تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۷۳۶۷۱

«عارفانه»ای از شهید احمدعلی نیری+ عکسها


پایگاه بصیرت،«عارفانه» جزو کتاب‌هایی است که باید همه آن را بخوانند، نه به دلیل متن فاخر یا مسائل این‌چنینی، بلکه تنها و تنها به‌دلیل شناخت شهید عارفی که او را نمی‌شناسیمش.
کتاب عارفانه زندگی‌نامه و خاطراتی از شهید «احمد نیری» است؛ شهیدی که در فاصله سال‌های 46 تا 64 در عصر ما می‌زیست. شهید احمد نیری، عارفی 19 ساله بود که استادش آیت‌الله حق‌شناس ـ که رضوان خدا بر او باد ـ در وصفش گفت: آه، آه! در این تهران بگردید، ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می‌شود یا نه؟!
داستان زندگی این شهید که در «عارفانه» آمده است در جای‌جای خود نشان از سخن بزرگان دارد؛ انجام واجبات و ترک محرمات و همین بود که احمدعلی نیری را در تراز عارفان و سالکان و مقربان درگاه الهی قرار داده بود.
او سال ۶۲ جذب دفتر سیاسی نمایندگی ولی‌فقیه در سپاه زیر نظر شهید آیت‌الله محلاتی می‌شود.
احمدعلی نیری همّ و غمش هدایت دوستان و شاگردانش بود. آیت‌الحق شیخ «عبدالکریم حق‌شناس» که خود از سالکان و عارفان مقرب الهی در عصر ما بود، بارها در وصف او سخن‌ها گفت.
دوستان او خاطرات بسیاری از حالات معنوی‌اش دارند، اما همه اذعان دارند که شهید بزرگوار احمدعلی نیری یکی بود مانند همه ما، با این تفاوت که ما از او حتی عمل مکروه ندیدیم، چه رسد به عمل حرام و گناه کبیره. پایگاهش مسجد امین‌الدوله به امامت جماعت آیت‌الله حق‌شناس بود. اصرار بر نماز اول وقت، جماعت و عدم انجام گناه، آنچنان مقامی به او داد که دوستان و از جمله استادش، استادالعارفین در رسایش خبر از حالاتی درباره او می‌دهند که در کمتر عارفی دیده شده است.
برای آشنایی بیشتر با احوالات این شهید عارف باید «عارفانه» را خواند و جرعه‌ای نوشید از زلال این شهید. «عارفانه» به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی در 160 صفحه راهی بازار نشر شده و قیمت آن در چاپ نهم 4800 تومان بوده و مشتمل بر حدود 40 خاطره و تصویر از نوشته‌ها و عکس‌های این شهید است.

مدرسه و سپاه پاسداران

  اواخر سال 1361بود . احمد در مدرسه ی مروی مشغول به تحصیل در رشته ی ریاضی بود .یک روز از مدرسه تماس گرفتند و گفتند : احمد چند روز است به مدرسه نیامده ؟ آن شب بعد از نماز که به خانه آمد با سوالات معتدد ما مواجه شد:احمد مدرسه نمی ری ؟احمد این چند روز کجا بودی؟ او هم خیلی قاطع و با صراحت پاسخ داد :من به دنبال علم هستم ،اما مدرسه دیگر نمی تواند نیاز من را برطرف کند . تا حالا برای من خوب بود اما آنجا الآن برای من چیزی ندارد ! من چند روز است که در کنار طلبه ها از جلسات و کلاس های حاج آقا حق شناس استفاده می کنم . به این ترتیب احمد دوران تحصیل رسمی را در دبیرستان رها کرد و به جمع شاگردان مکتب امام صادق (ع)و طلاب علوم دینی پیوست . احمد آقا طی دورانی که رشته ی ریاضی را در دبیرستان می خواند نیز در کنار درس مشغول مطالعه ی کتب حوزوی بود اما حالا تمام وقت مطالعه خود را به این امر اختصاص داده . او طلبه رسمی به این صورت که همه ی کتاب های رسمی حوزه را بخواند نبود.بلکه در محضر استاد بزرگوارخودش شاگردی می کرد . برای همین آیت الله حق شناس و دیگر بزرگان حوزه علمیه ی امین الدوله  کتاب های مختلفی را به او معرفی می کردند تا او بخواند . هیچ وقت اورا بیکار نمی دیدیم .یرای وقت خودش برنامه داشت .مقدار معینی استراحت می کرد . بعد از آن به مطالعه و کار های مسجد و رسیدگی به کار های فرهنگی و پذیرش بسیج و ... چند بار در سنین شانزده سالگی تصمیم گرفت به جبهه برود اما به دلیل اینکه یکی از برادرانش شهید شده بود موافقت نشد . تا اینکه سال 1362تصمیم  خود را گرفت .برای کمک به اهداف انقلاب و اینکه بتواند حداقل کاری انجام داده باشد وارد سپاه پاسداران شد . به یاد دارم که می گفت : ما در مجموعه ای قرار داریم که زر نظر آیت الله محلاتی است واز ایشان هم تعریف می کرد .احمد آقا در دفتر آقای محمدی عراقی مشغول فعالیت است شنیده بودم در واحد سیاسی سپاه مشغول فعالیت است .شماره ی تلفن محل کار ایشان را داشتم .تماس گرفتم و شروع کردم سر به سر احمد آقا گذاشتن . وقتی فهمید که من هستم خندید و گفت : اینجا وقت من در اختیار سپاه است .اگر شب کاری داشتی توی مسجد صحبت می کنیم . شب توی مسجد به سراغ احمد آقا رفتم .می دانستم نیرو های واحد  سیاسی اطلاعات مهمی در اختیار دارند . گفتم : احمد آقا چه خبر چند تا از خبرهای دست اول را به من بگو ! نگاهی به من کرد و برای اینکه دل من را نرنجاند چند خبر مهم همان روز که همه ی مردم از اخبارشنیده بودند بیان کرد ! احمد آقا دو سال در واحد سیاسی سپاه حضور داشت .در این مدت به او اجازه ی حضور در جبهه را نمی دادند . تا اینکه توانست موافقت مسئولان رابرای حضور در جبهه بگیرد و به صورت بسیجی راهی شد.

شادی احمد علی نیری
شادی وخوشحالی احمد علیدر پدافندی مهران که بودیم شبهاپاس می دادیم وروزها را به استراحت ، مطالعه  و ورزش (مسابقه فوتبال ،دو میدانی) می پرداختیم. تبلیغات لشگر 27 محمد رسول الله (ص) برامون کتاب میاورد .یک روز که واحد تبلیغات اومده بود ، احمد علی در حالی که کتابی به دستش گرفته بود با شادی وخوشحالی  وارد سنگر شد و گفت من در تهران خیلی دنبال این کتاب گشته بودم واین جا این کتاب و دیدم وتوصیه کرد که همگی این کتابو بخونیم خلاصه این کتاب در سنگر دست بدست می گشت وهر کسی در عرض چند ساعت با ولع این کتاب را می خواند وتمام می کرد . و اونهای هم که نتوستند این کتابو بخونند بقیه براشون تعریف می کردند. اون کتاب  اگه نخوندید حتما"یه نگاهی کنید قول میدم خوشتون بیاد . زیاد طولش ندم کتاب سیاحت غرب نوشته آقای قوچانی می باشد.

نماز در سنگر

 درسنگر ما به برکت برادر نیری نماز جماعت  در سه وقت خود ترک نمی شد به خصوص نماز صبح ، ایشان بعد از اینکه نماز شب خود را می خواند، نزدیک اذان صبح که می شد .بالای سر بچه ها می رفت وبا قربان صدقه رفتن آنها شروع به ماساژ دادن شانه آنها می کرد وتک تک  رابیدار می کرد .،بچه ها بعد ازگرفتن وضو وخواندن نماز صبح و... دیگه حق خوابیدن نداشتند ،احمدعلی می گفت باید تا طلوع آفتاب بیدار باشید واینجا بود که صبحانه فانوسی سنگر ما مد شد .خدایش خیلی سخته ازساعت 2 تا 4 صبح سرپست بوده باشی وهمینکه چشمت گرم میشه که بخوابی بلند شوی برای نماز یا باید با سروصدای نظامی بلند شی ( برپا ،برپا برادر وقت نمازه )یا با روش احمدعلی و بکار بگیری ، تفاوت سنی ایشان بابقیه کم یا زیاد دو الی سه سال بود .ولی انگار ایشان پدر سی چهل ساله ی ما بود!





نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۶
فاطمه
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۰۴ - ۱۳۹۷/۰۱/۲۱
1
15
سلام ودورود خدا وند بر این شهید بزرگوار ودیگر شهدای عزیز
التماس دعا
یاری
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۰۸ - ۱۳۹۸/۰۱/۱۲
2
13
با سلام
دوستان خوبم حتما اگر یکبار هم شده سر مزار شهید احمد علی نیّری بروید که دستگیری میکند و حاجتهای مهم با دعای این شهید بر آورده می شود خودم شخصاً با رفتن سر مزار این شهید، گره از یکی از کارهایم که خیلی مهم بود باز شد.
مجید
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۲۰ - ۱۳۹۸/۱۰/۳۰
1
8
درود وبرکات خداوند بر تمامی شهدای والامقام بخصوص این شهید بزرگوار که سیر سلوک معرفت وعرفان الهی را در عنفوان جوانی سپری کرد ودریغ از من عاصی که از قافله عقب مانده وپس از سالها نادم وپشیمان در این دریای پرتلاطم دنیا غوطه می خورم. به امید روزی که شهدا دستمان بگیرند.
نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات