گروه سیاسی: زنگ انتخابات مجلس دهم در حالی دیروز با نامه رسمی وزارت کشور به شورای نگهبان برای تعیین زمان دقیق آن، زده شده که در جریان اصولگرایی، آرایش نیروهای سیاسی و چینش آنها برای رسیدن به ائتلاف قابل تامل به نظر میرسد.
نمایش رسیدن به وحدت در حالی در قالب همایشهای گاه و بیگاه این جریان، رخنمایی میکند که نه تنها هنوز هیچ نتیجهای برای این هدف به دست نیامده که تازه هر روز شاهد موضعگیریهای برخی چهرههای راست سنتی در مخالفت با همپیمانی راست تندرو هستیم. در حالی که از سوی چهرههای کهنهکار جریان اصولگرای سنتی مانند محمدرضا باهنر و محمدنبی حبیبی از گروههای جامعه اسلامی مهندسین و موتلفه رغبتها برای ارائه لیست واحد با جبهه پایداری آشکار میشود، برخی دیگر از چهرههای این جریان با عدم شرکت در همایشهای اردوگاه اصولگرایی، مخالفت خود را با این روند ابراز داشتهاند.
با این حال اما چیزی که به خوبی قابل مشاهده است، گرایش کلی جریان اصولگرایی سنتی با طیف جدید آن به نمایندگی جبهه پایداری است. این اراده نه تنها از طریق موضعگیریهای مستقیم در مورد انتخاب آینده که با الگوبرداری سیاستمداران کهنهکار جریان سنتی اصولگرا از ادبیات تندروها در انتقاد از دولت اعتدالی قابل مشاهده است.
تغییرات ایجاد شده میان نیروهای اصولگرای مجلس به خوبی توضیحدهنده این وضعیت است؛ در حالی که در دوره محمود احمدینژاد، دو طیف نزدیک به جبهه پایداری از یک سو و نمایندگان نزدیک به جامعه روحانیت مبارز و جامعه اسلامی مهندسین، بر سر انتقاد از رویههای دولت قبل به شدت با هم درگیر میشدند، حالا کمترین اختلافی بر سر سوال از وزرا و به استیضاح کشاندن آنها ندارند. جالبتر آن که پدرخواندههای جریان اصولگرایی در مجلس علیرغم تمام انتقادهایی که از تندروهای این جریان دارند اما در سومین سال عمر بهارستان، یک چهره متعلق به جبهه پایداری را برای نشستن بر کرسی هیئت رئیسه به نامزدهای معتدل و اصلاحطلب ترجیح دادند. چه اتفاقی افتاده است:
1- دشوار نیست که متحد شدن تمام طیفهای اصولگرا را در حال حاضر، به گردن از دست دادن قدرت اجرایی از سوی آنها بیندازیم. اصولگرایانی که در 8 سال، دولت محمود احمدینژاد تمام نهادهای انتخابی نظام از جمله مجلس و دولت را در کنترل کامل خود میدیدند حالا کم کم دارند باور میکنند که حریف نیز برای بازپسگیری کرسی قدرت آماده است. همین احساس خطر ناشی از مرگ تدریجی نفوذ جریان اصولگرایی در بدنه نهادهای انتخابی حالا آنها را برای فراموشی اختلافهای هرچند ریشهای قانع ساخته است.
2- اگر نگرانی بابت از دست دادن کرسیهای قدرت را تنها انگیزه محافظهکاران سنتی برای نزدیکی به طیف تندرو آن بدانیم، آن گاه بلافاصله باید به این پرسش پاسخ دهیم که پس چرا مسیر چشمه ائتلاف تنها از سمت سنتیها به سوی تندرویهای این اردوگاه در حال حرکت است؟ به بیان دیگر، چرا شوق اتحاد در میان دو سر جبهه اصولگرایی تنها از سمت سالخوردههای این جریان به سمت تازه نفس آن در جریان است؟
کسی هنوز فراموش نکرده است، سخنرانی آیتالله مصباحیزدی به عنوان پدر معنوی جبهه پایداری در همایش پیشین وحدت اصولگرایان را که به صراحت از شروط خود برای وحدت با طیف قدیمیتر اصولگرایان سخن گفت. این جریان نه تنها در انتخابات پیش رو که در آوردگاههای قبلی نیز به همین منوال پیش رفت؛ جایی که جبهه پایداری در انتخابات مجلس نهم نیز وقتی دید گروههای سنتی شروط آنها را برای ائتلاف نمیپذیرند، خود با لیستی جداگانه به رقابت با پدران جریان اصولگرایی پرداخت.
انتخابات ریاست جمهوری خرداد سال گذشته نیز یکی دیگر از عرصههایی بود که جبهه پایداری هیچ توجهی به ندای ائتلافخواهی طیفهای سنتی نکرد و خود با مطرح کردن نام افرادی مانند کامران باقریلنکرانی و بعد از او، سعید جلیلی علم استقلال خود نسبت به سالخوردگان این جریان را بالا برد.
3- پاسخ را باید در موسم انتخابات سال 84 جستجو کرد؛ جایی که محمود احمدینژاد با پشت پا زدن به سازوکار طراحی شده توسط حجتالاسلام ناطقنوری برای رسیدن به کاندیدای واحد، خود به تنهایی نامزد انتخابات شد و البته به عنوان پیروز میدان از صندوقها بیرون آمد. از آن روز، درست است که چهرههای سنتی اصولگرا هم در انتخابات مجلس هشتم و نهم و هم در شورای شهر سوم پیروز اعلام شدند اما شاید خود در محافل خصوصی زیر لب میگفتند که خدا رو شکر که رقیب اصلاحطلبان ما نبود.
4- تجربه نزدیک به یک دهه دوری اصلاحطلبان از چرخه رقابت سیاسی، اصولگرایان سنتی را در تولید گفتمان مورد اقبال مردم، تنبل ساخته است. آنها که در سه دوره انتخابات پی در پی مجلس، زمین بازی را خالی از حریف اصلاحطلبان خود میدیدند، نیازی برای نزدیکی به مردم و تغییر شعارها و ادبیات خود احساس نکردند. از آن سو اما محمود احمدینژاد و یارانش چه در قالب جبهه پایداری (علیرغم تمام انتقادهایی که این گروه نسبت به او دارد) برخلاف سلف سنتی خود، چهرههایی جوان، با شعارهایی متفاوت و البته جسارت برای الگوبرداری از ادبیات اصلاحطلبان نیز در آستین دارد. از این نگاه، میتوان انگیزه اصولگرایان سالخورده سنتی برای اتحاد با تازه نفسها آنها را بالا آمدن از نردبان قدرت با استفاده از طناب ادبیات تازه دانست.
گو این که پدران جریان اصولگرایی باید برای این وضعیت جدید، فکری به حال میراث محمود احمدینژاد در پروندههای 3 هزار میلیاردی، بابک زنجانی، عبدالرضا خاوری، محمدرضا رحیمی و بسیاری دیگر بکنند تا حرفی برای آوردگاه انتخابات مجلس دهم در اسفندماه 94 داشته باشند.
چالشهای پیشروی اصولگرایان برای انتخابات
فیاض زاهد/ تحلیلگر سیاسی
معتقدم چالش اول اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی، فقدان رهبری واحد خواهد بود.
شاهد هستیم پس از فوت آیتالله مهدویکنی، هیچ شخصیت جامعی در جریان اصولگرا یا نخواسته و یا نتوانسته در منصب رهبری این تشکیلات قرار گرفته و به آنان یک وحدت رویه، وحدت استراتژی و وحدت گفتمانی دهد.
