تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۰۶:۴۱  ، 
کد خبر : ۲۷۲۹۲۰

حزب روحانیون انقلابی


در آستانه هفتم تیر جدال‌ها میان طیف راست و چپ حزب جمهوری اسلامی بالا گرفته است. حزبی که نماینده خط امام در مقابل لیبرال‌ها و چپ‌‌گرایان بود. نماد این جدال در مصاحبه مسیح مهاجری مشاهده می‌شود جایی که او به حسن آیت و اسدالله بادامچیان می‌تازد و از برخی اعضای طیف چپ حزب دفاع می‌کند. اما به واقع حزب جمهوری اسلامی چگونه حزبی بود و چه نقشی در تاریخ انقلاب داشت؟

هنوز سال انقلاب به پایان نرسیده بود که گروهی که بیشترشان از میان روحانیون طرفدار رهبر انقلاب بودند برای اولین بار در تاریخ شعیه حزبی را با تشکیلات و سلسه مراتب رسمی احزاب سیاسی مرسوم در دنیا تشکیل دادند؛ جایی که هاشمی رفسنجانی برای توجیه آن نزد امام می‌رود و او ضرورت‌های تشکیل حزب برای روحانیون سخن می‌گوید حزب جمهوری اسلامی ایران حزبی بود که در اوج قدرتش هم دولت، هم مجلس و هم قوه قضائیه را در اعضای خود داشت؛ جایی که این حزب در تاریخ سیاسی ایران به بالاترین قدرت سیاسی یک حزب سیاسی در کشور دست یافته بود؛ هم از نظر اعضا و هم از نظر حضور در ساخت قدرت سیاسی.

اسفند 58 بود که حزب جمهوری اسلامی ایران در کانون توحید در غرب تهران کلید خورد. بسیاری از رهبران حزب جمهوری اسلامی که بعدها از مدیران بلند پایه جمهوری اسلامی ایران شدند، خود برگه ثبت‌نام و گزینش اعضا را در دست داشتند و از آنها ثتب‌نام می‌کردند مرتضی نبوی از اعضای حزب ‌جمهوری اسلامی درباره نحوه استقبال مردم از تاسیس حزب جمهوری اسلامی می‌گوید: «مردم به دلیل نام حزب ابتدا تصور می‌کردند هر کس که به جمهوری اسلامی اعتقاد دارد، باید عضو حزب باشد و به همین دلیل استقبال خوبی از عضویت در حزب می‌کردند و تعداد زیادی آمدند و  ثبت‌نام کردند، در این میان از طرفداران همه گروه‌ها بودند، بعد از آن در دفتر مرکزی حزب در سرچشمه مشغول انجام مصاحبه و گزینش از میان کسانی بودیم که ثبت‌نام کرده بودند.

به نظر می‌رسید که رهبری انقلاب با تشکیل نهادی حزبی توسط روحانیون طرفدار خود نظر مساعدی نداشته باشد. گویا امام این اشکال را داشتند که حزب جمهوری ممکن است در فضای سیاسی کشور انسداد ایجاد کند و جلوی تحزب دیگر گروه‌ها را بگیرد. این مساله‌ای است که هاشمی رفسنجانی مرد خاطرات تاریخ 35 ساله جمهوری اسلامی در مورد آن می‌گوید: دولت که تشکیل شد من خودم رفتم پیش امام، گفت‌وگوی صریحی با امام کردم و گفتم بالاخره تا به حال ما مبارزه می‌کردیم اما از این به بعد مسئول اداره کشوریم. در نخستین قدم شما دیدید که یک حزب کوچک توفیق پیدا کرد دولت درست کند، اگر اینها نبودند حتما مشکلات بیشتر بود. به علاوه بیرون می‌بینید احزاب چگونه فعالیت می‌کنند... گفتم ببینید بخشی از قلمرو جامعه را اینها دارند پر می‌کنند ما هیچ جا نیستیم در حالی که همه جا هستیم، معلوم است که حزب در شرایط مسئولیت اداره کشور یک ضرروت است به هر حال اگر ما حزب نداشته باشیم دیگران که حزب دارند، شما که جلوی دیگران را نمی‌خواهید بگیرید (ایشان نمی‌خواستند جلوی دیگران را بگیرند و مانع تخزب دیگران بشوند) خب آنها که دارند، فقط دوستان شما تشکیلات ندارند... گفتم روحانیت الان انسجامی که شما فکر می‌کنید حتی در این شرایط ندارند، هر چه هم پیش برویم بدتر می‌شود، ما تشکیلات می‌خواهیم؛ ایشان پذیرفتند و گفتند که حزب تشکیل بدهید.

در آن روزها بحث بر سر این بود که موسسین از سه گروه روحانی، تحصیلکرده و دانشگاهی و کسبه‌ و بازاری انتخاب و موجودیت حزب را رسما اعلام کنند اما از آنجا که پس از پیروزی انقلاب هنوز چهره‌ها کاملا شناخته شده نبودند و توقعات و ادعاهای بسیاری از افراد سرشناس ممکن بود مشکلاتی پدید آورد، بنابراین تصمیم گرفته شد که پنج نفر از روحانیون برجسته و شناخته شده که مورد تایید امام و همه اقشار ملت بودند هیات موسس باشند و تاسیس حزب جمهوری اسلامی را رسما اعلام کنند.

حزب جمهوری اسلامی پیش از انتخابات نوع نظام سیاسی انقلاب تشکیل شد؛ به نظر می‌رسید که رهبران طرفدار امام سعی داشتند نظام سیاسی آینده را با تشکیل نوعی حزب فراگیر سازمان دهند در بسیاری از رخدادهای سه سال ابتدای انقلاب این حزب جمهوری اسلامی بود که در یک طرف منازعات بعدی آن درگیر بود. از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در تهران تا انتخابات ریاست جمهوری و بعد از آن به دست آوردن اکثریت مجلس و ماجرای تعیین نخست‌وزیر و منازعه سخت با بنی‌صدر که منجر به عزل او شد همه و همه حزب جمهوری اسلامی را در مقابل جریان ضد انقلاب و ضد خط امام مشاهده می‌کردند. در این میان اما شخصیت دبیر کل حزب جمهوری اسلامی ایران یعنی آیت‌الله بهشتی در تاریخ انقلاب بی‌دیل است. جایی که او رئیس دیوان عالی کشور یعنی همان رئیس قوه قضائیه بود.‌ آیت‌الله بهشتی در میان روحانیون از همان ابتدا چهر‌ه‌ای نوگرا بودند تا جایی که در حوزه علمیه قم نیز برخلاف سنت مالوف حوزه، دست به تشکیل حوزه علمیه حقانی زدند که در آن علوم جدیده در کنار علوم سنتی حوزه تدریس می‌شد. در این میان نقش آیت‌الله بهشتی در ساخت نیروهای طرفدار امام و نظام اسلامی تکرار نشدنی بود تا جایی که کادرسازی که شهید بهشتی برای جمهوری اسلامی در حزب جمهوری اسلامی کرد، منبع عظیمی از سرمایه انسانی مدیران بعدی نظام اسلامی شد. به همین دلیل بود که در دوگانه بهشتی و بنی‌صدر پس از وقوع اختلافات زیاد، این بهشتی بود که مورد تهمت و افترای بسیار زیاد بنی‌صدر و هوادارانش قرار گرفت و در کنار آن حزب جمهوری اسلامی نیز مورد طعنه طرفداران رئیس‌جمهور یازده میلیونی قرار گرفت و روزی نبود که روزنامه انقلاب اسلامی بنی‌صدر مقاله‌ای علیه بهشتی و حزب جمهوری ننویسد.

انفجار در سرچشمه

حزب جمهوری اسلامی با توجه به نزدیکی به امام و افراد روشن‌بینی که در راس آن حضور داشتند در اداره امور نظام در روزهای پر التهاب پس از پیروزی نقش بسزایی ایفا کرد. به طوری که در حالی که بنی‌صدر و مجاهدین خلق منافقین توانسته بودند بخشی از نظام را خصوصا در قوه اجرایی کشور با خود همراه کنند، اما حزب با توجه به حضور موثری که در مجلس شورای اسلامی داشت به میزان زیادی در مقابله با این جریان و دیگر جریان‌های انحرافی موفق نشان داده بود. روز سه‌شنبه 1360/3/30 طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس شورای اسلامی بررسی و با 177 رای موافق، 12 رای ممتنع و یک رای مخالف تصویب شد و اول تیر ماه امام حکم عزل بنی‌صدر را از مقام ریاست جمهوری صادر کردند. همزمان با تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر از سوی مجلس شورای اسلامی، سازمان مجاهدین خلق با حمایت از وی، طی اعلامیه‌ای تهدیدآمیز، نمایندگان را از شرکت در جلسه‌ بررسی عدم صلاحیت رئیس جمهوری برحذر داشت. در این اطلاعیه آمده بود: «... سازمان مجاهدین خلق ایران به تمامی نمایندگان که در مجلس حضور می‌یابند، نسبت به تمامی عواقب گسترده عزل رئیس‌جمهور در فضای هیستریک ارتجاعی حاکم زنهار می‌دهد. از این رو با یادآوری مجالس واوار قانونگذاری که در تاریخ معاصر ایران به استقرار دیکتاتوری منجر شده است، ما به فرد فرد نمایندگان حاضر و به ویژه آنها که نسبت به سرنوشت مردم ایران احساس مسئولیت می‌کنند، تذکر می‌دهیم که خود را شایسته ‌لعن و نفرین ابدی ملت ایران نساخته و مرعوب صحنه‌های ساختگی چماقداران در برابر مجلس نشوند.»

این سازمان پس از این وقایع، در 30 خرداد 1360 اعلام کرد که فعالیت‌های خود را وارد فاز نظامی کرده و اعضای این گروه که مسلح به انواع اسلحه‌های سرد و گرم بودند به خیابان‌ها ریخته و به قتل و جرح مردم و پاسداران کمیته و نیروهای انتظامی و تخریب اموال عمومی پرداختند. ترورهای کور یک دیگر از استراتژی‌های سازمان در این زمان بود. موج این ترورها به قدری گسترده بود که از مردم عادی در کوچه و خیابان تا مسئولمین مملکتی را در بر گرفت. ششم تیرماه سال 1360 جواد قدیری یکی از عوامل سازمان منافقین در مسجد اباذر تهران با بمب‌گذاری به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سوء قصد کرد که البته این ترور به لطف الهی نافرجام ماند.

غروب هفتم تیر ماه 1360 اما انفجاری دیگر سرچشمه تهران را لرزاند ساعت 20:30 روز یکشنبه هفتم تیر 1360، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هیات، دولت و... بتدریج به سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران واقع در سرچشمه تهران وارد شدند. پس از پایان قرائت قرآن کریم و اعلام برنامه، آیت‌الله بهشتی سخن آغاز کرد. بحث درباره تورم بود، اما عده‌ای از اعضا خواسته بودند که رایج به انتخابات ریاست جمهوری نیز صحبت  شود. دکتر بهشتی سخنانش را با این جملات ادامه داد: ما بار دیگر نباید اجازه دهیم استعمارگران برای ما مهر‌سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی‌گیرند، انتخاب شوند.» جملات آیت‌الله بهشتی نا تمام ماند؛ صدایی مهیب برخاست و در کمتر از ثانیه‌ای از سالن جز تلی از خاک باقی نماند. بیش از 70 نفر از بهترین عزیزان انقلاب به شهادت رسیدند. عامل بمب‌گذاری، منافق نفوذ‌ی به نام «محمدرضا کلاهی» بود که خود جزو نیروهای خدماتی به حساب می‌آمد و پس از انفجار موفق به فرار و راهی فرانسه شد.

شش سال پس از فاجعه هفتم تیر

بعد از شهادت آیت‌الله بهشتی به همراه 72 تن از یارانش در فاجعه هفتم تیر، محمدجواد باهنر جایگزین وی شد، اما هشتم شهریور همان سال، او در نخست وزیر به همراه محمد‌علی رجایی، رئیس جمهوری در حادثه انفجار دفتر نخست‌وزیری به شهادت رسید. از آن هنگام تا زمان تعطیلی حزب در سال 1366، آیت‌الله خامنه‌ای، دبیرکلی این حزب را به عهده داشتند. طی این شش سال حزب در عین اینکه موفق شد بخش قابل توجیه از امور اداره کشور را به انجام برساند و در برهه‌های مختلف آن دوران پر تلاطم دفاع مقدس، وظایف زیادی را برعهده بگیرد اما مسائل مختلفی در آن، باعث شد تا سران حزب تصمیم به انحلال بگیرند. از جمله این مسائل اختلافات میان دو جناح در حزب بر سر چگونگی اداره اقتصاد کشور بود.

به طور که گروهی به رهبری میرحسین موسوی که به واسطه پست نخست‌وزیری نفوذ قابل توجهی در حزب پیدا کرده بود، طرفدار اقتصاد دولتی و شبه سوسیالیستی بودند و به همین خاطر مداخلات مکرر وزارت بارزگانی در امور اقتصادی را توجیه می‌‌کردند. در حالی که گروه دیگری که بیشتر آنها را نیروهای روحانیون برجسته حزب و فعالان بازار تشکیل می‌دادند، مخالف اقتصاد دولتی بودند و مداخلات گاه و بیگاه دولت در بازار را به زیان کشور می‌دانستند از جمله چهره‌های شاخص این گروه می‌توان به حبیب‌الله عسگر اولادی اشاره کرد.

دیگر اینکه نارسایی‌ها و ضعف‌های حزب، عدم دقت لازم در موقع عضوگیری و ثبت‌نام بود. به دلیل گستردگی کار و شرایط سهل عضویت، افراد با مواضع مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وارد حزب شدند و به مرور هسته‌های اولیه تفکرهای مختلف در حزب شدند و به مرور هسته‌های اولیه تفکرهای مختلف در حزب به وجود آمد و موجب تشتت آرا و چندگانگی حزب شد و لطمه شدیدی به انسجام تشکیلاتی آن وارد کرد. اصلی‌ترین نقطه ضعف حزب را ضعف در سازماندهی و آموزش منظم ایدئولوژیک و سیاسی حزب به دلیل گستردگی بی‌رویه‌ دفاتر و افزایش نیروها و نیز عدم فرصت کافی و حجم زیاد کارها و مسئولیت‌های رهبران حزب می‌دانند. رهبری معظم انقلاب که سومین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بودند در مورد این شرایط می‌گویند: «از آغاز تاسیس حزب سعی شد از همه اقشار در حزب و شورای مرکزی جمع شوند اما خیلی‌ها سعی دارند حزب را منتسب به گروه خاصی کنند. یک بار می‌گویند حزب آخوندها (چون پنج روحانی در راس آن است). گاهی می‌گویند «حزب بازاری» (چون پنج روحانی در راس آن است). گاهی می‌گویند «حزب بازاری» (چون چهاره چهره با سابقه در انقلاب از شورای مرکزی هستند). عده‌ای هم حزب را حزب رئیس جمهوری، نخست وزیر و رئیس مجلس می‌دانند.»

حزب از درون دچار خلاء تشکیلاتی و عدم تولید فکر متناسب با فعالیت‌های آن شده و روز به روز ضعیف‌تر شد به این ترتیب سران حزب وقتی دیدند که حزب دیگر آن کارآیی گذشته را ندارد، بلکه زمینه‌های بروز اختلاف و از  میان بردن انسجام مسئولان نظام را فراهم می‌کند و نیز فلسفه وجودی خود را از دست داده است، با نگارش نامه‌ای به امام خواستار موافقت ایشان با توقف فعالیت‌های آن شدند. به دنبال این در خواست در تاریخ 1366/3/11 حزب جمهوری اسلامی با کسب موافقت امام خمینی‌(ره) تمامی فعالیت‌های خود را متوقف کرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی به امام این گونه نوشتند: احساس می‌شود که وجود حزب، دیگر آن منافع و فواید آغاز کار را نداشته و به عکس ممکن است تحزب در شرایط کنونی بهانه‌ای برای ایجاد اختلاف و دو دستگی و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت گردد و حتی نیروها را صرف مقابله با یکدیگر و خنثی‌سازی یکدیگر کند. لذا، همان طور که قبلا نیز کرارا عرض شد، شورای مرکزی پس از بحث و بررسی مبسوط و مستوفا با اکثریت قاطع به این نتیجه رسید که مصلحت کنونی انقلاب در آن است که حزب جمهوری اسلامی تعطیل و فعالیت‌های آن به کلی متوقف گردد. مراتب برای استحضار و کسب رهنمود عالی معروض می‌گردد.»

پس از آن بود که امام خمینی(ره) نیز موافقت خود را با پایان کار حزب در چند خط اعلام و مرقوم کردند: «موافقت می‌شود. لازم است تذکر دهم که حضرت آقایان موسسین محترم حزب، مورد علاقه اینجانب هستند. امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید. ضمنا تذکر می‌دهم که اهانت به هر مسلمانی چه عضو حزب باشد یا نه برخلاف اسلام و تفرقه‌اندازی در این موقع از بزرگترین گناهان است.»

به این ترتیب بود که حزب جمهوری اسلامی که روزی در تمام رده‌های نظام جمهوری اسلامی حاکمیتی یکدست را ایجاد کرده بود اما در اصول و روش‌هایش با یکدیگر اختلاف‌نظر داشتند به قول هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتش با چنین تعبیری به کار خود پایان داد: «تصمیم گرفته شد، کمی فتیله حزب را پایین بکشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات