سیدفخرالدین موسوی
«ایران باید فرصت داشته باشد تا نشان دهد میتواند بخشی از راهحل منطقه باشد و نه بخشی از مشکل. صبح امروز من با رئیسجمهور روحانی دیدار کردم، ما اختلاف نظرهای شدیدی داریم. ایران از گروههای تروریستی حمایت میکند، برنامه هستهایاش، رفتارش با مردمش، همه اینها باید تغییر کند.» این جملات، بخشی از حرفهای «دیوید کامرون»، پشت تریبون سازمان ملل است. جملات توهینآمیزی که مردم ایران بارها از زبان دولتمردان غربی شنیدهاند. حافظه تاریخی مردم ما بهوفور به کارگیری چنین ادبیاتی را از سوی سیاستمداران غربی به یاد میآورد؛ اما این بار یک تفاوت بسیار مهم وجود دارد. نخستوزیر انگلستان در آخرین نشست سالانه سازمان ملل متحد در حالی پشت تریبون مجمع عمومی قرار گرفت و از لزوم تغییر ایران سخن راند که تنها چند ساعت پیشتر از آن، با حسن روحانی دیدار کرده بود. دیداری در بالاترین سطح دیپلماتیک، برای اولین بار، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تا این موضعگیری انگلستان بار دیگر ثابت کند، نمیتوان به لبخندهای دیپلماتیک غرب دل خوش کرد. ملت ایران از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی عدم وابستگی به بلوک غرب و شرق را در دستور کار خود قرار داد و بر اساس همین رویکرد، سیاست خارجی نظام بر آمده از انقلاب اسلامی ایران نیز، بر اصل عدم وابستگی استوار شد. مردم ایران اعلام کردند که با تمام کشورهای جهان به استثنای رژیم نامشروع صهیونیستی، بر اساس احترام متقابل و منافع مراوده خواهند داشت. البته باید گفت که ایران پس از انقلاب، آرمانهای خاص خود را نیز در صحنه بینالملل دنبال کرده و میکند؛ اما ستون اصلی سیاست خارجیاش بر طبق اصل پذیرفته شده منافع جمهوری اسلامی ایران تعریف شده است.
در کنار ساختن تصویر وارونه از ایران به دست غرب، در داخل کشور نیز گروههای غربگرا با در دست داشتن رسانههای زنجیرهای مدام سعی دارند مذاکره با کشورهای غربی را رهگشا جلوه دهند. احمد شیرزاد پیش از سفر رئیسجمهور به مقر سازمان ملل متحد در نیویورک در یکی از همین رسانهها مینویسد: «انتظار داریم رئیسجمهور کشور ما نیز در جریان ملاقاتهای تشریفاتی بتواند مانند دیگر رؤسایجمهور عمل کند؛ بتواند با دیگران تعارف کند، در یک مراسم رسمی کنار دیگران بنشیند و صحبت کند، با دیگران دست بدهد و... به نظر من اصلاً لازم نیست که روحانی به نیویورک برود و در مذاکرات برگ خیلی مهمی را رو کند. کافی است که در سطح تشریفاتی معمول ظاهر شود و این موضوع ساده، یخ بسیاری از روابط را ذوب و روی مذاکرات نیز تأثیرگذار خواهد بود.» این متن، تنها مشتی است نمونه خروار از فضاسازی رسانههای وابسته به این جریان غربگرا در کشور که تحت عنوان تحلیل سیاسی! منتشر میشوند. رسانههایی که پس از دیدار «حسن روحانی» با «دیوید کامرون» با ذوقزدگی فراوان از این دیدار یاد کردند. این رسانهها همیشه با آرایش غلیظ چهره دولتهای غربی این معنا را برای افکار عمومی تداعی میکنند که تنها راه پیشرفت و توسعه، ارتباط با غرب است. از لبخندهای غرب سخن میگویند، ولی از سابقه سیاه و سیاستهای ضد ایرانی و ضد بشری کشورهایی چون انگلستان حرفی به میان نمیآورند. هیچ سیاستمدار منطقی اصل مذاکره را رد نمیکند، اما آیا میشود با کشوری که جنایاتی واضح را بر ما روا داشته است بدون هیچ مقدمه و شرطی روبهرو شد و برای سران آن فرش قرمز پهن کرد؟! کدام دلیل محکمی ما را قانع میکند که در صورت رابطه با انگلستان بار دیگر تاریخ تکرار نمیشود؟ مراوده با کشوری چون انگلستان بدون تردید نیازمند پیششرطهایی است که مهمترین آن تغییر رفتار است. تغییر نگاهی که تاریخ سیصد ساله مکارانه بودن آن را اثبات میکند. آغاز گفتوگو با انگلستان نیازمند این شرط است که تیم مذاکرهکننده ما بدانند با چه کشور و با چه سابقه تاریخی روبهرو هستند. نقل است که «دیوید کامرون» پس از دیدار با رئیسجمهور کشورمان به یکی از همراهان خود گفته است: «با این دیدار تکهای از تاریخ رقم خورده است.» باید از آقای «کامرون» پرسید، منظور شما کدام تاریخ است؟ تاریخی که در ذهن ملت ایران وجود دارد، تاریخی است سراسر از خیانت حاکمان انگلستان به ملت ما. آقای «کامرون» آیا این دیدار نیز در امتداد همان تاریخ بود؟ «جک استروا» وزیر سابق امور خارجه انگلستان چندی پیش در مصاحبه با شبکه «بیبیسی» گفته است: «آمریکا و انگلیس در گذشته دشمنانی بدذات برای ایران بودند.» ما در ادامه این نوشتار تلاش میکنیم، برای روشنتر شدن بدذاتی دولت انگلستان برای مردم ایران به چند نمونه از جنایت انگلستان اشاره کنیم.
تجزیه خاک ایران
در طول تاریخ، بخشهای وسیعی از کشورمان با توطئه انگلیس از خاک ایران جدا شده است. در دورانی که ناصرالدینشاه قاجار بر تخت پادشاهی ایران نشسته بود، انگلیس برای تأمین منافع خود و تسلط بر افغانستان به عنوان دروازه هندوستان به دولت مرکزی ایران اعلام میکند نیروهای خود را از هرات خارج کند، چراکه دولت انگلستان صلاح نمیداند این مناطق در اختیار ایران باشد! ایران ابتدا به این هشدار بیتوجهی کرد، تا آنکه انگلستان برای عملیاتی شدن خواست خود، به حکومت قاجار اعلام جنگ کرد و مدتی بعد به بوشهر یورش برد. حملهای که باوجود ایستادگی جانانه مردم، به دلیل عدم حمایت دولت مرکزی از ایستادگی ملت ایران در برابر متجاوز خارجی، به قتلعام هموطنانمان در بوشهر و سپس خرمشهر منجر شد و آنها آنجا را تصرف کردند و تا اهواز به پیشروی خود ادامه دادند. انگلستان پس از استقرار در شهرهای جنوبی شرط گذاشته بود تنها زمانی خاک ایران را ترک خواهد کرد که شاه با جدا شدن هرات موافقت کند. سرانجام در ۴ مارس سال ۱۸۵۷ قرارداد پاریس بین «فرخخان امینالملک» فرستاده ویژه «ناصرالدین شاه» و «لرد کاولی» سفیر بریتانیا در پاریس به امضا رسید. براساس این عهدنامه، انگلیسیها متعهد شدند که قوای خود را در مدت کوتاهی از خاک ایران خارج کنند و اسرای جنگی را آزاد سازند. در مقابل دولت ایران متعهد شد بیدرنگ هرات را تخلیه و از هرگونه ادعای حاکمیت نسبت به آن و سایر نقاط افغانستان صرف نظر کند. اما هرات تنها بخشی از خاک ایران نیست که با توطئه انگلستان جدا شده است. در سال 1349شمسی نیز با توطئه انگلستان، بحرین از خاک ایران جدا شد. انگلستان که در آن سال با افول کردن ستاره استعمارگریاش در حال خروج از منطقه آسیای غربی بود، سعی میکرد تا جایی که میتواند کشورهای مختلف را در منطقه تضعیف کند و با ترسیم مرزهای مناقشهبرانگیز فضای حاکم بر محدوده آسیای غربی را ملتهب نگه دارد. تا هرگاه منافعش ایجاب کرد، بتواند بر این اختلافات دامن بزند. اسفندیار بزرگمهر دراینباره در کتاب خود مینویسد: «... نظر انگلیسیها از روز اول راجع به بحرین این بود که بحرین مستقل شود، ولی ایران، بحرین را استان چهاردهم میخواند و سالها ادعای مالکیت آن را داشت. انگلیسیها که به دلیل همکاری با آمریکاییها نفوذ خود را در خلیجفارس کم کرده بودند، نمیخواستند ایران که کرانه وسیعی دریک سمت خلیجفارس دارد، در طرف مقابل خلیجفارس هم نفوذ داشته باشد و تصمیم گرفتند بحرین را از ایران جدا و به کشوری مستقل تبدیل کنند. برای اینکه صورت قانونی به این جدایی بدهد، «سر ویلیام لوس» مأمور بلندپایه وزارت خارجه انگلستان چندبار بیسروصدا به ایران آمد و با مقامات گوناگون از جمله «محمدرضا» شاه دیدار کرد. از سوی دولت ایران نیز «خسرو افشار» مأمور گفتوگوها و برنامهریزی شد و بسیار زود مسئله بهسادگی توسط ردههای بالای هر دو کشور حل شد!» گفتنی است در نمونهای دیگر، در سال ۱۸۸۷میلادی انگلستان بخشی از بلوچستان را از ایران جدا کرد.
نسلکشی در ایران
ایران در سال 1288 شمسی شاهد یک قحطی بزرگ بود؛ قحطیای که بر اساس اسناد تاریخی هولناکترین حادثه تاریخ ایران به حساب میآید، حادثهای که انگلستان در بهوجود آمدن آن نقش محوری داشت. «دکتر محمدقلی مجد» محقق ایرانی بهتازگی کتابی با عنوان «قحطی بزرگ» بر اساس اسناد موجود در مرکز اسناد ملّی ایالات متحده آمریکا نوشته است. وی در این کتاب ثابت میکند که بزرگترین نسلکشی سده بیستم میلادی در ایران رخ داده و ایران بزرگترین قربانی جنگ اوّل جهانی است. طبق تحقیق دکتر مجد، در طول سالهای 1917 تا 1919 بین هشت تا ده میلیون نفر از مردم ایران در اثر قحطی یا بیماریهای ناشی از کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه از میان رفتند و جمعیت ایران به شدت کاهش یافت. وی در کتاب خود مینویسد: «قحطی بزرگ در زمانی اتفاق افتاد که سراسر ایران در اشغال نظامی انگلیسیها بود، ولی انگلیسیها نهتنها هیچ کاری برای مبارزه با قحطی و کمک به مردم ایران نکردند، بلکه عملکرد آنها اوضاع را وخیمتر کرد و سبب مرگ میلیونها نفر از ایرانیان شد. درست در زمانی که مردم ایران بهدلیل قحطی نابود میشدند، ارتش بریتانیا مشغول خرید مقادیر عظیمی غله و مواد غذایی از بازار ایران بود و با این کار خود، هم افزایش شدید قیمت مواد غذایی را سبب میشد و هم مردم ایران را از این مواد محروم میکرد. جالبتر اینکه انگلیسیها مانع واردات مواد غذایی از آمریکا، هند و بینالنهرین به ایران شدند. بهعلاوه، در زمان چنین قحطی عظیمی، انگلیسیها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران استنکاف ورزیدند. چنین اقداماتی را قطعاً باید جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت بهشمار آورد. هیچ تردیدی نیست که انگلیسیها از قحطی و نسلکشی بهعنوان وسیلهای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند. با صراحت میتوان قحطی بزرگ در ایران را هولوکاست واقعی دانست.» با توجه به این توضیحات اگر انگلستان در تاریخ خود فقط و فقط قحطی بزرگ را برای کشور ما رقم زده باشد و هیچ خیانت دیگری از سوی امپراتوری بریتانیا در تاریخ روابط دو کشور ثبت نشده باشد، کافی است که هیچ وقت نتوانیم به انگلستان اعتماد کنیم!
غارت منابع طبیعی ایران
«ما باید مالکیت نفت ایران را که برای حیات انگلستان لازم است، به هر قیمتی که شده بهدست آوریم.» این جمله چرچیل در مجلس عوام انگلستان به خوبی رویکرد انگلستان را برای به دست آوردن منابع عظیم نفتی ایران نشان میدهد؛ رویکردی که از عقد قرارداد «دارسی» با حکومت قاجار تا کوتادی 28 مرداد 1328 برای به شکست کشاندن نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران قابل مشاهده است. سیاستی که «لرد فیشر» با شعار «قدرت نفتی یعنی قدرت جهانی» به اجرا در آورد. چپاول منابع ملی ایران با عقد قرارداد فردی به نام «ناکس دارسی» در زمان مظفرالدین شاه آغاز شد و در ادامه با تأسیس «سندیکای نفتی انگلیس» توسط «لرد فیشر» و تبدیل آن به شرکت نفت ایران و انگلستان ادامه پیدا کرد. در این دوران قراردادهای مختلف که تمامی آنها به صورت یکجانبه به نفع طرف انگلیسی بود بین دو کشور منعقد شد تا بهسادگی منابع نفتی ما در اختیار انگلیس قرار بگیرد. البته این نکته بسیار مهم است که نا آگاهی و بیکفایتی حاکمان ایران در آن دوره به این چپاول جبران ناشدنی کمک کرد. به شکلی که انگلیسها با معرفی نفت به عنوان ماده بدبو و مضر که باید دور ریخته شود دست به غارت منابع ملی ایران میزدند!
در سالهای پس از آن نیز وقتی مردم و برخی از دولتمردان ایران به اهمیت نفت پی بردند و تلاش کردند که صنعت نفت را ملی کنند، انگلستان با حربه کودتا در برابر آنان ایستاد. دولت انگلیس که با ملی شدن صنعت نفت منافعش را در خطر میدید با همکاری آمریکا و کمک عناصر داخلی کودتای 28 مرداد را تدارک دید و دولت مصدق را که به کمک مذهبیها قصد ملی کردن صنعت نفت را داشت سرنگون کرد تا بتواند به غارت منابع ملی ایران ادامه دهد.
کارشکنی در انقلابهای مردم ایران
پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) یکی دیگر از بزنگاههای تاریخی است که انگلستان را نگران منافعش کرد. ظهور یک نظام مستقل در مهمترین منطقه جهان موجب تشویش غرب شد. موضوعی که سبب شد انگلستان در کنار آمریکا دست به هر اقدامی بزند تا راه استقلال کشور ایران و مهمتر از آن راه شکلگیری حکومتی ضد امپریالیستی را ببندد. تحریمهای اقتصادی، حمایت از گروههای تروریستی، پشتیبانی از رژیم بعث عراق در تحمیل جنگ بر مردم ایران، حمله به سفارتخانه ایران در لندن، ایجاد شبکههای فارسی زبان ضد ایرانی، دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی در کشور، حمایت تمامقد از غائله 78 و فتنه 88 کمک به گروههای تروریستی در جنوب ایران، زمینهچینی برای ترور دانشمندان هستهای و دهها مورد دیگر در کارنامه سیاه دولت انگلستان به ثبت رسیده است.
نتیجهگیری
مباحثی که به عنوان خیانتهای انگلستان در این نوشتار مطرح شد تنها گوشهای از اقدامات متعدد این کشور نسبت به مردم ایران است. تحمیل قرارداد «رویتر» در سال ۱۸۷۲ میلادی که بر اساس آن، ایران به مدت ۷۰ سال کاملاً به انگلستان فروخته شد، ایجاد فرقههای ضاله بابیت و بهائیت به قصد انحطاط مذهبی در ایران، تحمیل قرارداد تالبوت که موجب انحصار توتون و تنباکو شد، زمینهسازی برای کودتای رضاخان و تأسیس رژیم پهلوی و موارد بسیار دیگر نیز در پرونده قطور ظلمهای دولت انگلستان علیه ایران به چشم میخورد. ظلمهایی که ناشی از نگاه دولتمردان انگلیس به ایران است، نگاهی که تا امروز نیز نهتنها هیچ نشانهای از تغییر آن مشاهده نمیشود، بلکه سخنان «دیوید کامرون» در نشست امسال سازمان ملل متحد روشن کرد که این رویکرد همچنان تداوم دارد؛ تداومی که میتوان آن را در اعمال تحریمهای گسترده علیه ایران به بهانه برنامه هستهای دید. حال در چنین اوضاعی حرف از دیدار و مذاکره با انگلستان پیش کشیده میشود! آیا میتوان گذشته را فراموش کرد و دستانی که به خون قهرمانانی چون رئیسعلی دلواری، شیخ محمد خیابانی، مصطفی احمدیروشن و میلیونها ایرانی دیگر آغشته است را به گرمی فشرد؟ چطور میتوان بدون در نظر گرفتن پیششرطهای مذاکره برای کشوری تا این حد بدذات انتظار دیدار مفید داشت؟! کشوری که رئیس دولت آن حتی در دیدار اخیر خود با رئیسجمهور کشورمان نیز عرفهای دیپلماتیک را رعایت نکرد و در نشستوبرخاستهای خود تلاش کرد تا مردم ایران را تحقیر کند. بدون تردید نمیتوان با این کشور مراوده مثبت داشت. حال اگر ضرورتی زمینهساز مذاکره با چنین حکومتی است باید با در نظر داشتن حافظه تاریخی ملت بزرگ ایران به این ضرورت پرداخت و فریفته لبخندشان نشد و تنها به منافع جمهوری اسلامی ایران اندیشید. انشاءالله