صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۳ - ۰۶:۱۴  ، 
کد خبر : ۲۷۱۸۶۸

نکته اینجاست



دگرگونى کواکب با ظهور نور هدایت

مرحوم شیخ صدوق و دیگر بزرگان آورده اند:
چون عبداللّه فرزند عبدالمطّلب به حدّ بلوغ رسید، پدرش یکى از زنان شریف به نام آمنه بنت وهب را براى همسرى او انتخاب کرد.
آمنه گوید: چون مدّتى از ازدواج من با عبداللّه سپرى شد و نطفه فرزندم منعقد گردید، هر مقدارى که از دوران حمل مى گذشت ، نه تنها هیچگونه احساس سنگینى و ناراحتى نمى کردم ؛ بلکه شادابى وراحتى غیر قابل وصفى را در خود احساس مى کردم . تا آن که شبى در خواب ، شخصى را دیدم که به من گفت : اى آمنه ! تو به بهترین خلق خداوند، آبستن گشته اى .
وقتى زمان وضع حمل و زایمان فرا رسید، بدون هیچگونه ناراحتى و دردى ، نوزادم به دنیا آمد.
هنگامى که آن عزیر وارد این دنیا شد زانوها و دست هاى خود را بر زمین نهاد و سر به سوى آسمان بلند نمود، در همین حال صدائى را شنیدم که گفت : بهترین و شریف ترین انسان ها به دنیا آمد، او در پناه خداى بى همتا است ، و از شرّ هر ظالم و حسودى در امان خواهد بود.
در همان لحظه ، نورى از من جدا گردید و بین زمین و آسمان را روشن نمود و حالت عجیبى در آسمان و ستاره ها به وجود آمد، به طورى که مى دیدم ستاره ها همانند تیر، از سوئى به سوى دیگر پرتاب مى شدند.
هنگامى که قُریش ، چنین حالتى را مشاهده کردند، همه در حیرت فرو رفته و مى گفتند: قیامت بر پا شده است ؛ پس همگى نزد یکى از ستاره شناسان معروف به نام ولید بن مغیره رفتند، تا از جریان آگاه گردند.
او گفت : دقّت کنید، اگر ستاره ها با این وضع نابود مى شوند؛ پس قیامت بر پا خواهد شد و گرنه حادثه اى عجیب رخ داده است که در طبیعت تصرّف و دخالت دارد.
سپس پیش یکى دیگر از ستاره شناسان یهودى به نام یوسف رفتند و او چون شاهد دگرگونى ستاره ها بود، گفت : در این شب پیغمبرى به دنیا آمده است که کتاب هاى آسمانى بشارت ورودش را داده اند؛ و او آخرین پیامبر الهى خواهد بود؛ و این دگرگونى موجود در آسمان که ستاره ها همانند تیر، از سوئى به سوى دیگر پرتاب مى شوند و از رفتن شیاطین به آسمان ها جلوگیرى مى کنند.
پس چون صبح شد، بزرگان قریش در محلّ اجتماع ، گرد هم جمع شدند و خبر ولادت نوزاد عبداللّه فرزند مطّلب را مطرح کردند وبه همراه ستاره شناس یهودى یعنى یوسف به طرف منزل آمنه حرکت کردند تا نوزاد عزیز را مشاهده کنند.
همین که به منزل آمنه رسیدند، قنداقه نوزاد روشنائى بخش را آوردند، یوسف نگاهى به چشم و موهاى آن نوزاد یعنى حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله کرد و یقه پیراهن حضرت را گشود و بر شانه اش خال سیاهى با چند مو دید.
با دیدن این علامت ها، یوسف از جاى خود بلند شد، قریش همگى تعجّب کردند ومشغول خنده و مسخره کردن یوسف شدند. او از جاى برخواست و گفت : این نوزاد، پیامبر خداست که با شمشیر عدالت گستر خویش قیام مى کند و با تمام شِرک و بت پرستى مى ستیزد، و با آمدن این شخص ، نبوّت از قوم بنى اسرائیل قطع خواهد گردید.
پس قریش با شنیدن این خبر همه پراکنده شدند.(1)
فاطمه بنت اسد مادر امام علىّ علیه السلام مى گوید: چون که نشانه هاى مرگ در عبدالمطّلب آشکار گشت ، خطاب به فرزندان خود گفت : چه کسى سرپرستى و مسئولیّت حمایت از محمّد را مى پذیرد؟
گفتند: او عبدالمطّلب از همه ما هوشیارتر است ، بگو او هر کس را که مى خواهد، خود انتخاب نماید.
عبدالمطّلب گفت : اى محمّد! جدّ تو، آماده مسافرت به قیامت است ، کدام یک از عموهایت را مایل هستى که متکّفل کارهایت شود؟
پس از آن ، حضرت نگاهى به یکایک افراد نمود و توجّه خاصّى به ابوطالب کرد.
به همین جهت عبدالمطّلب ، ابوطالب را متکفّل کارهاى حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله ، قرار داد.
فاطمه گوید: چون عبدالمطّلب وفات یافت و ابوطالب محمّد صلّى اللّه علیه و آله ، را به منزل آورد، من خدمتگذار او شدم و او مرا به عنوان مادر صدامى کرد.
در خانه ما درخت خرمائى بود که چون خرماهاى آن مى رسید، چهل بچّه از هم سِنّى هاى محمّد صلّى اللّه علیه و آله ، مى آمدند و خرماهائى که روى زمین مى ریخت جمع مى کردند ومى خوردند و هر یک از دست دیگرى یا از جلوى او خرمایش را مى ربود؛ ولى من حتّى یک بار هم ندیدم که آن حضرت از بچّه ها خرمائى را بگیرد، یا از جلویشان بردارد و هیچ وقت به حقّ دیگران تجاوز نمى کرد.
و من هر روز مشتى خرما برایش جمع مى کردم ، همچنین کنیزى داشتم که او هم برایش خرما جمع مى کرد، تا آن که روزى حضرت خوابیده بود و ما فراموش کردیم که برایش خرما برداریم و تمامى خرماها را بچّه ها جمع کرده بودند.
پس هنگامى که حضرت از خواب بیدار شد و خرمائى روى زمین نیافت ؛ خطاب به درخت خرما کرد و فرمود: اى درخت ! من گرسنه ام .
فاطمه مى گوید: دیدم که درخت خم شد به طورى که خوشه هاى آن جلوى حضرت قرار گرفت و تا مقدارى که میل داشت خورد و سپس درخت خرما به حالت اوّل خود بازگشت .(2)

1-اکمال الدّین صدوق : ص 196، ح 39 ، بحارالا نوار: ج 15، ص 329، ح 15، حلیة الا برار: ج 1، ص 36، ح 1.
2- بحارالا نوار: ج 17، ص 363، به نقل از خرایج راوندى .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات