سرويس خارجي: روابط کوبا و آمريکا از دوره چهگوارا و فيدل کاسترو در سال 1959 تا سال 2014 فراز و نشيبهاي زيادي را طي کرد. نگرش آمريکا الحاق اين جزيره حوزه کارائيب به ايالت متحده بوده و کوبا را «ميوه رسيدهاي» ميدانست که بايد بهدست آمريکا چيده ميشد.
اختلاف موجود ميان ايالات متحده آمريکا و کوبا ريشه در روند پيدايش ملت کوبا دارد و يکي از اساسيترين مشخصههاي پيشرفت تاريخي آنها بوده است. «بنجامين فرانکلين» يکي از بنيانگذاران ايالات متحده آمريکا، در دورهاي که انگلستان 13 مستعمره داشت به آن توصيه ميکرد که جزيره کوبا را نيز بگيرد.
در سال 1783 ميلادي، 7 سال از «بيانيه استقلال» آمريکا ميگذشت در حالي که اين کشور همچنان فاقد يک ايالت سياسي فدرال براي خود بود.
در آن زمان «جان آدامز» دومين رئيسجمهوري ايالات متحده بر اساس ملاحظات صرفا اقتصادي، از الحاق کوبا و پورتوريکو به آمريکا حمايت ميکرد.«توماس جفرسون» يکي ديگر از بنيانگذاران آمريکا، از اين ايده که کنفدراسيون انگليسي - آمريکايي همچون آشيانهاي باشد که تمامي قاره آمريکا را از شمال تا جنوب در بر بگيرد حمايت و پشتيباني ميکرد.
نگرش آمريکا نسبت به کوبا از جنبه الحاق اين جزيره حوزه کارائيب به ايالت متحده بوده و در واقع تصوري که از آن داشت، به عنوان يک «ميوه رسيده» بود که فقط بايد به دستان همسايه قوي و قدرتمند خود يعني آمريکا چيده ميشد.
علاوه بر اين، از طريق قطعنامه مشترک کنگره آمريکا، حق خليج مکزيک براي استقلال و حاکميت به رسميت شناخته شد و بدين ترتيب آمريکا در سال 1898 ميلادي توانست در جنگ اسپانيا و کوبا مداخله نظامي کند؛ درست زماني که ارتش «مامبي» (متشکل از سربازان کوبايي) در آستانه پيروزي قرار داشت.
در قرن نوزدهم ميلادي، گزينه خريد مستعمرات از اسپانيا و ادامه سلطه ضعيف اسپانياييها و پس از آن اشتياق براي مداخله در امور آنها، نشاندهنده اين مسئله بود که آمريکا قصد دارد کوبا را تابع منافع خود کند.
در سال 1805 ميلادي مسالهاي فاش شد؛ «توماس جفرسون» به وزير امور خارجه انگلستان در واشنگتن تصريح کرد که در صورت جنگ با اسپانيا، آمريکا کوبا را به تصرف خود در ميآورد و بدين ترتيب رسما اعلام کرد که آمريکا در اين جزيره منافعي دارد .
در سال 1823 ميلادي، «جان کوئينسي آدامز» ششمين رئيسجمهوري ايالات متحده آمريکا، فرضيهاي را تنظيم کرد که در تاريخ کوبا به سياست «ميوه رسيده» معروف است؛ طبق اين فرضيه، کوبا به علت قرابت جغرافيايي خود با آمريکا بايد تحت کنترل آن در ميآمد.
پيش از آن نيز «جيمز مونروئه» پنجمين رئيسجمهوري آمريکا در اين خصوص تصريح کرده بود: الحاق کوبا مسالهاي است که ايالات متحده به آن نيازمند است تا بدين ترتيب آمريکا بتواند به بالاترين درجه از منافع خود دست يابد، من هميشه به کوبا به ديد جالبترين ضميمه براي سيستم حکومتي خودمان نگريستهام.
قدرت نوظهور آمريکا براي ايجاد فضايي برابر در مقابل قدرتهاي اروپايي، ميجنگيد و آرمانهاي خود را در چارچوب دکترين مونروئه توجيه ميکرد و به وسيله آن پايه تمامي سياستهاي توسعهطلبانه و مداخله جويانه خود در منطقه را پايهگذاري کرد که البته کوبا در آنها يک رکن اصلي به شمار ميآمد.
در سال 1848 ميلادي، «جيمز پولک» يازدهمين رئيسجمهوري آمريکا سعي کرد کوبا را به قيمت 100 ميليون دلار از اسپانيا خريداري کند. در سالهاي 1853 و 1861 نيز «فرانکلين پيرس» و «جيمز بيوکنن» به ترتيب چهاردهمين و پانزدهمين رؤساي جمهوري آمريکا نيز تلاشهاي مشابهي در همين راستا انجام دادند .
در سال 1869 و همزمان با اتمام جنگ داخلي آمريکا و شروع اولين جنگ استقلال کوبا موسوم به «جنگ 10 ساله»، «يوليسيز سايمن گرانت» هجدهمين رئيسجمهوري آمريکا بار ديگر تلاش کرد اين جزيره حوزه کارائيب را بخرد.
