سیدفخرالدین موسوی
2۱ سال پیش(سال ۱۳۷۲) برای اولین بار در ایران، شبکه جهانی اینترنت برای استفاده عمومی راهاندازی شد. در آن زمان پژوهشگاه دانشهای بنیادی، نخستین مرکزی بود که ابزار فضای مجازی را بهمنظور ایجاد ارتباط با سایر مراکز علمی جهان به خدمت گرفت و از اینرو اینترنت به عنوان ابزاری در خدمت توسعه علمی و گسترش فعالیتهای دانشگاهی پا به کشور گذاشت، در همان ابتدا بعضی از مسئولان وقت وزارت مخابرات دولت آقای هاشمی با گسترش اینترنت مخالفت میکردند و از آن تنها بهعنوان یک موج و مدی یاد میکردند که دیری نمیپاید و بسیار زود فراموش خواهد شد، اما این پیشبینیها اشتباه از آب درآمد، به گونهای که امروز اینترنت به عنوان گستردهترین و فراگیرترین رسانه در سطح جهان مطرح است. رسانه و ابزاری که هر روز بر ضریب نفوذ آن در میان مردم جهان افزوده میشود و کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نمانده است. دسترسی به اینترنت به شکل تصاعدی در حال گسترش در میان اقشار مختلف جامعه است تا آنجا که آمارها از دسترسی نزدیک به 50 میلیون ایرانی به شبکه اینترنت خبر میدهند. شبکهای که ابتدا به شکل محدود و تنها برای کمک به تحقیقات علمی وارد کشور شده بود، امروز دایره وسیعی از خدمات همچون خدمات بانکی و پولی، اطلاعرسانی و اخبار، ارتباط میان افراد و تبادل اطلاعات، خدمات اجتماعی و تسهیلات عمومی و... فرا گرفته است. شبکهای جهانی که در کوتاه کردن فاصلهها و تسهیل ارتباطات و اطلاعرسانی عمومی نقش بسزایی را ایفا کرده و بسیاری از هزینههای عمومی مردم را در کشورهای مختلف جهان کاهش داده است؛ اما این شبکه در کنار سودمندیها و کاربردهای فراوانی که داشته و دارد، آسیبهایی نیز به همراه آورده است، که شبکههای غیر اخلاقی اشاعهدهنده فحشا، بنگاههای خبرپراکنی، جاسوسی و کاهش ضریب امنیت اطلاعات از جمله این آسیبهاست. آسیبهایی که تهدیدات جدی برای جوامع مختلف است. آسیبهایی که با گسترش نسل جدیدی از پایگاههای اینترنتی تحت عنوان شبکههای اجتماعی، هر چه بیشتر بسترهای آن فراهم شده است. «فرید زکریا» در تعریف اینترنت در کتاب «آینده آزادی» مینویسد: «اینترنت شبکهای است که همه را به هم وصل میکند بدون هیچگونه نظارتی.» تعریفی که آغاز نگرانیها است.
چندوجهی بودن این ابزار، چگونگی برخورد با آن را هم دو چندان دشوار کرده است، افراد و گروههای مختلف هر کدام، نقطهنظر متفاوتی درباره نحوه برخورد با این شبکه دارند، اما اگر بخواهیم به طورکلی این دیدگاهها را دستهبندی کنیم در سه گروه عمده قرار میگیرند: گروهی بر این باور بوده و هستند که اینترنت نیز مانند ماهواره ابزاری است که زمینه را برای انحطاط جامعه فراهم میسازد و به کل باید مردود دانسته شود، اما گروه دیگر آن را جزء ابزارهای غیر قابل اجتناب دنیای امروز دانسته و معتقدند کاربران، خود توانایی تشخیص چگونگی استفاده از آن را دارند و با این منطق، با هر گونه محدودسازی و انکار این شبکه مخالفند، اما گروه سومی هم هستند که نظر میانهای در اینباره دارند. آنها میگویند، اصل این شبکه سودمند و در خدمت جامعه است، اما مضراتی نیز دارد که باید سدی در برابر انتشار آن بنا کرد؛ سدی به نام فیلترینگ.
بر اساس رویکرد گروه سوم، در خرداد ۱۳۸۰ مقام معظم رهبری «ابلاغیه سیاستهای کلی شبکههای اطلاعرسانی رایانهای» را صادر کردند و به تبع آن، «شورای عالی انقلاب فرهنگی» به تصویب قوانین مربوط به اینترنت از جمله فیلترینگ پرداخت که در نهایت، به شکلگیری «کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه» منجر شد که تنها نهاد تصمیمگیرنده در مورد فیلترینگ در کشور است، کارگروهی متشکل از 13 عضو که هر سه قوه کشور در آن نمایندگانی دارند، البته دستگاه قضا نیز میتواند با صدور احکامی جداگانه، خواستار فیلتر یا متوقف شدن فعالیت یک پایگاه اینترنتی شود.
گرچه از یک سو، در برخی موارد شاهد بودیم، مسئله فیلترینگ در کشور به حوزه سلیقههای شخصی لغزیده و از طرفی دیگر، وجود نرمافزارهایی برای گذر از این مانع، سبب کاهش تأثیرگذاری فیلترینگ برخی پایگاهها شده است. طبق آمار اعلام شده در سال 91 حدود چهار میلیون نفر از مردم کشورمان در شبکه اجتماعی فیسبوک عضو بودهاند، اما در مجموع، از اصل فیلترینگ میتوان به جد دفاع کرد، چراکه رها بودن دسترسی به تمام پایگاههای اینترنتی میتواند عواقب هولناک اجتماعی و سیاسی داشته باشد، همانند دروغ بزرگ تقلب که با کمک همین شبکههای اجتماعی در سال 88 به آن دامن زده شد و کشور را هشت ماه اسیر فتنه کرد، یا آسیبهای اجتماعیای چون؛ دسترسی افراد مختلف و حتی کودکان به پایگاههای ضداخلاقی و منافی عفت عمومی که قطعاًً به انحطاط اخلاقی جامعه و نسلهای آینده کشور منجر خواهد شد. البته گفتنی است که این رویکرد تنها منحصر به ایران نیست، بسیاری از کشورهای جهان با نگاه دسته سوم به فضای مجازی مینگرند، که در این راستا میتوان از ایالات متحده آمریکا نام برد، کنگره آمریکا در همین خصوص قانونی را به عنوان «قانون نزاکت ارتباطات» Communications Decencey Act به تصویب رسانده است که مانع از دسترسی کودکان به پایگاههای غیر اخلاقی میشود، دولت آمریکا همچنین در تاریخ 24 اکتبر 2001، قانونى تحت عنوان Patriot Act را تصویب کرد که بر اساس آن، اطلاعات کاربران اینترنتی این کشور توسط پلیس آمریکا رهگیری میشود. همه این قوانین جزء قوانین راهبردی دولت آمریکا محسوب میشود و با آمدن اوباما و یا هر رئیسجمهور دیگری قابل تغییر نیست. کشور فرانسه نیز، که خود را مهد تمدن و آزادی میداند، براى حفظ ارزشهاى فرهنگى خود، نتایج موتورهاى جستوجوى اینترنتى را تغییر داده و سعی کرده است آن را بومیسازی کند. همچنین این کشور با تصویب قانون LSQ در سال 2001، کلیه ISPهاى این کشور را موظف کرد تا فعالیتهاى اینترنتى و پیامهاى پستالکترونیک مشتریان خود را حداقل به مدت یک سال، ذخیره و نگهدارى کنند. همچنین کشورهایی چون هندوستان، استرالیا، کانادا، روسیه، چین و... نیز قوانین مختلفی در اینباره وضع کردهاند که نشان میدهد نگرانی از تأثیر محتوای شبکههای مجازی بر جامعه، فقط محدود به کشور ما نیست.
