قاسم غفوری
انتخابات و حق مردم برای تعیین سرنوشت از جمله واژگانی است که غرب همواره آنها را به کار برده و بسیاری از دخالتهای خود در امور کشورها را با این عنوان توجیه کرده است. بسیاری از کودتاهای آمریکا در قالب قدرت نرم با محور انتخابات و حوادث پس از آن رقم خورده است که کودتای مخملین در گرجستان و نارنجی در اوکراین، نمونههایی از آن است.
آمریکاییها در حوزه غرب آسیا (خاورمیانه) نیز سالهاست که این سناریو را پیگیری کرده و نسخههای بسیاری را نیز تجویز کردهاند. آنها تلاش داشتهاند تا از مقوله انتخابات برای حضور گستردهتر بر اساس الگوهای غربی در منطقه بهره گیرند. این طراحی در حالی در منطقه پیگیری شده که رفتارهای اخیر آمریکا در منطقه نشانگر دگرگونیهای کلان در این عرصه است. بهگونهای که آنها از یکسو دیگر بر لزوم واگذاری امور به صندوقهای رأی اصرار نمیکنند و حتی نظامهای پادشاهی را راهکار تحقق حقوق مردم میدانند، چنانکه در انتخابات مصر هیچ مخالفتی با یکجانبهگرایی السیسی و حذف سایر جریانهای سیاسی از انتخابات صورت نداده و حتی از به قدرت رسیدن کودتا و السیسی حمایت کردند.
حال این سوال مطرح است که چرا غرب دیگر به دنبال ترویج انتخابات در منطقه نیست و به مقابله با آن میپردازد؟ پاسخ به این پرسش را در نحوه برگزاریانتخاباتها در افغانستان، عراق و سوریه میتوان مشاهده کرد. نخست آنکه؛ این انتخاباتها با مشارکت و حضور گسترده مردم برگزار شد، در حالی که محور آن را نیز مخالفت با نسخههای غرب تشکیل میداد. مردم این کشورها نشان دادند که با حضور در انتخابات، به دنبال انتخاباتی بومی به دور از دخالتهای خارجی هستند و خود سرنوشتشان را تعیین میکنند. دوم آنکه؛ توانایی دولتها در برگزاری انتخابات و نیز نیروهای مسلح در تأمین امنیت به منزله عدم نیاز این کشورها به طرحهای سیاسی و امنیتی غرب است. سوم آنکه؛ برگزاری انتخابات مردمی و موفق در این کشورها میرفت تا به الگویی برای کشورهای عربی منطقه با نظام پادشاهی مبدل شود.
مجموع این فرایندها یک نتیجه را به همراه داشت و آن، تضعیف موقعیت غرب در منطقه و حذف گزینه انتخابات به عنوان ابزار دخالت غرب در امور کشورها بود. در چنین وضعیتی، غرب سیاست بر هم زدن موازنه انتخابات در منطقه با محوریت ناکارآمد نشان دادن دولتها در برگزاری انتخابات، عدم بلوغ سیاسی مردم کشورها و گرفتار شدن آنها در چالشهای سیاسی و امنیتی را در پیش گرفته است، در حالی که برای هر یک از کشورها، نسخهای خاص را اجرا میکند.
در باب افغانستان، مسئله تخلف انتخاباتی و دخالت آمریکا برای حل آن برجسته شده است. در حالی که «عبداللهعبدالله» به عنوان یکی از نامزدهای دور دوم انتخابات، پیروزی «اشرف غنی» را نادرست دانسته، جانکری وزیر امور خارجه آمریکا راهی افغانستان میشود تا به گمان آمریکاییها راهحل پایان بحران انتخاباتی را ارائه دهد که در نهایت، بر بازشماری تمام آرا تأکید میشود.
در عراق نیز آمریکاییها ادعای عدم رعایت حقوق اقلیتها در انتخابات را مطرح ساخته و با نادیده گرفتن رأی مردم، خواستار تشکیل دولتی بدون توجه به آرای انتخاباتی شدند. در باب عراق مسئله تخلف انتخاباتی مطرح نشد، بلکه مسائل قومی و عدم توجه به اقلیتها و حتی جریانهای دینی در انتخابات محور تحرکات آمریکاییها بوده است.
در مورد سوریه نیز بهانه غرب برای زیر سوال بردن انتخابات را عدم مشارکت معارضان خارجنشین در انتخابات تشکیل میداد. آنها مدعی هستند که انتخابات 13 خرداد سوریه فاقد اعتبار است و با روح دموکراسی غربی همخوانی ندارد.
مجموع این رفتارها در حالی صورت گرفته که آمریکاییها برای بر هم زدن آرای مردمی و تحمیل خواستههای خود به این کشورها نسخههای متعدد و جداگانهای را تجویز کردهاند. در باب افغانستان سخن از تشکیل دولت ائتلافی به میان آمده است. آمریکا تلاش کرده تا چنان وانمود کند که حضور مردم در انتخابات و نتایج آن، زمینهساز بحران سیاسی و امنیتی میشود، لذا باید رأی مردم را کنار نهاده و دولتی با خواست و دیدگاه آمریکا تشکیل شود.
در باب عراق، واژه «دولت وحدت ملی» زمینهساز دخالت غرب شده است. آمریکاییها بر این ادعایند که بحران کنونی عراق نه برگرفته از تحرکات تروریستی ـ بعثی، بلکه نتیجه عدم تناسب آرای مردمی با ساختار قبیلهای و قومی عراق است. نسخه تجویزی غرب حذف آرای مردمی و تشکیل دولت وحدت ملی است که اساس آن نیز حضور جریانهای نزدیک به غرب نظیر جریان علاوی و النجیفی که مردم در انتخابات آنها را طرد کرده بودند به عرصه قدرت است. جالب توجه آنکه، غرب حذف مالکی که بیشترین آرا را در انتخابات کسب کرده را نیز مطرح کردهاند که اهانتی آشکار به آرای مردم است.
در باب سوریه نیز آمریکاییها نسخه تشکیل «دولت انتقالی» را مطرح ساختهاند. آنها با ادعای اینکه دولت برآمده از رأی مردم با حضور جریانهای معارض (بخوانید شاخه سیاسی تروریستها) نبوده خواستار تشکیل دولت انتقالی شدهاند. البته دولتی که برآمده از جریانهای معارض خارجنشین بدون پشتوانه مردمی است.
مجموع تحولات این کشورها نشان میدهد که غرب تلاش دارد این تفکر را در منطقه القا سازد که ملتها بدون وجود آمریکا توان تعیین سرنوشتخود را ندارند و حضور مردم پای صندوقها و یا توان دولتها و ارتشها در برگزاری انتخابات، امری کوچک بوده و اصل مرحله پس از انتخابات است که کشورهای منطقه توان اجرای آن را ندارند. آمریکا به دنبال تحقیر ملتها در تعیین سرنوشتشان و حذف روند انتخابات مردمی در منطقه است. آنها برآنند تا خود را تنها محور برگزاری انتخابات معرفی کرده و حتی برگزاری انتخابات را مغایر با منافع ملتها معرفی کنند تا ابعاد جدیدی از دخالتها در امور کشورها را اجرایی سازند. غرب میداند که دموکراسی مردمی بدون رویکرد غربی در منطقه در حال شکلگیری است که برهمزننده معادلات غرب است. لذا با به چالش کشاندن انتخاباتهای منطقه و امنیتزدایی از رأی مردم به دنبال حذف مولفه انتخابات مردمی در منطقه و در نهایت، تحمیل خواستههای خود در قالب دولتهای دستنشانده است.