در این میان ناطقنوری به دلایلی هم نخواسته و هم در حوزههایی مورد مخالفت قرار گرفته، آیتالله مصباحیزدی نیز البته خودخواسته، اما فاقد آن شرایط جامع و همگانی برای تمام طیفهای اصولگرایان است.
باید در نظر بگیریم آنچه که در تریبونها و محافل رسمی این جریان تکرار میشود، به معنی فقدان آن است، چرا که جمله ناپلئون میگوید: "انسانها برای چیزی میجنگند که از آن محروم هستند." هر چه قدر امروز اصولگرایان تکرار میکنند که دارای وحدت و جامعیت هستند، ما میتوانیم نتیجه معکوس را در ارزیابی خود داشته باشیم.
چالش دوم برخی اصولگرایان فقدان مشروعیت اجتماعی است. جریان احمدینژاد منتسب به جریان اصولگراست. اصولگرایان با وجود اینکه در دوره احمدینژاد مورد بازی قرار نگرفتند اما مسئول این وضعیت هستند، آنان باید هزینه آن انتخاب غلط را پرداخت کنند. فکر میکنم آن عده از اصولگرایان چارهای ندارند جز اینکه برای بازگشت به افکار عمومی و کسب مقبولیت سالها صبر کنند.
مشکل سوم، مشکل گفتمانی است. اصولگرایان از دکترینها، گفتمان، اصول و مانیفستی صحبت میکنند که اولا فاقد جامعیت است و دوم در تقابل با نگرش جهانی و انسان شمول است و سوم قدرت اثرگذاری و جذب افکار عمومی را ندارد.
در چالش چهارم نیز به نظرم اصولگرایان نیازمند لباس جدید هستند. آنها لباس بسیار کهنه و مندرسی به تن دارند و اگر بخواهند تفکر اصولگرایی و محافظهکاری را به عنوان یک کالا به فروش برسانند، ناچارند در مارکتینگ سیاست، آنها را در بستهبندی جدیدی ارائه کنند. برای این کار نیازمند ماشین تکنولوژی بازتولید گفتمان شیک و مدرن هستند که اصولگرایان فاقد آن هستند!
مشکلات بزرگ اصولگرایان در انتخابات
صادق زیباکلام/ استاد دانشگاه
معتقدم اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی، با مشکلات بزرگی چون فقدان رهبری، نداشتن کاریزما و بلاتکلیفی جریان احمدینژاد در این جناح، روبهرو هستند. از سوی دیگر علیرغم تمام تبلیغات و تهمتهایی که به اصلاحطلبان و بزرگان این جریان وارد کردند، اما در این 5 سال نتیجهای جز افزایش محبوبیت آیتالله هاشمی و سایر اصلاحطلبان دریافت نکردند، که این موارد از مشکلات عمده جریان اصولگراست.
اما بزرگترین چالش و معضل آن، فقدان محبوبیت گسترده اصولگرایان در حوزههای انتخابیه مختلف است. به طور مثال در حوزه تهران برخی از نمایندگان اصولگرا که اکنون در مجلس حضور دارند تنها با 5 درصد آراء حوزه انتخابیه خود که 5 تا 6 میلیون رایدهنده دارد، به مجلس راه یافتند.
به نظرم بعد از توافق هستهای و بهبودی که در اوضاع کلی کشور به وجود خواهد آمد، مشکلات اصولگرایان بیشتر نیز خواهد شد.
من فکر میکنم پرونده فساد برخی اصولگرایان در سال آینده اعیانتر خواهد شد چرا که حجم فساد رخ داده در 8 سال مدیریت اصولگرایان در کشور، بینظیر بوده، بنابراین رونمایی از این پروندهها ادامه پیدا خواهد کرد و من فکر میکنم میزان محبوبیت اصولگرایان ظرف یک سال آینده بیشتر افول خواهد کرد.
در این میان شخص احمدینژاد بیشتر برای انتخابات ریاست جمهوری مطرح خواهد بود. تصور میکنم اگر میزان محبوبیت اصولگرایان همین مقدار کنونی باشد، به این سادگی اصولگرایان نمیتوانند شخص احمدینژاد را نادیده گرفته و کنار بگذارند. به هر حال احمدینژاد صاحب 10 تا 15 میلیون رای بالقوه است، اصولگرایان مجبور هستند شخص احمدینژاد را برای انتخابات ریاست جمهوری در نظر بگیرند.
اگر هم میبینیم در همایش همگرایی اصولگرایان سخنانی چون "احمدینژاد رفت و مُرد و تمام شد"، مطرح میشود، باید در نظر گرفت این سخنان از سوی کسانی بیان میشود که از جایگاه خود در بین مردم خبر ندارند.
مشکلات داخلی اصولگرایان، بزرگترین چالش
الهه کولایی/ فعال سیاسی
چالش اصلی پیش روی جریان محافظهکار برای انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی در یک وجه به مسائل داخلی این جریان مربوط میشود، شکافها، تشتت و اختلاف نظرهای درون این جریان، از یکسو موضوع جبهه پایداری و از سوی دیگر جریان احمدینژاد از دیگر ابعاد این چالش به شمار میرود.
با در نظر گرفتن ساختارهای سنتی موجود در این جریان انتظار فائق آمدن بر این چالش، کمتر یا بیشتر وجود دارد.
به نظر میرسد مهمترین چالش جریان محافظهکار وحدت، یکپارچگی و انسجام نیروهای اصلاحطلب باشد.
اصلاحطلبان با درس گرفتن از تجربه سالهای گذشته به خوبی میدانند که قدرت آنان در گرو وحدت یافتنشان است. هرچند این جریان مانند جریان محافظهکار با مشکلات و عوارض همه جوامع در حال توسعه روبهروست. به طور ویژه موضوع انتخابات در شهرستانها، تنها با اراده سیاسی و تصمیمگیریهای بزرگان جریان اصلاحات قابل کنترل نیست و بسیاری از عوامل و فاکتورهای دیگر تاثیرگذار است، اما باید این موضوع را به هر دو جناح اصلاحطلب و محافظهکار مرتبط دانست، هر دوی آنها در پیشبرد اراده سیاسی خود با گرایشهای محلی، منطقهای مواجه هستند.
از سوی دیگر عملکرد دولت و میزان پایبندی دولت به وعدههای داده شده میتواند بر روند انتخابات سال آینده تاثیر جدی و مستقیم داشته باشد.
بدون تردید عملکرد دولتهای نهم و دهم از مهمترین چالشهای پیش روی محافظهکاران است که انسجام و یکپارچگی آنان را با دشواریهای اساسی روبهرو خواهد ساخت. اصولگرایان تلاش خواهند کرد از این جریان فساد خود را بری کرده تا آثار و عواقب منفی سیاسی آن گریبانگیر آنان نشود.
در این میان جریان اصلاحطلب میتواند با اشاره به این نقطه ضعف که ناشی از عملکرد محافظهکاران در دو دوره گذشته است، به عنوان شاخصی در پایبند نبودن و فرصتطلبی این جریان بهرهبرداری کند.
ناصر ایمانی در گفتگو با آفتاب یزد:
فساد اقتصادی در جریان اصولگرا مشکلآفرین است
* چالشهای پیش روی اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس را چه میدانید؟
** مهمترین چالش پیش روی اصولگرایان، موضوع وحدت است. اکنون تلاش آنان این است که در انتخابات آتی حدالامکان لیستهای کمتری ارائه دهند. این امید که تنها یک لیست از جریان اصولگرا بیرون آید، کم رنگ شده است.
اصولگرایان باید با یک خط مشی جدید و حتیالامکان چهرههای جدید به صحنه انتخابات پا بگذارند. این موضوع خود مشکلآفرین است چرا که چهرههای قدیمی تمایل ندارند به این سادگی از عرصه سیاست کنار روند.
* چرا باید با چهرهه ای جدید وارد میدان شوند؟
** با توجه به شرایط عمومی کشور و وضعیت صفبندیهای جریانهای سیاسی، اصولگرایان نیاز دارند چهرههای جدیدتری را معرفی کنند و از چهرههای تکراری قدیمی که امکان رایآوریشان ممکن است کمتر باشد، دوری کنند، این موضوع کار را مشکلتر میکند.
* آقای ایمانی! ماجراهایی چون اختلاس رحیمی و حکم 5 سال ز ندان او، موضوع بابک زنجانی که در دوران اصولگراها اتفاق افتاد، ماجرای فساد 3000 میلیاردی و خاوری، دادگاه شخص احمدینژاد و امثالهم، به نظرتان تا چه میزان بر وجهه اصولگرایان در انتخابات آتی مجلس تاثیر خواهد داشت؟
** این موضوع دو وجه دارد. از سویی این موضوعات در افکار عمومی برای جریان اصولگرا مشکلآفرین خواهد بود، چرا که فسادها یا در زمان قدرت اصولگرایان صورت گرفته یا توسط چهرههایی است که به عنوان اصولگرا شناخته میشوند و این موضوع یک واقعیت است.
اما جنبه دیگری نیز وجود دارد. عمده این فساد توسط خود اصولگرایان طی سالهای قبل پیگیری شده است. اگر دقت کنید در پرونده رحیمی، چهرههای شاخص اصولگرا پیگیر بودند، تا حدی که شخص احمدینژاد چندین بار به دفاع از رحیمی برخاست.
در این میان از جریان اصلاحطلب هیچ نوع صدایی در خصوص مفاسد اقتصادی نمیشنویم و دوستان اصلاحطلب حساسیتشان نسبت به مفاسد اقتصادی کمتر است. به همین دلیل از این جهت پرونده اصولگرایان بهتر از جریان رقیب است.
* اینکه از جناح اصلاحات صدایی مبنی بر مبارزه با فساد اقتصادی شنیده نمیشود، آیا ناشی از این نیست که اصلاحطلبان بجز در یک سال و نیم اخیر قدرتی نداشتند، نه در مجلس، و نه در قوه مجریه. در واقع تریبونی نداشتند که بخواهند اعتراض یا مبارزه کنند؟
** این حرف به اعتقاد من شانه خالی کردن از مسئولیت است. اولا ما تعدادی شخصیت اصلاحطلب به عنوان اقلیت مجلس داشتیم. اتفاقا اقلیت نسبتا قدرتمندی نیز به شمار میرفتند.
با استفاده از تریبون اقلیت و در زمانی که دولت، دولت منتسب به اصولگرایان بوده و این پروندهها منسوب به افراد جناح راست بود، فضای روانی بهتری وجود داشت تا آنان اعتراض کنند، اما سکوت کردند.
حتی کمتر دیده شده در جناح اصلاحطلب با پروندههای فساد اقتصادی جریان خود مبارزه شود، آیا واقعا در جریان اصلاحطلب ما مفاسد اقتصادی وجود ندارد؟
* بلاتکلیفی که در جریان اصولگرا مشاهده میشود که گویی تصمیم نگرفتند با جریان احمدینژاد چگونه رفتار کنند. از یک سو این جریان به خوبی واقف است که جایگزینی برای شخصیت کاریزماتیک احمدینژاد ندارد. از سوی دیگر، وانمود میکنند که احمدینژاد برای آنها تمام شده است. آیا این موضوع میتواند یکی از چالشهای پیش روی اصولگرایان در انتخابات آتی باشد؟
** از نظر من شخصیت احمدینژاد دیگر کاریزماتیک نیست. زمانی در اوایل دوره ریاست ایشان، کاریزما بودند ولی اکنون خیر. حتی از آغاز دور دوم دیگر کاریزماتیک نبود.
اصولگرایان تعریف اجمالی از جریان احمدینژاد دارند. آنان معتقدند این جریان نباید به قدرت برسد اما با طرد آن موافق نیستند. جریان احمدینژاد به عنوان یکی از طیفهای جریان اصولگرا باشد اما نه یک طیف قدرتمند و نه اینکه اصولگرایان پلکانی برای بالا رفتن مجدد آقای احمدینژاد باشند.
* ولی همایش همگرایی اخیر اصولگرایان این موضوع را نشان نمیداد. صحبتهای آقای علمالهدی یا حدادعادل طرد کامل احمدینژاد بود.
** بله آقای علمالهدی و حدادعادل به صراحت گفتند آقای احمدینژاد تمام شد. اما این همایش، همایشی از طیفهای اصولگرایان بود. نه همه اصولگرایان! جریاناتی چون جریان لاریجانی یا جریان قالیباف در این همایش حضور نداشتند. مجموع اصولگرایان دید خوبی به احمدینژاد برای بازگشت به قدرت ندارند. این جریان حداکثر به عنوان یک طیف از طیفهای مختلف اصولگرایان پذیرفته شده ولی بیشتر از آن، خیر.
* این موضوع که به عنوان یک طیف بپذیرند اما نخواهند که به قدرت برسد، کمی تناقض دارد.
** خیر تناقضی ندارد. گفتم اصولگرایان تلاش میکنند خود را نردبان احمدینژاد نکنند. اگر بخواهد بالا برود، اصولگرایان نردبان را برخواهند داشت.
* اکنون جریان اصولگرا شخصیت کاریزماتیکی دارد؟
** خیر
* باید شخصیتسازی کند؟
** خیر، من با شخصیتسازی در تعریف سیاسی آن به کل مخالف هستم. شخصیتسازی برای یک جریان سیاسی، اعم از اصولگرا یا اصلاحطلب که حرف آخر را بزند، به نظر من خیلی مطلوب نیست. جریان سیاسی را تنبل میکنند.
* پس این موضوع که عنوان کردید، اصولگرایان باید با شخصیتهای جدید وارد میدان شوند، این شخصیتها باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
** شخصیت به عنوان کاندید عرض کردم نه به عنوان رهبری جریان اصولگرا. بنده موافق نیستم که چنین سیستمی داشته باشیم که شیخوخیت پایهگذاری شود و این موضوع برای یک جریان مطلوب نیست. باید با فکر و تدبیر جمعی جلو رفت.
* اصولگرایان اکنون فاقد رهبر هستند، از سوی دیگر رفتارهای آیتالله مصباحیزدی و اعضای جبهه پایداری نشان میدهد، وی شرط وحدت با جریان اصولگرا را پذیرش لیدری خود در این جریان عنوان کرده...
** ایشان حداقل در این مدت چنین اظهارنظری نکرده است، ما هم نیتخوانی نمیکنیم. همچنین جریان اصولگرا چنین شرطی تاکنون از کسی نپذیرفته و نخواهند پذیرفت. حتی اگر آن شخص آقای مصباح باشد.
نگاه اصولگرایان به آقای مصباح، یک شخصیت قابل احترام و در حد خودش است و نه بیشتر از آن.
* آیا موضوع فقدان رهبری، برای جریان اصولگرا، چالش نخواهد بود؟
** فقدان رهبری مطرح نیست. مگر اصلاحطلبان رهبر دارند؟ خیر
* اصلاحطلبان رهبر دارند.
** خیر.
* اکنون تمام طیفهای اصلاحطلبان رهبریت برخی اشخاص را پذیرفتهاند.
** اصلا این گونه نیست. من این موضوع را تکذیب میکنم.
* اکنون شخصیتهای بانفوذ جریان راست چه کسانی هستند؟
** آقایان حدادعادل، لاریجانی، علمالهدی، آیتالله مصباح و برخی چهرههای روحانیون مبارز، هر کدام تا حدودی شخصیتهای متنفض به شمار میروند.