اما آنچه موجب شد در گزارش این شماره، به ماجرای فیلترینگ بپردازیم، مباحث مطروحه و فرازونشیب این بحث در ماههای اخیر است. در بازه زمانی یک سال گذشته، مباحث و دیدگاههایی مطرح شده است که به نظر میرسد بیش از آنکه تابع رویکردهای فرهنگی نظام اسلامی باشند، تابع سیاست هستند. در آخرین اظهارات در این باره «دکتر حسن روحانی» رئیسجمهور کشورمان در جشنواره فناوری و اطلاعات گفته است: «ما در فرهنگ هنوز سپر به دست گرفتهایم. گاهی نیز شمشیر به دست میگیریم که این شمشیر چوبی است. میترسیم، به کنجی میخزیم که مبادا تیری به ما برخورد کند. اگر تهاجم فرهنگی وجود دارد که وجود دارد، راه آنها شمشیر چوبی نیست، ما باید با ابزار مدرن البته نه منفعلانه و ترسو، بلکه فعال و شجاع وارد عرصه شویم.» یا در جایی دیگر از سخنانش خوشبینانه فقط اعتماد به جوانان و فطرت پاکشان را مثال زده و به نوعی بحث برخورد با شبکههای اینترنتی و ماهواره و... را مردود و بیاثر میداند. اما آیا صرف اعتماد به جوانان و فطرت پاکشان میتواند توجیهی بر رهاسازی فضای مجازی و حذف فیلترینگ باشد، که دولت یازدهم از ابتدای کار خود به طرق مختلف آن را در فضای جامعه مطرح میکند؟!
این اظهارات رئیسجمهور واکنش آقای بیژن نوباوه نماینده مجلس را به همراه داشت. وی(نوباوه) در مصاحبهای با تأکید بر اینکه اساساًً این نظرات کارشناسی نیست، این سوال را مطرح کرد که «چرا حتی بسیاری از کشورهای غربی هم درخصوص ماهوارهها اختلاف جدی دارند؟» این نماینده مجلس افزود: «حتی در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی استفاده بدون اجازه و بدون فیلتر از ماهواره ممنوع است، البته شاید آقای رئیسجمهور از این مصادیق بیاطلاع هستند! که در کشور آمریکا استفاده از ماهواره ممنوع است و بسیاری از برنامهها فیلتر شده است. در کشور انگلستان استفاده از ماهواره ممنوع است به جز دیشهای ۶۰ سانتی که فقط اتحادیه اروپا را پوشش میدهد. در کشور آلمان هم به همین صورت است، به جز دیشهایی که اتحادیه اروپا را آنهم به شکل محدود پوشش میدهد.»
نوباوه در ادامه تصریح کرد: «در واقع ماهوارهها وسایل ابزار سلطه هستند. اگر استدلال آقای رئیسجمهور صحیح بود، چرا تحریم آمریکا علیه ما با تحریم ماهوارهها صورت گرفت؟ اگر ماهوارهها در جریان عادی زندگی مردم مؤثر نیستند، پس چرا آمریکا همه ماهوارههای ما را تحریم کرد و مانع پخش برنامههای صداوسیما در نقاط مختلف جهان شد؟» عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با اشاره به دفاع ضمنی رئیسجمهور از فیسبوک نیز گفته است: «باید از رئیسجمهور این پرسشها را پرسید که آیا شبکههای اجتماعی برای خدمت به کشورهای جهان ایجاد و تأسیس شده است؟ اگر اینگونه است چرا کشورهای غربی خودشان برای استفاده از شبکههای اجتماعی محدودیت قائل هستند؟ چرا کشور انگلستان در دوران تغییرات داخلیاش یک ماه فیسبوک و توئیتر را کامل فیلتر کرد و بست؟! چرا رئیسجمهور آمریکا میگوید حتی به دخترانم اجازه استفاده زیاد از فیسبوک را نمیدهم؟»
اما ظاهراً این تمام ماجرا نیست، چراکه از ابتدای دولت یازدهم اقدامات مختلفی صورت گرفته است که نشان میدهد، برخی دولتمردان دولت یازدهم سعی بر تضعیف فیلترینگ دارند، از روزهای آغاز به کار دولت «تدبیر و امید» تا به امروز افرادی چون محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه، معصومه ابتکار رئیس سازمان محیط زیست، اسحاق جهانگیری معاون اول رئیسجمهور، علی یونسی معاون اقلیتها و اقوام رئیسجمهور و... از اعضای دولت صفحات رسمی را در شبکه اجتماعی فیسبوک ایجاد کردهاند، فیلترینگی که مراجع قانونی ذیصلاح حکم به فیلتر آن دادهاند و کاملاً قانونی است، اما اقدام این دولتمردان نهتنها موجب تضعیف فیلترینگ در کشور میشود، بلکه به تضعیف قوانین حاکم بر کشور نیز میانجامد و این سوال را در افکار عمومی به وجود خواهد آورد که این چه نوع قوانینی است که دولتمردان خود نیز به آن پایبند نیستند؟ آیا حرمت تمامی قوانین وضع شده در کشور را میتوان اینگونه شکست؟
منطقاًً با این رویکرد اعضای دولت، دیگر نمیتوان از مردم توقع رعایت قوانین کشور را داشت، حتی آن دست از قوانینی که توسط همین افراد در آینده وضع خواهد شد!
از سویی، اقدام دکتر حسن روحانی رئیسجمهور محترم در توقف فیلترینگ نرمافزار «وآتس اپ» که نرمافزاری است که طبق قانون و با رأی کارگروه مصادیق مجرمانه فیلتر شده بود! اقدامی خارج از حوزه اختیارات ایشان بود که میتواند سبب سوءاستفاده بسیاری بهویژه دشمنان و معترضان نظام شود. دبیر کمیته تعیین مصادیق محتوای مجرمانه در اینباره در مصاحبهای میگوید: «رئیسجمهور رأساًً نمیتواند مانع اقدامات کارگروه تعیین مصادیق شده و صلاحیت قانونی تصمیمگیری در مورد شبکههای اجتماعی را از این کارگروه سلب و آن را بر عهده شورایعالی فضای مجازی قرار دهد.» البته دولت در توضیح عدم اجرای حکم کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه میگوید: نماینده واقعی دولت در روز رأیگیری برای فیلترینگ «وآتس اپ» در کمیته حضور نداشته است و نماینده دولت قبل که برای خداحافظی از سایر اعضای دیگر در این کارگروه حضور پیدا کرده بوده است به جای نماینده دولت رأی به فیلترینگ داده است!» که بر این اساس دولت این رأیگیری را مخدوش میداند.
فارغ از این اقدامات عملی، از خرداد سال گذشته تا کنون از سوی برخی دولتمردان شاهد گفتارها و مصاحبههای جنجالبرانگیز فراوانی در این زمینه بودهایم. در یک مورد از آنها، وزیر محترم ارشاد در نشست صبحانه با اعضای هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی تهران درباره فیلتر شدن شبکههای اجتماعی در کشور گفته بود: «به هر حال من شخصاً با مجموعهای فرهیختگان در کشور اعتقاد داریم که نمیتوانیم افراد را در محیطی محدود محصور کنیم و ادعا کنیم هیچ ارتباطی با دنیا نداریم و به بهانه حفظ ارزشهای اسلامی جلو چیزی را بگیریم. از اینرو، لغو فیلتر فیسبوک جزو مواردی است که پس از مدت زمانی حل خواهد شد.» سخنانی که حتی با واکنش سیدرضا اکرمی، رئیس شورای فرهنگی نهاد ریاستجمهوری مواجه شد. وی در مصاحبه با پایگاه نماینده در اینباره گفت: «اینها شعار است. هر عاقلی میفهمد حرفهای وزیر ارشاد شعار و شوخی است! من در مصاحبه دیگری هم گفتم آقای جنتی خیلی بر کارهای خود تسلط ندارد و گرنه یک وزیر باید اول کارمندان خود را جمع و کنترل کند. مانند پدری که اول باید فرزندان خود را جمع کند، هر مسئولی ابتدا باید دستگاه مربوط به خود را درست کند. یک وزیر باید اول کارمندان خود را جمع کند، فرهنگی و منضبط کند و بگوید اینجا نوشته است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اگر قبول دارید بمانید اگر نه خداحافظ!»
اظهارات جنجالی دیگری نیز از سوی دولتمردان وجود دارد که امکان پرداختن به تکتک آنها در این گزارش نیست؛ اما آنچه با نگاه به این اخبار و اظهارات به ذهن متبادر میشود، آن است که چه دلیلی وجود دارد که اعضای محترم دولت یازدهم تا این اندازه درباره مسئله فیلترینگ و رفع آن اینگونه به اظهار نظر میپردازند؟ آیا میزان اهمیت این موضوع با میزان پرداختن به آن همخوانی دارد؟ چرا برخی افراد سعی در مطرح نگه داشتن این مسئله با اظهار نظرات جنجالی دارند؟ چه سودی در تیتر یک بودن مداوم این مسئله برای دولت و کشور و نظام وجود دارد؟