تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۹۳ - ۰۰:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۷۳۶۲۲
جولیان آسانژ پاسخ می‌دهد:

چرا ویکی لیکس را تاسیس کردم؟


مترجم‌: ‌نعیم نوربخش

هر وقت به دنیا نگاه می‌کردم و اخبار را از نظر می‌گذراندم این فکر به ذهنم خطور می‌کرد که اتفاق‌های غیر عادلانه به وفور رخ می‌دهد. اما من می‌خواستم بیشتر اتفاق‌های عادلانه رخ دهد و کمتر غیر‌عادلانه.

ممکن است کسی از من بپرسد که بنیاد فلسفی این طرز فکر کجاست؟ و من در پاسخ می‌گویم نیازی به این توجیهات ندارم. این جزئی از سرشت من و مبنای طرز فکر من است. این پاسخ از ورود به بحث‌های بیهوده فلسفی برای تحلیل هدفم از این کارها جلوگیری می‌کند. همین که انجام می‌دهم برایم کافی است.

وقتی توجهم به این مطلب جلب شد که چطور اعمال غیر عادلانه رخ می‌دهند و چه تمایلاتی برای ترویج آنها وجود دارد و در مقابل چه تمایلاتی اعمال عادلانه را ترویج می‌کنند، دریافتم که ذات بشر چندان متغیر نیست. یعنی تمایلات و سرشت بیولوژیک بشر در طول هزاران سال گذشته چندان تغییری نکرده است. بنابراین در میدان بازی انسان تنها سؤال مطرح این است که آنها چه دارند و آنها چه می‌دانند؟

آنها چه دارند به این معناست که چه منابعی در اختیار دارند، چه میزان انرژی می‌توانند مورد بهره‌برداری قرار دهند، چه منابع غذایی در دسترس دارند و از این دست. اما این که چه می‌دانند می‌تواند به طریق غیر خطی (1) تحت تاثیر قرار گیرد چرا که وقتی شخصی اطلاعات را به شخص دیگر منتقل می‌کند او هم می‌تواند به نوبه خود همین کار را انجام دهد و این عمل به طریق غیر‌خطی ادامه یابد.

بنابر‌این می‌توان با میزان اندکی از اطلاعات جمعیت زیادی را تحت تاثیر قرار داد و در نتیجه با آن حجم کم اطلاعات رفتار مردم زیادی را تغییر داد. پرسشی که اینجا مطرح می‌شود این است که چه نوع اطلاعاتی می‌تواند رفتار عادلانه را گسترش داده و رفتار غیر‌عادلانه را محدود کند. در سراسر جهان مردمی یافت می‌شوند که در حال تماشای جنبه‌های گوناگون چیزهایی هستند که به طور عملی بر احوالات آنها تاثیر گذار است و مردمی که در حال دریافت اطلاعاتی هستند که در نگاه اول متوجه آنها نیستند.

در این میان افرادی هستند که مشغول انتقال اطلاعات از مشاهده‌کنندگان به افرادی هستند که بر اساس این اطلاعات اعمالی را انجام می‌دهند. این سه جنبه در ظاهر مستقل به هم گره خورده‌اند.

من احساس کردم در روند اخذ این مشاهدات و انتقال مؤثر آنها در قالب یک سیستم توزیع کارآمد به افرادی که ممکن است بر مبنای آن مشاهدات اعمالی را اتخاذ کنند مشکلاتی وجود دارد. ممکن است بگویید نهادهایی مانند گوگل در این جریان واسطه ای دخیل هستند و اطلاعات را از افرادی که آنها را در اختیار دارند به کسانی که به آن نیاز دارند منتقل می‌کنند.

اما آنچه من دریافتم این بود که گام نخست این فرایند ناقص و علیل بوده و اغلب گام پایانی هم وقتی اطلاعات مورد نظر از سوی دولت‌ها ‌ سانسور می‌شد بی‌نتیجه می‌ماند.

می‌توانیم به کل این فرایند از منظر عدالت فراهم شده توسط نیروی چهارم بنگریم.‌(2) این تفسیر که تا حدودی برخاسته از تجربیاتم از مکانیک کوانتوم است، به جریان انواع خاصی از اطلاعات که بر برخی از تغییرات در مرحله پایانی تاثیر گذار است، توجه دارد.

در پیکره نیروی چهارم، افرادی که اطلاعات را کسب می‌کنند منابع نامیده می‌شوند. اما مشکل مهندسی سیستمی‌ عملی است که تنگنا را رفع کند و البته نباید فقط یک سیستم فنی باشد بلکه یک سیستم جامع مورد نظر است. ویکی لیکس تلاشی اگرچه نوپا برای تاسیس چنین سیستم جامعی بوده و هست.

نخستین نمونه سازه فنی ما در بخش پیشانی فنی برای تقابل با وضعیت بسیار سختی مهندسی شده بود که در آن جریان انتشار می‌توانست بسیار سخت باشد و تنها دفاع مؤثر و ممکن ما گمنامی‌بود. در حالی که منبع‌یابی کاری دشوار‌(‌همچنان که اکنون برای بخش‌های درگیر با امنیت ملی هست‌) بود درون ساختار هم ما گروه کوچکی از افراد کاملا مورد اعتماد در اختیار داشتیم.

می‌توانم بگویم احتمالا مهمترین نوع سانسور به طور تاریخی سانسور اقتصادی بوده است یعنی زمانی که عمل افشای اطلاعات به دلیل عدم وجود بازار و توجیه اقتصادی سودآور نیست.

من سانسور را در قالب یک هرم توصیف می‌کنم. در بالای این هرم ترور روزنامه‌نگاران و منتشرکنندگان قراردارد. در طبقه پایین‌تر اقامه دعوا علیه روزنامه‌نگاران و افشاگران در دادگاه‌ها است. اقامه دعوای حقوقی تنها یک فشار اجباری تاخیری علیه افشاگران است که شاید الزاما به قتل منتهی نشود اما می‌تواند حبس و توقیف اموال را در پی داشته باشد.

به یاد داشته باشیم که حجم این هرم هر‌چه از بالا به پایین حرکت کنیم وسیع‌تر می‌شود و در این مثال به این معناست که اعمال سانسور هم هرچه پایین‌تر برویم افزایش می‌یابد.

عملا تعداد اندکی از روزنامه‌نگاران به قتل می‌رسند و دعواهایی کمی‌علیه آنان در دادگاه‌ها اقامه می‌شود اما در مرحله بعد حجم عظیمی از خود سانسوری قابل مشاهده است. این خود سانسوری تا حدی به این علت رخ می‌دهد که مردم دوست ندارند به طبقات بالای این هرم برسند. کسی دوست ندارد به دادگاه احضار شود یا جان خود را در این راه از دست دهد.این عوامل مردم را از انجام اعمال خاصی مایوس می‌کند.

سپس انواع دیگری از خود سانسوری وجود دارد و علت آن این است که کسی نمی‌خواهد موقعیت شغلی و شانس ارتقای خود را از دست دهد. این عوامل اهمیت بیشتری دارند چرا که طبقات پایین‌تر هرم را اشغال می‌کنند. اما در کف این هرم که بیشترین حجم را به خود اختصاص داده مردمی ‌هستند که نمی‌توانند بخوانند، به مکتوبات دسترسی ندارند، ازارتباطات سریع محروم‌اند یا صنعت سودآوری برای ارائه این خدمات وجود ندارد.

ما تصمیم گرفتیم به جنگ دو طبقه اول این هرم برویم: تهدید به خشونت و تهدیدات معوق خشونت که در قالب اعمال حقوقی نمایان می‌شوند. از یک طرف این سخت‌ترین بخش کار و از طرفی دیگر سهل‌ترین به نظر می‌رسد. سهل‌ترین است به این علت که وجود سانسور اطلاعات کاملا مشخص است و همچنین حجم سانسور نسبتا کم است.

ویکی لیکس در ابتدا آنقدرها طرفدار نداشت. البته اگرچه من از قبل ارتباطاتی سیاسی از فعالیت‌های سابق خود داشتم اما متحدان سیاسی مهمی نداشتیم و مخاطب در جهان هم آنچنان نداشتیم که بر کار ما نظارت داشته باشد. بنابراین به این نتیجه رسیدیم که نیاز به سیستمی برای انتشار داریم که تنها سپر دفاعی آن گمنامی می‌تواند باشد.

هیچ امکان اقتصادی، سیاسی یا حقوقی برای دفاع از خود نداشتیم. دفاع ما تنها جنبه فنی داشت. این یعنی سیستم ما در بخش پیشانی خود با نام‌های دامنه فراوان و توان تغییر سریع آنها و یک سیستم حافظه موقت(3) و در عقبه هم با استفاده از شبکه Tor و سرورهای مخفی (4) کار می‌کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات