* شما از چه زمانی پیگیر مباحث پرونده هستهیی ایران و رژیم تحریمها علیه این کشور هستید؟ آیا در جریان تحقیقهای خود به مورد تعجببرانگیز یا بخصوصی در این خصوص برخورد کردهاید؟
** من از ١٠ سال پیش روی این موضوع کار میکنم اما تمرکز اصلی من روی این پرونده در پنج سال اخیر بوده است. یکی از اصلیترین جنبههای این پرونده این است که به نظر میرسد ایران به حق غنیسازی دست پیدا کرده هرچند که نه در برنامه مشترک اقدام به صراحت به اعطای این حق به ایران اشارهیی شده و نه امریکاییها به صراحت از برخورداری ایران از این حق سخن میگویند. این مساله درست است که توقف برنامههای هستهیی متفاوت ایران هم در سایه برنامه مشترک اقدام عملی شده اما باید به این موضوع هم اشاره شود که ابهامهای بسیاری هنوز در متن برنامه مشترک اقدام به چشم میخورد.
* ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل و بر اساس فصل هفت این منشور که ایران را خطری برای جهان میداند، تحریم شده است. اسراییل و هندوستان پیمان منع تکثیر تسلیحات هستهیی را امضا نکرده و هیچگونه شفافسازی در خصوص فعالیتهای هستهیی خود نیز در این سالها نداشتهاند و البته تسلیحات هستهیی هم در اختیار دارند. آیا این دو کشور تنها به این دلیل که عضو معاهده منع تکثیر تسلیحات هستهیی نیستند از جانب شورای امنیت سازمان ملل خطری هم برای امنیت جهانی به حساب نمیآیند؟ به زبان دیگر آیا تنها امضاکنندگان معاهده منع تکثیر باید پاسخگو بوده و خطری برای جهان به حساب میآیند؟
** معاهده منع تکثیر تسلیحات هستهیی از ابتدای شکلگیری آن تا به امروز برخوردهای سیاسی با اعضای خود داشته است. نابرابری بنیادینی در رژیم ان پی تی وجود دارد. اینکه چرا ایران تنها هدف هم قرار گرفته کاملا سیاسی است و توجیه حقوقی ندارد. شش قطعنامه سازمان ملل هم که به استناد آنها ایران تحریم شده است از همین مشکل حقوقی رنج میبرند. قطعنامههای شورای امنیت به گونهیی اعمال شدهاند که گویا این قطعنامهها بر معاهدههای بینالمللی نظیر ان پیتی برتری و ارجحیت دارند.
* شما در تحقیقات اخیر خود به این مساله اشاره کرده اید که واقعیتهای جدید خاورمیانه و مسائل امنیتی از این پتانسیل برخوردار است که رابطه میان ایران و امریکا را تغییر دهد و این تغییر میتواند پرونده هستهیی ایران را هم شامل شود. برخی اعتقاد دارند که سیاستهای امریکا بر اساس ایدئولوژی و نه در نظرگرفتن حقایق شکل گرفته است. آیا واقعیتهای جدید در خاورمیانه به شکل الزامآوری میتواند سیاستهای امریکا را به سمت جهتگیریهای منطقی سوق دهد؟
** پس از بهار عربی و بیثباتی سیاسی که به دنبال آن در خاورمیانه ایجاد شد، پارادوکسی که واقعیت دارد شکل گرفت و آن هم این است که ایران یکی از کشورهایی در منطقه است که از ثبات سیاسی برخوردار است. با توجه به شکلگیری و گسترش داعش در سوریه، عراق و حتی فراتر از این مرزها، در حال حاضر ایران و امریکا از منافع مشترکی در مبارزه با این گروه برخوردار هستند. وضعیت ائتلاف امریکا در خلیج (فارس) و ترکیه نشاندهنده محدودیتهایی است که آنها در مبارزه با داعش دارند. قدرت استراتژیک و رسمی و غیررسمی نظامی ایران در حقیقت مورد نیاز امریکاییهاست هرچند که امریکاییها به صراحت به این مساله اذعان ندارند. مشخص است که تغییر معمای امنیتی در خاورمیانه که امریکا امروز با شکلگیری آن در عراق و سوریه روبه رو است این کشور را به سمت تغییر سیاست در ایران سوق خواهد داد. به دلیل وجود محافظهکارانی که هنوز مخالف ایران هستند، امریکا تغییر موضع خود در قبال ایران را علنی نمیکند اما سیاستهای امریکا در یک دهه گذشته به سرعت تغییر کرده است.
* آژانس بین المللی انرژی اتمی در زمان ریاست یوکیا آمانو -که بر اساس افشاگریهای ویکی لیکس به گفته شخص وی متحد وفادار ایالات متحده است - در گزارش نوامبر ٢٠١١ خود برای اولین بار به بحث ابعاد نظامی احتمالی برنامه هستهیی ایران پیش از ٢٠٠٣ اشاره کرده است. این ادعاها در گذشته توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی و سرویسهای اطلاعاتی غرب رد شده است. تمام تلاشهای ایران برای حل این مساله از جمله شفافسازیهای فنی اخیر منجر به جلب رضایت آژانس نشده است. شما چه جایگاهی برای بحث ابعاد نظامی احتمالی برنامه هستهیی ایران در توافق جامع میان ایران و ١+٥ به خصوص در مبحث رفع تحریمها یا زمان مورد توافق برای اعمال محدودیتها قایل هستید؟
** گروههای تندرویی که در امریکا و اسراییل وجود دارند از بحث ابعاد نظامی احتمالی برنامه هستهیی ایران به عنوان یک پروپاگاندا استفاده میکنند. با اینهمه مشخص است که بحث بررسی ابعاد نظامی احتمالی، شدنی و قابل اجرا نیست. برنامه مشترک اقدام و توافق جامع هستهیی که در آینده امضا خواهد شد، تحت تاثیر چنین تبلیغاتی قرار نخواهد گرفت. برنامه مشترک اقدام نتیجه تلاشهای زنجیرهیی ای بود که توسط اعضای ١+٥ برای یافتن راهکاری سیاسی در راستای پایان دادن به بن بست هستهیی انجام گرفت. این مساله به آسانی در آینده تغییر نخواهد کرد.
* شما به عنوان یک محقق ژاپنی، آیا اظهارنظری در خصوص سیاستهای آمانو یا سیاستهای آژانس بین المللی انرژی اتمی تحت نظارت وی دارید؟ گفته میشود که وی به سیاستهای امریکا بسیار نزدیک است.
** اینگونه به نظر میرسد. با اینهمه آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحت ریاست آمانو همواره نوعی تردید در خصوص فعالیتهای غنی سازی ایران در حوزه تسلیحاتی بروز داده است. به بیان دیگر، این ابهامها به نوعی دستمایه تحریمهای شورای امنیت شدهاند.
* اصلیترین دلیل تاثیرگذاری تحریمها بر اقتصاد ایران به دلیل تحریمهای پیچیده ایالات متحده و اتحادیه اروپا بر بخش صادرات نفت و بانکداری ایران بود. بر این اساس اهمیت برداشته شدن تحریمهای شورای امنیت و سایر تحریمها بر ایران چه خواهد بود؟
** بازی ابهام در خصوص فعالیتهای هستهیی ایران و تردید بینالمللی نسبت به برنامه هستهیی این کشور همچنان در آینده باقی خواهد ماند. اما اینکه تا چه اندازه تحریمهای اعمال شده علیه ایران برداشته خواهد شد ربطی به برداشته شدن قطعنامههای شورای امنیت ندارد. آنچه که بیش از این اهمیت دارد نابرابری آهسته تحریمهای اعمال شده توسط اتحادیه اروپا و سایر کشورهایی هستند که ناراحت همراهی خود در گذشته با تحریمهای یک جانبهیی هستند که توسط امریکا اعمال شد.
* ایالات متحده و متحدان اروپایی آن در چند سال اخیر تحریمهای یک جانبه سنگینی را بر ایران تحمیل کردهاند اما این کشورها تنها زمانی توانستند قطعنامههایی را علیه ایران در شورای امنیت به تصویب برسانند که روسیه و چین را هم با خود همراه کردند. با توجه به اینکه تحریمهای شورای امنیت هیچ توجیه سیاسی و حقوقی ندارد به نظر شما چرا دو کشور روسیه و چین علیه ایران در شورای امنیت رای دادند؟
** هر زمینهیی که بر اساس آن روسیه و چین با امریکا در شورای امنیت همراهی کردند با دیگری متفاوت است. بررسی بیشتر دلایل رفتار روسیه و چین در رای مثبت دادن علیه ایران مورد نیاز است تا بتوان بر مبنای آن زمینههای سیاستهای منطقهیی و فرامنطقهیی را شناسایی کرد که رابطه میان امریکا، روسیه و چین را تشریح میکند. باید بر اساس زمانی که این همراهیها رخ میدهد به بررسی این مساله پرداخت.
* برخی کشورهای عضو جنبش عدم تعهد اعتقاد دارند که پرونده هستهیی ایران به وسیله اروپا، امریکا و اسراییل در راستای منزوی کردن ایران علم شده است تا به نوعی این کشورها با تحت فشار قرار دادن ایران این کشور را به سمت تغییر نظام ببرند. با توجه به این مساله به نظر شما ایران در حوزه سیاست داخلی و خارجی باید چه سیاستهایی را برای مهار این استراتژی استعمارگری پیش ببرد؟
** ایران در مسیر درستی در تعقیب و تحقق حق خود برای تحقیق و توسعه تکنولوژی هستهیی قدم برمیدارد. شاید زمان بسیاری نیاز باشد تا ایران و ایالات متحده رابطه دیپلماتیک کامل با یکدیگر در حد بازگشایی سفارتخانهها را تجربه کنند. با اینهمه به محض آنکه اعتمادسازی در نتیجه تعهد ایران به مفاد برنامه مشترک اقدام شکل بگیرد، تحریمها به آرامی برداشته خواهد شد و این مساله الزاما نیازی به لغو رسمی مورد به مورد آنها توسط ایالات متحده ندارد بلکه عدم توجه امریکا به عدم همراهی اروپا و ژاپن با تحریمهای امریکا هم میتواند کارساز باشد. به نظر من این مساله در آینده نزدیک رخ خواهد داد. اظهارات باراک اوباما در خصوص نیت ایالات متحده برای بهبود رابطه با کوبا میتواند مقدمهیی برای بهبود رابطه با ایران هم باشد. به بیان دیگر، توسعه رابطه اقتصادی ایران با سایر کشورها مثلا چین، میتواند به تلطیف فضا در راستایی که رژیم تحریمها عملا معنایی نداشته باشد، منتهی شود. در این میان قدرت نفوذ ایران در سوریه و عراق در مبارزه با شبه نظامیان افراطگرای مسلمان مانند داعش باید مانند
ششماه گذشته ادامه پیدا کند. تاثیر استراتژیک نفوذ ایران در خاورمیانه در میان مدت و طولانیمدت افزایش پیدا خواهد کرد و اندک اندک این قدرت از سوی امریکا هم به صراحت به رسمیت شناخته خواهد شد. در بعد داخلی هم اصلاحات اقتصادی میتواند به بهبود کارآمدی اوضاع اقتصادی در ایران منتهی شده و بر فضای رقابتی برای سرمایهگذاری در ایران بیفزاید. شکایتهای اقتصادی که سابق بر این میان گروههای اجتماعی و سیاسی مختلف دیده میشد اصلیترین دشمنهای جمهوری اسلامی هستند.
* آیا ژاپن هم غنی سازی اورانیوم دارد؟ میزان فعالیتهای هستهیی در ژاپن چه میزان است؟ آیا این مساله که ژاپن متحد امریکاست تاثیری بر دست آزاد این کشور در غنیسازی اورانیوم دارد؟
** ��ین موضوع حوزه کاری من نیست و اطلاعات چندانی در این خصوص ندارم. اما من فکر میکنم که ژاپن حقوق خودخواندهیی دارد و در خصوص غنی سازی در راستای تامین امنیت انرژی مستقل رفتار میکند. ژاپن به سه اصل عدم تکثیر پایبند است. این اصول عبارتند از عدم برخورداری، عد�� ساخت و عدم صدور مجوز برای ورود تسلیحات هستهیی به ژاپن. این سه اصل از اواخر دهه ٥٠ اعمال شده است.