ساخته شدن فیلم «فتنه» توسط گیرت ویلدرز که نماینده مجلس هلند و معروف به اسلامستیزی و مخالف جدی مهاجران است، همانگونه که بحثهایی در نسبت آزادی بیان و اعتقاد قدسی و حریم مقدسات دینی را دامن زد، به موضوعی بینالمللی نیز تبدیل شد؛ به عبارت بهتر ساخته شدن این فیلم همانطور که ابعاد دینی، فلسفی و فرهنگی دارد واجد بعدی بینالمللی نیز هست. عرصه روابط بینالملل از ابتدای تاریخ بشر واجد تعامل یا تناقضات فرهنگی و فکری بوده است و از این نظر نمونههایی از آنچه را که میتوان کارکرد فیلم توهینآمیز فتنه نامید، در تاریخ روابط بینالملل قابل مشاهده است اما هیچ گاه چنین مولفههایی -با تاثیرگذاری بالا- وجه غالب روابط کشورها آنگونه که امروز بین ایران و هلند یا هلند با کشورهای عربی میگذرد، نبوده است.
در دوره امپراتوریها که شخص امپراتور سمبل وحدت و موجودیت واحد سیاسی به حساب میآمد، کشور صرفا با وسعت جغرافیایی اهمیت مییافت و تعدد فرهنگی و نژادی در آن امری طبیعی و بلکه لازم و نشانه قدرت قلمداد میشد. در این دوره، روابط امپراتوریها بر اساس کشورگشایی تعریف میشد و سایر عوامل در ذیل این مولفه قرار میگرفت. در دوره دولت- ملتها نیز که با عهدنامه وستفالی (1648) آغاز میشود، ناسیونالیسم و مبادله اقتصادی و تجاری به ارکان اساسی روابط بینالمللی تبدیل شدند و همانطور که در متن این عهدنامه نیز آمده است عدممداخله کشورها در امور دینی یکدیگر و استقلال دینی هر کشور به همراه استقلال سیاسی و اقتصادی آن به رسمیت شناخته شد.
نظم نوین جهانی و تغییر مفاهیم سیاسی- از دهه پایانی قرن بیستم- که دربردارنده پیشزمینههای تحول در مفهوم حاکمیت بود وجه غالب روابط کشورها را نیز دگرگون کرد و عناصر فرهنگی تجلی بارزی در عرصه بینالمللی یافتند. در این برهه، گسترش ابزارهای ارتباطی -به ویژه اینترنت- به فهم زیست مشترک جهانی عینیت بخشید و جهان به مثابه یک مجموعه کوچک دستیافتنی در آمد.
یکی از ویژگیهای مهم این دوره، برجستهتر شدن نقش افراد و سازمانهای فروملی و فراملی در تصمیمسازیها و روندهای جهانی و به تبع آن فرسایش قدرت دولتهاست. این ویژگی در غائله فیلم فتنه نیز نمایان است و در حالی که معترضان، دولت هلند را مسوول میدانند و انتظار دارند اقدامی جدی از سوی آن را شاهد باشند دولت هلند اعلام کرده محتوای فیلم دیدگاه او نیست. اهمیت یافتن فرد و کاستهشدن از حدود و اختیارات دولتها در نظم نوین جهانی سبب شده که افراد و سازمانهای غیر دولتی که مقید به آداب دیپلماتیک و معاهدات بینالمللی نیستند همزمان با نزدیکی و همگرایی بشری، تضادهایی جدی را نیز دامنگیر عرصه بینالمللی کنند تا جایی که تئوریهایی نظیر «جنگ تمدنها» به واقعیت نزدیکتر شود. شدیدترین ماحصل این تنازع، برآمدن گروههای بنیادگرا و تروریست به عنوان نتیجه منطقی بنیادگرایی است که معضل جدی بشری در دوره حاضر است که بیشک با غلبه عنصر فرهنگی در روابط بینالملل ارتباط دارد.
بنابراین دو مولفه تنازع و گفتوگو مختصات روابط بینالملل در عصر ماست و موفقیت افراد، کشورها و نهادهای بینالمللی در سنگینتر کردن کفه گفتوگو به پیشرفت بشر در نزدیکی و مفاهمه فرهنگها خواهد انجامید و سنگینی کفه تنازع ـ با هر بهانه و استدلال ـ به آثار مخرب ارتباطات دامن خواهد زد.
فیلم فتنه و نمونههای مشابه آن - همانند کاریکاتورهای توهینکننده به ساحت پیامبر اسلام و نمونه متقدم آن کتاب آیات شیطانی - قطعا به سنگینی کفه تنازع میانجامد. از یک سو تعمیم بنیادگرایی و خشونت به همه اسلام و تمام مذاهب و قرائتهای آن نه تنها کمکی به از میان بردن ریشههای خشونت در جهان معاصر نمیکند بلکه راههای سالم و فرهنگی گفتوگوهای تمدنی نیز ـ که نیاز اساسی دنیای امروز است ـ بسته میشود. هر چند ریشههای بنیادگرایی اسلامی و آثار مخرب و غیر قابل قبول آن از جمله توسل به تروریسم به برخی قرائتهای غلط و در اقلیت از دین رحمانی اسلام بر میگردد، توهین به کتاب آسمانی اسلام و پیامبر آن که اعتقاد مقدس همه مذاهب اسلامی است به جبهه بندی شدیدی میان غرب و اسلام منجر میشود و راه همگرایی پیروان همه ادیان برای مقابله با خشونت – چه در قالب اسلامی و چه در قالب صهیونیستی و مسیحی – را میبندد و فرصت مغتنمی را برای پررنگتر کردن خشونت در جهان معاصر در اختیار افراطیون اسلامی، یهودی و مسیحی قرار میدهد.
از سوی دیگر در حالی که جهان پس از فروپاشی شوروی به علت از دست دادن سامانه قدرتمند دوقطبی که حدود نیم قرن ساز و کار اداره آن بود دچار آشوب است و توامان نوعی از نظم گریزی و تلاش برای تعریف مولفههای جدیدی از نظم مشاهده میشود تحریک هر نوع احساس دینی و قومی به چالشهای موجود خواهد افزود. به عنوان مثال بحران عراق به عنوان یکی از جدیترین بحرانهای سیاسی جهان امروز که در دوسوی آن مسلمانان و مسیحیان – هم افراطی و هم معتدل - قرار دارند یا بحران فلسطین که پیروان اسلام و یهودیت دو طیف آن را تشکیل میدهند با توهین به اسلام و پیامبر آن ابعاد پیچیدهتر روانی مییابد. قابل پیشبینی است که ترویج و تعمیق این فکر که غرب برای مسلمانان، اعتقادات و نمادهای سیاسی آنان ارزشی قائل نیست و به این اعتقادات به طور آشکاری توهین میکند به واکنشهای جدی در میان مسلمانان منجر خواهد شد و حتی ممکن است ابعاد سازنده روابط غرب و دنیای اسلام نیز تحت الشعاع آن قرار گیرد.
همانگونه که در پیدایش ریشههای خصومت، نقش افراد و سازمانهای غیردولتی برجستهتر از نقش دولت هاست در مواجهه با آن نیز نقش گروههای مذهبی و سازمانهای غیردولتی مهم و تاثیرگذار است. در حالی که دولتها سعی میکنند با توجه به اولویتها به چنین مباحثی بپردازند، مراجع مذهبی و سازمانهای فرهنگی آن را در راس موضوعات خود قرار میدهند و گاه دولتها را مجبور به موضعگیری در این خصوص میکنند.
بنابراین تضادهای ناشی از طرح بینتیجه و بیپایه و اساس هر نوعی از محرکهای قومی و مذهبی و بدترین شکل آنکه توهین به مقدسات است تنها به پیچیده و بغرنجتر شدن مسائل جهان امروز و مرزبندیهای شدید مذهبی و در نتیجه محبوبیت و تعمیق بنیادگرایی میانجامد. این پیچیدگی صرفا به حساسیت بیشتر پیروان یک دین و آثار بینالمللی آن محدود نمیشود بلکه گستردهتر شدن زمینههای بروز این چالش به معیارهای غربی نیز آسیب میرساند و از این رهگذر میتواند به برخی تغییرات هر چند محدود در استانداردهای زندگی غربی بینجامد. قطعا این عامل نیز در جهان امروز با ابزارهای ارتباطی گسترده و نامحدود فارغ از آثار بینالمللی نخواهد بود. هم اکنون پس از چند توهین مستمر به مقدسات اسلامی در مطبوعات اروپایی و اعتراضات جدی نسبت به آن حرف و حدیثهایی درباره تغییر در تعریف آزادی بیان و نحوه اداره نشریات شنیده میشود. در حالی که تاکنون تقریبا هیچ مانعی در برابر آزادی رسانهای در غرب وجود نداشته است اما موج اعتراضها به توهینهای انجام گرفته و تاثیرات بر شمرده فوق میتواند حداقل در بعد نظری به آغاز بحثهایی جدی در باب حدود و آزادی رسانه در غرب منجر شود. این موضوع در بیانیه محکومیت دبیرکل سازمان ملل که فیلم فتنه را توهینآمیز خواند و اعلام کرد که آزادی بیان باید با احساس مسوولیت اجتماعی توام باشد یا در بیانیه رئیس اتحادیه اروپا که تاکید کرد آزادی بیان، احترام به عقاید و باورهای دیگران را نیز شامل میشود مشهود است.