را نیز در مذاکرات سازش نمی‌توان نادیده گرفت. حمایت‌های کشورهای مرتجع عربی از مذاکرات سازش و نیز سکوت سازمان ملل در برابر درد و رنج ملت فلسطین، از عوامل دلسردی فلسطینی‌ها از مذاکرات بوده، چرا که آنها دریافته‌اند که همچنان کشورهای عربی و سازمان ملل صرفاً یک اصل را در نظر دارند و آن، اجرای مطالبات آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها است که جایگاهی برای حقوق فلسطینی‌ها در آن وجود ندارد.
با توجه به شرایط مذکور می‌توان گفت که ملت فلسطین با یک اصل مواجه شده و آن اینکه در کنار استمرار سلطه‌گری و نگاه اشغالگرایانه صهیونیست‌ها، در نهایت آمریکایی‌ها، کشورهای عربی و سازمان ملل طرحی برای حمایت از فلسطینی‌ها ندارند و صرفاً از فلسطین به عنوان یک قربانی برای رسیدن به منافع خود بهره می‌گیرند.
دور جدید مذاکرات سازش بار دیگر اثبات کرد که فلسطینی‌ها برای احقاق خود یک گزینه بیشتر پیش رو ندارد و آن رویکرد به انتقاضه جدید در چارچوب مقاومت است؛ مقاومتی که دستاوردهای آن را در جنگ 22 روزه و هشت روزه غزه و حتی عضویت فلسطین در سازمان ملل دیده‌اند. انتقاضه‌ای که نمود آن را در حمایت‌های اخیر فلسطینی‌ها در قبال مسجد‌الاقصی می‌توان مشاهده کرد که باوجود سرکوب‌گری‌های صهیونیست‌ها همچنان ادامه دارد و فلسطینی‌ها حاضر به کنار نهادن آرمان‌های خود در قبال این مکان مقدس نیستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات