صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۲  ، 
کد خبر : ۲۷۲۲۹

پایان ماه عسل پساکمونیستی

در حالی که عراق، ‌ایران، جنگ با تروریسم و خاورمیانه اولویت های اصلی سیاست خارجی واشنگتن هستند اما مسکو در تلاش است تا ساختار امنیت جهانی بعد از جنگ سرد را مجدداً برقرار نماید که به هیچ روی مطابق با منافع آمریکا نیست.

(1)  /: آریل - کوهن  ● مترجم: سید رضی

در این مقاله که به قلم یکی از صاحبنظران آمریکایی به رشته تحریر درآمده، سیاست خارجی روسیه با نگاهی بدبینانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و راهکارهایی برای مقابله با این سیاست پیشنهاد شده است. البته نباید از نظر دور داشت که این دیدگاه، یک دیدگاه عمومی و مورد اتفاق همه نویسندگان و صاحبنظران نیست، و هیچ کس نمی تواند تغییرات سیاسی و فکری در روسیه پس از جنگ سرد را نادیده بگیرد. گذشته از نگاه به شدت آمریکایی غالب بر این نوشتار، مقاله حاوی مطالب و نکات مهم و قابل تأملی برای علاقمندان است که مطالعه آن را ارزشمند می سازد. لازم به ذکر است که این مقاله زمانی به رشته تحریر درآمده که موضوع استقلال کوزوو هنوز جامه عمل نپوشیده بود. بخش اول این مقاله تقدیم می شود. 

   در حالی که عراق، ‌ایران، جنگ با تروریسم و خاورمیانه اولویت های اصلی سیاست خارجی واشنگتن هستند اما مسکو در تلاش است تا ساختار امنیت جهانی بعد از جنگ سرد را مجدداً برقرار نماید که به هیچ روی مطابق با منافع آمریکا نیست.

سیاست خارجی نئو شورویایی مسکو

قبل از اجلاس گروه 8 در آلمان، پرزیدنت پوتین تهدید بی سابقه استقرار مجدد موشک های هسته ای روسیه در اروپا را اعلام کرد؛ این امر به نوعی بازگشت به موقعیت استراتژیک دوران اتحاد جماهیر شوروی بود که قبل از تلاش های ریگان و گورباچف در خاتمه دادن به جنگ سرد وجود داشت.

در اجلاس اقتصادی سن پطرزبورگ در ژوئن 2007، پوتین ناگهان خواستار اصلاح ساختار اقتصاد جهانی شد که اصلاح سازمان تجارت جهانی نیز در آن مدنظر قرار داشت. این ابتکار خطرناک و بی سابقه منعکس کننده حالت مقابله با وضع موجود در مسکو است.

استراتژی خارجی روسیه به وسیله نخبه های امنیتی و نظامی هدایت می شود که به روسیه به عنوان وارث مستقیم امپراتوری شوروی می نگرند. بر خلاف نخبه های تجاری و اقتصادی، ‌نخبه های سیاست دفاعی و خارجی بعد از فروپاشی شوروی تغییرات اندکی داشته اند.

برخی از ابتکارات سیاست خارجی مثل پایان اشغال اروپای شرقی، امضای نیروهای هسته ای میان برد(INF)، پیمان کنترل تسلیحات و پیمان نیروهای متعارف در اروپا، به رسمیت شناختن جمهوری های سابق اتحاد شوروی به عنوان دولت های مستقل و موافقت با گسترش ناتو، که توسط گورباچف و یلتسین مورد پذیرش قرار گرفته بود، اغلب در مسکو به عنوان یک خیانت و یا تضعیف منافع حیاتی مسکو نگریسته می شود. سیاست های اخیر دولت بوش نیز به عنوان نقشه گمراه کننده ای نگریسته می شود که هدف آن تضعیف دولت روسیه از طریق بوجود آمدن انقلاب های رنگی است.

علی رغم این که ده ها هزار روسی بوسیله افراط گرایان مسلمان در افغانستان و چچن و همچنین در حملات تروریستی در شهرهای روسیه کشته شده اند، باز هم روسیه، ایالات متحده را دشمن اصلی قلمداد می کند. نخبه های فعلی عمدتاً اهداف استراتژیک روسیه را در مخالفت با ایالات متحده و سیاست هایش از یک سو، و اتحاد دوفاکتو با چین و جهان اسلام بویژه سوریه و ایران، از سوی دیگر تعریف می کنند. روسیه به سراغ رهبرانی همچون "هوگو چاوز" رفته است که خواهان حفظ وضع موجود نیستند و به لحاظ فرهنگی روس ها را مجزای از غرب می دانند. روسیه همچنین از مساله کوزوو برای اثبات برتری روس ها در صحنه بین المللی استفاده می کند. کوزوو از 1999 تحت اداره ناتو- سازمان ملل می باشد؛ این امر باعث شد تا قساوت صرب ها علیه آلبانی تبارها متوقف شود. روسیه همواره از صرب ها در جهت مخالفت با هر نوع استقلال کوزوو حمایت کرده و تهدید کرده است که قطعنامه سازمان ملل در مورد استقلال و خود مختاری کوزوو که از سوی آمریکا، اتحادیه اروپا و آلبانی ها مورد حمایت قرار گرفت را وتو خواهد کرد.

