سخنرانی آیلان برمن (معاون موسسه تحقیقاتی شورای روابط خارجی آمریکا و کارشناس مسائل خاورمیانه)
آقای پو!
اعضای محترم کمیته فرعی!
برای من جای افتخار است که امروز در برابر شما درباره تهدید جهانی جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم. این موضوعی است که در یکسال و نیم گذشته، توجهی به مراتب کمتر به آن صورت گرفته است. از زمان شروع مذاکرات بین ایران و 1+5 در نوامبر 2003، توجه آمریکا و شرکای دیپلماتیک این کشور بیشتر معطوف یکی از فعالیتهای ایران یعنی فعالیتهای اتمی این کشور بوده است.
برای دولت اوباما، رسیدن به توافقی بادوام با رژیم ایران بر سر بلندپروازیهای اتمی این کشور هدفی مهم شده بود. به شکلی که بن رودز (Ben Rhodes) دستیار مشاور امنیت ملی در نشستی با حضور فعالان سیاسی در ژانویه 2014 گفت: «رسیدن به چنین توافقی از نگاه کاخ سفید به اندازه دیگر دستاوردهای دولت اوباما مانند بهداشت و درمان که در دوره اول به آن دست یافت، اهمیت داشت».
افزون بر این، با ظهور گروه تروریستی داعش در عراق، کاخ سفید این تمایل را نشان میداد که ایران نیز میتواند یک شریک به حساب آید. مقامات دولت آمریکا گفتند برای ایران در ائتلاف بینالمللی که واشنگتن ایجاد کرده است، نقشی قائل هستند و باور عمومی بر این بود هماهنگیهایی فنی بین تهران و واشنگتن برای عملیات رزمی صورت میگیرد.
در تلاش برای ارتباط، دولت آمریکا چنین باور داشت این اقدامات کوچکتر میتواند به صورت موفقیتآمیز به دستاوردی بزرگتر ختم شود؛ «آشتی واقعی بین تهران و واشنگتن». این باور به صورتی سیستماتیک مقامات آمریکایی را بر آن داشت که رفتارهای سرکشانه ایران را که عمدهترین آنها حمایت رژیم این کشور از تروریسم بود، نادیده انگارند.
شروط رژیم
روابط نزدیک ایران با تروریسم عملکردی برگرفته از دیدگاه جهانی این کشور است که همچنان در رژیم تهران ادامه دارد. میتوان این چشمانداز را در دهههای 1960 و 1970 دنبال کرد، زمانی که آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی در ابتدا در عراق و بعد در فرانسه در تبعید به سر میبرد. در آن زمان بود که [امام] خمینی نیاز به قدرتگیری شیعه و انقلاب اسلامی جهانی را حس کرد. محمدرضا پهلوی در 1979 به عنوان یک رژیم داخلی تغییر کرد ولی از دیدگاه [امام] خمینی و پیروانش، این فقط شروعی برای یک فرآیند سیاسی بود که طلیعه تسلط اسلام بر همه کشورهای دنیا به شمار میآمد.
برای همین، در مقدمه قانون اساسی 1979 این کشور آورده شده است نیروهای مسلح ایران «نه فقط مسؤول حفظ مرزهای این کشور بلکه کامل کردن ماموریت ایدئولوژیک یعنی جهاد برای خدا و تلاش برای باز کردن راه حاکمیت کلمهالله در سراسر دنیا هستند». به دیگر سخن، انقلاب ایران از همان ابتدا قرار بود صادر شود. از این رو، در سالهای نخستین استقرار حکومت [امام] خمینی، زیرساختهای داخلی برای حمایت و گسترش تروریسم ایجاد شد و چندین وزیر و نهاد مسؤولیت یافتند و نیز سرمایهگذاری چند صد میلیون دلاری با هدف «مقاومت» اسلامی صورت گرفت.
جمهوری اسلامی همچنین بهشت و منبع حمایت از افراطگرایان جهان سومی از جنگجویان مقاومت فلسطینی گرفته تا چپگرایان انقلابی آمریکای لاتین شد. با درگذشت [امام] خمینی در اواخر دهه 1980، بسیاری بر این باور شدند که ایران وارد دوران «پساانقلابی» شده است. با این حال بعد از مدتی مشخص شد این امید چندان هم بجا نبود. در دهه 1990، رژیم ایران فعالیتهای خود را برای بهبود موقعیت جهانی و «صدور» دیدگاه بدون آشتی سیاسی خود با وجود افزایش مهارت و عقلانیتی که در مقایسه با دهه گذشته یافته بود، ادامه داد. در چند سال اخیر نیز تب انقلابی ایران با حس انتقامجویی بار دیگر بازگشته است.
امروز در راستای حکم 1980 [امام] خمینی مبنی بر اینکه رژیم وی باید «برای صدور انقلاب به سراسر دنیا تلاش کند»، جمهوری اسلامی برنامه شورش جهانی را به صورت مستقیم (با ارتش مخوف جهانی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) یا به کمک گسترهای وسیع از عوامل دستنشانده غیردولتی مانند حزبالله در لبنان، جنبش حماس در فلسطین و شبهنظامیان شیعه در عراق دنبال میکند.
هر چند گستره کامل فعالیتهای ایران بسیار فراتر از آن است که بتوان در اینجا به آن رسیدگی کرد ولی باید به برخی حوزههای فعالیت جاری توجه ویژهای داشت.
سوریه
از زمان شروع جنگ داخلی در این کشور در مارس 2011، ایران جنگی نیابتی را در سوریه به راه انداخته است، هر چند سعی میکند در میانه این بحران، نقش خود را سازنده جلوه دهد رژیم ایران نیروهای زیادی از سپاه پاسداران از جمله صدها تکتیرانداز دورهدیده را در جبهههای سوریه مستقر کرده است که به تقویت نیروهای سوری و تاثیرگذاری مرگبار آنان علیه مخالفان میانجامد.
در کنار عناصر دستنشانده حزبالله، ایران همچنین نقش مهمی در هماهنگی نیروهای خارجی طرفدار رژیم از عراق و یمن و لبنان تا افغانستان ایفا میکند. مقامات ایرانی، این «کمیتههای مردمی» را که نیروهای آنان به 50 هزار نفر میرسد، ایجاد کردند و به آنان در ایران و لبنان آموزش میدهند.
ایران در این تلاشها، 2 هدف را دنبال میکند، فوریترین هدف این است که میخواهد از ثبات رژیم اسد به عنوان مهمترین شریک منطقهای خود اطمینان حاصل کند. همچنین ایران حضور خود در سوریه را ضربهای بزرگ به «شیطان بزرگ» یعنی آمریکا میداند. محمدعلی جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اظهاراتی در آویل 2014 در تلویزیون ایران گفت: «با توجه به اینکه سوریه بخشی از جبهه مقاومت اسلامی و انقلاب بوده و هست، این امر باعث خشم آمریکاییها شده است».
علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی حتی پا را فراتر گذاشته و گفته است «ما در سوریه پیروز شدهایم». وی به گزارشگران در مه 2014 گفت: «رژیم (دولت بشار اسد) باقی میماند و آمریکاییها بازنده خواهند بود».
گروههای فلسطینی
تابستان 2014، دور جدیدی از تخاصمات بین اسرائیل و جنبش تروریستی حماس در غزه شروع شد. مقامات اسرائیلی نتایج درگیریهای 50 روزه را «ارتباط راهبردی» نامگذاری کردهاند. با این حال مزایای این امر به صورتی انکارناپذیر برای حماس بود که از این جنگ به عنوان بهانهای برای احیای روابط راهبردی خود با ایران که بر سر درگیریهای سوریه در 3 سال گذشته رو به تیرگی گذاشته بود، استفاده کرد. در نتیجه، همکاریهای راهبردی بین ایران و حماس به روال سابق بازگشته است و احتمال درگیری دوباره بین اسرائیل و حماس سرسخت و تقویتشده بسیار بالاست.
نقش ایران در میان گروههای تروریستی فلسطینی فقط به حماس خلاصه نمیشود. با این حال از دهه 1990، جمهوری اسلامی با حمایت سیاسی از خشونت فلسطینی، حمایت از بخش «طردگرا»ی فلسطینی و توزیع سلاح در میان گروههای فلسطینی، نقش اصلی را در کرانه باختری و نوار غزه بازی میکند. این کمک همچنان ادامه دارد و اوایل این ماه، یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از دولت خواست حضور و فعالیتهای خود را در کرانه باختری و نوار غزه افزایش دهد تا از اقدام یکجانبه اسرائیل علیه برنامه اتمی ایران جلوگیری شود.
عراق
در سالهای گذشته، ظهور گروه تروریستی داعش باعث شد توجه جهانی جلب و تهران و واشنگتن برای اتحادی تاکتیکی نزدیک شوند. این امر باعث شد این مساله که جمهوری اسلامی در دهه گذشته راهبردی چندگانه در سرزمین همسایه غربی خود به کار گرفته است، مغفول بماند. این تلاش شامل پذیرش همکاری برخی گروهها و سیاستمداران عراقی از شبهنظامیان شیعه و سنی، نفوذ گسترده نیروهای شبهنظامی ایران و دستنشاندههای عراقی در این کشور و تدارک گسترده تسلیحات (از جمله ابزارهای انفجاری تقویتشده) برای شورشیان عراقی بود که با نیروهای ائتلاف در حال جنگیدن بودند.
تلفات انسانی ناشی از این مساله بسیار چشمگیر بود. براساس گمانهزنی «جیمز جفری» سفیر آمریکا در عراق در آگوست 2010، نزدیک به یکچهارم از کل تلفات نیروهای آمریکایی از زمان شروع عملیات آزادسازی عراق در 2003، به فعالیتهای گروههای عراقی مرتبط با ایران بازمیگردد که علیه ائتلاف میجنگیدند. اهداف ژئوپلیتیک ایران روشن بود. براساس مطالعه سال 2008 مرکز مبارزه با تروریسم؛ «ایران برنامهای روشن برای اعمال نفوذ در عراق برای محدود کردن توان آمریکا برای اعمال قدرت در خاورمیانه، اطمینان از اینکه دولت عراق تهدیدی برای ایران نیست و ایجاد سکویی برای اعمال نفوذ بیشتر به نقاط دیگر دارد».
امروز ایران بیش از هر زمان دیگر به این اهداف نزدیک است. با ادامه اغتشاش در دولت عراق با وجود انتخابات پارلمانی اکتبر 2014 و تغییر رهبری سیاسی و ارسال این علامت که حضور مداوم نیروهای زمینی آمریکا برای مبارزه با داعش مردود به شمار میآید، ایران به عنوان آنچه ممکن بود به عنوان بزرگترین تضمینکننده امنیت عراق مطرح باشد، خود را نشان داد.
افغانستان
در دهه گذشته، ایران همواره در تلاش برای گسترش نفوذ خود در همسایه شرقیاش بود. ایران این کار را با امید بستن به همکاری و خرابکاری در استقلال دولت بعد از طالبان در دوران حامد کرزی با استفاده از فشار سیاسی و رشوهدهی اقتصادی و در عین حال ایجاد مرکز ثقل دیگری در استانهای غربی افغانستان دنبال کرد. این کشور همچنین به دنبال رفع نفوذ دیگر کشورها بخصوص آمریکا و متحدانش بود. وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه 2012 خود درباره تروریسم آورده است: «از سال 2006 به این سو، ایران انتقال محمولههای تسلیحاتی را برای انتخاب اعضای طالبان از جمله تسلیحات سبک و مهماتی نظیر راکت، آرپیجی، خمپاره، راکتهای 107 میلیمتری و مواد انفجاری پلاستیکی به عهده دارد».
براساس همین ارزیابی، «ایران مقادیر چشمگیری سلاح به قندهار منتقل کرده است تا نفوذ خود را در قندهار که از جمله استانهای بسیار مهم در افغانستان به شمار میآید، افزایش دهد». کمکهای ایران باعث شد مرگباری این نیروها و بویژه وارد شدن تلفات انسانی به نیروهای آمریکایی و متحدانش افزایش چشمگیری یابد.
آمریکای لاتین
اکتبر 2011، مقامات آمریکایی از خنثی شدن یک توطئه ایرانی برای ترور سفیر عربستان سعودی در رستورانی در واشنگتندیسی خبر دادند. «اریک هولدر» دادستان کل آمریکا در آن زمان اعلام کرد این توطئه «از سوی برخی مقامات ایرانی بخصوص اعضای برجسته سپاه قدس، شاخه ویژه شبهنظامی سپاه پاسداران، تایید و هدایت شده بود». البته این طرح خنثیشده، منحصر به فرد نیز نبود، ایران در دستکم 2 مورد، امنیت داخلی آمریکا را هدف قرار داده بود.
در مورد اول، یک شهروند اهل گینه مرتبط با ایران تلاش داشت تانکر سوختی را در بخش زیرین فرودگاه جان اف کندی در نیویورک منفجر کند و در مورد دوم که دیپلماتهای ایرانی و ونزوئلایی طراحی کرده بودند، هکرهای مکزیکی در تلاش برای نفوذ به زیرساختهای اطلاعاتی و دفاعی آمریکا در داخل خاک این کشور بودند. این اقدامات با بازتر شدن جای پای ایران در آمریکای لاتین میسر شده بود. در گزارش 2010 پنتاگون به کنگره درباره قدرت نظامی ایران آورده شده بود نیروهای قدس به صورتی گسترده در آمریکای لاتین فعالیت دارند و «عواملی را در سفارتخانههای خارجی و نهادهای خیریه فرهنگی ـ دینی برای افزایش تماس مردمی براساس روابط اقتصادی- اجتماعی موجود با جمعیت شیعه حاضر موجود در این کشورها» به خدمت گرفتهاند و حتی عملیاتی شبهنظامی را برای حمایت از افراطگرایان و بیثبات کردن رژیمهایی که روابط دوستانه با آنان ندارند، اجرا کردهاند.
با این حال این فعالیتها نوک قله کوهی یخی است. ماه مه سال 2013، «آلبرتو نیسمان» دادستان آرژانتینی فهرستی از یک دهه تحقیقات خود درباره توفیق ایران برای ایجاد بیسر و صدای شبکهای اطلاعاتی و مراکزی مخفی در چند کشور آمریکای لاتین از جمله برزیل، پاراگوئه، اروگوئه، شیلی، کلمبیا و ترینیداد و توباگو منتشر کرد.
این زیرساختها امکان فعالیت دستنشاندههای ایرانی برای اجرای بمبگذاری آمیا در سال 1994 و دیگر حملات متعاقب آن را امکانپذیر ساخت که همچنان بدون مزاحمت، به فعالیت خود ادامه میدهند (تصادفی نیست که به ایران نیز به چشم مظنون در قتل نیسمان در ماه گذشته نگریسته میشود که در آستانه شهادتش در برابر کنگره آرژانتین درباره ارتباط دولت بوئنوسآیرس و تهران صورت گرفت).
آفریقا
مه 2013، نیروهای امنیتی نیجریه به خانهای در حومه بومپای (Bompai) در ایالت شمالی کانو حمله کردند. آنان تسلیحات ضدتانک، خمپارهانداز و مینهای زمینی یافتند. 3 نفر در رابطه با این حمله بازداشت شدند که همه آنها شهروندان لبنانی- نیجریهای بودند. در بازجوییهای بعدی، مظنونان اعتراف کردند آموزشهایی را در لبنان از حزبالله دیده بودند و یکی از آنان ابراز داشت یکی از فرماندهان ارشد حزبالله چند هدف از جمله سفارت اسرائیل در این کشور را مدنظر داشت و برای این کار تصاویر هوایی گرفته بود.
برای اطمینان باید گفت حزبالله بیش از ربع قرن است در آفریقا حضور دارد. این گروه در کنار شروع حضورش در اواخر دهه 80، در میان گروههای شیعی مختلف و سازمانیافته، آفریقا را مرکزی برای تامین مالی خود قرار داد تا پول را از آفریقا به خاورمیانه منتقل کند. این منطقه نیز به یکی از مراکز جذب نیروی این گروه تبدیل شد. در همکاری با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، حزبالله شروع به یارگیری از میان جمعیت شیعه ناراضی برای مقاومت در برابر اسرائیل و آمریکا کرد. در سالهای اخیر، گستره و سرعت فعالیتها بیشتر شده است.
به گفته «الی کارمون» (Ely Karmon) کارشناس ضدتروریسم در اسرائیل، «ایران به تلاشهای خود برای ایجاد منطقه نفوذی در آفریقا افزوده است» و «تلاش میکند پایگاههایی را در برخی کشورهای خاص در آفریقا برای گسترش فعالیتهای تروریستی در این قاره با در نظر داشتن هدفهای اسرائیلی و یهودی به دست آورد». این پایگاهها فراتر از نیجریه بودند و به برخی کشورهای همسایه از جمله کنیا، سیرالئون، ساحل عاج و سنگال نیز کشیده شد.
اروپا
ژوئیه 2012، یک بمب از پیش کار گذاشته شده در اتوبوسی که مسافران آن گردشگران اسرائیلی بودند، در شهر ساحلی «بورگاس» در بلغارستان منفجر شد که 6 نفر کشته و 32 نفر زخمی شدند. در روزهای بعد از حمله، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بمبگذاری را به حزبالله و حمایتکننده اصلی آن یعنی ایران مرتبط و آن را بخشی از «کشتار تروریستی جهانی ایران» توصیف کرد که شهروندان و منافع اسرائیلی را در سراسر دنیا هدف گرفته است. این اظهارات چند ماه بعد وقتی دولت بلغارستان گزارش رسمی یافتههای خود را منتشر و 2 مظنون این عملیات بمبگذاری را شبهنظامیان لبنانی معرفی کرد، تایید شد.
مانند فعالیتهایی که حزبالله در آفریقا دارد، حضور این حزب در اروپا نیز پدیدهای جدید نیست. این گروه از اوایل دهه 1980 در اروپا حضور دارد و از آن زمان به حمایت از فعالیتهای تروریستی میپردازد (از جمله ربایش هواپیما در 1984، بمبگذاری در اسپانیا، دانمارک و فرانسه در سالهای بعد و یکسری بمبگذاری در پاریس در سالهای 1985 و 1986). با این حال شبهنظامیان در طول زمان، تمرکز خود را بار دیگر معطوف خاورمیانه کردند و اروپا که زمانی هدف آنان بود، به پایگاه اولیه و «سکوی پرتاب» برای عملیات در نقاط دیگر تبدیل شد.
با این حال در همین اواخر، با گسترش فعالیتهای جهانی حامی حزبالله، ایران، اروپا را به پایگاهی عملیاتی برای تروریستهای اصلی مورد حمایت ایران برای بازگشت و حمله به آن تبدیل کرده است. بمبگذاری بورگاس در آگوست 2012 بازتابی از این روند بود که تهدیدی واقعی برای امنیت اروپا به شمار میآید.
فضای سایبری
در چند سال اخیر ایران حضوری رو به رشد، فزاینده و تخاصمی در فضای سایبری یافته است. میتوان این تلاشها را تا حدودی به هدف قرار دادن برنامه اتمی ایران از طریق کرم سایبری «استاکسنت» در 2009 و 2010 و دیگر حملات مرتبط دانست که سران ایران را قانع کرد در فضای سایبری نیز با غرب در تقابل هستند. با این حال فعالیتهای سایبری ایران ماهیتی صرفا دفاعی ندارد؛ در 3 سال گذشته، نهادهای سایبری مرتبط با ایران برخی اهداف باارزش در خارج از این کشور را از جمله نهادهای مالی در آمریکا (بانک مرکزی آمریکا، جی پی مورگان، چیس و سیتی گروپ) و چند پیمانکار دفاعی هدف حمله قرار دادهاند.
شرکت امنیت سایبریCylance، دسامبر 2014، برخی حملات گسترده ایران را در گزارشی با جزئیات تشریح کرده است. از اواخر 2012، عوامل ایران اطلاعاتی بسیار حساس را از شبکههای نهادهای دولتی و برخی شرکتهای زیرساختی حساس در کانادا، چین، انگلیس، فرانسه، آلمان، هند، اسرائیل، کویت، مکزیک، پاکستان، قطر، عربستانسعودی، کرهجنوبی، ترکیه، امارات و آمریکا استخراج کردهاند. هدف هکرهای سایبری ایرانی براساس گفته این شرکت امنیتی شامل نفت و گاز در کویت، قطر و فرانسه، هابهای هوایی در کرهجنوبی و پاکستان و صنایع عمومی در کانادا و آمریکا و نهادهای دولتی در آمریکا، امارات و قطر بود.
البته این میتواند نوک کوه یخی باشد، زیرا براساس این گزارش، «توانمندیهای جنگ سایبری ایران همچنان در حال افزایش است و احتمال حملهای که بر زندگی عمومی در یک کشور یا در سطح جهانی تاثیر بگذارد، به سرعت در حال افزایش است».
نتیجه گزارش
در دهه 1990، دانیل پاتریک (Daniel Patrick Moynihan) اصطلاحی را با عنوان «تعریف میزان انحراف رو به پایین» برای هشدار درباره خطر سهلانگاری در نظام قضایی جنایی آمریکا جا انداخت. امروز نیز میتوان همین اصطلاح را برای دیپلماسی آمریکا در قبال ایران به کار گرفت.
در تلاش برای رسیدن به یک توافق هستهای، دولت اوباما چشم خود را به مسیر ایدئولوژیک رژیم ایران و رفتار مخرب آن در کشورهای دیگر بسته است و بدتر اینکه کاخ سفید مشوق هرگونه عدم توجه یا هشدار به آنچه رژیم ایران واقعا به آن میاندیشد و میگوید انجام میدهد، شده است تا مبادا چشمانداز ائتلاف سیاسی بین واشنگتن و تهران آسیب ببیند. چنین امری، یک اشتباه بسیار مهم است. رفتار سرکشانه و فعالیتهای مخرب ایران به چهار گوشه دنیا کشیده شده است. افزون بر این، سران ایران همچنان در چشمانداز خود انقلابی هستند و بر این رفتار نیز تاکید دارند.
این کشور به صورتی فزاینده به این باور رسیده است که در حال پیروزی است؛ این پیام آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی ایران در سخنرانی سپتامبر 2014 در دیدار اعضای مجلس خبرگان رژیم بود. آیتالله خامنهای گفت: «نظام موجود بینالملل در حال تغییر است و نظمی جدید در حال شکلگیری است».
وی تصریح کرد این تغییرات، ضربهای به غرب و به سود ایران است: «قدرت غرب و 2 ارزش اصولی آنان و تفکراتشان، سیاستها و قدرت نظامی آنان متزلزل است». پیام، عاری از هرگونه برداشت اشتباه است. جمهوری اسلامی شرایط بینالملل را به صورتی فزاینده به سود خود میبیند و بر فعالیت و واکنشهای خود میافزاید و واکنش نشان دادن به آن یکی از عمدهترین چالشهای آمریکا در سالهای پیش رو خواهد بود.