* اولین سوالم از شعار اعتدال شروع میکنم. شاید یکی از مهمترین و بارزترین تفاوت دولت یازدهم با بقیه دولتها شعار اعتدالی بود که سر داد. واژه اعتدال شاید در خیلی از دولتهایی که بعد از انقلاب رویکار آمدن تا به امروز نقشی نداشت. حال با توجه به اینکه شخص آقای روحانی واژه اعتدال در ادبیات سیاسی ما آورده است آیا تا به امروز استفاده کرده است؟
** شاید برجستگی واژه و مفهوم اعتدال در دولت تدبیر و امید به خاطر وضعیتی است که ما در دولت قبلی داشتیم. یعنی تندرویها و برخی از تصمیمگیریهایی که در معنای صحیح و درست صورت نمیگرفت خود این موجب شده بود که وقتی این شعار در دولت آقای روحانی مطرح شد دقیقا معنای خودش را بر ذهنها نشاند. یعنی دولت در یک سمت و سویی خودش را قرار داد که میخواهد به سمت عقلانیت حرکت کند. تصمیماتی که در عرصه داخلی و عرصه بینالمللی میگیرد بر مبنای منافع ملی و بر اساس عقل جمعی شکل بگیرد و در واقع اعتدال هم چیزی جز این نخواهد بود.
چون محصول تصمیمی که بر پایه عقل و عقلانیت باشد در آن افراط و تفریط هم در کار نخواهد بود و بر اساس میانهروی، تعادل و اعتدال قرار گرفته است. بر این باور هستم، که این موضوع و این مسئله دقیقا در دولتهای آقای هاشمی و حتی در دولتهای پس از انقلاب کاملا مشخص بود به ویژه در زمان آقای هاشمی یک نوع تعادل و اعتدالی را میدیدیم باز آن هم به خاطر شرایطی بود که بر جامعه ایران حاکم شده بود.
به نظر من، احساس نیازی که جامعه امروز پس از بسیاری از تندرویهایی که در عرصه سیاست خارجی و داخلی حتی در عرصه اقتصاد در دولت قبل شاهدش بود جامعه به دنبال یک تغییر بزرگ و چشمگیر بود که شاهد هستیم در بیست ماهی که دولت رویکار است تصمیماتش را بر اساس نظر متخصصان، افراد کاردان نیروهای قابل و توانمند در عرصه اجرایی و عناصری که از تجربه بسیار خوب گذشته برخوردار هستند در دولت فعالیت میکنند، میگیرد.
دولت در عرصه سیاست خارجی و در بخشهایی از روندهای داخلی در عرصه اجتماعی و اقتصادی اهتمام جدی را ورزید. این موضوع هم حائز اهمیت است که دولت توانسته است در عرصه توسعه سیاسی خیلی از افقهای جدیدی را هم در جامعه باز بکند که عرصه سیاسی داخلی هم همگون باشد با عرصه بینالمللی و دیگر عرصههایی که دولت در این مدت گشوده است که نیاز به زمان دارد.
* خیلیها بر این باور هستند که دولت در زمینههایی کم کاری کرده است. آیا دولت قدرت لازم را برای حل مسائل ندارد یا اینکه اجازه به دولت داده نمیشود که اقداماتی انجام دهد؟
** من بخشی را میگذارم به خاطر اولویتهایی که دولت برای خودش مشخص کرده است. دولت کنونی اولویت اصلی را روی مسائل سیاست خارجی و هستهای گذاشته است. در این جهت که اگر مناقشه هستهای و اگر تنشهای بینالمللی میان ایران و میان کشورهای مغرب زمین متخاصم با ایران که در راستای مناقشه هستهای هست حل بشود. اگر این عرصه گشوده بشود و راهحلی نیز پیدا کند دیگر عرصهها هم بالطبع راهحل خودش باز میکند. من معتقد هستم، اینها باید توانمند باشد نمیتوان به توسعه سیاسی در جامعه توجه نداشت و به دنبال توسعه دیگر بود. وقتی میگویم توسعه سیاسی یعنی روال و روند یک دولت بر این باشد که دائما تکیه بر خواست و اراده عمومی کار خودش را پیش ببرد.
جامعه از آزادیهای مشروع برخوردار باشد، جامعه از حقوق شهروندی برخوردار باشد و بتواند تعادل لازم را میان قوای سهگانه ایجاد کند. بتواند پاسدار جدی نسبت به قواعد و قوانین قانون اساسی باشد به میزانی که بافتهای داخلی جامعه احساس قدرت و قوت بیشتری کند. من بر این نظر هستم که این موضوع میتواند تاثیر مستقیم حتی روی عرصه بینالمللی هم داشته باشد. دولت آقای روحانی توجه خاصی به توسعه سیاسی دارد ولی در اولویتبندیهایش دچار یک اشتباه محاسباتی شده است.
* فکر میکنید دلیل اصلی این محاسبه چیست؟
** شرایط بسیار سختی وجود دارد. در عرصه توسعه سیاسی موانع گوناگونی وجود دارد. در عرصه خارجی، موقعیتی که ایران در عرصه بینالمللی داشت این موقعیت موجب شده بود که اگر میخواهیم اقتصاد کشور حل بشود و شرایط بهبود یابد باید مشکلمان را با دنیا حل کنیم. به نظر من هم حرف درستی بشمار میآید. اما اینکه ما فقط اهتمام به این بخش بدهیم از دیگر بخشها بکاهیم یا ذهن و ضمیرمان را متوجه دیگر بخشها نکنیم کار شایسته و مناسبی نیست که همین موضوع منجر میشود به سیاست بینالمللی لطمه وارد شود.
به دلیل اینکه بزرگترین حامیان دولت کسانی بودند که عمدهترین خواستهشان توسعه و تقویت مسائل سیاست داخلی و همچنین مسائل بینالملل است. دولت روحانی که توانست کلید پاستور را به نام خود کند مدیون قشر اصلاحطلب است و این قشر توجه خاصی به توسعه سیاسی دارند. بنابراین دولت آقای روحانی و شخص آقای رئیسجمهور در شرایطی دولت را تحویل گرفت که عمده ترین مسئله، مسئله بینالمللی برایش تلقی میشد.
* اشاره به توسعه سیاسی کردید تعریفتان از توسعه سیاسی چیست؟
** من توسعه سیاسی را یک قانونمداری در جامعه میدانم. به میزانی که جامعه روشمندتر و قانونمدارتر قرار میگیرد و راه به سمت توسعه سیاسی باز میشود. حقوقی که به عنوان حقوق شهروندی برای آحاد افراد جامعه ما تعریف شده در آن جامعه از آن دفاع بشود. یعنی افراد احساس کنند کلیه حقوقی که در چهارچوب قانون برای آنها تعریف شده به عنوان حقوق فردی، حقوق خانوادگی و حقوق زنان و حقوقی که برای جوانان هست توسعه سیاسی نام دارد.
یعنی جامعه احساس این را داشته باشد که به حقوقی که قانون اساسی برایش تعریف کرده دولت متعهد و پایبند است. طبیعتا در این راستا شما وقتی نگاه میکنید تمام عرصههایی که در یک جامعه هست از مطبوعات، رسانهها و مسائل مختلفی که در جامعه هست در آن چهارچوب تعریف شده حق فعالیت دارند و حق آزادی نسبت به قانون دارند. این آمار اسمش جامعه توسعهیافته از نظر سیاسی است.
* دولت آیتا... هاشمی معروف به دولت سازندگی شد و کشور را در سختترین حالت اداره میکرد. چرا آقای هاشمی توسعه سیاسی را در آن زمان پیاده نمیکرد؟
** شرایط آقای هاشمی بیشتر شبیه همان شعاری که داده بود یعنی سازندگی بود. آقای هاشمی در شرایطی قرار گرفته بود که بعد از جنگ نیاز به تعمیم و تشکیل ساختارهای اقتصادی لازم داشت. جامعه بعد از جنگ کارخانهها و اقتصادش صدمه دیده بود. سرمایهگذاری در آن جامعه به خاطر شرایط تهدید آور جنگ قطع شده بود. طبیعتا تمام فکر و ذهن دولت این بود که بافتهای اقتصادی جامعه را ترمیم و تضمین کند. لذا بعد از هر جنگی طبیعتا برای یک جامعه شاید اقتصاد و بنیانهای اقتصادی اصلیترین مسئله است.
لذا آقای هاشمی تمام توجهش به اقتصاد بود. همین امر باعث شد که مردم در سال 76 با رایی که به دولت اصلاحات دادند نیاز خودشان را مطرح کردند و اصلیترین شعاری که دولت اصلاحات سر داد ساختارهای توسعه اقتصادی و سیاسی بود. جامعه ایران بعد از آن یک صدا چنین چیزی را طلب کردند لذا بعد از جنگ به شکل طبیعی ما باید این را بپذیریم که عمدهترین مسئله در جامعه اقتصاد بود.
* در دولت تدبیر و امید توسعه سیاسی چقدر دیده میشود؟
** به نظر من، در شعارهایی که آقای روحانی در زمان انتخابات سر دادند و بخواهیم آنالیز در همه حوزهها کنیم بسیار کارآمد و خوب بود. در عرصه بینالمللی، اجتماعی یعنی آزادیهای اجتماعی که برای طبقات و گروههای مختلف سیاسی از جمله جوانان، زنان و دانشگاهیان، شعارهای ایشان در عرصه سیاسی درواقع تابلویی که آقای روحانی در انتخابات مطرح کردند یک تابلوی جامعی بود و نیروهایی هم که به کار گرفتند میتوان تا اندازهای متناسب با این شعارها دید. ما در عرصه بینالملل میبینیم بهترین نیروها را ایشان به کار گرفته در عرصه اقتصادی انصافا مدیران لایقی را به کار گرفتهاند اما در مسائلی که مربوط به توسعه سیاسی هست موانع داخلی فراوانی به چشم میآید.
* مثلا ؟
** به هر حال نیروهای تندرویی که در جامعه هستند شاید حضور خودشان را با تحقق یک جامعهای که توسعه یافته آن هم از نظر سیاسی باشد، ناکارآمد ببینند. جریانی که بر اساس یک تندروی حرکت میکند هرچقدر بتواند جامعه را بستهتر نگاه دارد قدرت و غلبه بیشتری در خودش احساس میکند. وقتی شما سیاسیون را به عرصه سیاست برگردانید طبیعتا با نگاه دیگری به دنیای سیاست نگاه میکنید.
* اشاره داشتید به اینکه سیاسیون باید برگردند به سیاست. در دولت قبل شاهد بودیم برخی از سیاسیون تمایلی به بازگشت در این عرصه نداشتند. دولت تدبیر و امید چقدر موفق شد سیاسیون را به این عرضه برگرداند؟
** حداقل این است که با آمدن دولت جدید فضای جامعه ایران تغییر کرد. فضایی که حداقل یک نوع نشاط امید آیندهنگری به افراد جامعه کشیده شد. و افرادی را روی کار آورده است که قدرت تصمیمگیری و قدرت کار کردن را دارند. همچنین آدمهایی هستند که از سابقه خوبی برخوردارند و چهرههایی معتدل و سیاسی هستند .
* شاهد هستیم در مدت زمانی که دولت روحانی روی کار آمد توانست در عرصه بینالمللی کارنامه درخشان و قابل قبولی را به نمایش بگذارد ولی از آن سمت هم افراد و جناحهایی هستند که میخواهند این قدرت دولت را فروکش کنند دولت باید چه برنامهای را پیش بگیرد؟
** من بر این باور هستم که دولت که بارای قاطع مردم روی کار آمده است و تکیه گاهش هم مردم است در آنچه که حق و درست میداند جدیت داشته باشد، کوتاه نیاید به خصوص در مواردی که پای منافع ملی در میان است. مطمئنا این نگاه را آقای روحانی و همکارانش دارند. من بر این باور هستم که اگر دولت حداقل سرمایهای را که گذاشته در روابط خارجی حداقل در عرصه جهانی این باور را داده که یک دولت تنش زداست انصافا این است که وقتی شما رئیس هیأت ایرانی را که وزیر خارجه ایران است میبینید نسبت به تمام وزرای کشورهای دیگر یک سرو گردن بالاتر است که این هم یک واقعیت درنوع تعامل و گفتوگو بهشمار میآید.
* اشاره کردید که مردم باید دخالت داشته باشند. آیا چنین موضوعی وجود دارد؟
** منظورم بیشتر مشارکت است. یعنی اگر در یک جامعه احزاب کارآمدی حضور داشته باشند رسانهها و مطبوعات کارآیی لازم را داشته باشد مردم احساس میکنند با گرایشها و سلایق مختلف در امر گزینش و انتخابات حضور دارند. آنچه ما در جوامع دموکراتیک میبینیم درست است که حتی ممکن است همه آحاد جامعه نیایند به یک رئیسجمهور رای بدهند یا به نمایندگان رای بدهند اما فضاسازی به گونهای است که احزاب متعددی وجود دارد.
هر حزب یک جریان خاص سیاسی را زیر چتر گرفته و حزب هم نمایندهاش را به مردم ارائه میکند. لذا مردم این زمینه را در خودشان میبینند که پیرو هر گرایشی که هستند نمایندهشان هست میتوانند به آن رای بدهند ولو نمایندهشان رای ندارد از نظر روانی اغنا میشوند.
* دولت چقدر مردم را در تصمیمهایش دخالت میدهد؟
** دولت باید پاسدار قانون اساسی کشور باشد.
* حالا هست یا نه ؟
** به عنوان مثال انتخابات در دست دولت است. وزارت کشور میتواند به گونه ای ساماندهی کند که این شکل بگیرد. اگر وزارت کشور واقعا بیاید احزاب را در چهارچوب قواعد و ضوابط آزاد بگذارد و به آنها این زمینه را بدهد که حضور داشته باشند شرایط را به گونهای قرار بدهد که جریانات مختلف یعنی کسانی که از رانت قدرت یا رانت دیگری برخوردار هستند بلکه زمینه را برای یک انتخابات فراگیر آماده کنند. نقشی که دولت دارد طبیعتا بزرگترین خدمت دولت به مردم و خودش است.
* امسال مجلس را چطور دیدید؟
** به نظر من، مجلس کنونی مهرورزانه با دولت رفتار نکرده است. امیدوارم که در این یک سال حداقل مانع تراشی در خیلی از زمینهها برای دولت نکند. به نظر من، جامعه این را میبیند یک مجلسی در تعامل با دولت در برخی عرصهها نبوده است.
* مجلس را چطور میبینید ؟
** من در کلیت قضیه که دارم میبینم، نمره خوبی برای مجلس فعلی قائل نیستم.
* با توجه به مجلس فعلی، مجلس آینده را چطور پیشبینی میکنید ؟
** مجلس آینده بستگی به فضای انتخاباتی کشور دارد. اگر احزاب مبتنی بر سلیقههای مختلف حضور داشته باشند انتخابات خوبی در پیش خواهیم داشت. حزب معنایش این است که زیر مجموعه هر حزبی سلیقههایی است. وقتی شما احزاب مختلف در جامعه داشته باشید معنایش این است که چند صدایی سلیقههای گوناگونی خواهید داشت وقتی سلیقههای گوناگون بتوانند کاندیداهای خودشان را عرضه کنند جامعه با یک رقابتی که لازم دارد در عرصه انتخابات شرکت میکنند.
مطمئن هستم آنچه که محصول آن خواهد بود چون اکثریت به میزانی که انتخابات رقابتی تر بشود و بر اساس سلیقههای مختلف در عرصه سیاسی شکل بگیرد حضور مردم جدیتر است و هرچقدر حضور مردم جدیتر و قویتر باشد یقین داشته باشید معلوم میشود عقل عمومی مردم اشتباه نکرده؛ هرچقدر حضور مردم جدیتر باشد هم انسانهای معتدل تری میآیند چون جامعه به شدت از افراط و تندروی گریزان است و هم چهرههای کارسازتر آشناتر و همگونتری میآیند. ما از یک مجلسی برخوردار بشویم که بازتاب سلیقههای مختلف جامعه باشد و از نیروهای متخصص و کارآمدی باشد که بتوانند از یک جهت یار دولت باشند و از یک جهت دیگر ناقد بسیار خوب دولت باشند. مجلسی هم نمیخواهیم کاملا مطیع دولت باشد مجلسی باشد که نقدهای درست را به نمایش بگذارد .
* اصلاح طلبها بعد از 8 سال روی کار آمدند. باید چه برنامهای را پیشرو بگیرند تا اینکه یکبار دیگر شکست نخورند؟
** اولین چیزی که من معتقد هستم اینکه یک تعریف درستی از اصلاحطلبی شکل بگیرد. یعنی اصلاحطلبی به معنای این است که در چهارچوب نظام و قانون اساسی جمهوری اسلامی فاصله خودشان را با کسانی که میخواهند ساختارشکنی کنند باید حفظ کند. این بسیار نکته حساسی است به دلیل اینکه برخی از افراد یا لایههای بسیار کمی با برخی از عملکردهایشان متاسفانه یک ذهنیتی داده به طرف مقابل که همه اصلاحطلبها اینگونه هستند.
* تعریفتان از اصلاحطلب چیست؟
** اصلاحطلب، یعنی کسانی که باورمند به نظام جمهوری اسلامی در چهارچوب قانون اساسی در جهت بهتر شدن جامعه هستند. اقتصاد بهتر، توسعه سیاسی بیشتر در روابط بین الملل بدون تنش بیشتر این اصلاح طلبی است. اصلاحطلبان بر این باور هستند که جامعه را از نظر اقتصادی به سمت رشد بکشانند، در حوزه آزادیهای سیاسی آزادیهای اجتماعی و برای رفاه اقتصادی هم تلاش میکنند. اصلاحطلبان باید این حربه را از دست گروه مخالف بگیرند.
* موفق میشوند؟
** ما اگر یک تعریف جامع و کاملی را داشته باشیم حداقل آن زاویهای که برخی از افرادی به نام اصلاحطلبی از بیرون مرزها میخواهند باز کنند و بسیاری از رقبای اصلاح طلبان در داخل میخواهند آن را در سر اصلاحطلبها بکوبند ما این حربه را از آنها بگیریم.
* آیا موفق میشوند؟
** یکی از مشکلاتی که امروز برای اصلاحطلبان هست این است که تریبون لازم را ندارند که بیایند خودشان را تعریف کنند. مشکل عمده ما این است که قواعد بازی را بلد نیستیم.