تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۳۹۴ - ۰۹:۴۱  ، 
کد خبر : ۲۷۴۱۱۰
«اعتماد» بررسي مي‌كند

نياز امروز اصولگرايان چيست؟


مجتبي حسيني

اصلاح‌طلبان اين روزها براي برخي چهره‌هاي اصولگرايان، محبوب شده‌اند. اين حب اما نه از ته دل كه از سر استيصال و اضطرار است. سران اصولگرا در معادلات سياسي خود به نقطه‌يي رسيده‌اند كه براي دستيابي به ائتلاف حداكثري در انتخابات مجلس و وادار كردن همه گروه‌هاي اصولگرا به پذيرش اين ائتلاف نياز به حضور پررنگ اصلاح‌طلبان در اين بازي سياسي دارند. درخواست اخير محمدرضا باهنر از اصلاح‌طلبان براي انتخابات مجلس را از همين منظر مي‌توان مورد ارزيابي و بررسي قرار داد. هر چند درخواست باهنر از اصلاح‌طلبان هرگز به مذاق برخي اصولگرايان نزديك به دولت سابق خوش نيامده است اما واقعيت‌هاي موجود در اردوگاه راست نشين‌هاي سياسي ايران حاكي از آن است كه تغيير واگرايي‌ها و انشقاق‌ها در اين جناح سياسي نياز به عاملي دلهره آور و ترسناك دارد تا گروه‌هاي اصولگرا در هم نشيني‌ها و مذاكرات با خود دست از سقف مطالبات‌شان برداشته و در نهايت به يك نقطه مشترك برسند. 

اما به واقع اصلاح‌طلبان چگونه مي‌توانند در انتخابات مجلس آينده وارد كارزار رقابت سياسي شوند؟ آيا شرايط براي حضور و رقابت آنان با جناح راست مهياست؟ آيا درخواستي كه اين دسته از اصولگرايان از اصلاح‌طلبان دارند تنها براي نجات گفتمان اصولگرايي و حذف نشدن از سازوكار قدرت است؟ آيا چرخش مواضع سران راست سنتي در قبال اصلاحات، مي‌تواند به نوعي معامله سياسي و عقب‌نشيني استراتژيك تعبير شود؟ آيا پذيرفتن شروط اصولگرايان از سوي اصلاح‌طلبان براي سران اين جريان سياسي مي‌تواند به معناي عقب‌نشيني از مواضع گذشته باشد؟ و اينكه آيا به واقع پشت دري كه برخي اصولگرايان به اصلاح‌طلبان نشان مي‌دهند، خبري هست يا خير؟

 براي پاسخ به اين سوال‌ها و رمز گشايي از «خواهش» سياستمداراني همچون باهنر بايد گفت دو رويكرد متفاوت در ميان اصولگرايان نسبت به فعاليت انتخاباتي اصولگرايان وجود دارد؛ اصولگراياني كه نگاهي ابزاري به اصلاح‌طلبان دارند و اصولگراياني كه قائل به حذف كامل اصلاح‌طلبان از چرخه سياست ورزي اصلاح‌طلبانند.

پشت پرده درخواست باهنر از اصلاح‌طلبان

اصولگراياني همچون باهنر به خوبي از پايگاه اجتماعي اصلاح‌طلبان و نقاط ضعف اصولگرايان آگاهي دارند. همين آگاهي از فرصت‌هاي اصلاح‌طلبان و ضعف‌هاي موجود در اردوگاه اصولگرا باعث شده تا آنان «راهبرد ترس و واهمه» را براي سربازان اصولگرا كه سخت تن به وحدت و ائتلاف مي‌دهند را دنبال كنند. در تفسير و تحليل لايه‌هاي مختلف راهبرد فوق الذكر ضروري است به اين مساله اشاره كرد كه جريان اصولگرايي در حال حاضر در وضعيت انتقالي و تغييري خاصي به سر مي‌برد كه در صورت درست مديريت نشدن امكان انهدام گفتمان اصولگرايي را بالا مي‌برد. وضعيتي كه خود منبعث شده از سه عامل است و تا آناليز نشود امكان تحليل راهبرد فوق الذكر ميسر نمي‌شود؛

١) اصولگرايان نمي‌توانند مسووليت اقدامات احمدي‌نژاد طي سال‌هاي قبل را برعهده بگيرند. اين در حالي است كه دولت سابق در منظر افكار عمومي يك دولت اصولگرا به‌شمار مي‌آيد. اصولگرايان در مقطعي كه احمدي‌نژاد بر مصدر رياست‌جمهوري نشسته بود هم در قدرت بودند و هم نبودند. در اين «بود» و «نبود» نوبت خويش را در اين تداول قدرت از دست دادند و در همين بازه زماني هم نتوانستند برنامه‌هاي خويش را به اجرا درآورند.

٢) فقدان رهبري و ايفاي نقش برادر بزرگ‌تر كه با درگذشت دو چهره كليدي تعادل بخش جناح يعني مرحومان عسگراولادي و مهدوي كني رخ داد تا رشته تسبيح اصولگرايي پاره شود و چند پارگي‌هاي فعلي در اردوگاه اصولگرايان خودنمايي كند.

٣) جريانات تندرو درون جريان اصلي اصولگرايي كه البته سابقه ‌اي بيش از١٠ سال ندارند با برخورد مسامحه‌گرانه رهبري اصولگرايان، مدعي رهبري اين جريان سياسي و در نتيجه براي كليت گفتمان اصولگرايي عاملي بحران ساز شده‌اند تا جايي كه اقليت‌هاي عناصر اين دسته از اصولگرايان، معتدلين اين جناح را بارها و بارها براي رسيدن به تفاهم دروني به دردسر انداخته است.

ضرورت تعيين شوراي رهبري در جناح راست

هر چند اصولگرايان معتدل با راهبرد دعوت از اصلاح‌طلبان و اضطراب‌سازي براي ديگر اصولگرايان به دنبال پيشبرد اهداف خود و رسيدن به ائتلاف هستند اما آنچه كه زير پوست اين جناح در جريان است و گفتمان اصولگرايي را با تهديدي جدي مواجه ساخته، نبود رهبري مقتدر است. چرا كه اگر كسي يا كساني با مولفه‌هاي شخصيتي آيت‌الله مهدوي كني و حبيب‌الله عسگراولادي اگر در درون اين جريان سياسي حضور مي‌داشتند، كهنه سياستمداران اين جناح امروز هر كدام راه خود را نمي‌رفتند و مناسبات‌شان با يكديگر همچون كلافي سردرگم نبود. تعيين تكليف رهبري اصولگرايان امروز بي‌ترديد مهم‌ترين كاري است كه مديران گروه‌هاي سياسي اصولگرا پيش از دستيابي به وحدت يا ائتلاف بايد به آن دست يابند.

چرا كه حتي اگر اصلاح‌طلبان با وجود همه محدوديت‌ها با قدرت وارد انتخابات مجلس شوند اين مساله هرگز نمي‌تواند دواي درد موجود اصولگرايان باشد. چرا كه بي‌ترديد هواداران و دلدادگان به گفتمان اصلاحات در سراسر كشور منتظر معرفي نمايندگان سياسي اين گفتمان و راهي كردن آنان به مجلس دهم هستند. مساله‌اي كه يقينا مايه دل آشوب شدن اصولگراياني نظير محمد‌رضا باهنر و همفكرانش است. بر همين اساس هرچند افرادي نظير سيد رضا تقوي تاسيس شوراي داوري ميان اصولگرايان راپيشنهاد داده‌اند، اما به نظر مي‌آيد كه مديران اين جناح پيش از تعيين راهبرد انتخاباتي و راه‌حل‌هايي اينچنيني براي رسيدن به ائتلاف در اردوگاه خود بايد براي رهبري جناح خود به تكليفي شفاف دست يابند.

رهبري فردي يا شوراي رهبري در جناح راست؟

اما به واقع رهبري اصولگرايان بايد به يك شخص واگذار شود يا آنكه بايد به مجمعي مركب از تعدادي از چهره‌هاي اصولگرا واگذار شود؟اصولگرايان تا پاسخي و راه‌حلي براي اين پرسش نيابند بي‌ترديد با بحران‌هايي جدي‌تر از انتخابات مجلس دهم مواجه خواهند بود. با نيم نگاهي به مديران فعلي اين جناح آنچه بيش از همه خودنمايي مي‌كند هم سطحي اين افراد است. هم سطحي‌اي كه اين روزها در رقابت محمدرضا باهنر و علي لاريجاني بر سر راه‌اندازي حزب رهروان ولايت ديده مي‌شود. هر چند باهنر، لاريجاني، موحدي كرماني، حبيبي، تقوي و ديگر چهره‌هاي اصولگرا امروز ميدان‌دار وحدت و ائتلاف اصولگرايانند اما هيچ يك از اين چهره‌ها خصلتي كاريزماتيك ندارند.

بر اين اساس رهبري اصولگرايان تا به شوراي بزرگ واگذار نشود نمي‌توان اميدوار بود كه صدايي واحد از درون اردوگاه اصولگرايان به گوش برسد. هر چند افرادي مانند سيد رضا تقوي يا سران حزب موتلفه تلاش زيادي را براي هم نشيني اصولگرايان زير يك سقف انجام داده‌اند اما خروجي اين تلاش‌ها، نه دستيابي به سازوكارهاي وحدت كه گرفتن عكس‌هاي يادگاري بوده است. شايد محمد رضا باهنر از اصلاح‌طلبان بخواهد تا در انتخابات مجلس حضوري جدي داشته باشند اما به نظر مي‌آيد تا اردوگاه اصولگرايان نيازهاي جدي‌تري همچون تعيين سازوكار شوراي رهبري دارد. شورايي كه اگر هرچه سريع‌تر سرو ساماني نيابد پايگاه اجتماعي اصولگرايان را بيش از پيش دچار تغيير و تحول خواهد كرد.

اصولگراياني نظير باهنر بايد بدانند كه گفتمان اصولگرايي طي سال‌هاي قبل با وجود در اختيار داشتن دولت و مجلس نتوانسته كارنامه درخشان و قابل دفاعي از خود بر جاي بگذارد و امروز هم جداي از برخي سنگ اندازي‌ها بر سر راه دولت اعتدال، موفق به ارايه برنامه ويژه براي افكار عمومي نشده است. ناديده گرفتن اين موضوع تا به امروز منجر به تقويت گروه‌هاي تندرو در درون اين جناح و درخواست سهم بيشترآنها از مديريت اصولگرايان شده است. از همين رو به نظر مي‌آيد تا اصولگرايان معتدل و سنتي به جاي انتخاب راهبردي دعوت اصلاح‌طلبان در انتخابات بهتر است تا به سازوكاري حقوقي و تشكيلاتي براي مديريت جناح اصولگرا برسند كه در غير اين صورت گفتمان اصولگرايي روزهاي سختي را پيش روي خواهد داشت. روزهايي كه اصلاح‌طلبان هرگز از آن استقبال نمي‌كنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات