
سایت بصیرت، گروه فرهنگی/ یکم) «نباید از آزادی ترسید و از مناظره گریخت و نقد و انتقاد را به کالایی قاچاق و یا امری تشریفاتی تبدیل کرد؛ چنانچه نباید به جای مناظره به جدال و مراء گرفتار آمد و به جای آزادی به دام هتاکی و مسئولیتگریزی لغزید. آن روز که سهم آزادی و اخلاق و سهم منطق همه یکجا و در کنار یکدیگر ادا شود، آغاز روند خلاقیت علمی در تفکر بالنده دینی در این جامعه است.» (مقام معظم رهبری،16/11/1381)
از روشنترین و در عین حال مهمترین امارات و نشانههایی که حکایت از رشد فکری و فرهنگی یک جامعه دارد، تضارب آراء، تبادل افکار، وجود فضای نقد و انتقاد و رونق مناظرات و مباحثات منطقی میباشد. اکنون این سوال به ذهن تبادر میکند که چرا جامعه ما اینگونه نیست؟ به صورت جزئیتر باید پرسید چرا فضای حاکم بر جامعه علمی، فرهنگی و سیاسی کشور، به عنوان ملوک مردم این سرزمین (الناس علی دین ملوکهم) با این فضا، فاصله زیادی دارد؟ علت چیست و راه حل کدام است؟
البته بررسی و پاسخ تفصیلی به این سوالات، بر ذمه علمای جامعهشناس است اما نویسنده در یک تحلیل مجمل و مختصر، یکی از علل بروز این وضعیت را در «قرائتهای گوناگون از آزادی انتقاد و بیان» اعلام میکند. مادامی که اراده ما از این عنصر مقدس، آزادی هتاکی، آزادی تکفیر، آزادی پردهدری، ... باشد، ماجرا به همین رویه ادامه خواهد داشت. بسیار دیدهایم که افرادی در جایگاه نظر، تعبیرات ادیبانه از آن ارائه میکنند اما در مقام عمل، رفتار خلاف ادبی از خود بروز میدهند.
باید دانست و بر این مهم تاکید کرد که یکی از امور حاکم و ناظر بر آزادی و به ویژه آزادی بیان، «امر اخلاق» است. اگر اخلاق به عنوان یک قید مبارک از لفظ آزادی حذف شد، بی شک آزادی در هر حوزهای، صورت عاقلانه و نتیجهبخشی خود را از دست خواهد داد.
دوم) وقتی لفظ انتقاد به لفظ اخلاقی اضافه شد، آنگاه «آزادی نقد، به شرط رعایت آداب اخلاقی آن، در یک جامعه هیچ ضرری را در پی نخواهد داشت؛ زیرا یا انتقاد وارد است که در آن صورت باید از منتقد تشکر ��رد که عیب کار یا نادرستی اندیشه ما را گوشزد کرده است و یا وارد نیست که پاسخ داده میشود و سوء تفاهم ایجاد شده برطرف میگردد.» (آیین زندگی اخلاق کاربردی، 85)
قال الصادق علیه السلام: احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی. (الحیاه، 196/1)
سوم) آنچه در این یک سال اخیر در عرصه سیاسی کشور مشاهده شد، استقبال از نقد و انتقاد و بروز یک روحیه نقدپذیری بوده اما تجلی گفتار در آینه رفتار، چیزی غیر از مدعا مینمود. نه در چارچوب فنی انتقاد میگنجید و نه با آداب و معیارهای اخلاقی سازگار بود. به هر حال طبق آنچه بیان شد یا نقد وارد است که در این صورت، ناقد باید ستایش شود و نقد او را اقدامی خیرخواهانه و خدمت به خود تلقی کرد؛ یا نقد وارد نیست که در این صورت به جای بداخلاقی و بددهنی، در یک فضای صمیمی و دوستانه، نقدشونده غبار ابهام از رفتار یا گفتار خود میزداید و از این طریق، اقدام به رفع سوء تفاهمات مینماید.
چهارم) یکی از مهمترین موضوعاتی که ایجاد فضای سالم نقد را به خصوص در حوزه سیاسی کشور با مشکل مواجه نموده است، همان «حب و بغضهای سیاسی و حزبی» است که از سویی «انصاف در انتقاد» و از سوی دیگر «توجه به نقد» را از میان برده است. به هر حال «باید توجه داشت که کس یا کسانی که اندیشه یا رفتار آنان مورد نقد قرار گرفته است، اخلاقا مجاز نیستند ناقد را به سوء غرض و داشتن حب و بغض نسبت به خودشان متهم کنند. آنان موظفاند به بررسی ادله ناقد پرداخته و درستی یا نادرستی آنها را بنمایانند.» (همان، 89)
از دیگر موانع ایجاد فضای سالم نقد، این است که نقدشونده به جای بررسی ادله ناقد، بیان نقاط ضعف اندیشه و استدلال او، ... با نصب برچسبهایی چون ناسیونالیست، پوپولیست، دیکتاتور، عوامزده، ارتجاعی، متحجر، غربزده و ... خود را از پاسخ منطقی و مستدل تبرئه کرده و به زعم خود، ضمن تحقیر منتقد، در بنان و بیان وی خللی وارد نموده است.
پنجم) در پایان بیان و توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که در پارهای از موارد، انتقاد و بیان صریح و روشن انحراف، کجاندیشی و کجروی، «واجب شرعی» است و از مصادیق بارز «امر به معروف و نهی از منکر» به شمار میرود. اگر کسی بداند و برای دانستههایش دلائل و قرائن و شواهدی در چنته داشته باشد که فلان رفتار در فلان حوزه، موجب گمراهی یا بروز حادثه یا خسران بزرگ به جمعی یا جامعهای است، وظیفه اسلامی و انسانی او ایجاب میکند که با قدرت و قاطعیت در مقابل آن بایستد و در صورت لزوم، «روشنگری» کند. با استناد به شرع مقدس و قانون اساسی، از جمله ساحتهای امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی حاکمان و مسئولان از سوی مردم و امر و نهی مردم از سوی مسئولان و حاکمان است. بنابراین همگان باید خویشتن خویش را به اخلاق و آداب نقدشدن و نقدکردن زینت داده تا فضای جامعه از سموم بداخلاقی و بیادبی در امان باشد.