زمینههای شکلگیری
زمینههای شکلگیری حزب اعتماد ملی را در انشعاب فکری و سیاسی درون جبهه اصلاحات نیز که طی فرایند چندساله اتفاق افتاد، میتوان یافت، نقطه عزیمت این انشعاب را باید در تفرقه ایجاد شده بین برخی افراد و گروههای تندروی اصلاحطلب نظیر مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی(منافقین) با برخی دیگر، نظیر مهدی کروبی و احزاب دیگر اصلاحاتی جستوجو کرد که در مجلس ششم با طرح لوایح دوگانه، تحصن، استعفا و... اوج گرفت و در آستانه انتخابات هفتم مجلس علناً به تفرق و گاهی رویارویی کشیده شد، تا جایی که عناصر سیاسی و احزاب تندرو، انتخابات را تحریم کردند و در مقابل عدهای دیگر که بیشتر شامل گروههایی مانند مجمع روحانیون و افرادی نظیر کروبی میشدند، بر امر حضور در انتخابات و وحدت اصلاحطلبان اصرار میورزیدند، که در این امر ناکام ماندند.
در این مقطع اختلاف بین اصلاحطلبان تندرو که با دیدی التقاطی به مسائل مینگریستند با افرادی مانند کروبی، از اختلاف سلیقه گذشته و به تعارضات بر سر اصول کشیده شده بود. این تعارض را میتوان از این سخنان کروبی به خوبی دریافت: «ولایت و اختیارات فراوان لازمه استقرار حکومت است، اما جای تعجب دارد که اگر این ولایت و اختیارات ناشی از صرف قرارداد اجتماعی باشد، پذیرفته شده و مترقی است، ولی اگر ناشی از قرارداد اجتماعی منتسب به وحی و مورد رضای خدا باشد، دارای اشکال است.»(۳)
اختلاف عمیق موجب شد اصلاحطلبان که در انتخابات دوره دوم شوراهای شهر و روستا شکست خورده بودند، در انتخابات مجلس هفتم نیز به گونهای دیگر متحمل شکست سنگینتری شوند.(۴)
با بروز گسست عمیق در جبهه دوم خرداد، کروبی و تعدادی دیگر از همفکرانش با وجود آگاهی از شکست این جبهه، با عدم پذیرش تحریم انتخابات، در انتخابات مجلس هفتم شرکت نمودند.(۵) در همین مقطع کروبی که ادامه همکاری با اصلاحطلبان رادیکال را بسیار سخت میدید، تصمیم به قطع همکاری با این گروهها و افراد و تغییر آرایش سیاسی در درون جبهه اصلاحطلبان گرفت و با وجود برگزاری جلسات هفتگی آسیبشناسی به مدت هفت ماه بعد از انتخابات مجلس هفتم با حضور گروه های هیجدهگانه دوم خرداد، این روند جدایی خاتمه نیافت.(۶)
روند افزایش تنش در جبهه اصلاحات
با نزدیک شدن به انتخابات نهم ریاستجمهوری، برای جلوگیری از تفرقه بیشتر، پیشنهاد نامزدی مهندس میرحسین موسوی از سوی برخی اعضای مجمع روحانیون مطرح شد که از سوی کروبی و تشکل متبوعش به عنوان تنها روزنه نجات پذیرفته شد.
پس از سه ماه رایزنی ناموفق با مهندس میرحسین موسوی و مطرح شدن افرادی دیگر جهت کاندیداتوری انتخابات نهم ریاستجمهوری که هیچکدام نتیجهای در برنداشت، کروبی به این جمعبندی رسید که جبهه دوم خرداد و اصلاحطلبان بر سر فرد خاصی به اجماع نخواهند رسید، لذا تصمیم گرفت خود کاندیدا شود.(۷)
آقای کروبی اراده کرده بود که چه رأی بیاورد و چه رأی نیاورد، در مقابل گروه تندروی جبهه اصلاحات بایستد. در مقابل، آنها نیز از هیچ کوششی برای منصرف کردن وی از نامزدی ریاستجمهوری فروگذار نکردند، تندروها و افراد دیگر سعی کردند با فضاسازی و ارائه نظرسنجیهایی که از دید کروبی نظرسازی بود، وی را از ادامه مسیر باز دارند.
اختلافات نه تنها بین گروههای اصلاحطلب فراگیر شده بود، بلکه در بین اعضای مجمع روحانیون که کروبی موسس و دبیر آن بود، نیز رسوخ کرد؛ به صورت طبیعی مجمع میبایست از دبیر و موسس خود حمایت کند، ناباورانه نه تنها از وی حمایت نکرد، بلکه عدهای از هاشمی رفسنجانی و عدهای دیگراز دکتر معین نامزد دیگر اصلاحطلبان پشتیبانی کردند.
آنها از کروبی میخواستند در انتخابات کاندیدا نشود، نظر ابتدایی افرادی مانند موسوی خوئینیها این بود که باید مطمئن شویم کروبی رأی مناسب میآورد یا خیر؟(۸) ولی در ادامه کار، در برآوردهای خود به این نتیجه رسیدند که اولاً ایشان رأی نمیآورد و در ثانی با توجه به شخصیت و رفتار کروبی و همچنین فشار گروهها و افراد تندرو، انگیزه و علاقه آنها نسبت به حضور او در کرسی ریاستجمهوری ضعیف بود. در مقابل کروبی اعتقاد داشت که برآوردهای غلط از میزان رأیش ناشی از فضاسازی عدهای خاص در درون جبهه اصلاحات است.(۹)
انشقاق و گسست در مجمع روحانیون
این مخالفتها سبب میشد که اعضای سرشناس مجمع روحانیون، کروبی را در جلسات آمادگی برای نامزدی همراهی نکنند. در این انتخابات غیر از افرادی مانند محتشمی به عنوان رئیس ستاد انتخابات کروبی و منتجبنیا که از اعضای مجمع روحانیون بودند، اغلب یاران او را نمایندگان مجلس ششم از مناطق مختلف کشور تشکیل میدادند.
این موضع مجمع تنها یک عدم پشتیبانی ساده تلقی نمیشد، بلکه توهین به فردی محسوب میشود که بیشترین زحمات و مشقات را در تأسیس و ادامه حیات سیاسی مجمع متحمل شده بود. کروبی انتظار نداشت که یاران سیاسیاش به او پشت کنند. در این قضیه آقایان انصاری، خاتمی و خوئینیها بیشترین نقش را داشتند.
برخی از اعضای مجمع به صراحت در مقابل دبیر تشکل خود موضع میگرفتند. برای نمونه هنگامی که کروبی در اردیبهشت ماه سال 1384 در مقابل سخنان هاشمی رفسنجانی نامه سرگشادهای را خطاب به وی منتشر کرد، مجید انصاری در مصاحبه با یک روزنامه سعودی با اشاره به این نامه گفت: «مجمع روحانیون محتوای چنین نامه های را تأیید نمیکند.»(۱۰)
با این وضعیت، مجمع روحانیون پس از دو دهه فعالیت دچار انشقاق و گسست بیسابقهای شد. کروبی در اینباره چنین میگوید: «اما آنچه در انتخابات اخیر ریاستجمهوری نهم به وجود آمد بسیار عجیب بود و ما از دوستان و همفکران خود ضربات فراوانی خوردیم... برخی دوستان کاری کردند که یک مجموعه منسجم روحانی با سابقه طولانی که در سختترین شرایط در کنار هم فعالیت میکردند را مقابل یکدیگر قرار دادند و این گروه منسجم و مفید را دچار مشکل کردند.»(۱۱)
این شیوه برخورد، چند سال بعد مورد اعتراض و اذعان اعضای مجمع قرار گرفت، در جلسه این تشکل در اوایل سال 1388 اینگونه بین اعضا سخنانی در مورد کروبی رد و بدل شد: «سیدمحمد خاتمی: نباید سر به سر کروبی گذاشت و پیشنهاد میدهم به سمت کروبی رفته و مکانیزم او که اجماع اصلاحطلبان است را قبول کنیم، اما از دل آن میرحسین را بیرون آوریم.
محمدعلی رحمانی با اعتراض به مواضع خاتمی میگوید: مجمع در حق کروبی جفا کرد. کروبی از بزرگان و بنیانگذاران مجمع بود و همه میدانیم چه خون دلهایی برای پیشبرد اصلاحات خورد، اما ما به راحتی او را فروختیم. ما به عنوان همفکران و رفقای قدیمی کروبی او را با این همه سوابق کنار گذاشتیم، اما یک غریبه به راحتی آمد و سر سفره مجمع روحانیون نشست!
سیدمحمد خاتمی: نباید اتفاقی که در سال 84 افتاد تکرار شود، متأسفانه کروبی از برخی بیاحترامی دیده و ذهنیت بدی دارد.»(۱۲)