در دنیای امروز و در نتیجه گسترش اینترنت، ماهواره و شبکههای اجتماعی ارتباطات به صورت گستردهتری شکل میگیرد و دستیابی به اطلاعات گوناگون برای عموم بسیار سادهتر شده است. امروزه هرکسی میتواند با اندکی جستوجو در اینترنت به هر اطلاعاتی که بخواهد به سهولت دست یابد. میتوان گفت در پی این شبکهسازی و گسترش تعاملات، روشنفکران تا حدودی نقش گذشته خود را از دست دادهاند. به عبارت دیگر آن نقشی که مارکس یا ژان پل سارتر در قرن نوزدهم و بیستم بر عهدهداشتند، نقشی که روشنفکر با اتکا به آن منبع تمام علوم و دانستنیها و جبرتاریخ محسوب میشد را از دست دادهاند.
با این وجود روشنفکران با توجه به اعتبار و جایگاهی که هنوز در جامعه و در بین عموم دارند در قبال آنها نیز وظایفی را بر عهده دارند. به عبارت دیگر روشنفکر وظیفه دارد نگاه علمی خود را در جامعه گسترش دهد. به طور مثال از اعتقاد به تفکیک قوا گرفته تا اقتدار و استقلال قوه قضاییه نسبت به امور سیاسی را باید آنقدر تکرار کند تا در جامعه جا بیفتد. بنابراین وقتی نگاه علمی در جامعه گسترش پیدا کند خود به خود خرافات به کناری زده خواهد شد و افراد بر اساس منطق، تصمیمات عقلانی خواهند گرفت.
همان طور که گفته شد گسترش شبکههای اجتماعی و ارتباطات منجر به کمرنگ شدن نقش روشنفکران در جامعه شده است. از آنجا که اینترنت و ماهواره پدیدههایی جهانی هستند تغییر نقش روشنفکران نیز در همه جای دنیا اتفاق افتاده است. درواقع با ظهور و گسترش اینترنت و در دسترس قرار گرفتن اطلاعات گوناگون در اختیار همگان، نقش مرجعیت روشنفکران کم شده و حتی میتوان گفت از بین رفته است. امروزه با توجه به نگاه نسبی گرایی که نسبت به جهان و علوم وجود دارد و این اعتقادات که علوم حقیقت مطلق نیستند، هر علمی در یک پارادایم جواب میدهد، علوم نمیتوانند کل جهان را تعریف و تبیین کنند و جهان پیچیدهتر از آن است که پارادایمهای علمی پاسخگوی تمام وقایع آن باشند، لاجرم باید پذیرفت که هیچ ذهن بشری نمیتواند جهان را آن طوری تبیین کند که در قرن بیستم بیان میشد.
به طور مثال در قرون گذشته کسی میگفت: شناخت من رونوشت راستین واقعیت است و ادعا میکرد که بر کل واقعیتهای موجود در جهان واقف است. اما امروز این نگاه دیگر وجود ندارد و امکان تبادل آرا بیشتر شده است. افراد نمیتوانند مانند گذشته اندیشه خود را مطلق بدانند و به اعتبار آن آرای دیگران را نادیده بگیرند. در واقع هرکسی میتواند به سادگی در محدوده و حوزهیی که فعالیت میکند اطلاعات خود را افزایش دهد و منابع آن نیز میتواند وسایل ارتباط جمعی به خصوص اینترنت و رسانههای نوین باشد.
یکی از وظایف روشنفکر کمک به گسترش دانایی است. استفاده از اینترنت و شبکههای اجتماعی نیز به گسترش دانایی کمک شایانی میکند. کودکی که امروزه به طور مداوم با اینترنت و نرمافزارهای جدید سروکار دارد مسلما در جوانی مانند آن شخصی نخواهد بود که به سخنی صددرصد اقتدا میکند و آن را حقیقت مطلق میپندارد و در مقابل آن مقاومتی نمیکند. بیشک کودک امروز در آینده نگاه پیچیدهتری به جهان خواهد داشت و این نگاه به پختگی افکار و آرای او نیز کمک میکند. یک ذهن باید خیلی فرهیخته باشد که از تفکری لذت ببرد و معتقد باشد که عناصر آن خیلی خوب کنار هم چیده شده است اما به آن باور نداشته باشد و برای آن تلاش نکند و بخواهد آن نگاه را در تاریخ یا فیزیک نشان دهد. به طور مثال مارکسیست بخواند و بگوید مارکس در ماتریالیست تاریخی خود بخشهایی را خوب تبیین کرده است اما نه به آن باور داشته باشد و نه برای آن وقت و هزینهیی بگذارد.
به اعتقاد من برای سلطه تکنولوژی در دنیای کنونی، گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی و تغییر میزان نقش روشنفکری نمیتوان هیچ گونه جنبه منفی را در نظر گرفت. من به این اعتقاد ندارم که ذهنیت عموم باید تغییر کند و فقط یک تفکر چه تفکر ژان پل سارتر چه تفکر ژاک دریدا یا هرکس دیگری، فلسفههایی که میخواهند کل جهان را تبیین کنند، مطرح باشند. البته فلسفههای آنالیتیک که در انگلیس وجود دارد و بر روشن بودن، با معنی بودن و ریاضیوار بودن جستارهای فلسفی تاکید میکنند، قصد ندارند کل جهان را مانند هگل توضیح دهند.
مهمترین وظیفه روشنفکری گسترش دانایی بوده که روشنفکران از گذشته تاکنون با وسایلی که به این منظور در اختیار آنها قرار داشته است مثل نوشتن و چاپ کتاب و... سعی در انجام آن داشتهاند. اما امروزه این وسایل مانند ٥٠ سال پیش نقش ایفا نمیکنند و دانایی همچنان از طریق شبکههای اجتماعی، سایتها و وبلاگها منتشر میشود و گسترش مییابد. خوشبختانه عموم مردم نیز میتوانند در این چرخه مشارکت کنند و راجع به هر نوشتهیی که میخوانند یا پدیدهیی که اتفاق میافتد نظرات یا حتی اعتراض خود را ابراز کنند و این باعث میشود دانایی در این عصر، که عصر دانایی است به طور وسیعتر گسترش یابد.
روشنفکر نیز میتواند با استفاده از امکاناتی که تکنولوژی در اختیار افراد قرار داده است، از طریق اینترنت و شبکههای اجتماعی حرف خود را با سرعت بیشتری، در مدت زمان کمتری به عده بیشتری انتقال دهد. البته دلیل کم شدن تیراژ کتاب را میتوان استفاده گسترده عموم از اینترنت دانست. اما نمیتوان این را نشانه بدی دانست. با جستوجو در اینترنت میتوان به اطلاعاتی دست یافت که در گذشته دستیابی به آن بسیار سخت، ناممکن یا حتی جرم بود.
در زمان محمدرضا شاه هزاران نفر به خاطر خواندن کتاب «انقلاب در انقلاب» رژی دبره مدتها در زندان بودند اما امروزه اطلاعات گسترش یافته است و روایتها و افکار گوناگون به آسانی در اختیار عموم قرار میگیرد. میتوان ادعا کرد که این گسترش دانایی و مشارکت عمومی در تبادل اطلاعات، به نفع جامعه است حتی اگر به زیان روشنفکران تمام شود و به تدریج جایگاه مرجعیت را از آنها سلب کند.
نکته قابل تامل درباره روشنفکران جامعه ما این است که روشنفکری در ایران به خصوص در تاریخ معاصر وظیفه خود را به خوبی انجام نداده است. به همین دلیل جامعه ایرانی در این زمینه، در گسترش تمدن شهرنشینی و در نشر آزادیهای مختلف، عقبافتادگیهایی دارد. وظیفه جبران این عقبماندگیها بر عهده افرادی است که دست به قلم هستند، کار فکری میکنند و میتوانند بر جامعه و رفتار آن تاثیرگذار باشند. افرادی که میتوانند از حقوق مدنی مردم حمایت کنند، نگاه علمی را گسترش دهند، از اقتدار قوه قضاییه دفاع کنند، به این معنی که هر جرمی فقط باید از مجرای قوه قضاییه تعریف و پیگیری شود. مثال دیگر اینکه در حوزه محیط زیست، وظیفه روشنفکری است که آگاهیهای لازم زیستمحیطی را گسترش دهد و کمک کند محیط زیست ویران نشود و اوضاع دریاچه ارومیه، دریاچه خزر و جنگلهای شمال به جای وخیمتر شدن رو به بهبود برود. در سالهای اخیر این اتفاق در کشور ما نیفتاده است و تبعات آن نیز در جامعه به کرات دیده شده است.
باید گفت بین روشنفکری در غرب و در کشورهای توسعه یافته با کشورهای در حال گذار تفاوتهای عمدهیی وجود دارد. مهمترین تفاوت این است که روشنفکری در غرب یک تاریخ غنی ٢٠٠، ٣٠٠ ساله دارد. پشت این پیشینه افرادی مثل ولتر، دالامبر و دیدرو هستند. این تاریخچه، روشنگری را پشت سر خود دارد. به طور مثال در زمینه روشنگری دینی رفرماسیون قرن شانزدهم را میتوان دید. در واقع در غرب تحولاتی رخ داده که هیچ کدام از آنها در تاریخ کشور ما به وقوع نپیوسته است. بنابراین ضرورتها و مسائل زیادی در جامعه وجود دارد که با گسترش وسایل ارتباط جمعی آنها نیز با سرعت خیلی بیشتری شکل خواهند گرفت در نتیجه میتوان با استفاده از امکانات جدید بسیار سریعتر نتایج این تحولات مدنی و آرام را در جامعه شاهد بود.
از دیرباز در همه جوامع همواره افرادی دانشمندتر، حساستر و آگاهتر به مسائل جامعه وجود داشتهاند. امروزه این افراد را روشنفکر میخوانند، در گذشته نیز با عنوانهای دیگری مثل خواص یا عالمان یا عارفان شناخته میشدند. نقش این گروههای برگزیده هدایت فکری جامعه است و این نقش وقتی موثر واقع میشود که آنها از بطن جامعه برخاسته باشند.
این نقش در ایران نسبت به دهههای گذشته تفاوت چشمگیری پیدا کرده است. در دهههای ٨٠-٧٠ و قبلتر از آن و حتی قبل از انقلاب، جریان روشنفکری در انحصار یک شخص خاص درمیآمد و اقتدار ناشی از آن فرد را به جای کسی که اندیشهبرانگیز باشد، کمکم به یک مراد تبدیل میکرد. بعد از آن نیز گفتههای او به اعتبار نامش تجزیه و تحلیل میشد اما امروز نقش روشنفکری در بین انبوه جوانها و تحصیلکردههایی که در شبکههای اجتماعی گفتوگو میکنند تکثیر یافته است و شاید از این جهت این نقش کمرنگ به نظر میآید که از دل این تعاملات احکام قطعی و فتواگونه بیرون نمیآید بلکه بیشتر شبیه به دوران گذار و یک گفتوگوی بیپایان است.
در همه جوامع مناسبات قدرت و البته در مقابل آن حقیقتجویی قواعد خاص خود را دارند. گرچه این دو باهم در تضاد هستند اما شرایط برابر و امن گفتوگو در غرب باعث میشود قابلیتها و استعدادهای بیشمار، بدون واهمه به منصه ظهور برسند. ممکن است این امر در کوتاهمدت به صورت نوعی آشفتگی همراه با شور و احساس و حتی خشونتهای کلامی جلوهگر شود اما بیتردید در درازمدت نتایج بهتری خواهد داشت. متفکران و اندیشمندان غربی نیز با جدیت پیامدها را دنبال میکنند و میکوشند فضا را هدایت کنند. بنابراین اگر به افراد جامعه اجازه ابراز وجود آزادانه در شرایط برابر داده شود گرچه در ابتدا نوعی اغتشاش به وجود میآید اما برای جامعه نشاطآور و نتیجه بخش است. اگر در جامعه چنین آزادی وجود نداشته باشد ضریب امید به آینده بهشدت پایین میآید.
نسل نو به درون گرایش پیدا میکند. انزوا، بیعرفانی، سیاستزدگی و بیاعتنایی به مسائل پیرامون و خشونتهای فردی رواج مییابد. درواقع این شرایط جامعهیی است که اندیشه، گفتوگو و اعتراض در آن وجود ندارد. شاید در این جامعه آرامش و امنیت وجود داشته باشد اما نمیتوان آن را حسن ذاتی جامعه تلقی کرد و این امری موقتی است. گفتوگو در جهان امروز امری ناگزیر است، نمیتوان از چیزی که لازمه جهان مدرن است برای همیشه دوری کرد.
این نکته که در همه کشورها جریان قدرت به فکر تحکیم خویش است بیانگر این نیست که همه حکومتها با مردم خود یکسان رفتار میکنند. به طور مثال در کشورهای اسکاندیناوی و اروپای شمالی منافع جریان قدرت با منافع مردم یکی است. بنابراین رابطه مردم و حکومتها به این نکته بستگی دارد که قدرت تا چه حد پایههای خود را بر مردم و دموکراسی یا بر زور و ثروت بادآورده گذاشته است. همانگونه که پیشتر ذکر شد قواعدی که بر مناسبات قدرت حاکم است با قواعد جامعه روشنفکری تفاوت دارد. قواعد یکی به سمت قدرت است و دیگری به سمت حقیقت و این نزاع همواره وجود داشته است. در غرب نیز هابرماس نسبت به نظریات کنش ارتباطی و گفتوگوی بینالاذهانی خود کمی اظهار ناامیدی کرده بود.
نقدهای متفکرانه روشنفکران غربی نتیجه ٤٠٠ سال تفکر جدی آنها در همه زمینههاست. درحالی که اگر تمام فعالیتهای اندیشگی ٤٠٠سال گذشته ایران جمعآوری شود در مقایسه با فعالیتها و تفکرات آنها مثل قطرهیی در مقابل دریاست. از سوی دیگر مساله جهانی شدن وجود دارد که از پیامدهای محتوم مدرنیته است. در مدرنیته اساسا جهانگستری وجود دارد و این جهانگستری منتظر انتخاب ما نیست بلکه ما را احاطه کرده است. مواجهه با این دنیای مدرن نیازمند یک ابزار فکری و پشتوانه قوی است که ما آن ابزار را نداریم.
دلیل اینکه روشنفکران ایرانی بیشتر به ترجمه متوسل میشوند این است که حداقل از طریق آن میتوانند تفکرآموزی را مشق کنند. تفکر امری است غیر از تحقیق و تالیف و بازخوانی. به طور مثال بحثهای سهروردی، گلستان و بوستان در دانشگاههای ما تدریس میشود اما دانشجو آنها را خیلی زود فراموش میکند چراکه پیوندی بین این بحثها و جهان بیرون نمییابد اما وقتی کانت میخواند یا رمانی را مطالعه میکند با آن ارتباط برقرار میکند زیرا محتوای آن در دنیای مدرن مطرح است و درواقع ابزار آن است و مردم همواره با آن در تماس هستند.
بنابراین لازم است سیاست، اندیشه، فرهنگ و هنر ما نیز با دنیای مدرن مواجهه و نقد شود و اگر این گونه نشود به جامعهیی دونده در پی معاش تبدیل خواهیم شد که نمیتوانیم تاریخ و فرهنگ خود را در هیاهوی دنیای مدرن حفظ کنیم. در کشور ما نویسندگان و مترجمان بزرگی بودهاند که در جریان رویارویی با دنیای مدرن کارهای بزرگی انجام دادهاند و کوشیدهاند جامعه را از شعارپراکنی به اندیشه نزدیک کنند و ابزار اندیشه در دنیای مدرن را در اختیار آن بگذارند.
روشنفکران وظیفه دارند با بهرهگیری از هر روزنه و رویارویی با هزینههای آن، در آگاهی بخشی به جامعه موثر باشند. به خاطر نزاعی که از گذشته در خاورمیانه و در شرق وجود داشته است نمیتوان ادعا کرد روشنفکران میتوانند از هر رسانه پرمخاطبی استفاده کنند تا صدایی را که مخالف روایت غالب و حاکم است به گوش مردم برسانند. اما در این شرایط دشوار اگر جریان روشنفکری به انزوا کشانده نشود میتواند برای روشن نگه داشتن چراغ امید در جامعه تلاش کند. موفقیت در این امر نیز تا حدی به عملکرد خود روشنفکران برمیگردد، البته در این مورد نمیتوان حکمی کلی داد چراکه افراد زیادی هستند که بدون ترس حرف خود را بیان میکنند اما به هرحال نمیتوان خودسانسوری را نادیده گرفت. لازمه آگاهیبخشی، بدون پرده و صریح حرف زدن است.
شرف قلم حکم میکند روشنفکر سخنی را که نیاز است با صدای بلند فریاد کند. اما متاسفانه گاه خودسانسوری مانع آن میشود. به طور مثال مترجمی که کتابی را نقد میکند، از یک سو موظف به امانتداری است و از سوی دیگر بعد از مواجه شدن با محدودیتها، مجبور به حذف بخشهایی از ترجمه میشود و این را بهتر از حذف کل اثری میداند که عمری را وقف آن کرده است. بنابراین در معذوریت اخلاقی میماند و رهایی از آن گاه برای او به قیمت کنار گذاشتن قلم تمام میشود. وقتی تیراژ کتاب ممنوع شده یا جمعآوری شدهیی از راه دانلود اینترنتی و راههای دیگری غیر از انتشار دهها برابر میشود هم به نویسنده زیان وارد میکند و هم کنترل آن برای بانیان تکلیف سخت میشود. اما نمیتوان به این موضوع خردهیی گرفت چراکه این راهی است که جامعه برای نفس کشیدن انتخاب کرده است.
در این شرایط دشوار، روشنفکران وظیفه دارند فعالیتهای خود را گسترش دهند چراکه انسان محکوم به امید است. شاید در طول عمر خود نتیجه فعالیت امیدوارانهشان را نبینند اما در این مورد باید کمی هگلی فکر کنند، به نسل آینده بیندیشند و وظیفهیی که در قبال آیندگان برعهده آنهاست. اما اندیشیدن به آیندهیی بهتر در گروی اقتصاد، سیاست، فرهنگ، آموزش و پرورش، تکنولوژی و صنعت بهتر و همچنین برقراری روابط گستردهتر با دنیاست. بنابراین جامعه به جریان فلسفه و اندیشهورزی فلسفی و بنیاداندیشی تقلیلپذیر نیست. جامعه زنده و فعال، تمام این موارد را دربرمیگیرد و در این میان اگر کسی با توجه به اهلیت و شایستگی خود موضوعی را نقد کند سهم خود را تا حدی ادا کرده است. میتوان گفت جامعه روشنفکری ما تاکنون موفق عمل کرده است.
در واقع روشنفکران ما صدای خود را در حد توان به گوش جامعه رساندهاند و نقد و صدایی نیست که در سطح جامعه مطرح نشده باشد. اما روشنفکر سلاح و قدرتی جز تفکر ندارد. دلنگرانی او رسانه است اینکه بتواند به کمک رسانه صدای خود را به گوش تعداد بیشتری از افراد جامعه برساند و درنهایت قضاوت را به مردم واگذار کند. اما در حال حاضر روشنفکران ما رسانهیی در اختیار ندارند. صداوسیما به عنوان رسانهیی که از بودجه عمومی تامین میشود، تاکنون این اجازه را به آنها نداده و با وجود اندیشههای متکثر و متفاوت در جامعه، همیشه در اختیار طرز تفکر خاصی بوده است که هیچ چالش و گفتوگویی در آن نیست.
اگر در جامعهیی گفتوگو و چالش وجود نداشته باشد اندیشهیی رشد نخواهد کرد و به نشاط فکری مردم افزوده نخواهد شد و نتیجه آن نیز مشخص است. معنویاتی که فعلیتی در جامعه نداشته باشد جز فریب افزار چیز دیگری نخواهد بود. باید گوی و میدان را به جوانان سپرد و حرف آنها را شنید. واقعیت جامعه چیزی نیست که در صداوسیما نمایش داده میشود. البته در این میان افرادی هستند که نقدشان را فریاد میکشند و حتی به صورت فردی اعتراض میکننداما بدون رسانه اثربخشی آن محدود خواهد شد. بنابراین برای داوری درباره جریان روشنفکری در ایران باید به شرایط جامعه توجه داشت.