هادی محمدی
مرور گزارش آمانو، گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مورد برنامه هستهای ایران، سخنرانی اوباما در وستپوینت و مقاله گریسیمور در مورد مذاکرات وین 4، به وضوح نشان میدهد که آمریکا در یک برداشت روشن از سیاستهای تحریم که مدعی است «ایران را مجبور به مذاکره کرده است.»، گامهای محاسبه شدهای را برای اجرای سناریوی بزرگ تسلیمپذیر کردن ایران، برمیدارد و هیچگونه تغییری در تاکتیک و یا راهبردهای اصلی آنها در قبال جمهوری اسلامی به چشم نمیخورد. ژنرال دمپسی و یا چاک هاگل، وزیر دفاع با صراحت از این سخن میگویند که پس از بحث هستهای، به مباحثی مانند توان موشکی و یا مسائل منطقهای با ایران ورود خواهند کرد.
با امضای برنامه اقدام مشترک (توافق اولیه) برای شش ماه که تا پایان 30 تیر ماه 1393 به اجرا در میآید، دو تلاش موازی از سوی طرفهای مذاکرهکننده آغاز شد. ابتدا اینکه محورهای توافق ژنو به اجرا در آیند و پس از آن مقدمات و محورهای توافق جامع و نهایی در مورد برنامه هستهای ایران شکل گرفته و مکتوب شود. در کنار این دو تلاش در چارچوب 1+5، آژانس بینالمللی انرژی اتمی هم، نقش جداگانهای را به عهده گرفت تا به قول طرفهای غربی، شفافسازی حداکثری حاصل شود.
به نظر میرسد، راهبرد آمریکا در قبال برنامه هستهای ایران دارای دو بخش متکامل است. آژانس با یک عنوان ویژه و حقوقی، کار مستندسازی اتهام نظامی در برنامه هستهای ایران را دنبال میکند و در قالب فعالیتهای گذشته و حال و تکیه بر اطلاعات اتهامی (PMD)، یک مسیر یکطرفه را پیمیگیرد که ایران خود را متعهد کرده تا به تمام خواستهها و سوالات آژانس در گامهای متوالی پاسخ دهد، که فوائد مستقلی برای غرب در عرصههای حقوقی، عملیاتی و سیاسی خواهد داشت.
بخش دوم این راهبرد در اختیار آمریکا است تا در مسیر مذاکرات ایران با 1+5، وظیفه اوراقسازی برنامه هستهای را با بهانه ضرورت طولانیکردن زمان فرار هستهای (Breakout) به اجرا بگذارد. یعنی در یک ظاهر کاملاً بیگناه و نگران از ماهیت برنامه هستهای ایران، یک پدیده شتر، گاو، پلنگ در برنامه هستهای ایران تولید کند و نام آن را برنامه بسیار محدود غنیسازی بگذارد. یعنی برنامهای که فاقد هرگونه خاصیت و ماهیت واقعی غنیسازی و فوائد همهجانبه آن است.
ارزیابی آمریکاییها که از زبان گریسیمور در مقاله اخیرش مطرح شده اینگونه است که؛ «در برنامه اقدام مشترک، برنامه هستهای ایران را متوقف کردیم، بدون آنکه به میزان زیادی، از اهرم فشار تحریمها کاسته باشیم.» بخش دوم کلام گریسیمور را مشاور ارشد آقای حسن روحانی نیز (ترکان) در مصاحبه با فایننشال تایمز به شدت تأیید میکند و قبول دارد که حتی 50 درصد مبالغ توافق شده نیز دریافت نشده است. البته مشکلات کشتیرانی، فروش قطعات و یا حتی استفاده از منابع مالی آزاد شده (به اصطلاح) نیز کماکان پابرجاست.
آنچه گریسیمور در این مقاله خود، در مورد توقف برنامه هستهای ایران ایراد داشته قابل تردید نیست. دو گام توافقی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز مشتمل بر 6 و 7 محور، تا پیش از مذاکرات جدید وین برای توافق نهایی (پیش از 25 ماه می) به اجرا درآمدند که در گزارش آمانو و آژانس بدان اشاره شده است.
یکی ازمحورهای گام دوم با آژانس، اطلاعات مربوط به چاشنی انفجاری بود که در واکنشهای اولیه، مورد قبول طرفهای آژانس واقع نشده بود و همزمان با آن، چهار دور مذاکرات ایران و 1+5 نیز در وین بدون نتیجه پایان یافت که پیام خشنودکنندهای را منتقل نمیکرد.
گزارشهای موجود نشان میدهد که موضوع رآکتور اراک، میزان کاهش سانتریفیوژها (کم و کیف غنیسازی) و اصرار آمریکاییها برای ورود به توانمندیهای موشکی ایران و چگونگی سرعت لغو تحریمهای اقتصادی از دلایل شکست مذاکرات وین 4 بود.
سوال اصلی که باید بدان بپردازیم این است که آیا این رخدادهای موازی در آژانس و وین نشاندهنده عدم تمایل غرب و آمریکا برای حصول توافق نهایی با ایران است یا خیر؟ آمریکا چه راهبردی را برای تحقق اهداف خود در نظر گرفته است؟
مباحثی که در محافل آشکار و پنهان غربی در جریان است اینگونه نشان میدهد که آمریکاییها (کاخ سفید) از توافق ژنو راضی هستند، ولی تلاشهای متمرکزی از سوی جمهوریخواهان و لابیهای صهیونیستی برای حداکثرسازی امتیازات آنها در جریان است، تأ سیاست تدریجی کاخ سفید، دفعی و یکباره در برنامه هستهای ایران اجرا و برنامه هستهای ایران فوراً و کاملاً متوقف شود.
سخنرانی وست پوینت اوباما نشان داد که سیاست خارجی وی از مباحث سوالبرانگیز در درون آمریکا است و اوباما تلاش میکند آن را موفق و مؤثر نشان دهد. اوباما قصد دارد نشان دهد که بر سیاستهای وی عقلانیت حاکم است و اگر گزینه نظامی را در پروندههای ایران و سوریه به کار نگرفته، نتایج حاصل از روشهای دیپلماتیک برای منافع آمریکا سودمندتر بودهاند. به هر حال اوباما در بحث هستهای ایران تأکید میکند که از طریق مذاکره با ایران، اهدافی به دست آمده که تأمین آن به روش نظامی قابل تردید بودند!!
این بدان معناست که اوباما، استمرار در فضای فعلی و مذاکره را بیش از روشهای دیگر قبول دارد و این نکته را گریسیمور هم تأیید میکند که «دو طرف ایرانی و آمریکایی انگیزه کافی برای حصول توافق جامع را دارند.» گریسیمور تأکید میکند که از درون ایران به او میگویند که شیخ حسن روحانی برای بهبود وضعیت اقتصادی و پایگاه اجتماعی در انتخابات پارلمانی آینده، نیاز به کاهش تحریمها دارد و از این رو بر یک توافق جامع اصرار خواهد داشت. پس آنچه را که در برخوردهای آژانس در مورد چاشنی انفجاری پیش آمد و یا در سیر مذاکرات وین۴ به وقوع پیوست باید درک کنیم.
اگر آژانس بلافاصله در چند روز بعد با ایران در مورد گام سوم و پنج محور جدید توافق کرد و آمریکاییها هم از آن استقبال کردند، معنای آن این است که نمیخواهند به بنبست برسند و حاضر هستند، نکات موردنظر خود را متعاقباً دنبال کنند. این نکته در گزارش آژانس به خوبی آشکار است که موضوع چاشنی انفجاری را با عبارات حقوقی و مستند به اسناد خودشان، آنچنان مستحکم کرده و اصرار دارند که اشکال مختلفی از این پدیده در برنامه هستهای ایران وجود دارد که باید بدان بپردازند.
آنچه در بنبست مذاکراتی و یا اصرار آژانس برای دریافت اطلاعات اضافی در مورد چاشنی به وجود آمده، حاکی است که برخورد ایران در ژنو، برای آمریکاییها وسوسهکننده بوده و آمادهاند، سطح درخواستهای خود را افزایش دهند.
نکته دیگر؛ اینکه در فضای بررسیهای صورت گرفته در آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، این سوال از سوی نخبگان غربی وجود دارد که آیا قبل از حصول اطلاعات، اوراق بازی جدید و یا حتی عدم اعتراف به ماهیت نظامی هستهای در گذشته!! باید به توافق جامع تن داد و امکان پنهانکاری برای ایران را فراهم کرد؟! این محافل که عمدتاً وابسته به لابیهای صهیونیستی هستند به لحاظ روشی اینگونه توصیه میکنند که نباید برای توافق جامع عجله کرد چرا که اگر تحریمها ایران را وادار به مذاکره و امتیازدهی کرده، پس اگر سیر زمانی مذاکره و یا سیر اجرایی هرگونه توافق بعدی را طولانی کنیم، امکان کسب نتیجه و نزدیک شدن به اهداف برنامهریزی شده بهتر وجود دارد. از این رو توصیه میکنند که زمان باقیمانده تا پایان تیرماه برای حلوفصل موضوعاتی مانند کمو کیف غنیسازی و سرعت لغو تحریمها کافی نیست و زمان باقی مانده را باید به دو سرفصل اصلی و مهم اختصاص داد. در سر فصل اول، باید به چگونگی تمدید شش ماهه جدید و تغییراتی که باید در برنامه اقدام مشترک به اجرا گذاشت بپردازیم. جالب این است که محافل صهیونیستی توصیه میکنند که این بحث هر چه در زمان فشردهای که به ۳۰ تیر (۲۰ ژولای) نزدیک باشد، انجام شود، امکان کسب امتیاز از ایرانیها نیز بیشتر است. در سرفصل دوم معتقدند تا پیشرفت کافی در مسائل (امکان تسلیحاتی بودن) PMD از سوی آژانس حاصل نشود، نباید به محورهای توافق جامع پرداخت. از این رو به لحاظ زمانبندی، تا سوم شهریورماه باید محورهای پنجگانه در گام سوم که با آژانس توافق شده به پیش برود و اطمینان حاصل کنند که مطالب مهمی به دست آمده که خواهد توانست در مراحل بعدی به غرب کمک کند.
بدین ترتیب و با تمدید شش ماهه دوم توافق ژنو، زمان کافی برای تعمیق بیشتر در برنامه هستهای ایران در گذشته و حال به دست میآید و لزومی برای گشایش بیشتر در اقتصاد ایران به چشم نمیخورد.
یعنی در فاصله مذاکرات وین ۴، دیدارهای کارشناسی و یا سیاسی با 1+5 عمدتاً بر موضوع تمدید توافق ژنو متمرکز خواهد شد و گفتوگوی مهم و جدی در چارچوب توافق نهایی و جامع بین دو طرف به عمل نمیآید. از یکسو این تعویق مرتبط با سرعت پیشرفت گامهای پنجگانه با آژانس درباره مباحث اتهامی است و از سوی دیگر، مسئله به تغییر خانم اشتون در اتحادیه اروپا مرتبط است. پارلمان اروپا با انتخابات جدید خود، وارد فضای افراطی، ناسیونالیستی و واگرایانه شده و مهمتر اینکه انگلیسیها جایگاه مهره اصلی خود در مذاکره با ایران و مدیریت در1+5 را از دست میدهند که باید منتظر فرد دیگری از سوی پارلمان اروپا باشیم. مقامات اتحادیه اروپا و ارکان آن باید از ترکیب جدید پارلمان رأی اعتماد بگیرند که نیاز به لابیسازی و تلاشهای درون اروپایی دارد.
دعوای سیاسی صهیونیستها و جانکری در موضوع مذاکرات سازش، اگر فرصتی برای حذف جانکری نباشد، امکانی برای تشدید مواضع قوی در مسیر و مطالبات صهیونیستها خواهد بود.
شاید اولین شاخص آن را باید در مقاله مشترک دنیسراس، ری تکیه و اریک ادلمن بدانیم که میگویند اگر توافق جامع با ایران از سوی کنگره تأیید نشود، رئیسجمهوری بعدی در آمریکا، احتمالاً بدان پایبند نخواهد بود. این بدان معناست که فشار بر اوباما و کاخ سفید در حال افزایش است تا سطح اسرائیلیتر کردن مواضع و برنامههای مذاکراتی را ارتقا بخشند. اگر چنین باشد باید شاهد مواضع سختتر مذاکرهکننده آمریکایی در سیر مذاکرات توافق نهایی نیز باشیم. درک این مسئله بهسادگی امکانپذیر است که مراکز صهیونیستی با دقت بالایی به طراحی و مهندسی مسیرهای مذاکراتی، سناریوها و حتی ادبیات حاکم بر مذاکرات و چگونگی تردیدسازی نسبت به سیر گفتوگوها و نتایج آن، مشغول هستند و از این رو در کنار کسب بالاترین و بیشترین اطلاعات در مورد برنامه هستهای ایران که پایهای برای اقدامات خرابکارانه و یا طراحی مباحث تردیدسازی و مشکوک معرفی کردن برنامه هستهای ایران است، روندهای مذاکراتی را مدیریت و کند کنند. از هماکنون و نهتنها در محافل افراطی و صهیونیستی، بلکه در کاخ سفید نیز صحبت از این است که به دلیل دشواریهای مذاکرات نهایی، باید طیفی از توافقات مقدماتی با ایران در نظر گرفته شود که ضمن کاستن از سرعت برنامه هستهای ایران، تحریمها نیز به قوت خود باقی باشند و یاکاهش مهمی پیدا نکنند.
البته باید انتخابات میاندورهای کنگره و تأثیر آن بر ترکیب نمایندگان را در شدت مواضع رسمی در آمریکا در نظر داشت.
فرمول مذاکراتی آمریکاییها در این مسیر قرار گرفته که در دو سر فصل، یک سناریوی طولانی (مذاکره و یا اجرا) را دنبال کنند. آژانس باید از طریق بهانه EBM (چاشنی مفتولی) و انفجارهای بزرگ و کلاهک به بحثPMD ، استحکام حقوقی ببخشد و مذاکرهکننده آمریکایی با واقعی نشان دادن توهم و نگرانی از آینده و فرار هستهای احتمالی از سوی ایران، برنامه هستهای مضحکی را شکل داده و مقدمات و پایههای ورود به بحثهای موشکی، حقوق بشری، تروریسم و... را تولید کند. آمریکاییها معتقدند بهدلیل فشارهای درونی در ایران، نمیتوانند خوشبین باشند که تمامی خواستههای خود را در بحث هستهای تأمین خواهند کرد و ازاین رو با تدریجی و مرحلهای کردن این سناریوی بزرگ، بخشی را در بحث هستهای و بخشهای دیگر را در مباحث نظامی و... دنبال خواهند کرد.
مسئله مهم این است که مذاکرهکنندگان سابق که امروز نقش نظریهپرداز و فعال دیپلماسی عمومی در مذاکرات هستهای را عهدهدار هستند و کارکرد فعالی در رایزنیهای پنهان به عهده دارند، خوراک و استدلال کافی را برای برنامهریزان غرب فراهم میکنند و قبل از اینکه منافع ملی و هستهای ایران را تأمین کنند با «ابراز نگرانی از فرصتهای از دست رفته مذاکراتی ایران و آمریکا»، اشتیاق و استیصال دولت روحانی را در مذاکره با آمریکا نشان میدهند و آنها هم برای این دستپاچگی و اشتیاق و اضطرار برنامهریزی میکنند.
محتوای توافق ژنو، چگونگی اجرای این توافق از سوی آمریکا و هدفگذاریهای آنها برای توافق نهایی و یا گامهای مرحلهای و یا توافقات مقدماتی و طولانیکردن مذاکره و دوران اجرایی هرگونه توافق، کمترین دلایل برای دولت روحانی است که اقتصاد کشور را به مذاکرات با آژانس و 1+5 گره نزند و بدان امیدوار نباشد. دولت محترم و مذاکرهکنندگان باید به خوبی درک کنند که آنچه آنها تحت عنوان گامهای اعتمادسازی با آژانس عمل میکنند و اطلاعات گستردهای که دراختیار آژانس میگذارند، مدتی بعد در شکل ترور و جنایت و تخریب و نابودی سرمایههای ملی از سوی صهیونیستها و حامیان غربی ـ آمریکایی آنها ظهور پیدا خواهد کرد. مقامات آمریکایی به صراحت اعلام میکنند که برای توافق نهایی عجله ندارند و در اجرای توافق نهایی تحریمها را برای مدت طولانی حفظ خواهند کرد و با عناوین جدید استمرار خواهند داد و در هر گونه توافقی تلاش میکنند که در قبال بیشترین امتیاز، کمترین کاهش تحریم و فشار علیه ایران را داشته باشند.
دولت محترم به خوبی میداند آنچه موجب میشود، ایران و هر کشور مستقل دیگری به جزءجزء حقوق خود دست یابد برخورداری از ابزار قدرت و موازنهسازی است. تمام مجموعههایی که به نوعی در مسئله مذاکرات دخیلند و بهنحوی در آن نقش دارند باید بدانند، هر آسیب و ضرر احتمالی خسارت حزبی و ملی در کنار هم است.
فرصت اصلی رفع و یا دور زدن و یا بیاثر کردن تحریمها از مسیر مذاکرات و بده بستان و ... به دست نمیآید و شاید بتوان با تضمین بیشتر آن را از طریق فرصتهای جهانی و فضای حاصل از رقابت و تنش بین قدرتها پیدا کرد که در مسیر شتابداری در قبال یکدیگر حرکت میکنند و مهمتر از همه اینکه باور کنیم، فرصتهای اصلی در درون کشور است.