رضا اشرفي
آخرین روزهای سال 2009 میلادی، غرب آسیا (خاورمیانه) تجربه جدیدی را آغاز کرد که در تاریخ تحولات این منطقه سابقه نداشت؛ تجربهای که از آتشسوزی یک دستفروش دورهگرد در تونس آغاز شد و سپس آتش آن به دامن کاخ دیکتاتوری مصر افتاد و پس از آن نیز در کشورهای مختلف عربی چرخید. از همان ابتدا بسیاری از نظریه دومینو استفاده کرده و هر روز برانداختن یک دیکتاتور را در حوزه عربی خاورمیانه انتظار میکشیدند تا در این میان، دو تحول بزرگ سبب شد که مسیر بیداری اسلامی با اما و اگرهایی مواجه شود: ۱ـ کودتا علیه دولت قانونی مصر که توسط ارتش این کشور به شکل حساب شده و از پیشتعیین شده انجام شد. ۲ـ تبدیل کردن اعتراضات کوچک سوریه به جنگ تمامعیار داخلی با تزریق تروریسم منطقهای و فرامنطقهای.
بیشک میتوان مصریها را ملت اندیشهگر و نظریهپرداز دنیای عرب تلقی کرد که تحولات در این کشور قادر خواهد بود در دیگر حوزههای خاورمیانه اثر بگذارد و دنیای عرب را از خود متأثر کند. با توجه به اینکه در مصر همچون دیگر کشورهای منطقه، متن اصلی اجتماع، برآمده از هویت اسلامی و دینی است، طبیعی بود که انقلابی که در این کشور علیه دیکتاتوری پرسابقه شکل میگیرد، بر مبنای دین باشد. اگرچه دیگر گروهها و اشخاصی که اندیشههای سیاسی دینمحور نداشتند در این انقلاب نقش داشتند، اما انتخابات سال 2012 نشان داد که مردم علاقهمند هستند که بر پایه دین، حکومتی جدید تشکیل دهند و زندگی اجتماعی خود را سپری کنند. با این تصویر، اخوانالمسلمین که دارای ریشههای قوی در مصر بود توانست قدرت را به دست گیرد. متعاقب آن رویکردهای دینمحورانه انقلابهای خاورمیانه رنگ جدیدی به خود گرفت و حتی در برخی از کشورها به سمت اندیشههای اخوانی پیش رفت که این مسئله در همه کشورها صادق نیست؛ اما با این وجود، عمده محورهای انقلابی در منطقه خاورمیانه دینباورانه بود. از این منظر، مسئله بیداری اسلامی بیش از هر زمان از شروع انقلابها نمایان شد.
این در حالی است که تداوم این رویکرد نه تنها میتوانست منافع کشورهای سنتاندیش و دیکتاتورمحور را با مخاطرات جدی مواجه کند، بلکه برخی کشورهای فرامنطقهای و بینالمللی را دچار نگرانیهای جدی کرد. بنابراین قدرتمدارانی که سالیانی در این منطقه منافع خود را با حفظ وضع موجود و حمایت از حاکمان سنتی دیکتاتور تأمین میکردند، در دو اقدام، به انحراف انقلابات پرداختند که هم نشان از سرکوب داشت، هم بوی بازگشت میداد و هم با انحراف از انقلاب و چرخش به سمت براندازی با تزریق تروریسم همراه بود.
در چنین شرایطی، غرب و متحدان منطقهای او بهخصوص عربستان سعودی که هنوز تأمینکننده اصلی نفت در منطقه برای سرکوب و ارعاب دنیا است، در مصر دست به کودتا زدند و در سوریه مسیر را به تروریسم، جنگ مداوم، ویرانی کشوری مقاومتمحور و تلاش برای سرنگونی حاکمیت آن پیش بردند. این دو اقدام در سوریه و مصر نه تنها برای مدتی، بیداری اسلامی را با چگونگی ادامه فعالیت مواجه کرد، بلکه کلید کوتاهمدت بازگشت به دوران سنتی و پیش از انقلابات را زد.
در انتخاباتی که در خرداد ماه سال جاری در مصر برگزار شد، عبدالفتاح السیسی بهعنوان ژنرال شناخته شده و عامل اصلی کودتا علیه محمد مرسی، رئیسجمهور قانونی این کشور، به عنوان رئیسجمهور جدید انتخاب شد؛ انتخابی که از ابتدا نتیجه آن مشخص بود. دلیل اصلی این انتخاب جلوگیری از تداوم بیداری اسلامی و بازگشت به دوران پیش از انقلابها بود. از این منظر باید منتظر ماند که در توافقات پشت پرده، سیاستهای آمریکا و متحدانش در منطقه و فرامنطقه بار دیگر پیاده شود. اگرچه در این توافقات پنهانی، دولت نظامی و کودتاگر عبدالفتاح السیسی با مشکلات بنیادی در داخل مواجه خواهد بود، اما سعی دارد هوشمندانهتر از دوره سلف خود حسنی مبارک عمل کند. همانگونه که بیان شد به هر شکل، تحولات مصر بر دیگر کشورهای منطقه عربی به شدت تأثیر خواهد گذاشت. بنابراین عمده برنامههای فعلی و آینده با این محور دنبال میشود که احساسات انقلابی و دلسپردگیهای دینی در این کشور با سرکوب یا دستکم کنترل همراه باشد تا دوباره به دیگر کشورها تعمیم پیدا نکند. یعنی اینکه، مصر بار دیگر به منتخب اول تأثیر تحولاتی در خاورمیانه تبدیل شده است تا با اقدامات آینده خود بیداری اسلامی را به فراموشی بسپارد.
این مسئله حتی بر سوریه تأثیر گذاشته است. اگرچه جنس تحولات سوریه با دیگر کشورهای منطقه متفاوت است و از نوع تزریق تروریستی برای ویرانی و سرنگونی است، اما غرب به همان اندازه که به شکل پنهانی از انتخابات کودتامحور مصر حمایت میکند تا در مسیر بیداری اسلامی سد ایجاد کند، به همان اندازه، انتخابات سوریه را مشروع قلمداد نمیکند. تا بیش از گذشته به کشورهای حامی مقاومت فشار وارد آورد. این در حالی است که نباید فراموش کرد، بیداری اسلامی که نشان مقاومت منطقهای دارد و از تروریسم مورد علاقه غرب به دور است، در ذهن و رفتار مردم منطقه ریشه دارد و نمیتوان آن را سرکوب کرد.