تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۴ - ۰۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۷۴۲۸۳
نگاهي به جنبش‌هاي اسلامي

از مبارزه تا كرسي‌هاي قدرت

حازم‌الكلاّس / تحليلگر و روزنامه‌نگار جهان عرب – اشاره: بعد از جنگ جهاني دوم و اشغال كشورهاي عربي توسط كشورهاي غربي اعم از انگلستان، فرانسه و ايتاليا، شاهد شكل‌گيري جنبش‌هاي متعددي براي مبارزه با اشغالگران بوديم كه بيشتر اين جنبش‌ها ملي‌گرا بودند. مدتي بعد در پي ناتواني ملي‌گراها در بيرون كردن اشغالگران، افرادي با ريشه مذهبي پا به ميدان مبارزه گذاشتند كه از جمله آنها مي‌توان شخصيت‌هايي مانند «عبدالقادر الجزائري» كه از سوريه براي مبارزه با اشغالگران به فلسطين رفت و «عمر المختار» كه در ليبي با اشغالگران ايتاليايي مبارزه كرد را نام برد.

بعد از سال‌ها و با توجه به موفق نشدن ملي‌گراها و عربيسم‌ها در مبارزه با قدرت‌هاي بيگانه و همچنين پس از امضاي صلح بين اسرائيل و تعدادي از كشورهاي عربي، طيف وسيعي از مردم عرب به جنبش‌هاي اسلامي روي آوردند. اين جنبش‌ها كه در كشورهاي مسلمان ريشه مردمي داشتند، كم‌كم قدرت گرفتند و گسترش پيدا كردند تا جايي كه اكنون يكي از اركان تاثيرگذار قدرت در منطقه محسوب مي‌شوند.

مهم‌ترين خاستگاه اين جنبش‌ها دفاع از حقوق مسلمانان بود كه سال‌ها ناديده گرفته شده بود. حمايت از حقوق فلسطينيان و مبارزه با رژيم اسرائيل، از جمله نخستين اهداف اين جنبش‌ها بود، اما به مرور زمان برخي از اين جنبش‌ها، اين هدف را در اولويت پايين‌تري قرار دادند و به مسائل ديگري توجه كردند. در حالي كه برخي ديگر، ماهيت و هدف اصلي خود را مقاومت در مقابل رژيم اسرائيل تعريف كردند.

جنبش‌هاي اسلامي، هرچند در سال‌هاي اول تشكيل، توجهي به ورود به صحنه سياسي و به دست گرفتن حكومت نداشتند، اما به تدريج به فعاليت‌هاي سياسي تمايل پيدا كردند، با موج انقلاب‌هاي مردمي كه از شمال آفريقا شروع شد، اين هدف به نتيجه رسيد.

اخوان‌المسلمين

قديمي‌ترين و يكي از بزرگ‌ترين جنبش‌هاي اسلامي عربي، جنبش اخوان‌المسلمين است. اين جنبش در سال 1928 توسط «شيخ حسن‌البنا» در مصر تاسيس شد و سال 1944 رسما شروع به كار كرد و به سرعت در كشورهاي عربي منطقه گسترش يافت و شاخه‌هايي از آن در كشورهاي عربي مثل سوريه، فلسطين، اردن، سودان، الجزيره و يمن به وجود آمد.

اخوان‌المسلمين در زمان قدرت گرفتن ناسيوناليسم عربي به وجود آمد كه نوعي حكومت سكولار را با جمال عبدالناصر تجربه مي‌كرد. در اين دوران، اخواني‌ها كه ديدگاه مذهبي داشتند، مورد توجه و استقبال طيف زيادي از مردم مصر قرار گرفتند و رويكرد مسالمت‌آميز آنها وجهه و محبوبيتي به اين جنبش داد و اين تصور را به وجود آورد كه آنها به دنبال مبارزه با بيگانگان و دفاع از حقوق مردم هستند نه به دنبال قدرت، اما به مرور زمان اين رويه تغيير كرد و ترور و خشونت، جزئي از فعاليت آنها در برخي از كشورها شد كه در نتيجه، محبوبيت اين جنبش نزد مردم به شدت كاهش يافت. در كل مي‌توان گفت كه تجربه جنبش اخوان‌المسلمين شامل دو مرحله بود؛ مرحله اول، مخالفت و مرحله دوم، قدرت.

