تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۳۹۴ - ۰۲:۰۰  ، 
کد خبر : ۲۷۴۲۶۵

قدرت‌هايي براي رهبري*


يونس شكرخواه / استاديار گروه مطالعات بريتانيا، دانشگاه تهران نويسندۀ مسئول: younes@gmail.com

جوزف ناي ليبرال را مي‌توان نقطۀ مقابل ساموئل هانتينگتون محافظه‌كار به شمار آورد. اما او به دليل نوع شغل‌هايي كه در دولت و دانشگاه داشته، نوع رابطه‌اش با رسانه‌ها و نيز نوع آثارش، مي‌تواند در عرصۀ فعل و انفعالات آكادمي و قدرت، براي سياست خارجي آمريكا (با تمركز بر خاورميانه) محل جمع عمل و نظر باشد.

از اين نظر، كتاب 226 صفحه‌اي او به نام «قدرت‌هايي براي رهبري»1 (قدرت رهبري/ قدرت‌هاي لازم براي رهبري) كه انتشارات دانشگاه آكسفورد در فوريۀ سال 2008 م. آن را منتشر كرده است، اهميت فراواني دارد. اين كتاب، بعد از و پيش از ضميمۀ آن، شامل پنج فصل است:

فصل اول: رهبري2؛

فصل دوم: رهبري و قدرت3؛

فصل سوم: گونه‌ها و مهارت4؛

فصل چهارم: هوش بافتمندانه5؛

فصل پنجم: رهبران خوب و بد6.

جوزف ناي متولد سال 1937 است. او پس از گرفتن دكتري در سال 1964، در دانشكدۀ علوم سياسي دانشگاه هاروارد تدريس كرد. ناي رئيس دانشكدۀ كندي دانشگاه هاروارد، رئيس شوراي اطلاعات ملي (هماهنگ‌كنندۀ برآوردهاي اطلاعاتي براي رئيس‌جمهور آمريكا)، دستيار وزير دفاع در امور امنيت بين‌المللي در دولت بيل كلينتون و نيز دستيار معاون وزير خارجۀ آمريكا بوده است. او در سال 1977 به همراه رابرت كوهن7، نظريۀ نئوليبراليسم را در كتاب قدرت و وابستگي متقابل8 مطرح كرد. آن‌ها در اين كتاب، ضمن تأئيد مقولۀ رئاليسم؛ ليبراليسم را در كانون توجه قرار دادند.

همچنين، نام جوزف ناي با عبارت «قدرت نرم»9 گره خورده است. فهم آراي او بدون درك مباحث مرتبط با قدرت نرم، دشوار است. او مفهوم قدرت نرم را به عرصۀ نظريه‌هاي روابط بين‌الملل وارد كرده است و به همين سبب، توصيه مي‌كنم برگردان فارسي كتاب او، قدرت نرم: ابزارهاي موفقيت در سياست‌هاي جهاني10 كه به منزلۀ پايه‌اي براي درك آراي اوست، مطالعه شود. اين كتاب را انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) به بازار نشر عرضه كرده است.

«قدرت هوشمند»11، بر ساختۀ ديگر جوزف ناي، زماني اوج گرفت كه در دولت‌هاي كلينتون و اوباما به بخشي از ادبيات سياسي تبديل شد. او در كتاب قدرت‌هايي براي رهبري، مثل هميشه مهارت‌هاي ساده‌نويسي روزنامه‌نگارانه، تجربه‌هاي پژوهشي و چارچوب‌هاي نظري را توأمان به كار گرفته است.

فصل‌هاي اول و دوم اين كتاب به مقوله‌هاي رهبري و رهبري و قدرت اختصاص دارد. ناي در اين دو فصل، به اهميت رهبران، به درس‌هاي تاريخ در اين زمينه‌ها و به تلقي‌هاي قهرمان‌انگارانه از رهبري و به طور كلي، به مطالعه‌ها و پژوهش‌هاي مرتبط با زمامداري و رهبري مي‌پردازد. در اين فصل‌ها، بحث قدرت نرم دوباره مورد تأكيد قرار مي‌گيرد و به بحث قدرت پيروان12 پيوست زده مي‌شود. جان‌مايۀ حرف او در اين فصل‌ها تكيه بر «آميزۀ قدرت‌هاي سخت و نرم»13 است؛ اينكه مردم چه مي‌خواهند (قدرت نرم) و زمامداران از مردم چه مي‌خواهند (قدرت سخت).

جوزف ناي در فصل سوم كتاب به گونه‌ها و مهارت‌هاي رهبري مي‌پردازد و معتقد است، رهبران شكل‌ها، گونه‌ها و ابعاد متفاوتي دارند. اما تأكيد او بيشتر بر نوعي از كاريزماي جديد است كه مدل‌هايش را در سازمان‌ها و جوامع دمكراتيك نوين مي‌جويد. او در اين فصل از كتاب، به گونه‌سازي بزرگي دست مي‌زند و شيوه‌هاي رهبري را به دو گونۀ تحولي14 و سوداگرانه15 تفكيك مي‌كند (Nye, 2008).

از نگاه او، بيشتر رهبران تحول را به سطح آگاهي ارتقا داده، پيروان خود را از سطح منافع شخصي عبور مي‌دهند و رهبري كاريزماتيك فقط بخشي از اين رويۀ مبتني بر رهبري تحولي است. در حالي كه به عكس، رهبري سوداگرانه بر منافع شخصي و نگرش‌هاي مبتني بر تنبيه و پاداش استوار است (Ibid. p. 61-62).

البته ناي به هيچ‌يك از اين دو سويه و گونه نمي‌پيوندد؛ او سرانجام نمي‌گويد كه بايد رهبر را دوست داشت يا از او ترسيد. از ديدگاه او، رهبران مي‌توانند در شرايط گوناگون و به عبارت بهتر، در گستره‌ها و بافت‌هاي مختلف، از منوي موجود، انتخاب‌هاي نرم و سخت داشته باشند (Ibid. p. 64).

فرمول ناي در كتاب قدرت‌هايي براي رهبري، تكيۀ رهبران مدرن بر قدرت‌هاي نرم و هوشمند و در عين حال، تأكيد كردن بر شرايط متوازني از قدرت سخت است. او از بسياري از افراد و نظريه‌ها (از روانشناسي فرويدي تا لينكلن و هيتلر) مثال مي‌آورد. اما شايد ملموس‌ترين مثال او رويه‌ها و رفتارهاي جك ولش16، مدير شركت جنرال الكتريك، باشد كه در عين استفاده از رفتارهاي بالا به پايين، از مديريت هوشمند عاطفي17 نيز استفاده مي‌كند (Ibid. p. 63).

عبارت «مهارت‌هاي انتقادي»18 از تأكيدهاي ناي در همين بخش از كتاب است. او در اينجا، دوباره بر آلياژ قدرت‌هاي نرم و سخت تأكيد مي‌ورزد و براي جنبۀ نرم، موضوع سه مهارت را گوشزد مي‌كند:

ـ هوش عاطفي19 (ديگران شما را چطور مي‌بينند)؛

ـ ارتباطات (مؤثر)20؛

ـ بصيرت21 (انتخاب قدرت نرم يا سخت يا هر دو با توجه به بافت حاكم).

هوش عاطفي، مديريت بر خود، نظم و ظرفيت ايجاد همدلي در جذب پيروان تعريف مي‌شود. ارتباطات در اينجا با صفت «مؤثر» همراه مي‌شود. بصيرت نيز قدرت تصويربخشي به ايده‌ها در بطن ارتباط‌ها و در مسير الهام بخشيدن به ديگران است.

جوزف ناي در همين فصل از كتاب، دو نوع از مهارت‌ها را نيز براي اعمال قدرت سخت (كه در رهبري سوداگرانه استفاده مي‌شود) ضروري مي‌داند:

ـ مهارت‌هاي سازماني22؛

ـ مهارت‌هاي سياسي ماكياولي23.

از نظر جوزف ناي، مهارت‌هاي سازماني، قدرت مديريت ساختارها، جريان‌هاي اطلاعات و مديريت نظام‌هاي پاداشي در مسير حفظ سازمان است. مهارت‌هاي سياسي ماكياولي هم استفاده از انواع رويه‌هاي معطوف به قدرت سخت است كه از نظر جوزف ناي، از ارعاب تا مذاكره را در برمي‌گيرند.

هوش بافتمندانه عنوان فصل چهارم كتاب جوزف ناي و به ظاهر، از دشوارترين بخش‌هاي آن است. در تبيين اين هوش بافتمندانه پاي چند متغير به ميان مي‌آيد و چيزي شبيه به رگرسيوني چند متغيره شكل مي‌گيرد: «رهبري رابط قدرت است ميان رهبران و پيروان؛ اما قدرت به بافت وابسته است» (Ibid. p. 58).

به نظر مي‌رسد، جوزف ناي در اين بخش از كتاب، مي‌خواهد بر مقوله‌هايي مثل بافت فرهنگي، توزيع منابع قدرت، نيازها و مطالبات پيروان، بحران‌ها و وضعيت‌هاي اضطراري و جريان‌هاي اطلاعات تأكيد كند و در ضمن، هوش بافتمندانه را نوعي قدرت تشخيص روندها در مواجهه با دشواري‌ها و در عين حال، قدرت تطبيق در شكل‌دهي به رخدادها اعلام كند (Ibid. p. 88)؛ اما بيشتر در حد تبيين و نظردهي باقي مي‌ماند و الگوي كاربردي مشخصي را در اختيار خواننده قرار نمي‌دهد.

فصل چهارم، يا همان هوش بافتمندانه، توضيح واضحات است و در خوش‌بينانه‌ترين حالت، مي‌تواند نوعي مقدمه‌گويي براي يك نظريه قلمداد شود.

فصل پنجم، با عنوان «رهبران خوب و بد»، دروازۀ خروج از كتاب است؛ دروازه‌اي كه مي‌تواند درب ورود به اتاق فكر جوزف ناي دربارۀ رهبران خوب و بد نيز باشد. ناي اعتراف مي‌كند: «يكي از مشكلات تعريف رهبران خوب و بد اين است كه راه‌هايي كه مردم واژۀ خوب را به كار مي‌برند، گنگ و مبهم است» (Ibid. p. 111).

اما او معيارهايي از رهبري خوب را در اختيار خوانندگان كتاب قرار مي‌دهد كه دربارۀ هر دو گروه رهبران تجاري و سياسي صدق مي‌كند. جوزف ناي معيارهايش را در قالب هدف‌ها، ابزارها و پيامدها طبقه‌بندي مي‌كند (Ibid. p. 112):

دو مفهوم رهبري خوب

خوب

مؤثر

اخلاقي

هدف‌ها

توازن رئاليسم و ريسك در بصيرت

ارزش نيت‌ها؛ اهداف

ابزارها

كارايي ابزارها در قبال اهداف

كيفيت ابزارهاي به كار رفته

پيامدها

موفقيت در كسب اهداف گروهي

نتايج خوب براي درون و بيرون گروه

البته ناي در جنبۀ اخلاقيات، با تكرار ماجراي رابطه بيل كلينتون و مونيكا لوينسكي اعلام مي‌كند: حفظ اين جوانب در هر دو جنبۀ آشكار و خصوصي24 ضرورت دارد.

ساير ملاحظات مورد نظر او دربارۀ رهبران خوب و بد، به موارد مشخصي چون خدمت به خود در برابر فريب خدمت به گروه، تمايز قائل شدن ميان شيوه‌هاي رهبري تحولي و سوداگرانه، رهبران و نهادها، معنا و هويت، اخلاقيات پيروان، انتخاب ابزارها و نقش قدرت نرم خلاصه مي‌شود.

جوزف ناي پيروان خوب را نيز در دو عرصه طبقه‌بندي مي‌كند (Ibid. p. 136):

پيروان خوب و بد

 

وفاداري اندك

وفاداري زياد

تفكر مستقل25

الينه شده

تفويض قدرت شده

تفكر پذير26

منفعل

هم فرم

ناي در واپسين سطرهاي كتابش مي‌گويد: رهبري را نمي‌توان از كتاب‌ها فراگرفت (Ibid. p. 144). به همين سبب، او بيشتر بر درس‌هاي تاريخ و يافته‌هاي روانشناسي و نيز تبيين مهارت‌ها اكتفا مي‌كند و يادآور مي‌شود كه تاريخ هنر، نقاش بزرگ خلق نمي‌كند، اما مي‌تواند استعدادها را توسعه و آموزش دهد.

او مي‌كوشد، عصارۀ ادبيات و مهارت‌هاي مربوط به رهبري را در كتابي از عرصه‌هاي نظريه‌هاي سازماني، روانشناسي و علوم سياسي توصيف كند؛ سعي مي‌كند تلفيق قدرت‌هاي نرم و سخت را نوعي قدرت هوشمندانه براي رهبري اعلام كند.

كتاب او، يا بهتر بگويم، اوديسۀ روشنفكري جوزف ناي، به پايان مي‌رسد؛ اما اين پرسش بزرگ تاريخ كه رهبران چگونه ظهور مي‌كنند و چگونه يك تنه مسير تاريخ را تغيير مي‌دهند، كماكان به قوت خود باقي مي‌ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات