تاریخ انتشار : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۰۲:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۷۴۶۲۸

سرنوشت جناح‌ها در دستان شیوخ

گزارش روزنامه اعتماد از موقعیت روحانیون سیاستمدار در فضای سیاسی ایران/ سید حسن خمینی در سیاست میخواهد پا جای پای هاشمی بگذارد و می تواند برای میانه رو ها و اعتدالیون سرمشق سیاست بنویسد. تاریخ در سیاست ایران مدام تکرار می‌شود؛ تکراری از جنس رانده شدن یک گروه و فراخوانده شدن گروهی دیگر. یک هژمونی شکسته می‌شود تا هژمونی دیگری ساخته شود. این تکرار تاریخ چیزی نیست جز جدال تدبیر امور در حیاط خلوت شیوخ

به گزارش روزنامه «اعتماد»‌ از موقعیت روحانیون سیاستمدار در فضای سیاسی ایران گزارش می‌دهد: سیاست در ایران، مُدُن نیست و همچنان در پیچ و تاب «تدبیرمنزل» گرفتار است. این هم ریشه در فرهنگ آمریت – تابعیت و مرید- مرادی دارد، سیاستی عمودی با مختصات و مشخصاتی پیکر‌بندی شده. رفتار دیروز و امروز سیاستمداران ایرانی بازتاب ساختارسیاسی‌ای است که آبشخوری تاریخی دارد و به تبع آن کنشگران سیاسی در ایران امروز را نیز به سه گروه تقسیم کرده است. سه گروهی که طبقات سیاست در ایران را می‌سازند و سرآمد هر کدام‌شان با واسطه و بی‌واسطه، «فقهای سیاستمدار»‌اند. روحانیونی که «تصمیم‌گری و تصمیم‌سازی»‌شان، «سرنوشت» و «فرجام» جناح‌های سیاسی ایران را تعیین می‌کند:
اول) روحانیونی که کارنامه و سابقه سیاسی معقول و مقبولی دارند و چون یا خود مجتهد سیاسی‌اند یا در معرض اجتهاد قرار دارند، حق ورود به حوزه سیاست را دارند. این روحانیون محدود به راست و چپ و میانه، اصولگرا و اصلاح‌طلب و اعتدال‌گرا نیستند. در هر سه این گروه، روحانیت و روحانیون چنین مجتهدین و فقهایی یافت می‌شوند که بیش از آن که مرید باشند، مرادند و برای جامعه بیش از آنکه مقلد باشند، صاحب اجتهادند. هاشمی‌رفسنجانی، ناطق‌نوری، موسوی خویینی‌ها، شیخ محمد یزدی، عبدالله نوری و یکی دو نفر دیگر شاخصان حاضر در این طبقه‌اند.
دوم) روحانی زادگانی که گرچه الزاما مجتهد یا روحانی سیاستمدار نیستند اما به‌دلیل نزدیکی به بیوت روحانیت از سرچشمه اجتهاد بی‌نصیب نیستند. نسبت این دسته از کنشگران سیاسی با فقها و مجتهدین می‌تواند نسبی و سببی باشد یا آنکه نسبتی با پیوندهای دیگر متولد شود. ساکنان طبقه دوم سیاست در ایران به تناسب همین نسبت مجوز ورود به حوزه سیاست را کسب می‌کنند. این روحانی زادگان و آقازاده‌ها محدود به یک جناح نیستند و در قالب خط‌کشی‌های مرسوم سیاست جا نمی‌گیرند در هر سه گروه کسانی یافت می‌شوند که از این موقعیت بهره‌مندند. شاید فرزندان آیت‌الله میرزاهاشم آملی یا همان برادران لاریجانی شاخص‌ترین نماد ناب این دسته از سیاستمداران باشند.
سوم) سیاستمدارانی که هرچند نه روحانی‌اند و نه روحانی‌زاده اما با روحانیت، عقد اخوت خوانده‌اند. عقد اخوتی که ایفای نقش برادر کوچک‌تر یا همان تقلید و تبعیت را به دوش آنان گذاشته. این دسته از سیاستمداران با وجود جامعه روحانیت مبارز و مجمع روحانیون مبارز در تمامی این سال‌ها توانسته‌اند راهی برای ورود به حوزه سیاست بیابند.
هر چند این دسته از بازیگران سیاسی برای آنکه همواره در متن سیاست‌ورزی باشند باید برادری خود را به برادران بزرگ‌تر به اثبات می‌رساندند. اثبات این برادری وابستگی لاینفکی با آزمون‌هایی است که همواره و در بزنگاه‌های مهم پیش‌روی برادران بزرگ‌تر قرار گرفته و می‌گیرد. بسیاری از کارگزاران و سیاست‌ورزان جمهوری اسلامی از گروه سوم‌اند.
کسانی که بی‌اذن و اجازه روحانیت مبارز و روحانیون مبارز، قدم از قدم بر نمی‌دارند و برای بازیگری سیاسی همیشه باید فعل و انفعال‌شان را با آهنگ فقها و مجتهدان نامدار خود هماهنگ کنند که اگر کسی‌سازی ناهماهنگ در این سمفونی بزند بی‌تردید نتیجه‌ای جز طرد و شکست برایش نخواهد داشت.
همین است که سیاستمداران طبقه سوم چه اصلاح‌طلب، چه اصولگرا، چه رادیکال و چه میانه‌رو در مقام یاران طریقت، تدبیر امور سیاست را از شیوخ خود می‌طلبند و حق انتخاب و سرنوشت سیاسی را بی‌منت و بی‌وثیقه، تمام و کمال در دستان مرادان سیاسی خود گذاشته‌اند چرا که ساکنان طبقه سوم سیاست در ایران پذیرفته‌اند مراد‌های سیاسی‌شان، صلاح و خیر آنان را بهتر از آنان در زمین سفت و سخت و پر دست‌انداز سیاست می‌بینند.
این دسته پر شمار سیاستمداران ایرانی می‌دانند که با نادیده گرفتن سر انگشت اشاره شیوخ محبوب خود هرگز توانایی رسیدن به ساحل امن آرامش را ندارند. این کارگزاران سیاست می‌دانند عصر عسرت و فصل فترت به تدبیر امور شیوخ گره خورده است. همین است که با چرخش سر در میدان سیاست این واقعیت دیده می‌شود که نخ تسبیح «وحدت» و «ائتلاف» سه دسته اصلاح‌طلب، اصولگرا و میانه‌رو در دستان فقها و شیوخ است. شیوخی که مدام در اندیشه کشف شاهراه نجات برای کارگزاران سیاسی خود هستند و در این میان جدالی شیخی برای غالب شدن در سیاست برگزار شده.
چنین است که تاریخ در سیاست ایران مدام تکرار می‌شود؛ تکراری از جنس رانده شدن یک گروه و فراخوانده شدن گروهی دیگر. یک هژمونی شکسته می‌شود تا هژمونی دیگری ساخته شود. این تکرار تاریخ چیزی نیست جز جدال تدبیر امور در حیاط خلوت شیوخ؛ تدبیری که برای عده‌ای مفتاح است و برای دیگرانی مغلاق. حالا برای تحلیل و تشریح تدابیرامور زعما و فقهای حاکم بر اقطاب سیاست، باید موقعیت و وضعیت یکایک آنان را واکاوی و بازخوانی کرد.
شیوخ سیاستمداری که در این ایام، همچون ادوار پیشین و روزگار اسبق می‌خواهند کارگزاران ومریدان و مقلدان خود را به سیادت در سیاست برسانند. این شیوخ امروز سه گروه سیاسی متفاوت را زعامت می‌کنند؛ موسوی خویینی‌ها و عبدالله نوری اصلاح‌طلبان را؛ مصباح‌یزدی، محمد یزدی و موحدی کرمانی اصولگرایان را و هاشمی‌رفسنجانی، ناطق‌نوری و سیدحسن خمینی میانه‌روها را.
اصلاح‌طلبان؛ سه شیخ و دو سکوت
کارگزاران سیاسی اصلاح‌طلب پس از طی دورانی سخت و دم و بازدمی پرمصیبت در اتمسفر سیاست ایران با تن دادن به عقلانیت سه شیخ خود نه تنها به شاهراه نجات رسیدند که امروز برای سبقت از رقیب، بیش از هر زمان دیگری خود را محتاج وعظ و خطابه شیوخ خود می‌بینند. اینان می‌دانند در مقام کارگزاران با تن دادن به فرامین کارفرمایان سیاسی پر آوازه خود می‌توانند خرد جمعی و بلوغ سیاسی خود را بهسازی کرده و به آنچه هدف‌گذاری کرده‌اند، دست یابند.
در این بین هرچقدرحرف از اصلاحات نقل و نُقل بازار سیاست و سیاستمداران است اما سکوت، لب الباب شیوخ اصلاحات است. یکی از این سه شیخ که مجالی برای گفتن ندارد، اما سیدمحمد موسوی خویینی‌ها و عبدالله نوری سکوت‌شان اختیاری است. سکوتی که به رمز و رازی شبیه است و خود قصه ادامه داری شده. عبدالله نوری هرچند گاهی حرف‌هایی می‌زند و از دلمشغولی و ذهن مشغولی‌اش رونمایی می‌کند، اما بازهم نمایه‌شناسی رفتارش موید آن است که تمایلی به موضع‌گیری مستمر ندارد.
موسوی خویینی‌ها اما سکوتی طولانی‌تر دارد. گویی مناسبات قدرت در ساخت سیاسی به‌گونه‌ای است که او را از آفتاب به سایه هدایت کرده است. سایه‌ای که برای منتقدان و مخالفان و رقبایش، از او چهره‌ای رمزآلود و پر رمز و راز ساخته تا آنان از قبای سرخ و دستان نامریی‌اش داستان سرایی کنند. آن تک سکوت اجباری و این دو سکوت اختیاری اما به معنای رهایی زعامت اصلاحات نیست. شیوخ اصلاحات بازگرداندن قبای سیادت بر تن کارگزاران سیاسی‌شان را در تن پوشی عبای سکوت دیده‌اند، سکوتی برای رقبا و طرح طریقت برای مریدان‌شان در خفا.
اصولگرایان؛سه شیخ وسه قصه
عصر احتضار راست با فصل احیای چپ همزمان شده است. هر چقدربازیگران سیاسی اصلاح‌طلب درصدد تامین نظرات شیوخ خود هستند اما حال و روز زعمای اصولگرا متفاوت است. کارگزاران سیاسی اصولگرا سال‌هاست که دیگر سر تعظیم به فرامین بزرگان‌شان فرود نمی‌آورند. حرف ناشنوی‌هایی که روزی فریاد مرحوم آیت‌الله مهدوی‌کنی را به آسمان بلند کرد و روزی دیگر آیت الله محمد یزدی را به روزه سکوت رسانید.
در این بین آیت‌الله مصباح‌یزدی میدان‌داری می‌کند و مریدانش در جبهه‌‌ای با عنوان پایداری همچنان نگاه‌شان به سرانگشت اشاره اوست. آیت الله موحدی کرمانی هم هنوز نتوانسته موقعیت سال‌های دور آیت‌الله مهدوی‌کنی در این جناح را بیابد. اما هر چه هست بازهم سیاستمدارانی در این جناح هستند که نه تنها با زبان که در قلب خود به هماهنگی اقدام سیاسی با روحانیت و زعمای مجتهد جناح معتقدند. حزب موتلفه اسلامی در زمره این کارگزاران سیاسی است. اما هر چه هست نشست سه جانبه آیات مصباح‌یزدی، محمد یزدی و موحدی کرمانی گویا هنوز به ثمری نرسیده و تکلیف زعیم برتر در این جناح مشخص نشده. تکلیفی که هر روز بر واگرایی اصولگرایان می‌افزاید.
میانه‌روها؛ سه شیخ، یک رویه
هاشمی‌رفسنجانی، ناطق‌نوری و سید‌حسن خمینی را باید شیوخ میانه‌رو نامید. روحانیونی که با چپ و راست، اصلاح‌طلب و اصولگرا می‌نشینند و برمی‌خیزند و روابط گرمی با کارگزاران دوقطب سیاست در ایران دارند. هاشمی‌رفسنجانی در مقام فقیهی سیاستمدار همواره سعی کرده تا مناسبات قدرت در ایران را متوازن کند. او برای این مهم، بارها تیغ تلخ و تیز دو جناح را بر جان خریده است.
روزگاری اصلاح‌طلبان قدرش ندانستند و سال‌هاست که اصولگرایان سرود عبور از او می‌خوانند. هر چند در تمام این روزگاران هاشمی‌رفسنجانی همانی بوده که خود خواسته است. کاسه صبرش لبریز نشد و در مقام جبران برنیامد. همین صبر و سیاست او را به دفعات از گردنه بحران حذف، نه تنها نجات داده که از او یک فقیه سیاستمدار کاربلد ساخته که به تنهایی می‌تواند سرنوشت قدرت و سیاست را در ایران تغییر دهد. حکایت شیخ نور کمی متفاوت است. او که از بانیان راست سیاسی است سال‌هاست که از سکوت همکیشان و هم لباسانش در این جناح گلایه دارد. گلایه‌ای که چاره‌ای جز قهر از اصولگرایان برایش باقی نگذاشت. قهر و سکوت و اعتراضش به رفتار و مدیریت محمود احمدی‌نژاد و اعترافش به کژی‌هایی در عالم دین و سیاست، از او در افکار عمومی چهره‌ای مقبول و محبوب ساخته. صف‌کشی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان برای مذاکره جهت حضور در انتخابات مجلس دهم نشانه‌ای تام و تمام از وضعیت و موقعیت این روحانی سیاستمدار پر سابقه است.
سیدحسن خمینی هم هرچند یکی، دو سالی است چهل سالگی را گذرانده اما روش و منشش نشان داده پخته‌تر از چهل سالگی است. سیدحسن خمینی نشان داده در سیاست می‌خواهد پا جای پای هاشمی بگذارد. وعظ و خطابه‌اش برای کارگزاران دو جناح است. هم اصولگرایان مشتاق دیدارش هستند هم اصلاح‌طلبان. او با این مختصات رفتاری و آن موقعیت خانوادگی و محبوبیت میان توده‌های اجتماعی بی‌تردید از روحانیونی خواهد بود که می‌تواند برای میانه‌روها و اعتدالیون سرمشق سیاست بنویسد.
 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات