برای تحقق چنین امری که مردم نقش فعالتری را ایفا کنند، باید شرایط خاصی تحقق یابد که واجد یکسری ویژگیها باشد؛ نخست باید شرایط آزادانهای وجود داشته باشد تا در آن عقاید آزادانه بیان شده و بحثها بدون واهمه یا قیدوبندی انجام گیرد. دموکراسی نیاز به آزادی دارد. این پیشفرض، یکی از کلیشههای لیبرالیسم جدید است که دست کم از زمان «توکویل» و «میل جوان»، به امکان و حتی احتمال گسست رابطه میان دموکراسی و آزادی پرداخته و این واقعیت را مورد تأکید قرار داده است که حکومت مردمی، الزاماً حاکی از وجود آزادی فردی نیست، در نتیجه صحنه تماشایی «استبداد اکثریت» را مجسم میکند.(۱) یقیناً این موضوع درست است که حکومت مردمی در سادهترین شکل خود منطقاً به معنای احترام به آزادی فردی نیست، بلکه حکومتی مانند استبداد مردمی یا استبداد متکی بر رضایت مردم میتواند وجود داشته باشد و آشکارا موقعیتهایی پدید میآید که در آنها عقیده جمعی اکثریت و حتی اقلیت مسلط، فشاری غیرقابل قبول و گاهی غیرقابل تحملی بر اقلیتها یا افراد مخالف یا منحرف شده وارد میآورد.
در مقابل این راست کیشی لیبرالی، دو نکته را باید مطرح کرد؛ نخست اینکه دلیلی وجود ندارد که فشار زورگویانه عقیده یا باوری غالب و مسلط را با دموکراسی مربوط سازیم. در سراسر تاریخ میتوان جوامع بستهای یافت که با همگونی شدید باورها و عادات و رسوم مشخص میشوند. غالباً مشخصه این جوامع و شاید ویژگی نوعی آنها اشکال قدرتمدار حکومت است تا اشکال دموکراتیک. ثانیاً، بسیار درخور توجه است که گسست لیبرالی میان آزادی و دموکراسی، به سهولت این واقعیت را نادیده میگیرد که پیکار برای دموکراسی و پیکار برای آزادیهای بنیادی، غالباً در تاریخ یکسان بودهاند. افراطیهای انگلستان، از جمله «چارتیستها» که برای اعطای حق رأی دموکراتیک در اوایل قرن نوزدهم به مبارزه برخاستند، در عین حال خواهان آزادی مطبوعات نیز بودند که مقصودشان از آن، برچیده شدن سانسور و مالیات دولت از مطبوعات بود و این امری تصادفی نبود. طبقه کارگر چگونه میتوانست بدون داشتن امکانی برای بحث آزاد درباره اصل و دورنمای سیاسی، از قدرت سیاسی که گمان میرفت با رأی دادن به دست میآید، استفاده کارآمدی کند؟ یا در ابعادی وسیعتر، شهروندان چگونه میتوانستند بدون داشتن آموزش سیاسی، نقش خود را در دموکراسی ایفا کنند و چنین آموزشی بدون ارتباطات و گفتوگوهای آزاد چگونه امکانپذیر بود؟(۲) بنابراین حتی اگر تعاریف محدودتر دموکراسی را قبول داشته باشیم، این پیشفرض که رابطهای ضروری میان دموکراسی و آزادی وجود دارد، درست است. این در حالی است که در دنیای غرب به لطایفالحیل این آزادی از شهروند غربی سلب میشود و آنها در فرایندهای برنامهریزی شدهای چون رسانههای شکلدهنده افکار عمومی به روندهای دموکراتیکی که از طرف مثلث قدرت، ثروت و رسانه ساخته شدهاند، روی میآورند.
تولید رضایت مردمی
در برداشتی گسترده از دموکراسی، روندهای دموکراتیک بهعنوان قدرت مردمی، باید بهعنوان روندی مستمر از کنش متقابل میان حکومت و جامعه در نظر گرفته شود که در هر سطحی با حداکثر دخالت مردمی در تصمیمگیریهای عمومی همراه است. شبهدموکراسی و به عبارتی هجو دموکراسی هنگامی است که تصمیمگیرندگان مشورت نمایشی را زمانی به اجرا درمیآورند که تصمیمات حیاتی بر مبنای سیاستهای معینی قبلاً اتخاذ شده است. «لیندسی» با مشاهده چنین اوضاع و احوالی، هوشمندانه چنین اظهارنظر کرد: «رضایت مردم را میتوان تولید کرد.»(۳) اما اگر دنبال رضایتی راستین، از سر اعتقاد و داوطلبانه هستیم، نمیتوان از بحث آزاد و باز اجتناب کرد؛ زیرا رضایت راستین، آن است که مردم در کمال آزادی، شکها و مخالفتهای خود را اعلام کنند، حتی اگر فقط بخواهیم بر آن تردیدها و خصومتها چیره شویم و اگر در پی آن هستیم که مردم نقش موثرتری ایفا کنند و خواستهها و انتظارات، ترسها و آلام خود را آزادانه بیان کنند و اندیشهها و خطمشیها را عملی کنند، این امر تنها در شرایطی تحقق مییابد که حداکثر آزادی و گشادهنظری وجود داشته باشد و از هرگونه شائبه اضطراب یا تشویق مرعوبکننده و نیز پیامدهای احتمالی اظهارنظری بیپروا در امان باشند.
همچنین مهمتر از خود آزادی، احساس آزادی است. احساس آزادی افراد و گروهها و نیز عدم ترس آنها شرط ضروری برای بحث آزادانه، تصمیمگیری آزادانه و رضایت آزادانه است. با این حال این شرط کافی نیست. ممکن است مردم حتی هنگامی که عملاً تحت تأثیر و نفوذ قرار دارند، احساس آزادی کنند. آنچه که از نظر فردی پاسخی خودجوش و آزاد است، ممکن است از «بیرون» محصول شرایط اجتماعی یا ایدئولوژیک و یا در مواردی ناشی از اقدامی هماهنگ برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی باشد. این وضعیت میتواند به دادن پاسخی منجر شود که هر فرد احساس کند و اعتقاد داشته باشد که به طور موثق پاسخ خود را به تنهایی گرفته است. همانطور که «هانس مگنوس آن سنز برگر» در مقاله برجسته خود در مورد «صنعتی شدن ذهن» بیان کرده است: «همه ما، جدا از اینکه تا چه حد مردد هستیم، دوست داریم فکر کنیم که فرمانروای مطلق آگاهی خود هستیم و بر آنچه که ذهنمان پذیراست یا طرد میکند حاکم هستیم... هیچ توهمی سرسختتر از توهم حکومت بر ذهن ماندگار نبوده است.»(۴)
بنابراین بحث آزادانه، انتخاب آزادانه و رضایت واقعی، مستلزم سطحی از آموزش شعور اجتماعی است تا مردم دریابند که مورد هدف اقناعسازی و تبلیغات قرار دارند و بدین وسیله در برابر این فشارها توانایی مقابله را بیابند، اما در ضمن لازمه آن، توزیع منابع ، تبلیغات و اقناعسازی است تا اطمینان ایجاد شود که قدرت نفوذ بر اذهان مطابق با میزان تنوع نظرات در جامعه به صورت تخمینی توزیع شده است.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.