مسکو در حال استفاده از همه ابزارهای امنیتی و روابط بین الملل مدرن در جهت دستیابی به اهدافش است: از دیپلماسی عمومی و حراج تسلیحات برای کسب دلارهای نفتی رهبران خارجی گرفته، ‌تا عملیات اطلاعاتی استراتژیک که طی آن آمریکا را به عنوان ابرقدرتی که قابل کنترل نیست (و بدین ترتیب با حمایت از سازمان های تروریستی جامعه بین المللی را تهدید می کند)، نشان می دهد. روسیه از تمامی ابزارها در جهت دستیابی به اهدافش استفاده می کند. یکی از تحلیلگران نافذ و هوشیار عرصه نظام بین الملل می گوید که روسیه غرب را رها کرده است.

برای این که روسیه نتواند به این اهداف خود دست یابد آمریکا و متحدانش باید:

1- روابطشان با رژیم های طرفدار غرب در خاورمیانه را تقویت کنند.

2- ارتباط قوی تری با متحدان بالقوه روسیه و جمهوری های سابق شوروی مثل اوکراین، بلاروس، ازبکستان و ارمنستان جهت جلوگیری از ایجاد بلوک ضد آمریکایی برقرار کنند.

3- یک اتحاد جهانی از مصرف کنندگان انرژی برای مخالفت با کارتل های گازی و نفتی و برای به کار بردن قواعد بازار برای صنعت گاز طبیعی ایجاد کنند.

4- گفت و گوها و همکاری با روسیه را ادامه دهند تا به نخبه های روسی ثابت شود که آمریکا خواهان بهبود روابط با روسیه است.

5-آمریکا باید به مردم و سران روسیه از طریق اینترنت، ‌رادیوهای بین المللی، برنامه های دیداری و مبادلات فرهنگی و رسانه ای بفهماند که آمریکا دشمن روسیه نیست و این حس که آمریکا دشمن روسیه است را از بین ببرد.

در فوریه 2007 نقطه عطفی در روابط روسیه و آمریکا به وجود آمد. دو رخداد اصلی نشان داد که روسیه به عنوان یک قطب مستقل قدرت در جهان پس از جنگ سرد تبدیل شده است: سخنرانی پوتین در کنفرانس امنیتی در آلمان و سفرش به عربستان سعودی، ‌قطر و اردن. برای نخبه های امنیتی روسیه این امر مساله خوشحال کننده ای بود زیرا آنان از زمان پریماکف در تلاش بودند تا روسیه را به جایگاهی برسانند که در زمان کوزیروف آن را از دست داده بودند. جنگ سردی که پوتین در کنفرانس امنیتی بین المللی مونیخ در 1 فوریه 2007 آغاز کرد را نباید نوعی سورپرایز قلمداد کرد. پوتین و سخنگوهای ارشدش مثل معاون اول نخست وزیر و وزیر سابق دفاع (سرگئی ایوانف) و رئیس ستاد کل ارتش (یوری بالویفسکی) بارها در گذشته این مطالب را گفته بودند.

لیست شکایت های پوتین علیه ایالات متحده آمریکا و غرب لیست بلندی است. اما شکایت های اصلی اش از قدرت فوق العاده آمریکا است که با اتخاذ سیاست های اقتصادی، فرهنگی، دفاعی و خارجی یکجانبه، منافع روسیه را نادیده می گیرد، به حقوق بین الملل بی توجه است و به سازمان ملل و حق وتوی روسیه در شورای امنیت نیز توجهی نمی کند. فرانسه نیز با جنگ آمریکا علیه عراق مخالفت کرد اما موضع مخالف روسیه در قبال آمریکا خیلی شدیدتر از موضعی است که تا به حال فرانسه اتخاذ کرده است. پوتین، آمریکا را به گسترش ناتو به طرف مرزهای روسیه متهم کرد. او از طرح های آمریکا برای پایگاه دفاع موشکی در لهستان و جمهوری چک انتقاد کرد و اهداف بیان شده برای این اقدام یعنی مقابله با موشک های پرتاب شده از ایران و کره شمالی را به تمسخر گرفت. پوتین آشکارا بیان کرد که دفاع موشکی به بی اثر کردن توانایی حمله هسته ای متقابل روسیه کمک می کند، علی رغم این واقعیت که به لحاظ فنی این امر امکان پذیر نیست. او آمریکا را بیشتر به این دلیل متهم کرد که به تعهداتش در قبال پیمان های خلع سلاح هسته ای پای بند نیست و تلاش می کند که صدها سلاح هسته ای را در انبارها زیر پتو و بالش مخفی کند. پوتین از سیاست خارجی آمریکا در مورد نادیده گرفتن حق هسته ای ایران و کره شمالی انتقاد کرد. او همچنین از اعضای ناتو به خاطر عدم تصویب پیمان نیروهای متعارف در اروپا و از سازمان ملل و سازمان امنیت و همکاری اروپا برای ارتقاء دمکراسی انتقاد کرد و در مورد استقلال کوزوو هشدار داد و انتقاد غربی ها از وضعیت حقوق بشر در روسیه را رد کرد. پوتین همچنین سیاست خارجی آمریکا را با سیاست خارجی رایش سوم مقایسه نمود.

اصول و اهداف پوتین در مورد روابط بین الملل چه بود؟ او با حالتی حسرت انگیز در مورد جهان دوقطبی ای که آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در آن جاه طلبی یکدیگر را از طریق موازنه قوا کنترل می کردند صحبت کرد و فروپاشی اتحاد شوروی را بزرگترین فاجعه قرن نامید. بعضی از کارشناسان غربی و روسی معتقدند که اگر سخنان پوتین به منزله جنگ سرد جدید نباشد حداقل به این مفهوم است که روسیه در حال دور شدن از جامعه اروپایی – آتلانتیکی است.

کنفرانس مونیخ در واقع تصویری ضدغربی از روسیه و مردم روسیه نشان می دهد؛ و این در حالی است که مردم روسیه به گرمی از تجارت خصوصی استقبال کردند و خواهان این هستند که ارزش های پلورالیستی در درون جامعه روسی نهادینه شده و از آزادی بیان و مطبوعات و حقوق بشر دفاع شود. شکل حکومت قانون در روسیه از استانداردهای غربی فاصله بسیار دارد.

سال ها صدای ضد آمریکایی و تبلیغات ضد غربی شدید در رسانه های ملی و طرفدار حکومت، نسلی را پرورش داد که تا حد زیادی نژادپرست هستند و ارزش های لیبرالی را رد می کنند. اخیراً طی یک نظرسنجی در روسیه 60 درصد مردم از شعار "روسیه برای روس ها " حمایت کردند.

«آمریکا دشمن روسیه محسوب می شود»؛ این امر بوسیله تکنولوژیست های سیاسی کرملین تقویت شد و مشروعیت رژیم حاکم بر روسیه هم به عنوان مدافع روسیه مادر تقویت گردید.

تور خاورمیانه ای پوتین هم نشان داد که روسیه در صدد است تا نقش یک قدرت مهم را در نیمکره شرقی بازی کند. روسیه به ویژه روی جهان اسلام تمرکز کرده است، جایی که نارضایتی فراوانی نسبت به غرب و آمریکا وجود دارد. روسیه عضو ناظر سازمان کنفرانس اسلامی است. روسیه کنونی در حالی که قدرت نظامی اتحاد شوروی سابق را ندارد، اما آزادی عمل واشنگتن برای مانور دادن را محدود می کند. روسیه نمی خواهد به لحاظ نظامی افت کند، لذا در حال طراحی برنامه ای است که برای 5 سال آینده جهت نوسازی سریع بخش نظامی اش 189 میلیارد دلار هزینه کند. در 8 فوریه 2007، ایوانف برنامه نوسازی را اعلام کرد که شامل زیردریایی های هسته ای جدید، ناوهای هواپیمابر و بمب افکن های استراتژیکی مافوق صوت TU-160 می باشد. این برنامه مسلح سازی مجدد نظامی با تمرکز روی سلاح های هسته ای و متعارف، آشکارا در جهت متوازن کردن قدرت نظامی روسیه با آمریکا می باشد نه جهت مبارزه با تروریست های قفقاز. تحقق این امر نیازمند آن است که آمریکا دشمن اولیه روسیه معرفی شود.

روسیه در تلاش است تا بازار فروش تسلیحات بویژه فروش سلاح به دولت های عمدتاً مخالف ایالات متحده و غرب را به دست آورد. روسیه بزرگترین تامین کننده تسلیحات چین و ایران است، یک قرارداد 3 میلیارد دلاری تسلیحاتی با هوگو چاوز امضا کرده است و خریداران خاورمیانه را هم تأمین می کند. روسیه از این که در میان اعراب و مسلمانان نقش مهمی بازی می کند خوشحال است زیرا این نقش به معنای آن است که آمریکا در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس تسلط استراتژیک جامعی ندارد. روسیه همچنین یکی از مهم ترین تامین کنندگان انرژی در جهان نیز به شمار می رود. ادامه دارد ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات