تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۲  ، 
کد خبر : ۲۷۲۹۷۲
یک نوشیعه از کنگو:

می خواستند کشیش شوم اما شیعه شدم

مادرم سراغ آن كشيش رفت و از او خواست تا كمك كند پسر منحرف شده‌اش را نجات بدهد و به نوعي از او كمك بگيرد. او تقريبا هفته‌اي يك‌بار به خانه ما مي‌آمد با من حرف مي‌زد و از اسلام و دوستانم و كارهايي كه مي‌كنم مي‌پرسيد

گفت و گو از :معصومه طاهری

پایگاه بصیرت،اين روزها اسلام هراسي در جهان به واسطه رسانه‌هاي صهيونيستي و غربي و تروريست‌هاي دست نشانده آنها قوت و حدت بسياري يافته است، اما بااين وجود وقتي از ديدگاه يك حقيقت جو وارد دنياي اسلام مي‌شويم راحت‌تر مي‌توانيم بفهميم كه دليل اين هجمه  چيست. اسلام آخرين و كاملترين دين الهي است كه بدون  ترديد تمام حقيقت جوياني را كه با آن آشنا شده‌اند را به خوب جذب مي‌كند. قدرت بالاي جذب نخبگان در اسلام شايد مهمترين علت هراس ابرقدرت‌ها از آن است. آنچه كه در زير مي‌خوانيد گفت‌وگوي ما با يكي از شخصيت‌هاي مشهورمسيحي است كه با تحقيق ومطالعه اسلام گرويده و مكتب اهل بيت را برگزيده است. كتابهاي وي به زبان فرانسه از جمله كتابهاي مرجع براي حقيقت‌جويان محسوب مي‌شود . دكتر محمّدباقر مونتوبوتو اهل كنگو است كه  قرار بود روزي كشيش شود اما اتفاقاتي باعث شد مسير زندگي‌اش تغيير پيدا كند و مسلمان شود؛ چنان‌چه امروز او از جمله مبلغان و فعالان تشيع در كشور كنگو مي‌باشد كه بارها از سوي مخالفان مورد تهديد و هم قرار گرفته است.

این شخصيت برحسته رئيس دانشگاه اسلام در كشور كنگو است و چندين بار از طرف مسيحيان افراطي و وهابيون تهديد شده اند و از درج عکس وی معذوریم.

شما از يك خانواده متعصب به مسيحيت هستيد چطور شد كه مسلمان شديد و تغيير دين داديد؟

بله خانواده‌ ما كاتوليك است كه بسيار هم به اصول مسيحيت تقيد دارند اما از همان سنين كم وقتي انجيل را مي‌خواندم مي‌ديدم در مقام مقايسه با اسلام به عنوان ديني كه هردو الهي هستند خيلي تفاوت دارد مثلا در انجيل به مسئله روح‌القدس اشاره كرده بود من درباره آن ابهام داشتم وخدا كمك كرد توانستم آن را حل كنم. در انجيل مي‌خوانديم كه حض��ت عيسي در روزهاي آخر زندگي خود به شاگردانشان سفارش مي‌كرد يك نفر از طرف خدا مي‌آيد  و شما را به حقيقت مي‌رساند قبل از آن هم این را پيامبران گفته بودند ولي چون ظرفيت و تحمل آن را نداشتيد آن فرد بعد از من مي‌آيد شما را به حقيقت مي‌رساند  اين بود كه در نظر انجيل مردم تحمل شنيدن حقيقت را از زبان حضرت عيسي نداشتند  و بايد فرد ديگري مي‌آمد  تا حقيقت را منتقل كند اما آنچه مهم است اين بود كه عيسي گفته بود بهتر است من بروم تا او بيايد. اينجا برايم سوال بود كه چه كسي قرار است بيايد براساس تعاليم مسيحيت او روح‌القدس بود؛ درحالي‌كه قبل از اين روح القدس آمده بود و حالا قرار است باز هم بيايد با خود گفتم چرا باز مي‌گويند روح‌القدس بايد بيايد آيا ما يك زوج روح‌القدس داريم يا تك است  و اين ابهام براي من بود و به اين نتيجه رسيدم كه ما تنها يك روح‌القدس داريم  من كم كم دچار ترديد شدم و رفتم به دنبال حقيقت تا اين‌كه اسلام به سوالاتم پاسخ داد بعد ازمطالعه و تحقيق زياد متوجه شخصيت برجسته پيامبر اسلام شدم و به ايشان علاقه پيدا كردم؛ درواقع نقطه عطف گرايشم به اسلام ايشان بود

از طريق كتاب يا فرد خاصي با اسلام آشنا شديد؟

قبل ازاين در مدرسه ما تنها كشيشان تدريس مي‌كردند ولي بعد از دولتي شدن مدارس، رهبران ساير اديان هم توانستند درس بدهند براي همين تعدادي مسلمان درمدرسه ما بودند يكي ازهمكلاسي‌هايم مسلمان بود روزي بعد ازتمام شدن كلاس با هم درباره اديان صحبت مي‌كرديم چون چيزي ازاسلامي نمي‌دانستم برايم جالب بود حرف‌هايش به دلم  نشست از آن به بعد هر وقت  با او مباحثه مي‌كردم كم مي‌آوردم و شكست مي‌خودم. يك‌بار هم كنجكاو شدم ببينم مسجد كجاست و چطور جايي است با او به مسجد رفتم تا از نزديك مسجد را ببينم

چطور جايي بود؟

با كليسا خيلي فرق داشت آنجا همه نماز خواندند بعد از نماز، امام جماعت با روي خوش با همه برخورد مي‌كرد و از همه حتي غير مسلمانان هم پذيرايي كردند با ايشان صحبت كردم  به خوبي سوالاتم را پاسخ داد  اين بود كه تصميم گرفتم مسلمان شوم زيرا  وقتي مسيحي بودم مي‌گفتند خدا يكي‌ است و حضرت عيسي فرزند خداست اما وقتي مسلمان شدم فهميدم اين شرك است و خدا فرزندي ندارد و حضرت مسيح هم يكي از بندگان ومخلوقات خداست فرزند خدا نيست

شما زماني كه مسلمان شديد با شيعيان هم ارتباطي داشتيد؟

وقتي مسلمان شدم نمي‌دانستم شيعه يا سني بودن چيست چون در اطراف ما هركس مسلمان مي‌شود سني شافعي است كمتر شيعيان فعاليت دارند البته خارجي‌هاي لبناني و پاكستاني شيعه بودند ولي     نمي‌گفتند ما شيعه هستيم.

چرا تقيه مي‌كردند؟!

نه تبليغ نداشتند مراسم ديني خودشان را جداگانه برپا مي‌كردند و كاري به سايرين نداشتند براي همين شناختي نسبت به آنها نبود كه بدانيم تشيع چه تفكري و منشي دارد 

چطور شيعه شديد؟

من وقتي كاتوليك بودم بسيار به اصول دين اعتقاد داشتم. ما يك خانواده كاتوليك عرفاني ومعتقد بوديم  اما از آنجا كه هميشه به دنبال حقيقت بودم و روحيه كنجكاوي داشتم يك‌بار كتاب چهارده معصوم را به زبان فرانسوي ديدم و خواندم برايم جالب بود مثلا حديثي از يكي از امامان خواندم كه يادم نيست كدام امام بود اما نوشته بود روزي اين امام صبح به مكه مشرف شدند بعد از نماز به  كوفه رفتند و بعد دوباره به مدينه برگشتند. اين توانايي در دين كاتوليك فقط به حضرت مسيح نسبت داده مي‌شود  پس من ديدم كه بايد آن فرد قدرت الهي داشته باشند و يك انسان معمولي نيست كنجكاو شدم  تا بيشتر بدانم و حقيقت مطلب را درك كنم و ديدم مذهب تشيع به دليل وجود اهل بيت كاملتر است و بلافاصله ترديد را كنار گذاشتم و شيعه شدم.

برخورد خانواده  چگونه بود به راحتي پذيرفتند؟

مادرم خيلي ناراحت بود  چون هميشه آرزو داشت كه از بين چند فرزندي كه دارد  يكي از آنها كشيش بزرگي بشود و به آن افتخار كند بيشتر از همه هم روي من حساب باز كرده بود  دعا مي‌كرد كشيش بشوم و در راه خدا خدمت كنم،  ولي بعد از تغيير دين و مسلمان شدن خيلي از من هم نااميد شدو نگران بود اما پدرم اهل گفت‌وگو بود مي‌خواست مطمئن شود  كه من از روي احساس  دين تازه را انتخاب كرده‌ام يا عقلانيت و تدبر و يا اين‌كه متاثر از دوستان و اطرافيان بوده‌ام. مدام از من سوال مي‌كرد و من يكي يكي همه را با دليل جواب مي‌دادم؛ وقتي متوجه شد از روي تحقيق ومطالعه اسلام را پذيرفته‌ام  قبول كرد حتي زماني كه شيعه شدم به من گفت شما مسيحي واقعي شديد  از آن زمان پدرم با لطف ومهرباني بيشتر با من برخورد مي‌كرد  تا از دنيا رفت، ولي متاسفانه مسلمان نشد.

مادر را چگونه متقاعد كرديد؟

خيلي سخت. در منطقه ما يك كشيش بسيار معتبر و معنوي است كه براي همه قابل احترام و تاييد است و كشيش‌ها زير نظر او هستند مادرم آرزو داشت روزي مثل او شوم؛ وقتي تغيير دين من را متوجه شد سراغ آن كشيش رفت  و از او خواست تا كمك كند پسر منحرف شده‌اش را نجات بدهد و به نوعي  از او كمك بگيرد. او تقريبا هفته‌اي يك‌بار به خانه ما مي‌آمد با من حرف مي‌زد  و از اسلام و دوستانم و كارهايي كه مي‌كنم مي‌پرسيد و به كارهايم و حرف‌هايم خوب نگاه  مي‌كرد من هم همه را آرام جواب مي دادم حدود يك ماه همين طورگذشت من به همه سوالات او جواب دادم بعد از آن پيش مادرم رفت و گفت خيالت راحت باشد پسرتان منحرف نشده، بلكه به ديني راستين و راه درست رفته است نگران نباشيد زيرا دو اسلام داريم اسلام منحرف و خشن و اسلام حقيقي و آسماني پسر شما به اسلام حقيقي پيوسته است و چون حرف‌هاي او براي مادرم سند بود خيالش راحت شد كه من منحرف از راه خدا نشده‌ام

وضعيت شيعيان در كنگو به چه صورت است؟

كنگو كشوري لاييك است همه اديان مي‌توانند آزادانه فعاليت داشته باشند و مانعي وجود ندارد شيعيان هم مانند بقيه اگر در چارچوب نظام عمل كنند و ضربه‌اي وارد نسازند مي‌توانند تبليغات ديني داشته باشند اما به نسبت مسيحيان كم هستند؛ البته 4تا 5 سال پيش روز قدس مي‌خواستند راهپيمايي داشته باشند دولت اجازه نداد بيشتر نسبت به شيعيان شناخت كمي است و آنها درخانه يا حسينيه‌هاي خود مراسم مي‌گيرند.

رسانه اي هم دارند؟

نه از رسانه‌هاي ديگراستفاده مي‌كنندمستقل نيستند الان تقريبا از رسانه‌هاي مجازي بيشتر بهره              مي‌برند  و مي‌توانند در تلويزيون برنامه‌هايي به زبان فرانسه و عربي دارند فقط در چارچوب قانون بايد باشد و باعث رنجش ساير اديان نشوند.

مسيحيان چطور؟

آنها تعدادشان زياد است  زيرا اغلب مردم كنگو مسيحي هستند مانند خانواده خود من كه كاتوليك گرايش دارند مذهبي كه بدون خشونت  است براي همين به شيعه نزديك است و مي‌توان با تبليغات خوب آنها را جذب اسلام شيعي كرد در كاتوليك مراسم عبادي جمعي وجود دارد و به اخلاق و رفتار توجه زيادي مي‌شود

پس وظيفه مبلغاني چون شما سنگين است؟

بله بايد رفتار وگفتارمان يكي باشد، زيرا اگر كسي كار تبليغي مي‌كند اما در عمل به‌گونه ديگر باشد اين باعث گريز و بدبيني مي‌شود. كاتوليك‌ها به مسايل اخلاقي و رفتار خيلي اهميت مي‌دهند مثلا در ميان كشيشان ازدواج معنايي ندارد  و آن را نقص مي‌دانند زيرا نمي‌گذارد به خدا نزديك شوند  ولي با اين وجود به اخلاق اهميت مي‌دهند. يك مبلغ بايد رفتار و گفتارش يكي باشد تا تاثيرگذاري داشته باشد

وهابيون در كنگو  چقدر فعاليت دارند؟

آنها به عنوان مبلغان اسلامي خيلي كار مي‌كنند واكثر افرادي كه وهابي مي‌شوند را براي تحصيلات بالاتر به عربستان مي‌فرستند تا تعاليم وهابيت را بهترياد بگيرند بعد از تحصيلات همان افراد مبلغ وهابيت شده و به كشور برمي‌گردند، ولي چيزي كه هست با وجود تمام اين فعاليت‌ها و سرمايه‌گذاري‌ها به دليل خشونت و تندروي كه دارند  براي مردم جذاب نيستند.

كنگو را بيشتر به آزاديخواه و انقلابي معروفش پاتريس لومومبو مي‌شناسند آيا هنوز اين شخصيت بين مردم كنگو به‌خصوص جوانان مطرح است؟

بله بسيار زياد. مردم به اين قهرمان ملي علاقه دارند و او را مي‌شناسند و به  داشتنش افتخارمي‌كنند  دركتاب‌هاي درسي ازاومطالب زيادي مي‌‌خوانيم، زيرا استقلال كنوني مردم كنگو در نتيجه تلاش‌هاي او بود پس امكان نداره فراموشش كنند.

کنگو ازجمله کشورهایی است که مدت زمان زیادی تحت استعمارغربی‌ها بوده امروزهم غیرمستقیم برآن تسلط دارند آیا برای جلوگیری ازترویج اسلام میان مردم به‌خصوص جوانان فعالیت خاصی انجام می‌دهند؟

مشکل ما هم همین است که تمام مدارس تا دانشگاه‌ها مسیحی است که آموزه‌های مسیحیت را دارند و مردم مجبورند تا فرزندان خود را به این مدارس بفرستند مسلما خواه ناخواه فرهنگ غربی به آنها القا و آموزش داده می‌شود؛ البته ما سعی کرده‌ایم تا فرهنگ اسلامی و بومی کنگویی را بیشتر ترویج دهیم ولی فرهنگ اسلامی فضایی برای گسترش درمقابل فرهنگ غربی ندارد.

به عنوان يك شخصيت برجسته علمي و ديني كه  فعاليت تبليغي هم داريد آينده اسلام را چگونه مي‌بينيد؟

آينده روشني براي اسلام است اين را من نمي‌گويم وشعارنمي‌دهم بلكه خود خداوند در قرآن فرموده است كه آينده اسلام روشن است. ما به عنوان مسلمان بايد نمود دين اسلام ومذهب تشيع در حرف و عمل باشيم  به همگان نشان بدهيم كه چه ديني داريم، زيرا مردم دنيا تشنه حقيقت هستند حقيقتي كه تنها  و تنها در اسلام است.

اولین باری که به ایران و قم آمدید، چه چیزهایی توجه شما را به خود جلب کردند؟

مونتوبوتو: اولین بار که به ایران آمدم، امنیت و ثبات موجود در ایران توجه مرا به خود جلب کرد؛ چرا که من تصور دیگری از ایران در ذهن داشتم. در بسیاری از نقاط جهان، مردم اخبار یا تصاویر بدی در مورد ایران ارائه می کنند؛ مثلاً، اگر به کنگو یا بلژیک یا سایر کشورها بروید، هر روز دیدگاه ها، اطلاعات و تصاویر بد و نادرستی در مورد ایران می شنوید. در کنگو هیچ کس نیست که بگوید این اطلاعات اشتباه است. وقتی تبلیغات آمریکا و سایر کشورها علیه ایران هستند، شما به خود می گویید که حتما ایران چنین است. اما زمانی که فردی به ایران سفر می کند، می بیند که واقعا این طور نیست. وقتی با مردم صحبت می کنید، مردم درباره انقلاب و جنگ هشت ساله ایران و عراق تعریف می کنند. دست حمایت امام زمان(عج) در این کشور، قابل مشاهده است و می توان چنین نتیجه گرفت که این انقلاب، انقلاب حضرت مهدی(عج) است. وقتی به قم می آیید، تازه می فهمید که چرا امام خمینی رحمه الله فرمودند: قم، مدینة البرکة است. همه امور مهم مانند انقلاب اسلامی ایران از قم شروع شده و می شوند. امام خمینی رحمه الله نیز پرورش یافته قم است. اگر کسی بخواهد امر مهمی را آغاز کند، باید به قم بیاید. روایاتی وجود دارند که می گویند هنگامی که امام زمان(عج) ظهور می کند، همه امور از قم آغاز می شوند. وقتی شما در قم ماندگار می شوید، دلیل این را خواهید فهمید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات