* به عنوان سوال اول ميخواستم مجموعه اخباري كه از يكماه گذشته بين ايران و غرب به خصوص آمريكا رخ داده را جمعبندي كنيم. جمعبندي شما از اين حوادث چيست؟ از تلاش آمريكا براي ايجاد خط ارتباطي فوري تا تكاپوي روسها براي از سرگيري مذاكرات بين ايران و غرب. از اتهام سخت، سنگين و در عين حال باورنكردني ترور سفير عربستان تا گزارش اخير مديركل آژانس كه به صراحت با فشار ايالات متحده پيش از موعد منتشر شد.
** خبرها زياد و ضد و نقيض بودهاند. اول چند اتفاق خوب در رابطه ايران و آمريكا پيش آمد: سفر آقاي احمدينژاد به آمريكا همزمان شد با آزاد شدن دو آمريكايي كه در ايران زنداني بودند. فرمانده مركز فرماندهي آمريكا در خاورميانه كه در قطر مستقر است، پيشنهاد داد كه بين ايران و آمريكا يك خط ارتباطي اورژانس ايجاد شود تا احتمال برخورد تصادفي بين ناوگانهاي ايران و آمريكا در خليج فارس كم شود. آقاي احمدينژاد نظر مثبت ابراز كرد. در همين دوره بود كه وزير امور خارجه روسيه هم طرح معروف به پيشنهاد لاوروف را به جلو ميبرد و با آمريكا و ايران هم در اين رابطه به توافقهايي رسيد. اين طرح يك راهحل تدريجي را پيشنهاد ميكرد كه طي آن ايران به تدريج به نگرانيها و سوالات آژانس بينالمللي انرژي اتمي پاسخ ميداد و آمريكا و يارانش هم به تدريج از مقدار و شدت تحريمها ميكاستند. ايران به اين طرح پاسخ مثبت داد و حتي حاضر شد كه معاهده الحاقي و كد معروف به 301 را هم بپذيرد. آمريكا هم با چارچوب كلي طرح موافق بود ولي روي جزئيات آن شروع به چانهزني با روسها كرد. به نظر ميرسيد سرانجام راهحلي پيدا شده باشد. ضمنا ايران داشت با آمريكا روي مساله افغانستان هم مذاكراتي ميكرد كه نتيجهاش كنفرانس اخير در تركيه بود و قرار است در بن پايتخت آلمان هم با هم نشستي داشته باشند (طرح بن دوم).
در همين حال دشمنان بهبودي در رابطه هم بيكار ننشسته بودند. آنها كماكان و به بهانهها و توطئههاي گوناگون ايران و آمريكا را از هم دور نگه ميداشتند. اول كنگره آمريكا جامعترين لايحه تحريمي آمريكا عليه ايران را تصويب كرد. در ادامه دشمني با رابطه، كنگره طرفدار اسرائيل آمريكا طرحي را در هفتههاي اخير تصويب كرده كه خواستار تحريم روي بانك مركزي و نفت و گاز ايران است. اين طرح همچنين هر نوع ديپلماسي (يعني ديدار و مذاكره بين مقامات رسمي ايران و آمريكا) را غير قانوني ميكند. اما بزرگترين خرابكاري دشمنان بهبود رابطه را بايد توطئه تلاش براي ترور سفير عربستان در واشنگتن توسط جمهوري اسلامي (سپاه قدس) دانست. و بالاخره در ادامه اين دشمني، مخالفان بهبود در رابطه، گزارش آژانس را حتي قبل از اينكه منتشر شود به عنوان سندي كه نشان ميدهد ايران دارد بمب ميسازد به دنيا معرفي كردند. اگرچه گزارش منتشر شده چنين برداشتي ندارد اما اسرائيليها و طرفدارانشان كماكان اصرار دارند كه سند نشان ميدهد كه ايران دارد بمب ميسازد. در همين حال و با استفاده از همه اين تحركات و توطئهها، مقامات رسمي اسرائيل شروع به تهديد ايران به جنگ كردند و دنيا نيز به شكلي قانع شد كه انگار حمله آنها به ايران نزديك است. ما الان در اين مرحله هستيم. همچون گذشته، هر وقت اتفاق يا اتفاقات مثبتي در رابطه ايران و آمريكا افتاده است، بلافاصله دشمنان بهبودي در رابطه عليه آنها تجهيز شده و مسير را به سوي دشمني بيشتر پيش بردهاند.
* نسبت دادن اين همه اتفاق بد بين ايران و غرب به دشمنان گمنام بهبود رابطه، صحت تحليل شما را به شدت زير سوال ميبرد. اينطور نيست؟
** نه! اين دشمنان گمنام نيستند. ما همه آنها را ميشناسيم. هم با اسم، هم با ايدئولوژي و هم با كشور مبداء. اينها هم در آمريكا هستند، هم در ايران، هم در اسرائيل، هم در دنياي عرب و هم حتي در اروپا. در بين آنها مقامات رسمي وجود دارند، گروههاي تروريستي وجود دارند، مخالفين حكومتي وجود دارند، سازمانهاي جاسوسي وجود دارند و غيره. اگر در اينجا نميشود مشخصا از آنها اسم برد به اين معني نيست كه اين دشمنان وجود ندارند و يا حرفهاي من اتهاماتي بيش نيستند. ميگويند اثبات پالوده در خوردن آن است. مگر در سي و چند سال گذشته ما اين دشمنان بهبودي رابطه را كم ديدهايم كه حالا شما بايد به دنبال شناسنامه آنها باشيد؟
* بسيار خب، به فرض اگر بپذيريم كه اين مخالفان وجود دارند آيا ميزان نفوذ آنها به اين اندازه است كه به تعبير شما چرخه مثبت تحولات بين ايران و غرب را 180 درجه تغيير بدهند تا آنجا كه مناقشات به نقطه غير قابل برگشت برسد؟
** متاسفانه آري. فقط به دو دليل اشاره ميكنم. يكي اينكه اين نيروها، مخصوصا اسرائيل و عربستان كه از دشمنان اصلي و موثر هستند تا بخواهي نفوذ مالي و سياسي دارند. كنگره آمريكا توسط اسرائيل اداره ميشود. خود رئيسجمهور آمريكا هم اسير آنهاست. دشمني ايران و اسرائيل عامل اصلي مشكل ايران و آمريكاست. دوم، در حوزههايي كه ايران حركتهاي مثبت ميكند ربط مشخصي با مشكلات اصلي رابطه ندارند. مثلا افغانستان مشكل ايران و آمريكا نيست، زندانيان آمريكايي در ايران از مشكلات اصلي ايران و آمريكا نبودند و غيره. مشكل اصلي غنيسازي اورانيوم، حمايت از مخالفين اسرائيل در منطقه، دشمني رسمي و مستقيم ايران با اسرائيل و نزديكي روزافزون ايران به رقباي جهاني آمريكا يعني چين و روسيه است. تا سر اين مسايل اساسي يك حركت مثبت شكل نگيرد هر حركت مثبت ديگري به آساني قابل تخريب خواهد بود همانطور كه تا به امروز هم بودهاند.
* سناريوي آغاز دور جديد فشار آمريكا عليه ايران با اتهام باورنكردني ترور سفير عربستان در تهران شروع شد. قبل از اينكه بخشهاي ديگر اين سناريو را بررسي كنيم، اين سوال به طور جدي مطرح است كه اين طرح چرا به فاصله چند روز قبل از انتشار گزارش احمد شهيد و گزارش يوكي آمانو منتشر ميشود؟
** من اعتقاد دارم كه اين طرح را موساد اسرائيل پياده كرد. طرح لاوروف اسرائيليها را به شدت نگران كرده بود كه نكند ايران و آمريكا به توافقي روي غنيسازي اورانيوم برسند كه مبني بر آن ايران بتواند به غنيسازي ادامه دهد. اسرائيل با هر نوع و اندازه غنيسازي مخالف است. در همين حال هم از مدتها پيش مشكل تروريسم در رابطه ايران و آمريكا در حال فراموشي بود و تحت شعاع غنيسازي قرار گرفته بود. اسرائيليها طرح ترور سفير عربستان را پياده كردند كه موضوع تروريسم به رابطه برگردد و عمده شود و جلوي حركت مثبت احتمالي در سازش روي غنيسازي را بگيرد. در همين حال اسرائيليها با اين طرح ميخواستند عربستان را هم كه بعد از بحران بحرين از ايران خيلي دلخور شده بود با خود بيشتر همراه كنند. مساله حقوق بشر هم يك جريان تكميلي است. نه اينكه آنها نگران حقوق بشر در ايران باشند بلكه به اين دليل كه اين امر مردم ايران را به تصور اسرائيل و آمريكا همراه آنها ميكند. در مجموع اين حركتها در جهت فشار بيشتر روي نظام طرح ميشوند. سياست آقاي اوباما هم روي دو پا ابستاده است: تحريمهاي بيشتر و روابط عمومي با مردم ايران. اسرائيليها خوشحال خواهند شد اگر جمهوري اسلامي سرنگون شود اما مشكل آنها با سرنگوني نيز حل نميشود. آنها ميخواهند قدرت ايران را نابود كنند. به همين دليل هم اصرار دارند كه اوباما به جاي تكيه بر سرنگوني بر جنگ با ايران تكيه كند. البته آمريكاييها مقاومت كرده و خواهند كرد. تا كجا، كسي نميداند. اما اين را ميدانيم كه اين رابطه سرطان دارد و اگر معالجه نشود ميكشد.
* شما به اين قطعيت اتهام طرح ترور سفير عربستان را به اسرائيل مرتبط ميكنيد، اين خبر با منبع موثق است يا تحليلتان از اين رويداد را ميگوييد؟
** البته من اطلاعات سري ندارم اما بعد از 25 سال در اين رابطه ميتوانم به جرأت بگويم كه بعضي از جزئيات را ميدانم و حركتها را ميفهمم. البته اسرائيليها هم اين اتهام را كه از سوي ديگران نيز مطرح شده، رد نكردهاند. آنها فقط ساكت ماندهاند. ضمنا اگر ميخواهي بداني چه كسي اين كار را كرده است از خودت سوال كن چه كسي بيشترين سود را از اين واقعه ميبرد و چه كسي هم در عين حال امكانات سر هم كردن چنين توطئهاي را دارد. جواب در هر دو مورد اسرائيل است. ضمنا يادت باشد كه اسرائيليها اين روزها با بيشرمي مسئوليت ترور دانشمندان ايراني و حمله ويروسي به كامپيوترهاي استراتژيك ايران را ميپذيرند و به آنها افتخار هم ميكنند. جالب اين است كه حتي دولت اسرائيل با شگفتي تمام در مورد انفجار اخير در مركز جهاد خودكفايي سپاه اعلام مسئوليت ميكند گرچه ايران آن را رد كرده است.
* اما از اين طرف ايران قويا اتهام ترور را رد كرد. بنابراين صورت مساله اينگونه ميشود كه اسرائيل ارائه كرده است كه بازي جديد ايران و غرب را بهم بزند. غرب هيچ اما ايران كه بيكار نمينشيند تا اسرائيل هر كاري بخواهد بكند. اين را قبول داريد؟
** آري ايران اتهام ترور را به درستي رد كرده است اما شنونده اسرائيل براي اين توطئهها ايران نيست بلكه آمريكا و عربستان بودند كه متاسفانه هر دو هم اين دروغ را پذيرفتند. اسرائيل نفع خودش را برد حالا ايران هر چه بخواهد حاشا كند. در روابط بينالمللي حقيقت ارزش كمتري از اطلاعات مغرضانه دارد، مخصوصا در روابطي كه دشمنانهاند. در دعوا حلوا پخش نميشود.
* سناريونويسي آمريكاييها اگر با هدف حمله نظامي نباشد قطعا به منظور تنگتر كردن حلقه محاصره عليه ايران است. اگر فرض توطئه عليه بهبود رابطه دو طرف را بپذيريم ايرانيها براي دفع خطر چه بايد ميكردند؟
** اين ايده كه فقط يك طرف مسئول است راه به جايي نميبرد. آمريكا و ايران دشمن شدهاند و هر دو مقصراند. اينكه چه كسي كمتر و بيشتر مقصر است مهم نيست چون روابط بين كشورها اينگونه تنظيم نميشود. من شخصا آمريكا را بيشتر مقصر ميدانم مخصوصا آن آمريكايي را كه به دنبال منافع اسرائيل و عربستان است. در سومين قدم بيمار بايد بپذيرد كه معالجه شود يعني حرف پزشك را بپذيرد، حاضر به جراحي بشود و دواهاي تجويز شده را بخورد. يعني بايد اراده لازم در بالاترين سطح براي حل مشكل به وجود آيد. در چهارمين قدم، هر دو طرف بايد بپذيرد كه صدمه و هزينه بيماري از درد و هزينه درمان بيشتر است و بخواهند يك حساب منطقي سود و ضرر بكنند. متاسفانه هر دو طرف از اين كار ابا داشتهاند و به غرور ملي بايد در جهت منافع ملي باشد. منافع ملي ايران حكم ميكند كه اين رابطه بهبود يابد. هم براي نظام خوب است و هم براي ايران و مردم شريف و صلحدوست آن حماس ديگر در آمريكا به عنوان تروريست مطرح نيست. حتي طالبان هم از روي ليست تروريست دارد برداشته ميشود. تنها حزبالله و القاعده ميمانند و آنها را هم دارند به ايران وصل ميكنند. و بالاخره، جمهوري اسلامي بايد يك تفكر استراتژيك جديد را درباره قدرت خود، نقش منطقهاي خود، و رابطه خود با شرق و غرب پيش ببرد. دنيا و منطقه دارند عوض ميشوند و نميشود با همان فرمولهاي جنگ سرد با اين دنيا كار كرد. من داشتم مدركي را از وزارت امور خارجه ايران ميخواندم كه در آن رسما سياست ايران در قبال آمريكا، سياست تقابل تعريف شده است. خب اگر سياست ايران اين است چه انتظاري از طرف مقابل كه امپرياليست هم هست و گرگ هم هست ميشود داشت. به نظر من ايران بايد از سياست تقابل به سوي سياست تعامل برود ولي در چارچوب عزت و حاكميت ملي. يادمان باشد كه همه مسائلي كه در رابطه ايران و آمريكا وجود دارند قابل مذاكرهاند جز خواست نابودي اسرائيل.
* اين توصيهها براي ترميم رابطه در شرايط غير بحراني است اما الان شرايط بحراني است. براي غلبه بر اين بحران در كوتاهمدت چه بايد ميكردند؟
** آمريكاييها ديگر در مود سازش نيستند. فكر آنها اين است كه جمهوري اسلامي را در تله انداختهاند و يك روز هر چه را كه بخواهند از آن ميگيرند. در حالي كه آمريكاييها حاضرند كمي صبر داشته باشند، اسرائيليها بيصبرتر ميشوند. آنها تغيير رژيم و جنگ ميخواهند. آمريكا هم تغيير رژيم ميخواهد ولي آماده جنگ نيست. خوشبختانه اسرائيليها بدون كمك آمريكا قادر به يك جنگ بادوام با ايران نيستند. پس هنوز فرصت براي برگرداندن اين وضعيت خطرناك وجود دارد. ايران بايد چند كار مهم در كوتاهمدت انجام دهد. اول درباره سياست داخلي بايد آشتي ملي برقرار شود. آشتي ملي ايرانيان بزرگترين ضربه را به دشمنان ايران وارد ميكند. در قدم دوم، ايران بايد همكاري با آژانس را گسترش دهد. تصويب و اجراي معاهده الحاقي يك قدم بزرگ خواهد بود. سوم، ايران بايد سياست منطقهاي خود را در حرف و عمل به سوي مالزي كردن آن پيش ببرد. و بالاخره، ايران بايد به طور وسيع از ميانجيگري چين و روسيه استفاده كند. بايد اين دو كشور قانع شوند كه ايران هدف حل مساله را دارد چون فقط در اين صورت است كه كمك خواهند كرد.
* شما گفتيد كه تنها عربستان و آمريكا اين اتهام را جدي گرفتهاند اما دقيقا پس از اين اتهامزنيها مراسم حج با حضور حجاج ايراني برگزار شد. سفير عربستان هم هنوز در تهران است اگر واقعا اين اتهام را جدي گرفتهاند چرا همه چيز بين دو كشور عادي و تخاصم بيشتر تبليغاتي است؟
** موضوع حج يك مساله ديني و اسلامي است و عربستان هرگز نخواهد توانست آن را وارد مشكلات سياسي خود بكند. واقعيت اين است كه عربستان پذيرفت ولي در همين حال هم نميخواهد براي يك حادثه كه خيليها آن را ساختگي ميپندارند رابطهاش را با ايران قطع كند. كشورها در حال جنگ نيز رابطه را حفظ ميكنند. از طرف ديگر، عربستان ميخواست در منطقه از حادثه استفاده استراتژيك ببرد كه برد. ايران و عربستان الان در بحرين و سوريه جدا با هم مشكل دارند اما اينطور نيست كه بايد قطع رابطه كنند و يا وارد جنگ شوند. رابطه اين دو كشور خراب است و كشوري كه كمي رعايت ميكند ايران است و نه عربستان. اين ايران است كه دارد عقبنشيني ميكند در حالي كه عربستان سوار اسب اعتراض و افتراء است. عملا هم يك كشور مستقل كه يك روز مال ايران بوده را اشغال كرده است.
* آمريكا ميداند كه ايران كوتاه نميآيد. موضعگيري مقامات ايراني اين را نشان داده از آنطرف اگر طراحي اين سناريو را براي ايجاد هراس به منظور تغيير رفتار بوده ظاهرا اين هم نگرفته. حمله نظامي هم اگر نگوييم غير ممكن اما بعيد است. در كوتاهمدت آمريكا به دنبال چه بود؟
** آمريكا از روز اول از انقلاب اسلامي متنفر بود و ميخواست آن را نابود كند. امروز هم آمريكا به دنبال نابود كردن انقلاب است. متاسفانه عملكردهاي جمهوري اسلامي هم كمكي نكرده است كه آنها دست از اين كارها بردارند. آيا اين امكان وجود داشت كه آمريكا را دوست جمهوري اسلامي كرد و يا حداقل از دشمني زياد جلوگيري به عمل آورد؟ من اعتقاد دارم كه ميشد. اما متاسفانه همه چيز در جهت خلاف اين مسير پيش رفت تا جايي كه امروز آمريكا فقط يك هدف دارد و آن تغيير نظام اسلامي در ايران است. اما همانطور كه گفتم اگرچه دير شده هنوز هم روزنه اميدي هست چرا كه آمريكا ميداند كه جمهوري اسلامي به اين سادگي سرنگون نميشود و ايرانيان وقتي به دشمن خارجي ميرسند دور هم جمع ميشوند. شايد بايد جواب اين سوال را اينطور به پايان ببرم كه آمريكا ميخواهد جمهوري اسلامي را سرنگون كند اما چون نميتواند به تغيير رفتار رضايت خواهد داد اما جداً نميداند بايد چه كار كند. آمريكا جداً درمانده است.
* آيا براي حل مساله يا ارسال پيغامي به آمريكا از لابي شوراي آمريكاييان ايرانيان درخواستي صورت گرفته؟
** شورا دائما با آمريكاييها در تماس است. همين چند وقت پيش من پيامي را به ايران منتقل كردم كه در آن آمريكاييها خواهان امضاء يك توافقنامه بودند كه براساس آن جلوي برخورد حادثهاي بين نيروهاي آمريكا و ايران در خليج فارس گرفته شود. نظير اين قرارداد را آمريكاييها با شوروي سابق داشتند. اما وظيفه اصلي شورا بردن و آوردن پيام نيست بلكه ايجاد درك بهتر بين دو كشور است و ما كماكان روي اين هدف تكيه داريم. رابطه را دولتها تنظيم ميكنند نه سازمانهاي غير دولتي مثل شورا.
* اگر ممكن است درباره اين پيام بيشتر توضيح دهيد. به طور مشخص از طرف كدام نهاد آمريكايي و به چه نهادي در ايران اين پيام را داديد؟
** پيام از سوي فرماندهي نيروهاي آمريكا در خليج فارس به من داده شد. البته آن فرماندهي بدون اجازه رئيسجمهور نميتوانست اين كار را بكند. به هر حال آن پيشنهاد از طرف ايران رد شد.
* اين با آن درخواست خط تماس اضطراري فرق دارد يا همان درخواست است؟
** خط تماس براي اجراي آن پيشنهاد مطرح شده بود. نظام ايران البته اين پيشنهاد را غير ضروري دانست چون معتقد است ايران هرگز باعث حادثهاي نخواهد شد.