در سال 1897 نيز «ويليام مککينلي» بيست و پنجمين رئيسجمهوري آمريکا همين کار را تکرار کرد. در 6 ژانويه سال 1899 ميلادي يک گروه نظامي، فرمان خلع سلاح عمومي مردم اين جزيره را صادر کرد. گروه مذکور به ارتش آزاديبخش ارتقا يافت و به اين ترتيب حزب انقلابي کوبا و نهاد مطبوعاتي آن موسوم به «پاتريا» غير فعال شدند و مجمع نمايندگان اين کشور نيز منحل شد .
در 28 فوريه سال 1901 ميلادي، سند الحاقي يا متمم «پلت» در مجلس سناي آمريکا به تصويب رسيد و در ماه مارس همان سال نيز کنوانسيون قانون اساسي اين کشور به رسميت شناخته شد و با ارسال بيانيهاي به «دومينگو مندز کاپوته» رئيس هيات دولت کوبا اعلام کردند که متمم پلت، قانون ايالات متحده آمريکا و رئيسجمهوري آن است. سند الحاقي مذکور با کسب 16 راي موافق در مقابل 11 راي مخالف تصويب شده بود .
در 22 مه سال 1903 ميلادي دولت «استرادا پالما» اولين رئيسجمهوري کوبا و ايالات متحده آمريکا قرارداد دائمي را امضا کردند و حدود روابط ميان آنها مشخص شد.
در سال 1912 نيز در نتيجه قيام حزب «مستقل از رنگ» کوبا، آمريکا مداخله جديدي در اين کشور انجام داد.ژنرال «اناچ کراودر» در اواخر سال 1920 به عنوان نماينده شخصي رئيسجمهوري آمريکا براي انجام ماموريتي مداخلهجويانه و به بهانه مبارزه با فساد و کنترل شرايط سخت اقتصادي و سياسي کوبا به اين کشور جزيرهاي رفت.
تجربه اين نماينده آمريکايي به قدري زياد بود که سوابق خدمت وي شامل مشارکت در اولين مداخله نظامي آمريکا طي جنگ جهاني اول و داشتن مسئوليتهايي در وزارت دادگستري و وزارت امور خارجه اين کشور طي دومين مداخله نظامي و جنگ جهاني دوم ميشد. در هيچ يک از جنبههاي زندگي ملي وي، نميتوان لحظهاي را يافت که به سود منافع کشور خود اقدام نکرده باشد.
«کراودر» طي سفري که در اکتبر سال 1922 ميلادي براي دادن گزارش ماموريت خود و دريافت دستورالعملهاي جديد به واشنگتن داشت، به عنوان سفير آمريکا در کوبا منصوب شد.
در سال 1933، «بنيامين سامنر ولس» سفير آمريکا در کوبا، به عنوان ميانجيگر ميان دولت «خراردو ماچادو» رئيسجمهوري وقت کوبا و مخالفان آن عمل کرد؛ اما زماني که آمريکا در نتيجه قيام مردمي ملت کوبا، مقدمات فرار اين ديکتاتور را فراهم ميکرد، در راستاي جايگزيني يک مرد قوي در مسند قدرت فعاليت داشت.
به همين علت جنبش «گروهبانها و سربازها» را ترويج دادند که در نتيجه فعاليتهاي آن در 4 سپتامبر همان سال يک کودتاي نظامي انجام شد که منجر به برکناري «کارلوس مانوئل دِسسپدِس» رئيسجمهوري وقت کوبا از قدرت شد. گروهبان «فولخسيو باتيستا» ديکتاتور کوبا، رهبري جنبش مذکور را به دست گرفت و در نتيجه کودتا، دولت «گرائو سان مارتين» را بر سر کار آورد.
همزمان با آغاز کار دولت «رامون گرائو سان مارتين» که «آنتونيو گيتراس» به عنوان وزير دولت، جنگ و فرمانده نيروي دريايي در آن فعاليت ميکرد، قوانين و تدابيري را وضع کردند که خوشايند و مورد رضايت آمريکا نبود؛ به همين علت اين دولت را به رسميت نشناختند. در ژانويه سال 1934 «باتيستا» که اکنون سرهنگ و رئيس ارتش شده بود به همراه «جفرسون کافري» سفير آمريکا در کوبا، کودتايي را عليه دولت «گرائو» طرحريزي و اجرا کردند و «کارلوس منديتا» را به قدرت نشاندند. در همين سال متمم پلت نيز لغو شد .
در سال 1952 ميلادي حزب مردمي کوبا با ايدههاي مترقي خود، در نتيجه برگزاري يک رفراندوم بايد قدرت را به دست ميگرفت. در 10 مارس همين سال کودتايي نظامي رخ داد که توسط «فولخنسيو باتيستا» رهبري شده و آمريکا نيز از آن حمايت کرده بود.
در نتيجه اين کودتا، دوران ديکتاتوري وحشيانهاي آغاز شد که ملت کوبا هيچ وقت به خود نديده بود و سالها بعد، پس از مبارزه طولاني «فيدل کاسترو» در دشت و کوهستان، نهايتا در سال 1959 انقلابي در اين کشور صورت گرفت و پيروز شد.
سرانجام ارتش «مامبي» وارد «سانتياگو» دومين شهر بزرگ کوبا شد.
در 17 مارس سال 1960 ميلادي «دوايت ديويد آيزنهاور» رئيسجمهوري وقت آمريکا، برنامه اقدام مخفيانه عليه دولت «کاسترو» را تصويب کرد و هدفش از اين کار نابود کردن انقلاب کوبا بود.
در ماه آگوست نيز اتخاذ تدابير ضد کوبايي ادامه يافت و طي هفتمين نشست مشاورهاي وزراي امور خارجه جمهوريهاي آمريکايي در شهر «سان خوسه» جمهوري دومينيکن، اقداماتي در راستاي به انزوا کشاندن کوبا صورت گرفت.
در 3 ژانويه سال 1961، آمريکا روابط خود را به صورت يکجانبه با کوبا قطع کرد. در همين سال و با بر سر کار آمدن دولت دموکرات «جان اف کندي»، اقدامات ضد کوبايي با انجام طرحي جديد افزايش پيدا کرد. اين طرح عمليات «مانگوستا» نام داشت و آمريکا از طريق آن سعي کرد اطلاعات لازم را جمعآوري و از طريق اعدام خرابکاران، ترور رهبران و مداخلات نظامي مستقيم، دولت کوبا را ساقط کند.
در ماه آوريل همين سال، آمريکاييها حمله مزدورانهاي به «پلايا لارگا» و «پلايا گيرون» انجام دادند که البته اولين تجربه تلخ شکست آمريکا در نيمکره غربي به شمار ميرفت.
در 3 فوريه 1962 به حکم قانون شماره 3447، کوبا به طور کامل تحريم و در 3 اکتبر با قانون عمومي 33 – 87 بيانيه جنگ عليه کوبا صادر شد و به اين ترتيب در 24 اکتبر، بحران اکتبر يا بحران موشکها به وجود آمد که به وسيله آن در واقع تمام دنيا در معرض يک جنگ هستهاي قرار داشت.
به عنوان بخشي از کمپين بيثباتسازي دولت انقلابي کوبا، در نوامبر سال 1965 ميلادي، قانون تنظيم و تعديل کوبا تصويب شد که به موجب آن به کوباييهايي که به خاک آمريکا ميرفتند فورا پناهندگي ميدادند.
از سال 1981، با سر کار آمدن رئيسجمهوري «رونالد ريگان»، جنگ رواني عليه کوبا شدت گرفت و شعارهاي تهاجمي عليه مقامات دولت اين کشور رو به فزوني بود.
از 1989 تا 1992 دولت آمريکا پيشنهادهاي فراواني براي شدت دادن به تحريمها ارائه داد، تا جايي که در سال 1993 قانون «توريچلي» به امضا رسيد. از سال 1993 تا 1996 اذيت و آزارها به شدت افزايش پيدا کرد تا جايي که در سال 96 قانون هلمز – بورتون به امضا رسيد و تحريمها تشديد يافت.
در نتيجه تمامي سياستهاي اعمالي از سوي ايالات متحده آمريکا، کوبا به علت خسارات اقتصادي وارد شده از سوي دولت آمريکا از اين کشور شکايت کرد. طبق سرشماري سال 2002، حدود 2/1 ميليون از افراد کوبايي تبار (حدود 10 درصد جمعيت کنوني کوبا) در آمريکا اقامت دارند.
در 31 ژوئيه 2006، فيدل کاسترو وظايف اصلياش را به برادرش، اولين نخست وزير کوبا يعني رائول کاسترو واگذار کرد. دليل اين واگذاري عمل جراحي فيدل کاسترو بود.
در 24 فوريه 2008 رائول کاسترو به عنوان رئيس جمهوري جديد کوبا انتخاب شد. او در سخنراني ابتدايي خود، قول داد که برخي محدوديتهايي اعمال شده بر زندگي کوباييها را از ميان بر دارد.
در مارس 2009، رائول کاسترو برخي از مقامات دوران فيدل کاسترو را عزل کرد و تغييرات در سياست اين کشور آغاز شد.
ضمن اينکه باراک اوباما نيز در نطقهاي انتخاباتي خود وعده تغييرات در رابطه با کوبا را اعلام کرده بود و وقتي به قدرت رسيد وعده داد تا سياست هاي ايالات متحده در قبال کوبا از نو ارزيابي کند.
اوباما در 17 دسامبر 2014 در سخنراني خود به صراحت از تغييرات گسترده خبر داد و اعلام کرد که در چشمگيرترين تغييرات سياست خود در بيش از 50 سال اخير، به يک سياست کهنه که چندين دهه در پيشبرد منافع ما ناکام مانده، پايان مي دهيم و به جاي آن روند عادي سازي روابط ميان دو کشور را آغاز مي کنيم. با اين تغييرات ما مي خواهيم فرصت هاي بيشتري را براي مردم آمريکا و کوبا به وجود آوريم و فصل تازهاي را ميان کشورهاي قاره آمريکا بگشاييم.