رضا اشرفی
عراق و سوریه بهعنوان کانونهای اصلی مبارزه با تروریسم در رأس توجهات جهانی قرار گرفتهاند. به اذعان بسیاری از کارشناسان، نتایج تحولات وصفبندیهای بینالمللی در این کشورها نهتنها بر سرنوشت آنها، بلکه بر چگونگی ساختار نظام بینالملل تأثیر خواهد گذاشت. تأثیرات سرنوشت این کشورها بر نظام جهانی آنگاه آشکارتر میشود که همزمان با پیروزیهای ارتش و بسیج مردمی عراق و سوریه بر تروریستها، کشورهای غربی با محوریت آمریکا به ارسال سلاح و تجهیزات برای داعش مبادرت میورزند و طرح جلوگیری از مغلوب شدن جنگ به نفع دولتهای سوریه و عراق را اجرایی میسازند. معادلات حکایت از آن دارد که کشورهای غربی هر چند در تضعیف مقاومت منطقه و نابودی زیرساختهای منطقه به کمک تروریسم وحدت نظر دارند، اما رقابتی سخت میان خود کشورهای غربی برای رسیدن به منافع بیشتر وجود دارد که سفرهای مکرر این کشورها به عراق، بیانگر این نوع رفتار است.
در کنار این فرایندها، تحولی قابل توجه در باب اتفاقات جاری در عراق و سوریه مشاهده میشود و آن، برخی چرخشها و دگرگونی رفتاری در میان تعدادی از کشورهای عربی و غربی است که در حوزه سیاسی و دیپلماتیک صورت میگیرد.
در باب عراق و در اقدامی نادر، هیئتی از عربستان راهی بغداد شده تا به بررسی چگونگی بازگشایی سفارت عربستان در عراق بپردازد، حال آنکه عربستان در طول سالهای اخیر به عنوان نارضایتی از وجود حاکمیت شیعه، از روابط دیپلماتیک با عراق خودداری کرده بود. همزمان، برخی دیگر از کشورهای عربی نظیر امارات و کویت و مصر نیز بر توسعه همگرایی با عراق تأکید کردهاند.
اما در حوزه سوریه، تحولاتی بسیار قابل توجهتر در حال روی دادن است. سفارت سوریه در کویت پس از سه سال تعطیلی بازگشایی شد و منابع خبری نیز از رویکرد امارات و مصر به تکرار این اقدام خبر دادهاند. در همین حال، منابع خبری اعلام کردند که بسیاری از کشورهای اروپایی نوع رفتار با سوریه را نادرست دانسته و بر پذیرش نظام سوریه و تعامل با اسد، رئیسجمهور این کشور تأکید کردهاند. برخی رسانهها نیز از چرخش نسبی در رفتار آمریکا در قبال حذف نظام سوریه خبر دادهاند، چنانکه الاخبار با انتشار جزئیاتی از دیدار بشار اسد با جوانان حزب بعث، به نقل از وی، این چرخش را تأیید کرد.
با توجه به اینکه ساختار سیاسی در عراق و سوریه تغییری نکرده و روند عرصه نظامی نیز به نفع کشورهای عربی و غربی ـ که چهار سال آتش جنگ و تروریسم را در این دو کشور افروختهاند ـ نیست، حال این پرسش در ذهن ایجاد میشود که ریشه این چرخشها چیست؟ چرا کشوری مانند عربستان به دنبال بازگشایی سفارتخانه خود در عراق است و یا کشورهایی مانند مصر، کویت و امارات و حتی کشورهای اروپایی طرح رویکرد به سوریه را در پیش گرفتهاند؟
ریشه این چرخشها ابعاد متعددی دارد، چراکه زنجیرهای از تحولات داخلی و منطقهای بر این رویکرد تأثیرگذار بودهاند و به نوعی، این شرایط را به این کشورها تحمیل کردهاند. در باب رفتارهای عربستان میتوان گفت با برهم خوردن شرایط ملک عبدالله پادشاه عربستان و حذف وی از عرصه تصمیمگیری، عربستان عملاً با یک جنگ قدرت درونی مواجه شده است، در حالی که گسترش تروریسم به مرزهای این کشور که حتی به درگیری میان ارتش و تروریستها منجر شده، زنگ خطر را برای ریاض به صدا در آورده است. ریاض، هم در جنگ قدرت داخلی آلسعود درگیر است و هم با اعتراضات مردمی به ساختار حاکم بر این کشور مواجه است؛ لذا آلسعود، اجباراً باید به دنبال تنشزدایی منطقهای و آرامسازی فضای امنیتی خود باشد. بر این اساس، شاهد تغییراتی در رفتارهای منطقهای این کشور هستیم که رویکرد به احیای روابط با قطر، تلاش برای ایجاد ساختار نظامی مشترک با شورای همکاری خلیجفارس و در نهایت بازگشایی سفارتخانه در عراق نمونههایی از آن است. این امر زمانی آشکارتر میشود که بدانیم در عراق تغییر سیاسی خاصی صورت نگرفته و ساختار قدرت همان ترکیب سالهای گذشته است و آمدن حیدر العبادی در سمت نخستوزیر که از جریانهای سیاسی شیعه و نزدیکان مالکی است، صرفاً بهانه عربستان برای توجیه عقبنشینی عربستان در برابر عراق است.
اما در باب رویکردها به سوریه، مهمترین مؤلفه آن است که کشورهای عربی و غربی به صراحت دریافتهاند که هر چند بحران جاری در منطقه تأمینکننده منافع آنان است و داعش پیادهنظامی است که غنائم بسیاری را به غرب خواهد داد و حتی کشورهای اروپایی و آمریکا میتوانند به واسطه آن، منافع نفوذ جدیدی را برای خود تعریف کنند، اما گسترش تروریسم زنگ خطری برای این کشورها شده است. تروریستهایی که غرب آنها را برای رسیدن به اهداف خود در منطقه گسیل داشته است، اکنون به معضلی برای همین کشورها مبدل شدهاند، در حالی که عملاً در اجرای طرحهایی مانند نابودسازی ساختار سیاسی در عراق، سوریه و لبنان و حذف جبهه مقاومت ناتوان بودهاند. غربیها و برخی کشورهای عربی به این حقیقت پی بردهاند که هیچ امیدی به تشکیل جریانی منسجم و متحد برای آنها در منطقه وجود ندارد و گروههای تروریستی تحت حمایت آنها، اکنون به چالشی برای امنیت خودشان تبدیل شدهاند. این کشورها اکنون یک گزینه بیشتر ندارند و آن پذیرش ساختار سیاسی حاکم بر عراق و سوریه و بهرهمندی از ظرفیتهای آنها برای مبارزه با تروریسم است. البته این به آن معنا نیست که این کشورها سیاست مداخله و دگرگونی در ساختار عراق و سوریه و منطقه را کنار نهادهاند، بلکه به معنای تسلیم شدن آنها در برابر اوضاع حساس در مقطع کنونی است، چراکه سلطه بر منطقه از آرزوهای تمام ناشدنی غرب است و برای تحقق آن چشم به آینده دارند. جدیت آنها در عرصه رویکرد به عراق و سوریه زمانی محقق میشود که آنها دست از حمایت تروریستها آن هم به صورت حقیقی برداشته و بدون هیچ چشمداشتی در کنار سوریه و عراق به عنوان محورهای اصلی مبارزه با تروریسم قرار گیرند.