در مرحله اول كه نسبتا طولاني بود و از زمان تاسيس اين جنبش تا اواسط دهه اول هزاره سوم طول كشيد، اخواني‌ها مبارزه با رژيم‌هاي حاكم را هدف اصلي خود را مي‌دانستند و براي تحقق آن از روش‌هاي مختلف استفاده مي‌كردند.

در اين ميان، هرچند در برخي از كشورها مانند مصر حضور قانوني نداشتند، ساختار حكومت با آنها مبارزه مي‌كرد و اعضايشان تحت تعقيب بودند، اما اين وضعيت سبب نشد كه آنها از هدفشان عقب‌نشيني كنند و فراز و فرود بسياري را تجربه كردند؛ هرچند در طول اين سال‌ها گاهي ناكام مي‌ماندند يا با كاهش محبوبيت روبه‌رو مي‌شدند، اما به سرعت انسجام خودشان را پيدا مي‌كردند.

اخوان در حالي كه سال‌ها به صورت زيرزميني فعاليت مي‌كردند، اما توانستند به صورت همزمان با حكومت مبارزه و پايگاه‌هاي مردمي خود را تقويت كنند.

تحولات اخير منطقه عربي كه از شمال آفريقا و از تونس شروع شد، اخوان‌المسلمين را وارد مرحله دوم كرد؛ مرحله‌اي كه توانستند در آن با روش‌هاي دموكراتيك كه مورد قبول مردم منطقه و جهان بود، به روياي به دست گرفتن حكومت اسلامي برسند. آنها توسط جنبش النهضه در تونس و حزب آزادي و عدالت در مصر توانستند قدرت را به دست بگيرند.

اما در اين مرحله، عملكرد و خاستگاه‌هاي طيف‌هاي فكري اين جنبش متفاوت بود و هماهنگي نداشت. در تونس جنبش النهضه توانست مديريت دولت را با موفقيت به عهده بگيرد و از چالش‌ها عبور كند، ولي در مصر چنين نبود.

كارشناسان معتقد هستند كه اخواني‌ها در مصر دچار دو مساله شدند؛ يكي اينكه رهبران اين جنبش اشتباهات راهبردي زيادي را مرتكب شدند و دوم اينكه عليه اين جنبش توطئه صورت گرفت.

در مجموع بايد گفت جريان‌هاي قديمي قدرت در مصر، تحمل قدرت گرفتن اخواني‌ها را نداشتند و حضور آنها در سياست را كه در پي انقلابي مردمي صورت گرفته بود، خطري براي خود مي‌دانستند و در اين ميان، برخي از رهبران اين جنبش هم دچار اشتباهاتي در عملكرد خود شدند كه در نتيجه اين اتفاقات، اخوان‌المسلمين در كشور مبدا خود از صحنه قدرت اخراج شد و اعضايش مجددا تحت تعقيب قرار گرفتند.

حزب‌الله

هسته اوليه حزب‌الله و ساختار تشكيلاتي آن، متشكل از نيروهايي كه از انقلاب اسلامي ايران تاثير گرفته بودند، بين سال‌هاي 1982 و 1985 شكل گرفت.

اسلامگرايان، نيروهاي حزب‌الدعوه به رهبري علامه سيدمحمدحسين فضل‌الله، جنبش امل، اعضاي جنبش فتح به رهبري ابوجهاد (خليل‌الوزير) و گروه‌ها و جريان‌هايي ديگر، زمينه تاسيس حزب‌الله را فراهم كرده‌اند.

پس از ترور سيدعباس موسوي به دست نيروهاي اسرائيلي در سال 1992 ميلادي، سيدحسن نصرالله به مقام دبيركلي حزب‌الله لبنان رسيد.

حزب‌الله لبنان پس از سال‌ها جنگ در سال 2000 موفق به آزاد كردن جنوب لبنان از اشغال اسرائيل شد كه محبوبيت زيادي براي اين جنبش به همراه داشت. پس از آن در جريان مقاومت در مقابل حمله اسرائيل در سال 2006 پايگاه مردمي اين جنبش قوي‌تر شد و اين امر زمينه‌ساز حضور بيشتر آنها در صحنه سياسي لبنان شد؛ پس از آن، اين جريان به فعاليت‌هاي سياسي خود در داخل لبنان تحرك بيشتري داده و به كابينه و مجلس لبنان راه يافت.

جهاد اسلامي

جنبش جهاد اسلامي، جرياني مذهبي در منطقه است كه راه‌حل مساله فلسطين را صرفا در مقاومت و مبارزه مسلحانه با رژيم صهيونيستي مي‌داند. اين جنبش در اواخر دهه 70 ميلادي در خارج از فلسطين تاسيس شد و در اوايل دهه 80 با بازگشت برخي از موسسان آن مثل فتحي الشقاقي به فلسطين، حضور خود را در داخل فلسطين اعلام كرد و اكنون نيز يكي از شاخه‌هاي اصلي خط مقاومت محسوب مي‌شود.

جنبش حماس

جنبش مقاومت اسلامي (حماس) يك نمونه خاص و متفاوت از جنبش‌هاي اسلامي به حساب مي‌آيد. هر چند اين جنبش از لحاظ فكري زير چتر اخوان‌المسلمين به حساب مي‌آيد، اما هدفگذاري آنها و اولويت دادن به مبارزه مسلحانه با رژيم صهيونيستي باعث شد كه به آن به عنوان تجربه‌اي منحصر به فرد نگاه شود. تاريخ حماس نيز شامل دو مرحله اصلي است كه پيروزي در انتخابات فلسطين و تشكيل دولت، حد فاصل اين دو مرحله است.

در مرحله اول كه از زمان تاسيس اين جنبش تا شروع ناآرامي‌ها در سوريه ادامه داشت، اين جنبش، خط اصلي مقاومت مقابل رژيم اسرائيل را حفظ كرده بود و هرگونه تعامل و سازش با اين رژيم را رد مي‌كرد، اما در مرحله دوم، همراه با اتفاقات داخلي سوريه و صف‌كشي‌هاي كشورهاي عربي عليه اين كشور، حماس نيز دستخوش تغييراتي شد.

در مرحله دوم كه اخيرا با اعلام تشكيل دولت وفاق ملي به پايان رسيد، حماس با چالش‌هاي داخلي و مخالفت از طرف رقيبان فلسطيني خود روبه‌رو بود؛ اين چالش‌ها باعث اختلافات بين گروه‌هاي فلسطيني شده كه به مصلحت فلسطين نبود.

از سوي ديگر، ديدگاه رهبران حماس در مورد تحولات منطقه به خصوص سوريه باعث شد كه روابط آن با بقيه‌اي اعضاي محور مقاومت در منطقه دچار بحران شود. البته تمام منابع تاكيد مي‌كنند كه روابط قطع نشده، بلكه اختلاف نظر اساسي در مورد برخي از قضايا به وجود آمده است.

القاعده

ريشه تشكيل جريان القاعده را بايد در حركت‌هاي جهادي گروهي از اعراب مقابل اتحاد جماهير شوروي در افغانستان دانست.

اعرابي كه به تحريك عبدالله عزام براي مقابله با پيشروي كمونيست‌ها به افغانستان رفته بودند، تشكلي را ساماندهي كرده بودند كه بن‌لادن سال‌ها بعد آن را تبديل به ساختاري پيچيده كرد كه ريشه محكمي در افغانستان و پاكستان دواند. تا جايي كه همچنان اين ساختار با ريشه و شاخه‌هاي فراوان در افغانستان، پاكستان و كشورهاي ديگر ادامه حيات مي‌دهد.

پس از عقب‌نشيني كمونيست‌هاي شوروي از افغانستان، گروه‌هاي جهادي اعراب خيلي زود توانستند بر مجاهدين افغان چيره شوند و كنترل افغانستان را به عهده بگيرند. اين گروه با همكاري طالبان افغاني كه از نظر فكري شباهت بسياري به آنها داشتند، افغانستان را پايگاه خود قرار دادند.

در اين ميان، عبدالله عزام ترور شد و بن‌لادن به جاي وي بر مسند رهبري جريان جهادي عليه كفار تكيه زد. در اين دوران، هدف آزادسازي سرزمين اشغالي فلسطين فراموش شد و رهبر جديد سعي در ايجاد ساختاري بزرگ و پرقدرت براي مقابله با كفار كرد.

بن‌لادن سعودي كه از ارتباط و همكاري‌هاي آمريكا با كشورش چندان خوشنود نبود و از سوي ديگر نتوانسته بود نظر مقامات سعودي را به خود جلب كند، به سودان رفت تا پايگاه جديدي را براي فعاليت خود در آفريقا تاسيس كند.

پس از حادثه 11 سپتامبر سال 2001 آمريكايي‌ها متوجه خطر اين جريان تكفيري شدند و دريافتند كه هرچند اين گروه در مقابل شوروي، رقيب قديمي آنها مبارزه كرد، اما ماهيت تكفيري آنها مي‌تواند براي خود آمريكا و غربي‌ها هم دردسرساز باشد.

جنگ و مقابله با اين گروه در افغانستان و بخش‌هايي از آفريقا هرگز سبب از بين رفتن كامل آنها نشد و حتي پس از مرگ بن‌لادن و ديگر رهبران آنها هم اين جريان به حيات خود ادامه مي‌دهد تا جايي كه اكنون شاهد هستيم، شاخه‌هاي متعددي از اين جريان در منطقه‌هايي از عراق و سوريه ايجاد شده‌اند.

اما اين جريان كه فعاليت خود را با حركت‌هاي جهادي شروع كرد، هيچ توفيقي در به دست آوردن موقعيت سياسي نداشته و همچنان با تكيه بر شاخه نظامي خود فعاليت مي‌كند.

جنبش‌هايي كه نام برده شد، نمونه‌هايي از تاثيرگذارترين جنبش‌هاي عربي و اسلامي منطقه بودند و بايد گفت اضافه بر آنها، حزب‌ها و جنبش‌هاي ديگري مانند جنبش صدري و مجلس اعلاي انقلاب اسلامي در عراق نيز در منطقه فعال بوده يا هستند.

مهم‌ترين سوال‌هايي كه در بررسي جريان‌هاي اسلامي ـ عربي منطقه به ذهن مي‌رسد، اين است كه چرا برخي از اين جنبش‌ها و حزب‌ها موفق‌تر به نظر مي‌آيند و برخي ديگر با بحران‌هاي اساسي مواجه هستند؟ و اينكه نقطه تفاوت گروه‌هاي تكفيري با ديگر جريان‌هاي اسلامي چيست؟

براي پاسخ به اين سوال‌ها بايد اول موفقيت جنبش‌هاي اسلامي را بررسي كنيم. در اين خصوص بايد گفت، جنبش‌هاي مقاومت فلسطيني و حزب‌الله بدون خشونت و اقدام عليه مردم عادي، اهداف خود را پيش مي‌بردند و در رسيدن به اهداف خود نيز موفق بودند.

تكيه به نيروي دروني و مشخص بودن اهداف، دو عامل اصلي موفقيت جنبش‌هايي مانند حزب‌الله و جهاد اسلامي است.

به عنوان مثال حزب‌الله لبنان از زمان تاسيس تا سال 2005 ميلادي وارد عرصه سياست داخلي نشد؛ نه در دولت و نه در پارلمان.

غير از شاخه نظامي اين جنبش كه مقابل حملات اسرائيل مبارزه مي‌كرد، شاخه اجتماعي فعاليت‌هاي مدني و كمك‌هاي اجتماعي انجام مي‌داد، اما سال 2005 در پي تحولات سياسي و شرايط داخلي لبنان و منطقه، حزب‌الله از سوي برخي نيروهاي وابسته به آمريكا و رژيم صهيونيستي احساس خطر كرد. سيدحسن نصرالله در سخنراني مشهور خود اعلام كرد كه حزب‌الله براي دفاع از دستاوردهاي مقاومت و حفظ آن، وارد عرصه سياست داخلي لبنان خواهد شد و اين آغاز فعاليت سياسي حزب‌الله بود.

حضور حزب‌الله در پارلمان و دولت گرچه توان و انرژي مضاعفي نسبت به قبل به اين جنبش مي‌داد، اما آنها را از هدف اصلي خود كه مقابله و مقاومت مقابل اسرائيل بود، دور نكرد. پيروزي در جنگ 33 روزه و وارد شدن به قضيه سوريه، مصاديق بارز اين مساله هستند.

جنبش جهاد اسلامي مي‌تواند مثال ديگري در اين زمينه باشد، اين جنبش تنها هدف خود را مبارزه براي آزاد ساختن سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين مي‌داند و در هدف و رويه خود تغيير ايجاد نمي‌كند، تا جايي كه حتي اين جنبش در انتخابات اخير در فلسطين شركت نكرد و در اين دوره از انتخابات رويكرد سياسي به خود نگرفت.

در پاسخ به سوال دوم بايد گفت، جنبش‌ها و حزب‌هايي مانند حزب‌الله، جهاد اسلامي و حماس پايگاه مردمي دارند و ساخته مردم آن كشورها هستند، اما گروه‌هاي تكفيري متعدد كه همگي زير چتر فكري القاعده هستند، چنين پايگاهي ندارند.

اين گروه‌ها از افغانستان تا سوريه از همه مليت‌هاي عربي و غيرعربي عضو دارند و شاخه‌هاي متعددي را در كشورهاي سني منطقه‌اي به وجود آورده‌اند، مانند گروه داعش (دولت اسلامي در عراق و شام) و جبهه النصره و حتي در كشورهاي اروپايي هم شعبه‌هايي تشكيل داده‌اند كه خط‌مشي همه اين گروه‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي استفاده از مردم براي اهداف خاص خودشان است كه با اقدامات تروريستي و بمبگذاري‌هاي انتحاري، دولت‌ها را مجبور به همراهي با خود مي‌كنند. در واقع بايد گفت اين گروه‌ها نه تنها از درون جامعه مسلمان به وجود نيامده‌اند، بلكه بر ضد جوامع هم اقدام مي‌كنند.

از سوي ديگر، گروه‌هاي تكفيري همان‌طور كه از اسمشان پيداست، دور از هر نوع اعتدال هستند. در حالي كه ديگر جريان‌هاي اسلامي منطقه در كنار ديگر احزاب كشورهاي خود فعال هستند، مانند اخوان‌المسلمين و حزب‌الله لبنان، اين جريان‌ها به دنبال كردن شيوه‌هاي دموكراتيك و اعتدالي در روند سياسي كشورها اعتقاد دارند و دور از هر تعصب ديني و مذهبي اهداف خود را دنبال مي‌كنند و اين در حالي است كه انتشار تصاوير سر بريدن‌ها، اعدام‌ها و تخريب مساجد و كليساها توسط گروه‌هاي تكفيري به خوبي نشان مي‌دهد كه اين گروه‌ها اعتقادي به حضور جريان‌هاي ديگر در عرصه سياسي ندارند.

ضمن اينكه گرچه برخي از گروه‌هاي تكفيري اعلام مي‌كنند هدفشان مبارزه با استبداد و سلطه‌گران جهاني است، اما كارنامه فعاليت آنها نشان مي‌دهد كه اين گروه‌ها از اين هدف بسيار دور هستند.

آنچه بررسي تاريخچه منطقه خاورميانه نشان مي‌دهد، اين است كه اين منطقه ديگر به صحنه سياسي يك قرن گذشته خود كه خالي از جنبش‌هاي اسلامي بود برنخواهد گشت و اين حقيقت كه جريان‌هاي مذهبي يك ركن مهم در منطقه هستند، اكنون براي دولت‌هاي منطقه و قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي يك حقيقت شده است.

تاكيد جان‌كري، وزير خارجه آمريكا بر موثر بودن نقش ايران و حزب‌الله در مسائل منطقه از جمله سوريه، خود اذعان به موفقيت و داشتن پايگاه مردمي جريانات اسلامي در منطقه است، اما اينكه كدام جريان مي‌تواند توفيقات بيشتري كسب كند، متاثر از ديدگاه رهبران جنبش‌ها نسبت به واقعيات منطقه و داشتن مقبوليت بيشتري در ميان مردم است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات