نویسنده: مهدی پورصفا
انتشار خبر پاسخ مقام معظم رهبری به نامه اوباما واکنشهای وسیعی را در سطح رسانههای بینالمللی و داخلی برانگیخت. واضح است که رسانههای غربی با خطدهی از طرف دولتها اقدام به انتشارچنین مطلبی کردهاند، اما سؤال اینجاست که پشتپرده این مسئله چیست؟
همه چیز از انتخابات 88 شروع شد
یک ماه قبل از انتخابات سال ۸۸، باراک اوباما چهلوچهارمین رئیسجمهور امریکا، نامهای خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشت و از ایشان درخواست کرد برای شروع فصل جدیدی از مناسبات بین امریکا و ایران تلاش کند. اوباما در آن نامه اذعان کرده بود که هیچ موضوعی از موضوعات منطقه غرب آسیا، بدون کمک و حضور ایران حل نخواهد شد.
این البته تنها ادعای رئیسجمهور امریکا نبود. پیش از او، تحلیلگران و سیاستمداران دیگری نیز بر این مسئله تأکید کرده بودند. همان ایام، برنارد کوشنر، وزیر خارجه یهودیالاصل فرانسه، در مصاحبه با شبکه «سیانان» نیز گفته بود: «گمان میکنم ایران کشوری بزرگ با تاریخی بزرگ است. اگر امروز بخواهیم از افغانستان سخن بگوییم، باید با ایران صحبت کنیم. اگر میخواهیم از خاورمیانه، عراق و سوریه سخن به میان آوریم، باید با ایران صحبت کنیم. پس واقعگرا باشیم و با این اشخاص صحبت کنیم.»
گرچه فتنه موجب گردید تا سیاسیون امریکایی و اروپایی، چند صباحی به وضعیت ناامن ایران دل خوش کنند، اما خیلی زود فهمیدند که نظام سیاسی ایران به پشتوانه «حمایت و حضور مردمی»، مقتدرتر از آن است که با این بادهای موسمی از پای درآید.
باراک اوباما در بهمنماه سال ۹۱ مجدداً به رهبر انقلاب نامه نوشت و از آمادگی کشورش برای رسیدن به توافق دوجانبه در زمینه پرونده هستهای با ایران خبر داد. وضعیت بد اوباما و دموکراتها در داخل و خارج از امریکا موجب شد تا وی بار دیگر، چند ماه پیش نیز به رهبر انقلاب نامهای بنویسد. اگر آنچنانکه مقامات امریکایی ادعا میکنند ایران در وضعیت نامناسبی قرار دارد، پس چرا در چنین شرایطی، رئیسجمهور امریکا به بالاترین مقام سیاسی ایران نامه مینویسد و درخواست کمک میکند؟
دستهای خالی اوباما
در امریکا رسم است که رؤسای جمهور میبایست بعد از اتمام دوره ریاستجمهوری خود، میراثی از خود بر جای بگذارند. اگر میراث بر جایمانده در حوزه سیاست خارجی باشد، ارزشی بهمراتب بالاتر از اقدامی صرفاً داخلی خواهد داشت. بیتردید یکی از دلایل اقبال تاریخنگاری امریکایی به رونالد ریگان، رئیسجمهور اسبق این کشور، حل مشکل جنگ سرد بهعنوان یکی از مهمترین بحرانهای سیاست خارجی امریکاست.
اوباما اما از معدود رؤسای جمهور امریکاست که تاکنون میراثی که بعدها خود و حزب دموکرات بتوانند به آن ببالند، بر جای نگذاشته است و البته فرصت چندانی هم برای بر جای گذاشتن میراثی درخور ندارد.
چندی پیش پایگاه خبری «هیل» نوشت که دولت امریکا «اولویت بالایی» برای رسیدن به توافق جامع هستهای با ایران قائل است و توافق احتمالی را «بخش مهمی از میراث سیاست خارجی» خود میداند.
ایران شمشیر دو لبه برای آمریکاییها
فارغ از اینکه دموکراتها به این میراث نیاز مبرم دارند، دستیابی به توافق هستهای با جمهوری اسلامی ایران را میتوان تنها برگ برنده آنها برای انتخابات ریاستجمهوری آتی دانست. در شرایطی که دموکراتها رقابت را چندی پیش به جمهوریخواهان در انتخابات کنگره واگذار کردند، اکنون تنها شانس آنها برای پیروزی در انتخابات پیش رو، موفقیت در روند مذاکرات هستهای با ایران است.
موضوع تأثیر عمیق مذاکرات هستهای با ایران بر انتخابات آینده امریکا، مورد توجه بسیاری از محافل داخلی این کشور بوده است؛ تا جایی که روزنامه «واشنگتنپست» هم نتوانست از تأثیر پرونده هستهای بر اوضاع امریکا و گره کوری که واشنگتن در این زمینه ایجاد کرده است، چشمپوشی کند و اذعان کرد که در صورت شکست مذاکرات، دو سال دیگر و هنگام تعیین جانشین اوباما، به احتمال زیاد، اصلیترین بحث و تمرکز رقبای انتخاباتی برای ورود به کاخ سفید، نحوه مواجهه با ایران و پرونده هستهای آن خواهد بود.
اکنون همهچیز نشان از آن دارد که عدم توافق دموکراتها با ایران میتواند آنها را برای هشت سال از هرم قدرت سیاسی ایالات متحده پایین بکشد. این در حالی است که کاخسفیدنشینان هماکنون هم از توافق ژنو بهعنوان دستاوردی بزرگ در دوران زمامداری خود یاد میکنند و مدعی هستند که با این توافق توانستهاند پس از سالها، مانع پیشرفت برنامه هستهای ایران شوند. لذا به نظر میرسد طرف امریکایی مشخصاً به توافق ژنو نیاز مبرم دارد و برای پیشبرد اهداف داخلی و خارجی خود، نیازمند ادامه مذاکرات یا حداقل حفظ توافق ژنو است.
تمام راهها در منطقه به ایران ختم میشود
علاوه بر همه این موارد، امریکاییها بهشدت نیازمند حضور ایران برای حل مشکلات منطقهای هستند. موضوع مبارزه با داعش در سوریه و عراق، وضعیت سیاسی لبنان، تحولات سیاسی اخیر در یمن و بسیاری از گرههای کور موجود در خاورمیانه، تنها به دست ایران باز میشود و امریکا نیازمند همکاری نزدیک ایران برای حل این مشکلات است. حتی اندیشکدههای امریکایی نیز بارها بر نیاز ایالات متحده به جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه تأکید کردهاند.
البته موضوع همکاری ایران با امریکا برای حل معضلات منطقه از سوی رهبر انقلاب صراحتاً رد شد. بنابراین شکست مذاکرات هستهای نیز بحرانهای استراتژیک امریکا در منطقه را دوچندان خواهد ساخت. بهواقع امریکاییها در شرایطی تلاش میکنند تا دست ایران در جریان مذاکرات را خالی نشان دهند که حیات و ممات سردمداران ایالات متحده و حداقل حزب دموکرات، به دستیابی به توافق هستهای با ایران گره خورده است. نیاز امریکا به مذاکره یا حداقل حفظ توافق ژنو، بسیار بیش از طرف ایرانی است و ترک میز مذاکره از جانب آنها بهمنزله شکست مذاکرات خواهد بود و در صورت عدم حصول توافق، دولتمردان کاخ سفید عملاً برگه توافق ژنو را نیز از دست خواهند داد و توافق ژنو برای همیشه لغو خواهد شد.
همه چیز در توافق با ایران خلاصه شده است
پیش از این، راهبرد امریکا تلاش برای تمدید مجدد مذاکرات و خرید زمان بود تا حداقل برگه توافق ژنو را از دست ندهد، اما سخنان هفته پیش رهبر انقلاب و تأکید ایشان بر لزوم توافق یکمرحلهای در مورد جزئیات و کلیات در یک جلسه، عملاً امریکاییها را در وضعیت آچمز قرار داده و پروژه توافق چندمرحلهای و توافق سیاسی، پیش از توافق بر سر جزئیات را منتفی کرده است.
کریخوانیهای کری و لاف زدنهای اخیر اوباما ناشی از نقش بر آب شدن تمامی طرحهای آیندهشان بهمنظور دستیابی به یک توافق کلی و نصفونیمه است که عملاً هیچیک از منافع جمهوری اسلامی را محقق نمیکرد و تنها منافع امریکا و بهصورت خاص دموکراتها را فراهم میساخت و اکنون دستور مقام معظم رهبری مبنی بر یکمرحلهای شدن مذاکرات، پاشنه آشیل امریکاییها را هدف قرار داده است. بیشک این فرصتی ارزشمند برای تیم مذاکرهکننده هستهای کشورمان است که با پشتکار همیشگی خود، حقوق ملت ایران را استیفا کنند.