رضا اشرفی
تحولات اخیر غرب آسیا (خاورمیانه) و همچنین اوراسیا نشان میدهد که اختلافات روسیه و غرب در نظام بینالملل همچنان رو به افزایش است. روسیه نیز سعی دارد در ادامه اختلافات و تعاملات خود با غرب از راهبردهای چندلایه استفاده کند تا از این طریق منافع خود را بیش از گذشته تأمین کند. این راهبرد را بیش از هر منطقه میتوان در شرق اروپا و همچنین تحولات غرب آسیا (خاورمیانه) دید که در ماههای اخیر بیشتر خود را نشان داده است.
طی دو هفته گذشته سه تحول بزرگ در زمینه مسائل اوکراین و شرق اروپا رخ داده است که مسکو نیز به دنبال مدیریت آن بوده است. اولین مسئله اعلام آتشبس یک هفتهای «پترو پروشنکو» با مخالفان دولت جدید اوکراین بوده است. رئیسجمهور اوکراین حتی طرح صلح با شرقگرایان و مخالفان فعال را در مناطقی همچون دونتسک، لوهانسک، اسلاویانسک و... امضا کرده است.
همانگونه که کشورهای اروپایی از این طرح استقبال کردهاند، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه نیز از این طرح حمایت کرده است. زیرا به دنبال آن است که خشونتها در این منطقه هرچه زودتر به پایان برسد و مردم شرق اوکراین که به طور عمده روستبار هستند در آرامش زندگی خود را ادامه بدهند. اما این تمام ماجرا نبوده است. زیرا رفتارهای دیگری از سوی روسیه نشان داده شده است که قاعدتاً مورد انتقاد غرب قرار گرفته است.
ابتدا اینکه، روسیه در مناطق سیبری تا ولگا مانور نظامی یک هفتهای را به اجرا گذاشته است. مسکو در این مانور از امکانات و تجهیزات نظامی قابل توجهی استفاده کرده است. اگر چه این مانور در حواشی مرزهای اوکراین انجام نمیشود، اما اگر این مانور را در کنار اعزام دوباره نیرو به مرزهای روسیه و اوکراین پیوند دهیم، بسیار معنادار خواهد بود. اتفاقاً همین مسئله مورد انتقاد کشورهای غربی قرار گرفته است.
رفتار دوم روسیه که مورد انتقاد قرار گرفته افزایش نیروهای دریایی روسیه در منطقه دریای سیاه بوده است. با توجه به اینکه شبه جزیره کریمه به روسیه الحاق شده، این رفتار نیز نمیتواند مورد انتقاد کشورهای اروپایی و آمریکا قرار نگیرد. اما چرا روسیه چنین عملکردهایی از خود نشان میدهد؟ آیا این یک راهبرد است و بر اساس برنامههای پیشبینی شده انجام میشود که هدف خاصی را دنبال میکند یا اینکه مسئله چیز دیگری است و نشان از وجود نداشتن یک چشمانداز بلندمدت است؟
در پاسخ باید گفت روسیه از راهبرد چندلایه در برابر عملکرد غرب استفاده میکند تا پاسخی در برابر آن داشته باشد. روسیه در ابتدا از طرح آتشبس و صلح در اوکراین استقبال میکند. اگر چه این طرح از سوی ارتش و مخالفان دولت شنیده نشده است، اما روسیه خود را موظف به رعایت آن میداند. در صورتی که مسکو طرح آتشبس را نمیپذیرفت به طور علنی متهم به این مسئله میشد که از خشونت در اوکراین حمایت میکند و سعی دارد تا منطقه را ناآرام کند. در حالی که با پذیرش پیشنهاد صلح از این اتهام از پیش طرحریزی شده گریخت.
حال پرسش بعدی این است که اگر روسیه موافق آتشبس و صلح است، چرا هم مانور انجام میدهد و هم به مناطق مرزی اوکراین و دریای سیاه نیروهای زمینی و دریایی اعزام میکند؟ کاملاً طبیعی است که این بخش از رفتار روسیه به تحولات خشونتآمیز ارتش اوکراین در برابر مخالفان شرقنشین مربوط نباشد. بلکه مسئله این است که مسکو با این رفتار به دنبال تأثیرگذاری در تصمیمگیری دولت جدید اوکراین و غرب در زمینه پیوستن اوکراین به پیمان ناتو است.
تمایلات غرب بهخصوص آمریکا برای پیوستن اوکراین به ناتو بسیار زیاد است. هر زمان که دولت در این کشور در دست غربگرایان قرار میگیرد، کییف نیز علاقهمندی خود را در این زمینه نشان میدهد. این همان نقطه حساسیتبرانگیزی است که سبب میشود روسیه نسبت به آن اقدام کند. بنابراین واکنش روسیه در اعزام نیرو به مناطق مرزی اوکراین و همچنین دریای سیاه به این دلیل است که به غرب و آمریکا نشان بدهد در صورت تداوم همکاریهایی از این دست از تمامی ابزارهای موجود استفاده خواهد کرد. روسیه با الحاق شبه جزیره کریمه پس از 55 سال توانسته است از سیاست گسترش ناتو به شرق بیش از گذشته جلوگیری کند.
چنین رفتارهایی که نشاندهنده راهبرد چندلایه روسیه در برابر غرب است را میتوان در منطقه غرب آسیا(خاورمیانه) و تحولات عمیق چندساله آن مشاهد کرد که تازهترین نماد آن سفر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه به عربستان سعودی است. تحولات سوریه و درخواست «بندربنسلطان» از مسکو برای قطع کردن حمایتها از دمشق که مورد پذیرش ولادیمیر پوتین قرار نگرفت، روابط ریاض ـ مسکو را به شدت تخریب کرد. در حالی که پس از مدت چند ماه با تحولات ایجاد شده در عراق و همچنین سفر جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا به منطقه، مسکو نیز وزیر خارجهاش را راهی کشوری میکند که حامی اصلی داعش است.