تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۷۴۴۳۲

سیری در پیشگامان اومانیسم مسیحی

محمدرضا اسکندری ـ اشاره: همان‌گونه که در مقالات گذشته بیان کردیم؛ در یک دسته‌بندی فراگیر می‌توان اومانیسم را به اومانیسم دینی و اومانیسم سکولار یا غیردینی تقسیم کرد. این تقسیم‌بندی ناظر به باورهای مابعدالطبیعه اومانیست‌هاست که شاخص‌ترین آنها اعتقاد به خداوند، روح و جاودانگی است که اومانیسم سکولار به این امور بی‌اعتقاد است. از سمتی دیگر می‌توان اومانیسم دینی را به دو رویکرد اومانیسم مسیحی و مسیحیان اومانیست و اومانیسم سکولار را به اومانیسم سکولار غیرالحادی و اومانیسم سکولار الحادی تقسیم‌بندی کرد. در مقاله هفته گذشته به بررسی یکی از بنیانگذاران و پیشگامان اومانیست مسیحی، یعنی آگوستین پرداختیم. در مقاله پیش رو سایر نظریه‌پردازان اومانیست مسیحی را بررسی می‌کنیم.

ره‌یافت معناگرایانه در اومانیسم مسیحی

از دیدگاه اومانیست مسیحی دوره رنسانس و نهضت اصلاح دینی، دین را باید موضوعی عمیقاً درونگرایانه تصور کرد که به حالات معنوی، روحی و رفتاری متدینان، بذل توجه می‌کند و هدفش ارتقای سطح معنویت و الزام به ارزش‌های متعالی و انسانی و به‌طور کلی، ایجاد تغییر و تحول در زندگی انسان است. آراسموس، لوتر و کالوین نقشی جدی در اشاعه و بسط این نظریه داشتند.(۱) بر پایه این نظر، «دین باید موضوعی معنوی و درونی تلقی شود که در کنار آن مسائل بیرونی اهمیت چندانی ندارند. هدف اصلی دین، القای رشته‌ای از رفتارها و بینش‌های درونی همانند تواضع و اطاعت مشتاقانه و اختیاری از خداوند به مؤمنان است. منظور از مسائل بیرونی، امور تشریفاتی و ظاهری همچون ماهیت عبادت و شیوه اداره کلیسا است.»(۲) بر پایه این دیدگاه، اصلاح اخلاقی و معنوی، اهمیت بسیاری پیدا می‌کرد، چنانکه در برخی مناطق اروپای قرن ۱۹، نهضت اصلاح دین، نهضت اصلاح اخلاقیات بود.

۱ـ دسیدریوس آراسموس

پس از آگوستین قدیس که بنیانگذار اومانیسم مسیحی بود، سردمدار و شناخته‌شده‌ترین متفکر حامی اومانیسم مسیحی آراسموس بود. وی فرزند نامشروع یک کشیش هلندی و دختر یک پزشک بود. او در سال ۱۴۹۲ م کسوت کشیشی بر تن کرد و وارد یک صومعه آگوستینی شد، اما چون از تحجر بعضی از الهیدان‌های جزمی و مقاومت آنان در برابر روش‌های جدید سرخورده شد، صومعه را ترک کرد و سپس با اومانیست‌ها آشنا شد و در سال ۱۴۹۹ به انگلستان سفر کرد. آراسموس که نویسنده‌ای پرکار بود، به‌سبب دو کتابش به نام‌های «در ستایش دیوانگی» و «ضرب‌المثل‌ها» معروف است.(۳) عنوان کتاب معروف وی، در ستایش دیوانگی است که راوی ماجرا نیز کسی نیست جز خود دیوانگی؛ و به این ترتیب است که دیوانگی یعنی همان روایتگر اصلی داستان سخن آغاز می‌کند. بازیگران اصلی کتاب نه افلاطون و ارسطو، بلکه سوفسطائیان که به شعار «انسان معیار همه چیز است» اعتقاد دارند، هستند. آراسموس همانند اومانیست‌های ایتالیایی، خوشی را غایت فعالیت‌های آدمی می‌دانست و از زبان دیوانگی می‌گفت: واقعاً زندگی چیست؟ اگر لذات را از آن حذف کنیم، آیا ارزشی برای زندگی باقی می‌ماند؟ بنابراین ویژگی‌های اومانیسم مسیحی که در آراسموس دیده می‌شود، عبارتند از: ارج قائل شدن برای ادبیات یونان و روم باستان، دانش‌پژوهی، دلبستگی به آزادی فردی و تأکید بر طبیعت اخلاقی دین.

۲ـ سرتوماس مور

مور با کتاب معروفش یعنی «آرمانشهر» از دوستان نزدیک آراسموس بود. از آنجا که او انسان‌های متعادلی را در یک جامعه سالم مجسم کرده، روشن است که در رؤیای پیروزی اومانیسم بوده است. در این آرمانشهر خیالی، کوششی در جهت سازگار کردن مکتب اپیکوری عصر باستان و مسیحیت قرون وسطایی دیده می‌شود. لذت، غایت و هدف این آرمانشهر اشتراکی است، اما انسان تحت تأثیر گرایش بنیادی به عدالت، انصاف و نیکوکاری نیز قرار دارد. او به معنای متداول فیلسوف نبود. مور انسانگرا و در عین حال به‌طور عمیق دیندار بود.(۴) در آکسفورد به تحصیل زبان یونانی پرداخت، رشته‌ای که در آن زمان نامعمول بود و بر او گمان رفت که به کفر دوران باستان گرایش دارد.(۵)

۳ـ مارتین لوتر

لوتر در سال ۱۵۱۰ دیدار کوتاهی از روم کرد. او به‌عنوان کشیش و زائری جوان و پارسا از آنچه دید، عمیقاً تکان خورد. البته او از رسوایی‌های دربار پاپ آگاه بود، اما مصمم شده بود برای انجام اصلاحات لازم کاری بکند. به نظر او می‌رسید که شفاعت اولیای عالی‌مقام کلیسا از او نزد خداوند به دلیل فساد گسترده سلسله مراتب سران روحانی، نمی‌تواند مؤثر واقع شود.(۶) این شک مهم بود و ناامیدی لوتر، او را به مخالفت با کلیسای روم کشاند و چندین سال بعد لوتر با فرا رفتن از موضع پاکدینی مورد خواست مردم، حقوق الهی پاپ را در سال ۱۵۱۹ انکار کرد و فقط کتاب‌های مقدس را برترین معیار عقیدتی دانست. لوتر از مسیحیان می‌خواست خود کشیش باشند. وی از مؤمنان می‌خواست تا خود را از درون پالایش کنند و پاک سازند. از نظر وی کارهایی که در آغاز، غیردینی به نظر می‌رسند، در واقع ستایش خداوندند و از خضوع و کرنشی حکایت می‌کنند که خداوند از آن خشنود است. لوتر حتی انجام کارهای عادی خانه را دارای ارزشی دینی می‌دانست. او معتقد بود که این کارها هرچند فاقد هرگونه جلوه‌ای از جلوه‌های قدسی بودن است، با این حال، ارزشمندتر از همه کارهایی است که راهبان انجام می‌دهند. افزون بر آن، خداوند به بی‌اهمیتی کار انجام شده، هیچ توجهی نمی‌کند؛ بلکه به قلب‌هایی توجه می‌کند که به او در این دنیا خدمت می‌کنند.(۷)

یکی از اعتراضات اصلی لوتر به کلیسای روم آن بود که بیش از اندازه سیاسی و در کارهای غیردینی به‌طور غیرقابل بازگشت گرفتار شده است. لوتر می‌گفت این نفوذ افزوده، به بهای از دست رفتن جنبه‌های معنوی مسیحیت به دست آمده است. لازم است آن را به دین ناب، ساده و اصیل بازگرداند؛ دینی که همه جنبه‌ها و مفاهیم آن را بفهمند و بی‌آنکه اسیر تفسیرهای آیینی پیچاپیچ سران روحانی کلیسا شده باشند، از آن جانبداری کنند.(۸)

فکر اصلی و مرکزی الهیات لوتر این بود که ایمان به رستگاری می‌انجامد نه به اعمال. نظر لوتر این بود که مسیحی واقعی یک رابطه شخصی، صمیمی و مستقیم با خداوند دارد و این رابطه او را قادر می‌کند کلام خداوند را از راه تفکر و تأمل در کتاب‌های مقدس بفهمند. بنابراین روحانیان به‌عنوان میانجی خدا و انسان نه‌تنها لازم نیستند، بلکه بر سر راه پرورش یک رابطه معنوی درست بین انسان و خدا مانع منفی به‌شمار می‌روند.(۹)

۴ـ ژان کالوین

از دیدگاه اصلاحگرانی همچون ژان کالوین نیز به همان اندازه که فرد به کار و تلاش می‌پردازد خداوند به او توجه می‌کند. هیچ تفاوتی میان کار معنوی و جسمانی، مقدس و غیرمقدس نیست. کاری که آدمی انجام می‌دهد هرچند هم پست باشد، باز می‌تواند شکر و ستایش خداوند باشد. کار از دید کالوین نوعی ستایش است؛ ستایشی که می‌تواند پربار باشد.(۱۰) کالوین می‌گفت: «آیا کار و تلاش کشاورزی ساده، نزد خداوند، محبوب‌تر از آیین‌های رهبانی نیست؟(۱۱)» غالب این دیدگاه‌ها مواضعی بودند که اصلاحگران در برابر تفکرات قرون وسطا أخذ می‌کردند تا از این طریق بتوانند به نقش انسان در زندگی روزمره دنیوی و تأکید بر جنبه الهی بودن آن پی ببرند و مردم را درباره آنها آگاه سازند. به‌عقیده کالوین، حکومت غیردینی شر ضرور نیست. او گفت اگر فقط برگزیدگان در این جهان زندگی می‌کردند، به حکومت نیازی نبود، اما به‌سبب آنکه انسان‌ها با گناه به دنیا می‌آیند باید زیر نظارت باشند و خداوند حکومت را مقرر کرد تا بر گناهکاران نظارت کند.

۵ـ ژاک لوفور

نماینده اصلی اومانیسم مسیحی در فرانسه یکی از معاصران آراسموس به نام ژاک لوفور بود. لوفور نه‌تنها به افلاطون‌گرایی جدید آن روزگار علاقه‌مند بود، بلکه همچنان امید خود را به اصلاح دینی حفظ کرد. او به این نتیجه رسید که انسان در درجه اول از طریق اعمال نیک رستگار نمی‌شود، بلکه با عشق و ایمان به لطف خدا به رستگاری می‌رسد.(۱۲)

۶ـ گیوم فارل

یکی از شاگردان معروف لوفور، گیوم فارل بود. او بعدها اصلاحگر پرشور منطقه فرانسوی‌زبان سوئیس شد و ژان کالوین را تحت فشار قرار داد تا به اصلاح دینی که در آن کشور در جریان بود کمک کند.(۱۳)

۷ـ یوهان رویشلین

نماینده اصلی اومانیسم مسیحی در آلمان، یکی از صلح‌طلب‌ترین و سرشناس‌ترین اومانیست‌ها به نام یوهان رویشلین بود. رویشلین نه‌تنها از محققان درجه یک زبان یونانی محسوب می‌شد، بلکه از لحاظ آگاهی به زبان عبری بر هر محقق مسیحی دیگری در اروپا پیشی گرفت. همین آگاهی به آثار عبری بود که او را به یکی از تلخ‌ترین مشاجرات آن روزگار کشاند. در آن زمان، بعضی از مسیحیان نفرت شدیدی از یهودیان داشتند و فعالیتی در جریان بود تا همه کتاب‌های یهودی را بسوزانند. امپراتور ماکسیمیلین با رویشلین مشورت کرد و او نیز تقریباً از همه این کتاب‌ها از جمله کتاب‌های فلسفی و علمی به‌شدت دفاع کرد(۱۴) که در نهایت کلیسا او را به دادگاه تفتیش عقاید معرفی و دادگاه او را احضار کرد که با توسل وی به پاپ لئوی دهم تبرئه شد.

* پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات