مجتبی حسینی
محمود احمدینژاد گرچه یک سال و نیم است که کلید دفتر ریاستجمهوری را به حسن روحانی تحویل داده و دیگر کمتر برخلاف گذشته در نهادهای رسمی سیاسی حاضر و ظاهر میشود، اما هم ارثیهاش برای دولت روحانی همچنان نقل و نقل محافل سیاسی است و هم نامش. او در این مدت همیشه سعی کرده تا با کنایه و در لفافه سخن بگوید. شاید این روزها به دلیل اتفاقاتی که برای معاون اول دولتش رخ داده حال و روز خوبی ندارد اما تصویری که از خود به جای گذاشته نشانگر آن است که به این راحتیها فضای سیاسی کشور را رها نمیکند. شاید اعوان و انصارش با صراحت بگویند که احمدینژاد برنامهای برای قدرت ندارد اما همچنان مهرههای کلیدی و حلقهای هر چند نصفه و نیمه دور وبر خود دارد که بتواند به اتکای آنان برای آینده، برنامهریزی کند.
حالا«چراغ خاموش و موتور روشن» برنامههایشان را پیش میبرند و چهرههای رسانهایشان که تا چندی پیش بازی «میآییم و نمیآییم» راه انداخته بودند در سکوتی بیشتر آن هم به دلایلی که اظهر من الشمس است به رفت و آمدهایشان در ساختمان ولنجک ادامه میدهند. در این گیر ودار آنان دیگر محبوب نیستند و مغضوبند. این مغضوبیت تا جایی است که اصولگرایان همچنان بر مدار اعلام برائت از او، رقابتی دیدنی دارند. صف طولانی انتقادات اصولگرایان از رییس دولت سابق آنچنان طولانی است که دیگر جایی را برای اصلاحطلبان باقی نگذاشته است. اما این همه دلیل نمیشود که احمدینژادیهای باقی مانده برای احمدینژاد، دست از کار بشویند و پا از حلقه مراد خود بردارند. همین است که در همهمه این حرف و حدیثها، برخی اصولگرایان از برنامه احمدینژاد برای بازگشت به قدرت سخن میگویند.
اینکه او فعالیتهایش را در خفا برای انتخابات مجلس دهم کلید زده و در این راستا طرح و برنامه دارد. شاید از بین همه این تحلیلهای سیاسی برای بازگشت احمدینژاد به قدرت، حرفهای صفارهرندی رنگ و بویی دیگر داشت که با جدیت گفته بود «احمدینژاد و اطرافیانش سیاست را کنار نگذاشتهاند و ممکن است خیز اول خود را برای انتخابات مجلس بردارند. » اما به واقع احمدینژاد و احمدینژادیها از چه مسیری میتوانند به اتوبان سیاست ایران بازگردند در حالی که رییس دولت سابق ریزشهای زیادی را در بین مردان خود شاهد است ؟ آیا او میتواند اعتماد اصولگرایان و نهادهای نظارتی را دوباره جلب کند؟ در مسیر بازگشت با جناحها و گروههای سیاسی باید رقابت کند؟با چه طرح و برنامهیی قصد رجعت دوباره به سیاست را دارند؟ نگاه جامعه نسبت به خود را چگونه حل و فصل میکنند؟ او در چه شرایطی میتواند اعتماد از دست رفته نظام، اصولگرایان و دیگر نهادها را به سمت خود جلب کند؟ پاسخ به این پرسشها یقینا در این مجال نمیگنجد اما کارکتر شخصیتی احمدینژاد میتواند شرایطی دیگر را در میدان سیاست ایران رقم بزند.
بیتردید احمدینژاد با تکیه و توجیه درخواست هواداران بیشمار خود منتظر شکست دولت روحانی است. او همچنین میداند که اصولگرایان دیگر مرجعیت سیاسی، انسجام تشکیلاتی و آلترناتیوی برای رقابت با روحانی در دوره بعدی انتخابات ندارند. شاید تنها مشکل احمدینژاد اصلاحطلبان باشند که از حامیان بیشمار اجتماعی برخوردارند. البته احمدینژاد نشان داده که از بازگشت اصلاحطلبان به عرصه سیاست ناراضی نیست چرا که در این صورت میتواند کاستیهای اصولگرایان را به رخشان کشانده و در نهایت به آنها بقبولاند که خودش و جریانش تنها کسانی هستند که دست برتر برای مقابله و رودررویی سیاسی با اصلاحطلبان را در اختیار دارند. جریان احمدینژاد با این مفروضات به نظر میرسد که چند راهبرد را در حال حاضر پیگیری میکنند: ١- ارتباط با اصولگرایان حامی خود، ٢- تخریب رسانهیی دولت، ٣- افزایش شکافهای موجود در اردوگاه اصولگرایان، ٤- استقبال از بازگشت اصلاحطلبان از یک سو و خطرناک بودن این فعالیتها از سوی دیگر، ٥- بزرگنمایی ضعفهای دولت روحانی، ٦- نشان دادن چهرهای پرهوادار از احمدینژاد، ٧- تقویت فعالیت رسانهای.
اگرچه رجعت احمدینژاد به قدرت به راحتی امکانپذیر نیست اما گاهی سیاست از روال محاسبات عقلانی یا استدلالهای مرسوم خارج شده و ناظران را شگفتزده میکند و از همین روست که او با دقت دو کارویژه به ارث گذاشته برای دولت روحانی را رصد میکند: پرونده هستهیی و وضعیت اقتصادی. احمدینژاد و احمدینژادیها از همین روست که امید به ناکامی دولت روحانی در این دو حوزه دارند تا جایی که امیر محبیان اخیرا گفته است: « از منظر احمدینژاد و هوادارانش، شکست روحانی در مذاکرات یا ناتوانی در حل مشکلات اقتصادی، سکوی پرش احمدینژاد به سوی قدرت خواهد بود. تردیدی وجود ندارد که جایگزین فضای اعتدال و مذاکره در صورت شکست این سیاست، بازگشت مجدد رادیکالیسم خواهد بود و باز افراطگرایی فضا را بر عقلگرایی تنگ خواهد کرد. » باید به انتظار نشست و دید آیا احمدینژاد و احمدینژادیها میتوانند با توجه به همه مصایب و مشکلاتی که پیش روی خود دارند سکوی پرتابی برای بازگشت به قدرت بیابند یا آنکه با توجه به شرایط فعلی از این پس برای پیادهروی در میدان سیاست ایرانی باید دست به عصا قدم بردارند؟