قاسم غفوری
تروریسم واژهای است که کشورهای غربی در طول چند دهه اخیر به کرات به کار بردهاند که نقطه اوج آن را در حوادث 11 سپتامبر 2001 و عملکرد جرجبوش، رئیسجمهور سابق آمریکا میتوان مشاهده کرد. بوش پس از حادثه 11 سپتامبر در کنگره آمریکا ادعا کرد که جنگی صلیبی بار دیگر آغاز شده و رسالت آمریکا را نیز مبارزه با تروریسم تشکیل میدهد. البته وی در سالهای بعد واژه محورهای شرارت را نیز به مسئله تروریسم افزود، تا توجیهکننده ابعاد جدید نظامیگری آمریکا در جهان باشد. لازم به ذکر است که وی دکترین حمله پیشدستانه برای عدم تکرار 11 سپتامبر را نیز مطرح کرد که با عملیات در افغانستان و عراق همراه شد.
در دوران باراک اوباما نیز هر چند آمریکا ادعای پایان مبارزه با تروریسم و تلاش برای صلح را مطرح کرده اما در عمل تروریسم همچنان بهانه آمریکا برای دخالتهای نظامی در عرصه جهانی است. آمریکا با نام مقابله با احیای تروریسم، حضور نظامی خود در افغانستان و لشکرکشی به کشورهای آفریقایی نظیر؛ لیبی، نیجریه و ... را اجرایی کرده است. باراک اوباما در سخنرانی سالیانه خود در سال 2013 هنگام آغاز دور دوم ریاستجمهوری خود شعار پایان دوران جنگ را سر داد که محور آن را نظامیگری آمریکا در جهان برای جلوگیری از احیای تروریسم و اهدای امنیت به جهان تشکیل میداد.
دولتمردان اروپایی به ویژه سران انگلیس، فرانسه و آلمان نیز این شعارها را سر دادند و با محور ناتو و یا به صورت مستقل، عملیات نظامی را طراحی کردند که محور آن را نیز آفریقا تشکیل میدهد. این ادعاها در حالی مطرح شده که تحولات سوریه و بهرهگیری غرب از مهره گروههای تروریستی برای سلطه بر این کشور، تمام این ادعا را باطل ساخت. در طول سه سال اخیر کشورهای غربی از تمام ابزارها برای به زیر سلطه درآوردن این کشور بهره گرفتهاند، به گونهای که اسناد منتشر شده از حضور گروههای تروریستی از 83 کشور جهان در سوریه حکایت دارد.
غرب در حالی نتوانست از تروریستها برای رسیدن به اهدافش در سوریه بهره گیرد که دامنه این گروههای تروریستی را به عراق و لبنان نیز گسترش داد که نتیجه آن نیز کشتار هزاران انسان بیگناه بود. غربیها در طول سه سال گذشته در چارچوب منافع خود جهان اسلام را قربانی تروریسم کردند، در حالی که در تبلیغات رسانهای با دادن ماهیت اسلامی به این گروهها، ادعاهای جنگ داخلی در جهان اسلام را سر دادند. غرب در حالی قربانی ساختن جهان اسلام در چارچوب منافع خود را اجرا کرد که سیاستهای کنونی آن نشانگر طراحی جدید آنان در جهت نابودسازی جهان اسلام برای تأمین امنیت اروپا و آمریکا است. برآوردهای اطلاعاتی آمریکا و اروپا نشان میدهد که گروههای تروریستی سرخورده از شکست در سوریه، لبنان و عراق عزم بازگشت به کشورهای مبدأ خود را دارند. برخی از این گروههای بازگشته به تونس و لیبی حوادث خونینی را رقم زدهاند.
چنانکه کشورهای غربی نیز آشکارا بر خطر بازگشت تروریستها به کشورهای مبدأ ابراز نگرانی کردهاند، غرب که میداند بازگشت تروریستهایی که خود به سوریه اعزام کرده به آمریکا و اروپا برابر با ناامنی و روزهای خونین برای این کشورها خواهد بود، طرحی جدید را در دستور کار دارد و آن استمرار قربانی ساختن جهان اسلام این بار برای تأمین امنیت اروپا و آمریکا است.
در این چارچوب غربیها باوجود آگاهی از شکست تروریستها در سوریه، لبنان و عراق، طرح ارسال تجهیزات پیشرفتهتر به تروریست را در پیش گرفتهاند، هر چند که در مرحله نخست، این اقدام برای ادامه سیاست بحرانسازی جهت جلوگیری از برگزاری انتخابات در سوریه و ماندگاری بحران در منطقه است، اما هدف مستمر غرب، درگیر ماندن این گروهها در لبنان، سوریه و عراق برای عدم بازگشت به اروپا و آمریکا است. غرب بر این گمان است که با این اقدام، گروههای تروریستی به امید پیروزی، به جنگ در این مناطق ادامه میدهند، در حالی که در نهایت، بسیاری از آنها کشته و از صحنه حذف میشوند.
غرب میداند که گروههای تروریستی توان مقابله با ارتش سوریه و عراق و مقاومت لبنان را ندارند و در نهایت محکوم به نابودی هستند، با این وجود به جای آنکه از مبارزهکنندگان با تروریسم حمایت کند، همچنان به تقویت تروریستها میپردازد تا دو اصل مشغول ماندن مقاومت و منطقه در جنگ و نیز کشته شدن و نابودی گروههای تروریستی که احتمال بازگشت آنها به اروپا و آمریکا وجود دارد را اجرایی سازد. به عبارتی دیگر، غرب همچنان نسخه حمایت از تروریسم را اجرا میسازد، در حالی که هدف آن مشغول داشتن تروریستها برای عدم بازگشت به اروپا است که نتیجه آن نیز استمرار کشتار مسلمانان خواهد بود. بر این اساس است که میتوان گفت غرب بار دیگر برای امنیت خود، جهان اسلام را قربانی میسازد و در این راه حاضر به کشتار میلیونها انسان بیگناه خواهد بود.