رضا اشرفی
غرب آسیا(خاورمیانه)، در حالی با دو تحول مهم یعنی استمرار جنایات و اشغالگری صهیونیستها و نیز تروریسم وارداتی غرب به منطقه روبهرو است که رفتارهای انگلیس در منطقه از نکات قابل تأمل است.
ارزیابی رفتاری انگلیس در منطقه نشان میدهد که سران لندن، رؤیاهای جدیدی را برای منطقه در سر دارند که محور آن را حضور نظامی تشکیل میدهد.
گزارشهای منتشر شده نشان میدهد؛ دولت انگلیس با رژیم بحرین درباره ایجاد پایگاه نظامی در این کشور به توافق رسیده است که در اینصورت، انگلیس پس از خروج از منطقه در سال 1971 اولین پایگاه نظامی دریایی را در منطقه خلیج فارس ایجاد خواهد کرد. مایکل فالون، وزیر دفاع انگلیس، ادعا کرد: بار دیگر ما برای درازمدت در منطقه خلیج فارس متمرکز خواهیم شد. وزارت دفاع انگلیس نیز اعلام کرد، به سبب این توافقنامه، تأسیسات موجود در بندر سلمان در بحرین که چهار کشتی جنگی مینروب انگلیس در آن است، ترمیم خواهد شد. این توافقنامه درحالی امضا شده است که ناوگان پنجم نیروی دریایی ارتش آمریکا نیز در بحرین مستقر است.
طراحی انگلیس برای حضور نظامی گستردهتر در منطقه، زمانی آشکارتر میشود که وزارت دفاع انگلیس قصد دارد با انتشار گزارش بررسیهای خود، بهطور رسمی به زنان اجازه دهد تا به عنوان جنگجو در واحدهای رزمی ارتش این کشور در خطوط مقدم حاضر شوند. انگلیس پس از جنگ افغانستان و عراق با کمبود نیروی نظامی مواجه شده است، چرا که جوانان از ورود به ارتش خودداری میکنند، در نتیجه، ساختار نظامی این کشور سعی در جذب زنان در ارتش دارد. بسیاری این رویه را زمینهساز بحرانهای جدید در ارتش انگلیس میدانند، چنانکه اکنون آمار وحشتناکی از تجاوز و بحرانهای روحی و روانی زنان در ارتش آمریکا حکایت دارد.
در باب حضور نظامی انگلیس در منطقه، سخنان کامرون، نخستوزیر انگلیس، قابل توجه است. نخستوزیر انگلیس پیش از سفر به عمان از افزایش حضور نظامی این کشور در کشورهای حوزه خلیج فارس پس از خروج این نیروها از افغانستان خبر داد. کامرون در عمان قراردادی به ارزش دو میلیارد و 500 میلیون پوند با دولت این کشور برای معامله جتهای جنگندههای «تیفون» امضا کرد.
در همین چارچوب، اندیشکدهای در انگلیس با نام مؤسسه سلطنتی خدمات متحده (RVSI) گزارشی با عنوان «بازگشت به شرق سوئز، استقرار نظامی انگلیس در خلیج فارس» منتشر کرد و در آن، تغییرات در سیاست انگلیس را بررسی کرد که ناشی از «هراس از آنچه که در خاورمیانه اتفاق میافتد» است. در این گزارش آمده است: مقاصد ارتش انگلیس برای ایجاد حضور سایهوار در اطراف خلیج فارس در واقع حضوری هوشمندانه با تجهیزات، توافقنامههای دفاعی، آموزش و ��ملونقل است. انگلیس نیروهایش را در سال ۱۹۷۱ از منطقه خلیج فارس خارج کرد که این اقدام در پی تصمیم شرق سوئز بود.
در همین زمینه در ماههای اخیر، نیروهای نظامی انگلیس پس از سه سال از آخرین حضور خود در عراق، بار دیگر به خاک این کشور بازگشتند. این نیروها بیشتر در اربیل مستقر شده و احتمال تأسیس پایگاه انگلیسی در این منطقه نیز وجود دارد.
لبنان مقصد دیگر نیروهای نظامی انگلیس است، چنانکه سخنگوی وزارت خارجه انگلیس اعلام کرد که بیش از سه هزار و پانصد سرباز لبنانی در پادگانهای آموزشی انگلیس، آموزش نظامی دیدهاند. روزنامه تلگراف انگلیس پیشتر از حضور محرمانه نیروهای انگلیسی در مرز لبنان و سوریه خبر داده بود. از سوی دیگر، تعدادی از نیروهای ویژه ارتش انگلیس در مرز سوریه و اردن مستقر شدند. گفتنی است چندی پیش رزمایش «سپر جزیره» در خاک امارات با حضور نظامیان انگلیسی برگزار شد.
مجموع این رفتارها نشان میدهد که انگلیس به دنبال ایجاد پایگاههای نظامی جدید در منطقه است که ابعاد دیگر آن را حضور در قطر، افغانستان و پاکستان تشکیل میدهد.
حال این پرسش مطرح است که هدف انگلیس از بازگشت نظامی گسترده به منطقه پس از 43 سال چیست؟
برخی از ناظران سیاسی، محور رویکرد انگلیس به منطقه را برگرفته از رفتارهای آمریکا میدانند. آمریکا در حالی در مسیر زوال نظامی قرار گرفته و دیگر آن توان گسترده برای حضور فراگیر در سراسر جهان را ندارد که رقابتی سنگین میان کشورهای غربی برای حضور گستردهتر در غرب آسیا (خاورمیانه) آغاز شده است. طراحی انگلیس، فرانسه و آلمان برای فروش تسلیحات به کشورهای عربی و وابستهسازی آنها به خود و حضور نظامی در منطقه به بهانه مقابله با داعش، از جمله این رفتارها است.
در این میان آمریکا که سعی دارد حضور خود را در قالب مستشاران نظامی کاهش داده و امور را برای مدتی به متحدان خود واگذار کند، بهترین گزینه را انگلیس میداند، چرا که از یکسو روابطی گسترده با این کشور دارد و از سوی دیگر، این کشور آشنایی کاملی با شرایط منطقه دارد و میتواند حافظ منافع نظامی آمریکا نیز باشد. نکته قابل توجه آنکه، اکنون بسیاری از سران عرب متحد آمریکا دیگر اعتمادی به این کشور ندارند، در حالیکه بهترین گزینه برای آمریکا جهت واگذاری امور نظامی این کشورها، انگلیس است که در مهار این کشورها سابقهای طولانی دارد. نکته دیگری که در باب رفتارهای نظامی انگلیس مطرح است، آگاهی انگلیس از شرایط نابسامان اقتصادی خود و نیز اوجگیری قیام مردمی در کشورهای عربی و گرایش به بیداری اسلامی است. اتاق فکرهای انگلیس به این نتیجه رسیدهاند که برای مقابله با این روند و تأمین منافع خود و صهیونیستها و نیز مقابله با حرکتهای ضداستعماری در منطقه، گزینهای جز حضور نظامی مستقیم در منطقه ندارند، لذا طرح ایجاد پایگاههای نظامی جدید در منطقه را در دستور کار قرار دادهاند.
به هر تقدیر میتوان گفت که رویکرد انگلیس به منطقه، بازگشت این کشور به دوران استعماری گذشته است که بخشی از آن برگرفته از ناتوانی آمریکا در حفظ منافع نظام سلطه در منطقه است که زمینهساز اجبار انگلیس برای حضور در منطقه شده است که حلقه تکمیلی این روند را نیز حضور گسترده آلمان و انگلیس در منطقه برای حفظ نظامهای پادشاهی عربی و مقابله با تهدیدات مغایر با منافع نظام سلطه تشکیل میدهد.