مجتبی حسینی/ صدای نخراشیده سازهای ناکوک آنقدر در سمفونی اصولگرایان شنیده میشود که هویت سیاسی این جریان به خطر افتاده است. در این میان اما پایداریها وضعیتشان کمی متفاوتتر از همزادان سیاسیشان است. آنها خود را اصولگرای انقلابی و ناب میدانند و معرفی میکنند. کسانی که به گفته خودشان بر سر آرمانها و ایدهآلهایشان با کسی تعارف ندارند. مردانی که با همین نگاه تا چندی قبل به دنبال «غربالگری اصولگرایان» بودند و شاغول سنجش «اصولگرای درجه یک و دو» را، خود و گروهشان معرفی میکردند و بیواهمه میگفتند؛ «اصولگرایی هم ناخالصیهایی دارد که باید الک شود.» اما خبرهای عیان و نهانی حکایت از آن دارد که پایداریها هم پوستاندازی کردهاند و چنین است که باید نیم نگاهی به دیروز و امروز این تشکل سیاسی داشت:
یکم؛ از همان روز که از تولد خود خبر دادند، اعتقادشان را مخفی نکردند و میگفتند «راست» «ناراست» و ضریب خلوصش کم شده. همین بود که خود را تافته جدابافته اصولگرایی خواندند و ماموریتشان را بازگرداندن اصول به اردوگاه اصولگرایان. هر چه بیشتر وارد کارزار شدند، کام دیگر اصولگرایان را تلخ کردند. هیبت و هویت گفتاری و رفتاری پایداریها در فضای سیاسی شاخک افکار عمومی را هم به خاستگاههای آنان حساس کرد. ماجرایی نبود که پیش بیاید و پای پایداریها در میان نباشد. اگرچه طیفشان یک دست نبود و در درونشان از همان روز اول ترکهایی وجود داشت که انشعاب شان را محتمل میساخت اما سعی کردند رفتار بیرونیشان صورتی یگانه داشته باشد.
دوم؛ «جمهوریت» در قرائت رهبران و سربازان این طایفه و نگرش، هرچه سریعتر باید جای خود را به «حکومت» دهد، رای مردم در نگاهشان اصالتی ندارد و ابایی هم از بیان آن ندارند.
سوم؛ نواصولگرایی اینان شکل و شمایلش فرقی از زمین تا آسمان با اصولگرایان سنتی و دیگر راست نشینهای سیاسی دارد. هر چقدر در روشن شدن زوایای سوابق انقلابی و بیان آن، لکنت زبان میگیرند از گفتن اینکه چه میگویند و چه میخواهند، ابایی ندارند. از منظر اینان، در بازی سیاسی «مصلحت» معنایی ندارد و همین است که در ایام انتخابات، مدام دم از «صالح» میزدند. به اعتقاد اینان نباید «صالح نامقبول» را به بهانه رای آوری فدای مصالح کرد و با این منطق همیشه در جدال «اصلح» و «صالح»، سمت و سوی اصلح را گرفتهاند و برآن پای فشردهاند.
چهارم؛ در بازی سیاسی و سیاستورزی، هرچند از مواهب دموکراسی و صندوق رای بهره بردهاند و در این میان هویت طبقاتی و سیاسی نامکشوف خود را ساختهاند اما اعتقاد چندانی به جمهوریت و ابزار آن، به اصالت رای مردم و صندوق رای ندارند.
پنجم؛ هر چند پیش از ورود به عالم سیاست ورزی کلاسیک، خودسرانه به میدان میآمدند، شبنامه میدادند و هزار کار عیان چه حاجت به بیان را انجام دادند اما چند سالی است که رخت دیگر بر تن کرده و سیاست را از طریق و طرقش میروند. اگر روزگاری کار «هیاتی» میکردند و از «مذمت تحزب» سخن میگفتند و ادله میتراشیدند، امروز «منفعت سازمان سیاسی» را میشناسند و همین است که برای گرفتن مجوز از وزارت کشور راهی اتاق شماره ١٠ وزارت کشور میشوند.
ششم؛ آنها روزگاری جامه مخالفت با سیاستمداران را بر تن داشتند و حالا چند سالی است که جبه کارگزاری و سیاستمداری را اختیار کردهاند و گویی تنپوشی این لباس به مذاقشان خوش آمده و قصد خروج آن از تن را ندارند. این هم از مواهب دموکراسی و توسعه سیاسی است که میتواند نامرییترین مخالفان و منتقدانش را علنی کند.
هفتم؛ اکنون پایداریها، اصولگرایان جدیدند، چه آنکه دیگر حرفهایشان را در خیابانها و شبنامهها نمیزنند. دیگر در مقابل مجلس و دیگر نهادهای قدرت تجمع نمیکنند که خود امروز در قدرت، حضور دارند. حالا برای استمرار این حضور خود دیگر نه از مصایب تحزب سخن میگویند و نه از اینکه اقتصاد باید در اختیار صندوقهای تعاونی باشد.
هشتم؛ پایداریها هم سیاستورزی را آموختهاند. همین است که اگر تا پیش از انتخابات ریاستجمهوری ٩٢ خود را اصولگرای ناب و درجه یک میخواندند و زیر میز وحدت اصولگرایان زدند وبا سعید جلیلی جداگانه وارد بازی بزرگ انتخابات شدند، حالا برخلاف دیروز هزینههای تندروی را فهمیدهاند و همین است که همزمان با موتلفه و جامعه اسلامی مهندسین مینشینند و برمیخیزند و میگویند مهرههای پرسر و صدایشان در مجلس از شورای مرکزی پایداری اخراج شدهاند.
نهم ؛ دیگر لازم نیست برای یافتن آدرس مخالفان رای ملت به جستوجوی هر نشان و نشانهای پرداخت و به هر کوی و برزنی سرزد. شاید جهانبینی پایداریها و منش و روششان، محبوب اکثریت تودههای جامعه نباشد اما فعل و انفعالات و اخبار رسیده از درون این تشکل سیاسی نشان از آن دارد که پایداریها هم از تندروی خسته شدهاند. شاید پالسی که میتوان از همنشینی آقاتهرانی با نبی حبیبی و محمدرضا باهنر باید گرفت، همین است؛ «تولد دوباره پایداری با عبور از تندروی و تندروها.»
اینک همه سلایق و مکاتب فکری- سیاسی در ایران نماینده دارند و این میتواند در بزنگاه انتخابات با چراغ سبز نهادهای نظارتی، باری دیگر مختصات و مشخصات مردمسالاری در ایران را به نمایش بگذارد. بیتردید امروز همه دلنگرانان توسعه سیاسی از جمله اصلاحطلبان از فعالیت حزبی و علنی گروهی با عنوان پایداری هم استقبال میکنند و دل در حذف و طرد اینان ندارند، چراکه پایداریها هم حق حیات سیاسی دارند و تلاش برای نمایندگی کردن مطالبات حامیان خود. پس سلام بر جبهه پایداری، سلام بر رسانهها و انتقادهایشان و سلام بر ورودشان به واقعیت دنیای سیاست.