* به نظر شما اینکه بگوییم به طور کلی در ایران نظام حزبی به معنای واقعی آن نمیتواند به وجود بیاید اساسا فرضی درست است؟
** تحزب در ایران در حال شکلگیری است. جامعه به تدریج و به ویژه با بحث گفتمان اعتدال که امروزه مطرح است درواقع به سمت نوعی تحزب حرکت میکند. به میزانی که تنوع در جامعه به عنوان واقعیتی در زندگی عمومی پذیرفته شود و بالطبع نیاز به بازنمایی این تنوع اجتماعی در سطح سیاسی به رسمیت شناخته شود ما به نحوی به تحزب نزدیک میشویم. در گذشته حرفی از تنوع اجتماعی وجود نداشت و اصلا به رسمیت شناخته نمیشد. در واقع جامعه به عنوان کلیتی واحد تلقی میشد که در آن افراد همفکر و شبیه بودند و خود را به مساله تحزب نیازمند نمیدیدند.
درواقع در واژه حزب و تحزب نوعی انشعاب وجود دارد و واژه حزب اساسا حامل ایده تنوع است اما در ایران جامعه به عنوان کانون تفاوت فکری که اختلاف جزو ذاتی آن است خیلی به رسمیت شناخته نمیشد، در نتیجه با تحزب بیگانه بود و حتی این تصور وجود داشت که تحزب ممکن است برای جامعه مشکلساز باشد و وحدت جامعه را به هم بزند.
اما اکنون جامعه ما به تدریج به این نکته رسیده است که وجود اختلاف و تفاوت در هر جامعه ذاتی است و گروههای مختلفی در جامعه زندگی میکنند که بر مبنای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی علمی تفاوتهایی دارند. گروههایی که در عرصه سیاست برای دفاع قانونمند از منافعشان متشکل هستند و چون نمیتوان این اختلاف را از جامعه دور کرد نشان دادن یک تصویر کلی از جامعه اشتباه است. به میزانی که بتوان به چنین درکی از جامعه رسید و این تفاوتها را پذیرفت میتوان به تحزب هم نزدیکتر شد یعنی پذیرفت که گروههای متنوع اجتماعی نیز بتوانند در سطح سیاسی خود را به صورت احزاب مختلف بازنمایی کنند. پذیرفت که قدرت باید تداول پیدا کند و در دست یک گروه سیاسی ثابت نماند و بین حزبهای مختلف و در دورههای معین انتخاباتی دست به دست شود. درواقع بتوان تحزب را با یک نوع شیوه جابهجایی مسالمتآمیز قدرت پیوند داد و اگر این امر محقق شود نهتنها میتواند به ضرورتهای کنونی پاسخ دهد بلکه میتواند کارکردهایی هم برای امر سیاسی و توسعه داشته باشد.
به اعتقاد من فضای کنونی سیاسی و فرهنگی جامعه نسبت به گذشته برای پذیرش تحزب مناسبتر است و این اصل، در جامعه نیز در حال پذیرفته شدن است که تحزب تنها یک ضرورت نیست که سعی دارد خودش را به جامعه تحمیل کند و به همین دلیل باید آن را پذیرفت. درواقع تحزب برای جامعه کارکردهای زیادی دارد و میتواند امکان توسعه را فراهم کند. به این صورت که تحزب با جابهجایی قدرت اجازه یک نوع بازسازی نظام اداری و اجرایی کشور را فراهم میکند، گروههای مختلف سیاسی به نقد عملکردهای یکدیگر میپردازند، برنامهها و سیاستهای یکدیگر را زیر ذرهبین میبرند و نقاط ضعف و قوتها را مطرح میکنند و به این طریق کمک میکند که بتوان برنامهها و سیاستهای بهتری را برای توسعه کشور در نظر گرفت.
اگر همواره سیاستها توسط یک جناح دارای قدرت تنظیم و تدوین شود احتمالا جامعه دچار یکسویگی و یکجانبگی خواهد شد و برخی ضعفها و اشتباهات برنامهریزی و سیاستگذاری ممکن است بارها تکرار شود. وقتی جناح خاصی سالهای متمادی در راس قدرت باشد و به احزاب دیگر اجازه مشارکت در قدرت را ندهد ممکن است یک برنامه اشتباه نیز به طور مستمر تکرار شود. بنابراین تحزب به جامعه اجازه نوزایی و بازبینی و بازاندیشی در عملکردهای خود را میدهد و این باعث توسعه بیشتر جامعه میشود چراکه توسعه مستلزم بازبینی و اصلاح روندهای گذشته است اما انجام این مهم نیاز به یک مبنای نهادی دارد که تحزب این مبنای نهادی را در اختیار جامعه مقرار میدهد. در واقع تحزب مبنایی برای نقد سیاستها فراهم میکند.
* طبق گفته شما در گذشته جامعه را یک کل در نظر میگرفتند و معتقد بودند تحزب میتواند به این کل یکپارچه و واحد آسیب بزند، به همین دلیل در برابر آن ایستادگی میکردند. در این رابطه دیدگاهی وجود دارد که میگوید از آنجا که در جامعه ایرانی تمایل به جمع وجود دارد و روحیه فردگرایی به معنای واقعی آن رشد نیافته است ما در تحزب با مشکل روبهرو هستیم. درمقابل، عدهیی نیز معتقد هستند یکی از موانع تحزب در جامعه ما وجود روحیه فردگرایی و عدم تمایل به جمع است. تحلیل شما از این موضوع چیست؟
** من گفتم جمعگرایی مانع تحزب است چرا که در تحزب نوعی تقسیمبندی وجود دارد. درواقع جامعه به گروههای مختلف تقسیم میشود و این گروهها در مقابل یکدیگر قرار میگیرند. وقتی نگاه نسبت به جامعه جمعی و کلگرایانه باشد وجود احزاب مختلف را نمیتوان پذیرفت. از سوی دیگر فردگرایی نیز با تحزب سازگاری ندارد چراکه افراد را به واحدهای غیراجتماعی و فردی تبدیل میکند. فرد نمیتواند به «ماهو فرد» عضو حزبی باشد. فرد بر مبنای علایق و اندیشههای مشترک با گروهی عضو آن میشود بنابراین اگر بر فردیت خود بماند نمیتواند عضو حزبی شود. اگر نگاه جمعی هم وجود داشته باشد به آن معنای کلگرایانه، دیگر نیازی نمیبیند جامعه با تحزب چندپاره شود چراکه تحزب نوعی چندپارگی سیاسی است اما دلیلی که باعث میشود این چندپارگی به انفجار و انقسام اجتماعی ختم نشود وجود قانون، رعایت قواعد رقابت سیاسی و تداول مسالمتآمیز قدرت است.
به اعتقاد من هم جمعگرایی و هم فردگرایی با تحزب متفاوت است. در این میان یک مفهوم سازگار وجود دارد که میتوان آن را فردگرایی اجتماعی نامید. از یک طرف شما برای افراد، تفاوتها و حقوق فردی ارزش قایل هستید و از طرف دیگر فرد را در گروههای اجتماعی نیز به عنوان اعضای یک گروه به رسمیت میشناسید. یعنی نوعی تلفیق بین فردگرایی و جمعگرایی و یک حالت بهینه بین این دو است که امکان تحزب را فراهم میکند. یک نوع جامعهگرایی که به فردیت هم اجازه بروز میدهد. خود فردگرایی نمیتواند عاملی برای تحزب باشد چون افراد اتمیزه میشوند و به همین دلیل جامعه نمیتواند خود را در کانونهای مشخصی به اسم حزب جمع کند. از طرف دیگر وقتی کلگرایی وجود دارد نمیتوان انتظار داشت کل تقسیم شدن را بپذیرد.
اما در این میان بیشتر باید قضیه را در قالب تنوعهای اجتماعی دید. تنوع اجتماعی یعنی تنوع هویتهای اجتماعی؛ جامعه یکی است و در عین حال که ما یک هویت جمعی مشترک داریم - مردمی که در یک سرزمین واحد زندگی میکنند و دارای نظام سیاسی مشترک هستند- هویتهای جمعی مشترک نیز داریم. ارگانهایی که منافع متعدد اجتماعی را بازنمایی میکنند. بنابراین سطح تحدید حزب و تحزب هنوز در سطح جامعه است و نه در سطح فرد.
در جامعه مدرن اعتقاد بر این است که فردگرایی شدید گاهی جامعه تودهیی را میسازد. جامعهیی که در آن افراد اتمیزه شدند و هیچ نوع تشکل اجتماعی در آن وجود ندارد. از سوی دیگر در مقابل جامعه تودهیی، جامعه توتالیتر یا کلگرا وجود دارد که اجازه انقسام و تشکیک اجتماعی و تشکیل احزاب را نمیدهد. حالت دیگری نیز وجود دارد که جامعه با حفظ کلیت خود به هویتهای اجتماعی مختلف اجازه میدهد که بتوانند در سطح سیاسی با تشکیل احزاب، خود را بازنمایی کنند.
* به نظر شما موفقترین احزاب در تاریخ معاصر ایران کدامها بودهاند؟ احزابی که با توجه به شرایط جامعه موفق به تجربه یک پایداری نسبی شده باشند.
** قبل از انقلاب بخشی از حزبهایی که وجود داشت رسمی و فرمایشی بود که در موضع قدرت قرار داشتند و بخش دیگری هم احزابی بودند که در موقعیت اپوزیسیون قرار داشتند مثل حزب توده. زمانی هم جبهه ملی به عنوان یک حزب فعالیت میکرد، گرچه معنای جبهه معنایی فراتر از حزب دارد. اما شاید بتوان به عنوان یک حزب موفق نام برد که توانست در انتخابات مجلس به پیروزیهایی دست یابد، موفق به تشکیل دولت و مبارزه با استبداد شد. به طور مثال ملی شدن صنعت نفت ثمره فعالیت این حزب بود و مبارزاتی که بعد از کودتای ١٣٣٢ توانست صورت دهد و پایگاه نسبتا گسترده مردمی که داشت. شاید این حزب در برهههایی اشتباهاتی مرتکب شد و بخشی از پایگاههای مردمی خود را از دست داد اما در نهایت با توجه به کارنامه آن میتوان از آن به عنوان یک حزب موفق نام برد.
بعد از انقلاب و درواقع در سالهای اخیر روشنفکران ما تاحدی رادیکالی فکر میکردند. تحزب با رادیکالیسم تاحدی تفاوت دارد معمولا کسی که بخواهد رادیکال عمل کند و بخواهد ساختارشکنی و براندازی کند قاعدتا نباید در چارچوب حزب برود. حتی حزب توده هم که قبل از انقلاب تشکیل شد، در سالهای دهه ٢٠ در انتخابات شرکت میکرد. شاید بعد از کودتا به نحوی مجبور شد زیرزمینی فعالیت کند. جناحهای دیگری نیز وجود داشتند که عنوان حزب نداشتند، با نام سازمان شناخته میشدند و مسلحانه مبارزه میکردند. بعد از انقلاب، روشنفکران ما مقداری از رادیکالیسم فاصله گرفتند و به سمت تحزب آمدند و یکسری احزاب تشکیل شد. آنها تلاش کردند به جای اینکه تنها نفی کنند برنامه نیز ارایه دهند. به اعتقاد من یکی از احزابی که در سالهای اخیر موفق عمل میکرد «حزب مشارکت ایران اسلامی» بود که جمعی از نخبگان و روشنفکران را گردهم آورده بود و نوعی سیاست مدنی را تمرین و دنبال میکرد.
در حال حاضر احزاب در ایران وضعیت خوبی ندارند. برخی از آنها غیرقانونی شناخته شدهاند، برخی دیگر احزاب کوچک بدون اثر و برخی نیز خیلی رسمی و به اصطلاح دولت ساخته هستند و خیلی از پایین ریشه نگرفتهاند. ما در زمینه تحزب مشکلات زیادی داریم. حتی گفتمان اعتدال و پیروزی اعتدال هم از دل حزب بیرون نیامد، اما بالاخره گروههایی بودند که این گفتمان را طراحی کردند. با اینکه احزاب ما تحت فشار هستند و از سوی سیستم رسمی خیلی به آنها بها داده نمیشود اما در عمل در شکل دادن به فرآیندهای سیاسی موثر هستند. یعنی اکنون تحولات سیاسی ایران تحت تاثیر احزاب صورت میگیرد. احزابی که ممکن است تاثیرشان روی صحنه خیلی مشهود نباشد اما در پشت صحنه فعالیت میکنند.
در واقع در رابطه با احزاب وضعیت متزلزلی داریم و هنوز حزبی بودن و کار حزبی کردن به رسمیت شناخته نمیشود، برای به رسمیت شناخته شدن نیز لازم است به یک ارزش تبدیل شود. یعنی افراد به راحتی بتوانند ابراز کنند که عضو کدام حزب هستند اما هنوز در جامعه ما افراد نگران عواقب حزبی بودن هستند و میکوشند حزبی بودنشان را انکار کنند. باید شرایط مناسب برای تحزب فراهم شود چرا که عرصه سیاست نهادین عرصه رقابت احزاب است نه عرصه تقابل سازمان نایافته تودهها و گروههای اجتماعی. مبارزه اجتماعی به نحوی نهادین شده و در قالب احزاب خود را نشان میدهد چون این تصور وجود دارد که این میتواند امنیت ملی را نیز ایجاد کند. یعنی حزب و تحزب ضامن امنیت ملی است.
اگر حزب تشکیل نشود گروههای اجتماعی به نوعی مبارزه باهم دست میزنند که ممکن است خشونتآمیز، انفجاری و ساختارشکنانه باشد ولی احزاب این گونه عمل نمیکنند، چراکه احزاب دارای شناسنامه هستند، برنامه و پایگاه مشخص دارند، درواقع با قدرت نسبت دارند و میخواهند در قدرت باشند. این نوع سازمانیافتگی تضادها و تفاوتهای اجتماعی به نحوی به حفظ امنیت ملی و چرخش مسالمتآمیز قدرت، کاهش و کنترل خشونت و افزایش رفتارهای مدنی در عرصه سیاست و همچنین به توسعه کمک میکند. به همین دلیل جوامع معاصر پدیده تحزب را به عنوان یک پدیده مثبت و کارا تلقی میکند.
* تحلیل شما از احزاب موسمی که طی برهههایی در ایران شکل میگیرند، چیست؟
** یک گروه از افراد هستند که از بیرون حزب میآیند و صاحب قدرت میشوند مثل آقای احمدینژاد. گروه دوم افرادی هستند که قصد ورود به قدرت را دارند و به همین منظور تشکیل حزب میدهند. گروه سومی نیز وجود دارد که وارد قدرت شدهاند و برای پایداری این قدرت تشکیل حزب میدهند. به اعتقاد من هیچ کدام از این سه گروه خیلی باور به حزب و تحزب ندارند. به خاطر اینکه به حزب صرفا به چشم ابزار برای کسب قدرت یا پایدار ساختن قدرت نگاه میکنند.
در حالی که باید نگاه وسیعتری به حزب داشت. حزب را نهادی اساسی برای جامعه دانست که باید دارای سنت و تاریخ و تاریخچه باشد لذا احزاب خلقالساعه که چندروزه به وجود میآیند ممکن است چندروزه نیز از بین بروند. البته از طرف دیگر چون جامعه ما هنوز در مرحله تکوین حزب است ممکن است چنین اتفاقاتی بیفایده هم نباشد. ممکن است برای مدت کوتاهی حزبی تشکیل شود و ما طی ١٠ سال آینده به این نتیجه برسیم که وجودش ثمربخش بود. درست است که این احزاب موسمی خیلی مناسب نیستند اما چون ما سنت حزبی به آن صورت نداریم ممکن است زمانی از درون این احزاب موسمی سنت حزبی بیرون بیاید که بد هم نباشد.
من درکل با این احزاب موسمی موافق نیستم و معتقد هستم افراد باید جای پایشان را روی همان سنتهای حزبی موجود بگذارند. ما الان در کشور حزبهایی داریم که کم و بیش فعالیت میکنند بهتر است افراد وارد همین احزاب شوند و اگر مبارزه هم دارند درون حزبی انجام دهند. قرار نیست یک حزب دهها سال بر یک سیاست بایستد گاه همان مبارزههای درون حزبی سبب میشود حزبها جریانهای مختلفی پیدا کنند. لذا توصیه کلی این است که ما روی سنتهای حزبی قبل بایستیم. اما از آنجا که ما هنوز به یک وضعیت تثبیت شده حزبی نرسیدیم ممکن است برخی از این احزاب موسمی بتوانند خود یک سنت جدید حزبی جدید ایجاد کنند و نمیتوان راجع به این مساله یک حکم کلی داد.