مسعود ادریسی / سفیر اسبق ایران در لبنان
لبنان از لحاظ داخلی و طایفهای کشور خاصی است. در حال حاضر طوایف متعددی در لبنان وجود دارد و علاوه بر اینکه بخش اعظمی از آنها شیعیان هستند، اما اهل تسنن و مسیحیان نیز دارای جمعیت قابل توجهی هستند، حتی مسیحیان هم از طوایف متعددی تشکیل میشوند. این ترکیب جمعیتی و دینی بر سیاستهای داخلی و خارجی لبنان نیز اثرگذار است. از این رو در لبنان با یک دموکراسی توافقی مواجه هستیم.
براساس نظام تقسیم قدرت در لبنان، رئیسجمهور باید از مسیحیان مارونی، نخستوزیر سنی و رئیس پارلمان شیعه باشد. به همین دلیل تمام طوایف نقش خود را در ساختار حاکمیت ایفا میکنند. حزبالله و مقاومت نیز پس از شکل گیری به خصوص در سال 2000 میلادی (79ش) که توانست اسرائیل را از بخش اعظمی از خاک لبنان خارج کند، قدرت مناسبی را در این کشور به دست آورد. در حال حاضر یک طرف معادله قدرت در لبنان حزبالله است که طبیعی است در تصمیم گیریهای داخلی نقش اساسی داشته باشد.
روند همگرایی قدرت در لبنان تا سال 2005 (84ش) ادامه داشت، اما ترور رفیق حریری نخستوزیر پیشین لبنان آغازگر تغییرات جدی در عرصه سیاسی این کشور بود؛ از جمله خروج نیروهای نظامی سوریه از لبنان، دودستگی میان مردم و گروه بندی میان حزبالله و گروه 8 مارس از یک طرف و جریان حریری - گروه 14 مارس – از سوی دیگر. این در حالی است که برخی بدخواهان لبنان به تفرقه میان شیعی و سنی دامن زده و ترور رفیق حریری را دستمایه ایجاد شکاف قرار دادند. اما با درایت حزبالله و سایر گروهها، تا حدودی این مسایل حل شد و گروهها به یک توافق دست یافتند.
مساله ریاست جمهوری و انتخاب آن در لبنان همواره با چالشهایی مواجه بوده است. این مساله تنها مربوط به این دوره نیست که انتخاب رئیس جمهور به تعویق میافتد. با نگاهی به تاریخ لبنان میتوان نمونههای زیادی پیدا کرد. این مساله نیز متاثر از دموکراسی توافقی است. با توجه به اهمیت ریاست جمهوری، باید توافقی جمعی میان همه گروهها به وجود آید. در این فرایند وجود دو جریان موثر یعنی حزبالله (گروه 8 مارس) و المستقبل (گروه 14 مارس) حایز اهمیت است.
تا زمانی که این دو جریان و همچنین دیگر جریانهای ذینفوذ به توافق نرسند، رئیس جمهور انتخاب نمیشود. به عبارتی هم جریانهای داخلی و هم کشورهای صاحب نقش در عرصه سیاست داخلی لبنان باید به اجماعی بر سر انتخاب رئیس جمهور دست یابند. ایران، عربستان، فرانسه - با توجه به نقش استعماریاش در گذشته - و آمریکا به عنوان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در صحنه سیاسی لبنان باید به توافق برسند. به نظر میرسد همه طرفها به این نتیجه رسیدهاند که هر چه زودتر خلاء ریاست جمهوری در لبنان را بر طرف کنند. حزبالله نیز از ابتدا قائل به مذاکره با دیگر گروهها به خصوص المستقبل بود. حزبالله همواره بیان کرده بود که در مسایل مهم دولت و کشور نیاز به مذاکره بوده و آماده مذاکره است. به همین دلیل سعد حریری، فرزند رفیق حریری نیز به تازگی در سخنرانی خود از لزوم مذاکره با حزبالله سخن گفته است. این خود نقطه مثبتی است که همه طرفها برای دستیابی به نتیجه مطلوب دست به کار شدهاند.
تمام گروهها و جریانهای فعال در لبنان نیز بر این عقیدهاند که بدون تفاهم با حزب الله، مسایل داخلی قابل حل شدن نیست. این نشان از نقش و جایگاه حزبالله در لبنان دارد. حزبالله نه تنها مورد احترام اهل تشیع، بلکه بخشی از اهل تسنن _ با وجود اختلافاتی که دارند _ و همچنین بخش اعظم مسیحیان مانند میشل عون بوده و مورد حمایت قرار گرفته است.
درباره نقش کشورهای منطقهای و فرامنطقهای نیز نباید عربستان در درجه اول و فرانسه در درجه بعدی را نادیده گرفت. در حال حاضر بازوی سیاسی این دو کشور در صحنه سیاسی لبنان، جریان المستقبل و سعد حریری است. این دو کشور نفوذ خود را از طریق این جریان دارند و طبیعی است جریان المستقبل و شخص حریری دیدگاههای عربستان و فرانسه را همواره مد نظر دارد. اگر امروز دیده میشود که سعد حریری از لزوم مذاکره با حزبالله سخن میگوید، به طور حتم چراغ سبز خود را از عربستان و فرانسه دریافت کرده است. در واقع اکنون عربستان و فرانسه تمایل به مذاکره با حزبالله را نشان دادهاند. از این رو امید میرود، مذاکرات جدی در این باره صورت گیرد و در لبنان توافقی میان همه جریانها برای انتخاب رئیس جمهور حاصل شود.