صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۷۰۰۲۶

دلایل روانشناسی انتقام گیری های داعش


پایگاه خبری میدل ایست آنلاین در تحلیلی به قلم اسعد البصری، در انتقاد از گروه تروریستی داعش ، خلافت برخاسته از شمشیر را بدترین و خطرناک ترین مشروعیت در تاریخ اسلام دانست.
در این تحلیل آمده است، (اعراب) در جهان امروز چیزی ندارند به آن افتخار کنند، فرهنگ ما انتقال از یک شکست به شکست دیگر است، نه دستاوری علمی قابل توجهی داریم نه در حوزه سیاسی، اقتصادی یا نظامی دستاوردی داریم که بتوانیم به زبان بیاوریم در چنین شرایطی طرح قضیه اسرائیل و شکست ملتی در حد و اندازه امت عرب در برابر اسرائیل کوچک ولی سلطه جو ،شرایط را بدتر کرده است.
حتی آن دسته از عرب های مسلمانی که مهاجرت کرده و در کشورهای غربی اقامت گرفته اند در تلاش برای ذوب شدن در فرهنگ غربی ناکام مانده اند تا غرب همچنان با دودلی و تردید به آنان بنگرد. این روزها مساجد ما در غرب مکانی برای تجمع فقرای ماست. خانواده های مسلمان در غرب از آسیب پذیرترین خانواده ها در برابر تمدن و قوانین نوین غربی به شمار می آیند. ممکن است بر این باور باشیم که فرهنگ غرب با مذاق پدرانمان همخوانی نداشته و به همین دلیل آنان چندان دل خوشی از زندگی در غرب نداشته اند اما به طور قطع این بهانه برای فرزندان این پدران مصداق ندارد. فرزندان در شرایطی در غرب رشد کرده اند که از خویشتن و هویت خویش فاصله گرفته اند و حتی از هویتشان بیزار شده اند. دوری از هویت و احساس بی هویتی آنان را به یکباره در بازار مواد افیونی یا روسپیگری گرفتار کرده است.
در شرایط مصیبت بار این چنینی، مسلمان احساس می کند حرمتش را از دست داده است در نتیجه در پی یافتن حرمت از دست رفته اش راهی جز نگاه به گذشته ندارد. بر این اساس سعی می کند دین را همه هویت و تاریخ خود معرفی می کند. این فرد توجه به همه شکست هایش در تاریخ سعی می کند اینگونه وانمود کند که خداوند مسلمانان را بر همه گروههای دیگر برتری داده است.
اما در جهان امروز، ملت های دیگری داریم که بر خلاف ما اندیشیدند و راه ترقی را طی کردند. چین و ژاپن دارای تاریخ ریشه داری هستند اما آنان این تاریخ ریشه دار را پشت سر گذاشتند و برای یافتن هویت جدید در دنیای جدید، موفقیت های چشمگیر اقتصادی، سیاسی و علمی را رقم زده اند. در چنین شرایطی یکی از بدشانسی ما این است که حتی آمریکا هم ما را تشویق نمی کند تا از کینه توزی هایمان دست برداریم.
35 سال قبل از قدرت گرفتن جمال عبدالناصر در مصر و 60 سال قبل از قدرت گرفتن صدام در عراق، اعراب مجذوب شخصیت افسانه ای یعنی، ملک فیصل اول، شاهزاده هاشمی شدند. این شاهزاده در رویای ایجاد مملکت بزرگ عرب بود در نتیجه از جهان غرب در جنگ با امپراتوری عثمانی حمایت کرد. حمایت او از غرب فقط انگیزه ملی گرایانه داشت و بر خلاف برخی تصورات یهودی ستیزی در آن جایی نداشت.
ملک فیصل اول وقتی در پاریس حضور داشت با حییم وایزمن قهرمان ملی یهود و بنیانگذار صهیونیزم که بعدها اولین رئیس اسرائیل شده بود دیدار کرد. این دو در سوم ژانویه 1919 سند مشترکی را امضا کردند که در آن به روابط خوب و تاریخی میان دو ملت عرب و یهود اشاره شده است. حتی بر اساس این سند اعراب متعهد شدند در صورتی که موفق شوند رویای مملکت بزرگ عرب را عملی سازند از تلاش ها برای ایجاد کشور یهود در فلسطین حمایت خواهند کرد.
با همه این اوصاف جهان غرب رفتار اهانت آمیزی با ملک فیصل داشت و حتی فرانسه عاملی شد تا او از تخت سلطنتی اش در دمشق به زیر کشیده شود هر چند در ادامه انگلیس از سر دلسوزی شرایط را برای حاکمیت او در عراق فراهم کرد اما ملک فیصل دیگر ابهت سابق را نداشت به همین دلیل در ذلت زندگی کرد تا آنکه 15 سال قبل از شکل گیری اسرائیل در عراق مرد.
ایرانیان نیز شکست ملی گرایی را از سال 1953 یعنی از زمانی تجربه کردند که دولت دکتر محمد مصدق در این کشور با توطئه غرب سقوط کرد.
دکتر مصدق حقوقدانی فارغ التحصیل از سوییس بود. سخن او در سمت نخست وزیر بیش از این نبود که ایرانیان فقط نیمی از پول نفت خود را می خواهند اما این خواسته به مذاق شرکت نفت ایران- انگلیس خوش نیامد زیرا این شرکت می خواست ایرانیان در پول نفت کشورشان سهم بسیار اندکی داشته باشند.
دکتر مصدق در ادامه راهش، نمایندگان پارلمان کشور را با خود همراه کرد و توانست صنعت نفت ایران را ملی کند اما کشورهای استکباری به اقدام شرم آوری در تاریخ بشری روی آوردند زیرا مانع از فروش نفت ایران شدند تا مردم ایران را گرسنه نگه دارند.
پس از این مرحله دستگاههای اطلاعاتی غرب وارد عمل شدند تا شاه را به قدرت بازگردانند و مصدق را به سه سال زندان و حبس خانگی تا هنگام مرگ محکوم کنند.
این اتفاقات مردم ایران را بر آن داشت تا بیست سال پس از وفات مصدق به یک انقلاب اسلامی روی بیاورند و شاه را از قدرت خلع و چهره تندرویی چون (امام) خمینی را روی کار بیاورند.
جهانی که به نخست وزیر منتخب و تحصیل کرده در غرب ایران( دکتر مصدق) احترام نگذاشته بود این بار به فردی احترام گذاشت(امام خمینی) که با گروگانگیری در سفارت آمریکا کارتر را ذلیل کرد و در ادامه نظام برخاسته از اندیشه های او برای دستیابی به بمب اتم دست به کار شد.
با توجه به آنچه گفته شد شگفت آور نیست بگوییم جهان ممکن است در آینده به امثال ابوبکر البغدادی که یک تروریست خشونت طلب است و مسیحیان عراق را آواره کرده است بیش از صدامی احترام بگذاردکه با نام میشل عفلق مسیحی بر عراق حکمرانی کرد.
به نظر می رسد اعراب امروز در فکر انتقام از هر طرفی هستند که کرامتشان را به حراج گذاشت و نابود کرد. ابوبکر البغدادی که دکترای علوم دینی دارد و زاده یک سال پس از وفات جمال عبدالناصر است فرزند چنین شرایطی است . این فرد با همه سنگدلی و خونریزی هایی که در عراق و سوریه یعنی مهم ترین مراکز اسلامی در عصر اموی و عباسی دارد امروز به قهرمان پوشالی سنی هایی تبدیل شده که در پی انتقامگیری از شرایط دشوار گذشته خود هستند.
البغدادی در کنج زندان و در انزوا به فکر تشکیل خلافت اسلامی افتاد اما خلافتی راکه مد نظر داشت با خلافتی که اخوان المسلمین در پی آن بود تفاوت هایی دارد زیرا اخوانی ها تلاش کردند با حربه دموکراسی و تبلیغات، به خلافت برسند اما او مسیر خلافتش را با شمشیر و خون ریزی پی گرفت.
یکی از گرفتاری های اهل سنت در طول تاریخ این است که بر خلاف شیعیان یا مسیحیان مرجع تقلید یا پاپ ندارند و همین امر هم می تواند در شکل گیری شرایط برای ظهور چهره هایی چون البغدادی موثر باشد.
ابوبکر البغدادی با اندیشه تندروانه خود خطرناک ترین نوع مشروعیت در تاریخ اسلام یعنی مشروعیت ناشی از شمشیر را آشکار ساخت.
این تروریست خونخوار بر این باور است که سنی ها مثل شیعیان حوزه علمیه متحد ندارند یا مثل مسیحیان کاتولیک پاپ ندارند پس این قوم تنها با ضرب شمشیر متحد خواهند شد.
به نظر می رسد قبایل متشتت سنی ها همواره برای متحد شدن به چهره های چون ابوبکر البغدادی یا آل سعود نیاز داشتند. یعنی به چهره هایی نیاز داشتند که راهبردی جز راهبرد شمشیر را درک نمی کنند. سنی ها به کسانی چون ابن سعود یا البغدادی نیاز دارند تا در آغاز راه به اتهام ارتداد قلع وقمع شوند و پس از آن زیر پرچم آنان در آیند و به عامل و ابزاری برای فتوحات این چهره ها تبدیل شوند.
البغدادی ادامه سرشکستگی ها و شکست های متوالی اما طولانی مدت سنی ها در تاریخ است زیرا سنی ها از شکست های جمال عبدالناصر و صدام در برابر آمریکا و اسرائیل درس نگرفته اند تا کار به جایی بکشد که شاهد کشتار خودشان به دست صفوی های ایران باشند و در مقابل قدرت نداشته باشند که دم بر آورند. عقب ماندگی های اهل سنت کار را به جایی کشانده است که در عراق به عنوان اقلیت منزوی شوند و در آخر همه این مسائل دست به دست هم دهد و از دل این مصیبت ها ،گروه تندرویی پدیدار شود که شعار خلافت اسلامی با شمشیر را سر داده است.
شیخ عدنانی سخنگوی گروه تندروی دولت اسلامی می داند در چنین شرایطی چگونه از احساسات اهل سنت سود ببرد در نتیجه فریاد بر می آورد و آیه ولا تهنوا ولا تحزنوا وأنتم الأعلون إن کُنْتُمْ مؤمنین(سست نشوید و غمین مباشید، اگر مؤمن باشید، برتر خواهید بود) را قرائت می کند.
این مصیبت ها نتیجه انباشته شدن ناکامی های اهل سنت است ضمن اینکه جهان غرب نیز در برخورد با کشورهای سنی مذهب زشت ترین رفتارها را داشته است. مثلا تصاویر دختر نظامی آمریکایی در زندان ابوغریب در شرایطی منتشر می شود که در یک دست او سیگار دیده می شود و دست دیگر او طنابی را می کشد که بر گردن زندانی عراقی لخت بسته شده است تا به ذهن تداعی شود که فرد زندانی یک حیوان است. این اتفاقات ، اتفاقات جالبی نیست و می تواند تهدیدی برای همه جهانیان باشد.
در طول تاریخ هیچگاه تا این حد جوانانی را شاهد نبوده ایم که آماده خودکشی باشند( عملیات انتحاری) چنانچه در گروههای تندرو کم نیستند آن دسته از جوانانی که در ناز و نعمت بزرگ شده اند در نتیجه نمی توان دلیل تقویت این گروهها را در نفرت ناشی از اختلاف طبقاتی یا شکم های گرسنه منحصر کرد.
وقتی ملتی به این نتیجه برسد که به او اهانت شده است و با برخوردهای زشتی روبرو شده است در درون فوران می کند و در پی آن بر می آید تا در برابر تمدن پر زرق و برق غرب عقده گشایی کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات