تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۷۲۶۱۴

پایان ایساف و آینده مبهم افغانستان


نویسنده: سیدرحیم نعمتی

نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت، ایساف( ISAF)، بعد 13 سال پرچم سبز خود را روز 28 دسامبر و در یک مراسم رسمی پایین آورد. دلایل امنیتی و از همه مهم‌تر، ترس از حمله طالبان باعث شد تا این مراسم به صورتی مخفیانه در یک سالن ورزشی برگزار شود تا آن که نیروهای ائتلاف خارجی بعد از سال‌ها مأموریت رزمی خود را در افغانستان به پایان برسانند. ژنرال جان کمپبل، فرمانده امریکایی ایساف، در این مراسم از «پیشرفت‌های به دست آمده» تجلیل کرد و گفت: «ما با هم مردم افغانستان را از تاریکی و ناامیدی درآوردیم و به آنها امید به آینده دادیم». او در در ادامه سخنانش گفته که سربازان افغانستان را قوی‌تر از گذشته کرده و توانسته‌اند کشورهای ما را امن‌تر بکنند.

به این ترتیب، ایساف مأموریت رزمی خود را در افغانستان تمام کرد و پرچم سبزش را پایین کشید اما آیا توانسته مأموریت خود را در این کشور به معنای واقعی تمام کند؟ ظواهر همین مراسم خلاف چنین چیزی است. مراسم نه تنها به دلایل امنیتی به صورت مخفی انجام شد بلکه حتی سخنان کمپبل دیگر به طور مستقیم پخش نشد و تنها محدود به انتشار توییتری آن شد. اگر ادعای کمپبل در مورد افغانستان و آن پیشرفت‌های به دست‌آمده درست می‌بود، دیگر نیازی نبود تا او یا دیگر فرماندهان ایساف و همتایان افغانی آنها مراسمی به این مهمی را پنهانی اجرا کنند. در این صورت، ایساف بعد سال‌ها در حالی مأموریت رزمی خود را تمام می‌کند که همچنان آینده این کشور در پرده‌ای از ابهام قرار دارد.

13 سال پیش

ایساف در 20 دسامبر 2001 ، به موجب قطعنامه 1386 شورای امنیت سازمان ملل تشکیل شد. ایساف در اول کار مأمور تأمین امنیت شهر کابل و مناطق اطراف آن بود تا آن که دولت انتقالی به سرپرستی حامد کرزی بتواند در این شهر مستقر شود. شورای امنیت دو سال بعد و در اکتبر 2003 اجازه داد تا ایساف مأموریت خود را گسترش بدهد و بتواند منطقه تحت مأموریت خود را در چهار مرحله به کل افغانستان توسعه بدهد و در 2006 بود که عملیات‌های سنگین نظامی خود را در این کشور انجام داد. با وجود آن که ایساف در طول مأموریت رزمی خود از نیروهای قریب به 50 کشور تشکیل شده بود اما باید توجه داشت که امریکا و با فاصله زیاد بریتانیا، آلمان و فرانسه بیشترین نیروهای آن را به عهده گرفته بودند به نحوی که در اوج حضور 150 هزار نفری ایساف، بیش از 100 هزار نفر آنها امریکایی بودند. در مورد این تاریخچه بسیار مختصر از حضور ایساف در افغانستان باید دو نکته را متذکر شد. نخست آن که ایساف زمانی تشکیل شد که پیش از آن امریکا بدون مجوز بین‌المللی به افغانستان حمله کرده و این کشور را به اشغال خود درآورده بود. از این رو، ایساف از ابتدا قرار نبود مستقیم وارد عملیات نظامی شود و این عملیات به عهده امریکا بود که نیروهای آن تحت ��نوان عملیات آزادی پایدار در افغانستان حاضر بودند. از این رو، مأموریت اولیه ایساف غیرنظامی و بیشتر در جهت صلح و تحکیم آن در افغانستان بود تا آن که خود را درگیر عملیات نظامی بکند. این مأموریت در موافقتنامه بن 2001 تعیین شده بود و حتی قطعنامه‌های 1386 و 1510 شورای امنیت هم بر چنین مأموریتی تأکید داشت. بنابر این، ایساف قرار بود تا تنها نقش مجری صلح را در افغانستان بازی کند اما این نقش با تغییر رویکرد امریکا در افغانستان و کل خاورمیانه تغییر کرد.

نکته دوم به تغییر نقش ایساف در افغانستان مربوط می‌شود که به خصوص از جهت تعریف ناتو از مأموریت‌ها و اهدافش اهمیت دارد. امریکا زمان ریاست جمهوری جورج بوش پسر و در 20 مارس 2003 به عراق حمله کرد و این کشور را به اشغال خود درآورد. این حمله و تبعات بعد از آن باعث شد تا دولت بوش توجه خود را بر عراق متمرکز کند و لازم بود تا فرماندهی و همچنین بخش قابل توجهی از عملیات در افغانستان را محول به نیروی دیگری بکند. تنها گزینه ایساف بود که نیروهای آن به طور عمده از کشورهای عضو ناتو تشکیل شده بود و به همین جهت، امریکا فرماندهی را به ناتو محول کرد هر چند که ناتو پیش از آن زمینه حضور خود در افغانستان را فراهم کرده بود. ناتو در 12 سپتامبر 2001 تفسیر موسعی از ماده 5 منشور خود به عمل آورد تا آن که حمله 11 سپتامبر را به عنوان حمله به یکی از اعضای خود تعبیر کند و با این تفسیر زمینه حضور نظامی خود در افغانستان را فراهم کند. ناتو با به عهده گرفتن فرماندهی عملیات در افغانستان به طور مستقیم وارد درگیری نظامی با طالبان و القاعده شد و از آن زمان تاکنون مسئولیت عملیات نظامی در این کشور را به عهده داشته است.

ناتو یا پلیس جهانی

تجربه ناتو در افغانستان تجربه‌ای خاص و منحصر به فرد بوده است. پیمان آتلانتیک شمالی یا ناتو سازمانی بود که موجودیت آن بنابر بلوک‌بندی زمان جنگ سرد شکل گرفت و از این جهت، خود را یک اتحاد نظامی در برابر شوروی و متحدان اروپایی آن می‌دانست. این هویت از ابتدای دهه 90 و پایان جنگ سرد دیگر معنا و مفهومی نداشت و از آن موقع بود که سران ناتو درگیر مشکل اساسی در مورد سازمان خود شدند. حمله 11 سپتامبر و مواضع دولت بوش راهی پیش پای ناتو برای حل این مشکل گذاشت. ناتو با تفسیر ماده 5 منشور خود برای نخستین بار در خارج از حوزه متعارف و کیلومترها دورتر از آن وارد عمل شد. در واقع، عملیات ناتو در افغانستان مبدل به سرفصلی شد تا این پیمان نظامی در عرصه بین‌الملل نخستین تجربه خود را محک بزند که از لحاظ بعد گسترده عملیات نظامی و نیازهای لجستیکی آن برای این سازمان اهمیت خاصی داشت. هر چند که ناتو پیش از ورود به افغانستان و در اواخر دهه 90 تجربه حمله  نظامی به صربستان را داشت اما باید گفت آن تجربه با فرماندهی عملیات در این کشور آسیایی به طور کامل متفاوت بود. عملیات ناتو این بار محدود به حملات هوایی نمی‌شد بلکه این سازمان باید در خارج از اروپا وارد جنگ زمینی با نیروهایی می‌شد که شناسایی و شکار آنها بسیار سخت بود. شاید بتوان گفت تجربه افغانستان بود که به ناتو این جرأت را داد تا بار دیگر وارد عمل شده و ائتلافی برای حمله به لیبی تشکیل دهد. بنابر این، ناتو با تجربه افغانستان تمام امکانات خود را آزمود تا در آینده نقش پلیس جهانی را در عرصه بین‌الملل برای خود قائل باشد.

نتیجه تجربه افغانستان

با وجود 13 سال حضور ناتو در افغانستان حالا مسئله، نتیجه این حضور است. شاید مراسم پایانی ناتو در این کشور دست‌کم به صورت نمادین گویای همه چیز باشد.

ناتو بعد از این مدت طولانی حضور نظامی حتی در مرکز افغانستان هم آنقدر نتوانسته تأمین امنیت را فراهم کند که مجبور شده مراسم پایانی خود را مخفیانه برگزار کند و از پخش سخنرانی‌ها هم خودداری شده است. به لحاظ میدانی، وضعیت عمومی عدم امنیت را تأیید می‌کند؛ حملات طالبان به شهرهای مهم افزایش یافته و در مناطق شرقی و جنوبی هم نیروهای خود را تقویت کرده‌اند. شاهد مدعا اینکه افغانستان در مقایسه با یک سال پیش شاهد افزایش 19 درصدی شمار کشتگان و مجروحان بوده و از زمانی که سازمان ملل در 2009 شروع به آمارگیری کشته‌ها و مجروحان کرده این مقدار آمار بالای قربانیان نداشته است. بنابر این، ناتو نه درمأموریت نخستین خود در عرصه سیاسی- فرهنگی به نتیجه قابل قبولی رسید و نه آن که بعد سال‌ها جنگ توانسته امنیت افغانستان را تأمین کند. با این وضعیت، ناتو مأموریت رزمی خود را در افغانستان تمام شده می‌داند و با سپردن امنیت به عهده نیروهای افغانی و تقلیل نیروهای خود به 15 هزار نفر، تنها مأموریت آموزش و پشتیبانی نیروهای افغانی را به عهده می‌گیرد. آیا نیروهای افغانی بدون داشتن امکانات هوایی و تجهیزات استراتژیک می‌توانند از پس جنگجویان طالبان بربیایند؟ ناتو با تمام امکانات خود در طول این 13 سال نتوانست و از این جهت، نمی‌توان گفت که نیروهای افغان با تجهیزاتی به مراتب پایین‌تر از ناتو نیز بعید است دستاورد قابل توجهی داشته باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات