
پایگاه بصیرت،در سال 82 همزمان با تهاجم وحشیانه آمریکا و متحدانش به منطقه و فشار به جمهوری اسلامی ایران برای انصراف از برنامههای هستهای و قطع حمایت از مقاومت اسلامی در منطقه، جمعی از نمایندگان به اصطلاح اصلاحطلب مجلس ششم که با تحصن در مجلس و تهدید به خروج از حاکمیت، ماهیت فتنهگرانه خود را برملا کردند، در همسویی با آمریکا و غرب، نامهای ذلتبار و با ادبیات ضد انقلابی خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشتند و در آن، معظمله را به نوشیدن جام زهر دعوت کردند. امضاکنندگان این نامه در قالب سناریوی شبیهسازی شرایط پذیرش قطعنامه 598 که برخی رجال سیاسی با بزرگنمایی مشکلات دوران دفاع مقدس و تشویق فرماندهان جنگ به طرح مشکلات و مطالبات خارج از توان و ظرفیت ملی، حلاوت پیروزی نظامی در جنگ را از امام و امت سلب کردند، با سیاهنمایی وضع کشور، رأس نظام را هدف قرار دادند و ادعا کردند که دیکتاتوری، استبداد، وابستگی، استحاله و فروپاشی نتیجه ادامه وضع موجود بوده و از این رو بیشرمانه توصیه کردند: «اگر جام زهری باید نوشید، قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد، باید نوشیده شود و بیتردید این برخورد خردمندانه و متواضعانه از سوی ملت با همان پاداش مواجه میشود که امام عزیز راحل روبهرو شد.»
شاید آثار همین نگاه بزدلانه و فضاحتبار بود که به جای ایجاد فضای استقامت و برانگیختن دیپلماسی پارلمانی و دیپلماسی عمومی در پشتیبانی از دستگاه دیپلماسی برای ایستادگی بر روی حق ملی برخورداری از انرژی صلحآمیز هستهای، زمینه پلمب تأسیسات هستهای را به بهانه آنچه اعتمادسازی نامیده میشد، فراهم آورد که حاصلی جز تجربهای تلخ و وقفه در روند فعالیتهای هستهای نداشت. جالب اینکه طرف غربی سر میز مذاکره با تکیه بر همین وادادگی ذلتبار و زبونانه جریان اصلاحات و بهویژه تعدادی از نمایندگان اصلاحطلب مجلس ششم بود که دست بالا را گرفتند و این مواضع ذلتبار را به رخ آقای روحانی بهعنوان رئیس وقت گروه ایرانی مذاکره میکشیدند.
تجربه برآمده از آن توافق، که تحت فشار همین خائنان داخلی و فریبکاری طرف خارجی انجام شد، موجب سرعت بخشیدن به روند فعالیتهای هستهای کشورمان و به دست آوردن فناوری غنیسازی در داخل و ساخت صفحات سوخت با غنای 20 درصد شد و درست پس از آن تجربه و دقیقاًً در شرایطی که غرب با ناکامی از روند قهر و تقابل و پس از دیدن توفیقات متوالی دانشمندان فداکار هستهای از یک سو و روحیه مقاومت و عزم ملی در دفاع از حق هستهای کشورمان از سوی دیگر، چارهای جز مذاکره پیش رو ندارد، این بار هم همان خط سازش با لباس خرد به کمک دیپلماسی مستأصل آمریکا و غرب آمده و به جای حمایت از دیپلماسی کشور برای دفاع از حق ملی استفاده از فناوری هستهای صلحآمیز و ایفای نقش عزتمندانه و معطوف به وظیفه ملی در عرصه دیپلماسی عمومی، به تکرار همان اقدامات ذلتبار به نفع دشمن برآمده است.
در حالی که احتمال توافق، در گفتوگوهای هستهای پیش از مهلت هفتماهه مطرح است، برخی چهرههای سیاسی موسوم به اصلاحطلب با هزینهآور معرفی کردن فعالیتهای هستهای و یا بیارزش جلوه دادن دستاوردها و آثار آن، تلاش میکنند فضای سیاسی و افکار عمومی را علیه ایستادگی و مقاومت و به عبارتی، به نفع دشمنان مهندسی کنند. اقدامی که اگ�� از سر خیانت و پذیرش سفارش از سوی دشمن نباشد، حاصل ناآگاهی از دستاوردهای هستهای و نقش این فناوری در توسعه و پیشرفت کشور و یا ترس و زبونی در مقابل دشمن است.
حال آنکه در اوضاع فعلی، گروه مذاکرهکننده بهعنوان مدافعان منافع ملی باید با برگههای قدرت بر سر میز مذاکره حاضر شوند که یکی از این برگهها، عزم ملی بر روی حفظ دستاوردهای فنی کشورمان در عرصه انرژی هستهای است که رساندن آن به این مرحله ارزشمند، حاصل صرف هزینههایی چون خون پاک دانشمندان مجاهد و تلاش هزاران دانشمند، کارشناس و عوامل فنی و زحمتکشی بوده که با روحیه جهادی و خستگیناپذیر، این افتخارات ملی را کسب کردهاند.
اتخاذ مواضع ذلیلانه چند عنصر مدعی روشنفکری و اصلاحطلبی نهتنها نمکنشناسی در مقابل این ایثارها و تلاشها، که به نوعی همسویی با خط دیپلماسی فشار آمریکایی است که تحریمهای ظالمانه را بهعنوان ابزار پیشبرد آن در نظر گرفتهاند. در حالی که مردم انقلابی کشورمان، هوشمندانه و صبورانه با نگاه به عزت و غرور ملی، این فشارها را تحمل کرده و دشمن را در دستیابی به هدف کثیف و ناجوانمردانهاش ناکام گذاشته، عدهای مدعی نخبگی با اتخاذ مواضع ذلیلانه، فاصله خود از مردم و تأثیرپذیری از دشمن را به نمایش گذاشتهاند که میتواند به چند هدف دشمنپسند معطوف باشد:
1 ـ بیارزش جلوه دادن فناوری هستهای و قابل معامله معرفی کردن آن؛
2 ـ ترغیب افکار عمومی به مطالبه تسریع و انعطاف در مواضع دیپلماسی هستهای؛
3 ـ فشار بر رهبری و دولت برای پذیرش مواضع زیادهطلبانه غرب و یا تمکین به دیپلماسی فشار آمریکا حال آنکه واقعیت این است که آنچه موجب شده تا تیغ دیپلماسی کند شود و برش لازم را نداشته باشد، ماهیت عهدشکنانه و غیرقابل اعتماد طرفهای غربی و در رأس آنان، آمریکاییها است که با امید به تحمیل اشتباه محاسباتی به نخبگان و فشار بر مردم، از عمل به تعهدات و حفظ چارچوبهای متعارف در دیپلماسی طفره میروند.