تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۰۴:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۷۴۷۱۴

یادداشت روزنامه‌ها 6 اردیبهشت


روزنامه کیهان **

 یمن قارون منطقه را می‌بلعد! / سعدالله زارعی

پنج روز از زمانی که رژیم سعودی اعلام کرد عملیات موسوم به «عاصفه‌الحزم» را به پایان رسانده است، بخش‌های مختلفی از یمن همچنان در معرض تجاوز و تهاجم هوایی این رژیم قرار دارد. در این میان حمله به یک مراسم عروسی که منجر به شهادت چهل نفر گردید و نیز حمله به بازار صعده نشان می‌دهد که هنوز بخش‌های عمومی و توده مردم در کانون این تهاجم قرار دارند با این وصف بسیاری از ناظران سیاسی درباره بیانیه‌ای که در روز بیست و هفتم جنگ از سوی ارتش متجاوز صادر گردید و در آن به طور تلویحی از عدم حمله به مردم و غیرنظامیان خبر می‌داد، ابراز بدگمانی کرده و معتقدند این یک اقدام ریاکارانه‌ای بود که عربستان با هدف کاستن از فشار افکار عمومی علیه خود انجام داد.

عملیات «اعاده الامل» که جایگزین «عاصفه‌الحزم» گردید، به خودی خود به معنای آن است که مهاجم خود بر اقدام قبل نقطه پایان می‌گذارد و این در حالی است که هیچکدام از اهداف عربستان در زمانی که تجاوز مرحله عاصفه‌الحزم را پایان یافته معرفی کرد، محقق نشده بود. این به معنای اعتراف به شکست تلقی می‌شود اما عربستان عملیات هوایی خود را متوقف نکرد و نام آن را اعاده الامل گذاشت و در عین حال وعده داد که به موازات عملیات نظامی، راه‌حل سیاسی را بر مبنای مشارکت همه گروه‌ها در حکومت دنبال می‌کند و علاوه بر آن راه امدادرسانی به مردم آسیب‌دیده را هموار می‌نماید. تا این لحظه، عربستان سیاست تهاجم نظامی را دنبال کرده و از دو موضوع اعلامی دیگر آن، خبری نیست! چرا؟

عربستان سعودی می‌داند که گفت‌وگوی سیاسی در شرایط فعلی به نفع او و هم‌پیمانان او در یمن نیست چرا که موقعیت هواداران سعودی در اصلی‌ترین شهرهایی- مثل تعز و مأرب- که پایگاه آنان بوده، بهم ریخته و گروه‌هایی مثل حزب اصلاح و لجان منصور هادی موقعیت‌های خود را از دست داده‌اند بر این اساس عربستان از موضوعی حرف می‌زند که به طور واقعی به آن علاقه و اعتقادی ندارد. عربستان به مقتضای قطعنامه 2216 شورای امنیت که فعال‌سازی روند سیاسی را در بندهای مختلف مورد تاکید قرار داده است، از روند سیاسی حرف می‌زند تا وقتی زمان ده روزه به انتها می‌رسد و دبیر کل سازمان موظف است پس از آن - یعنی فردا دوشنبه- به شورای امنیت گزارش دهد، عربستان بتواند مدعی شود که من این موضوع را دنبال کرده‌ام ولی طرف‌های مقابل با من همکاری نکرده‌اند. عربستان همزمان با این بحث، فشارها را در آستانه تشکیل مجدد جلسه شورای امنیت که علی‌الظاهر روی موضوع یمن تمرکز خواهد داشت، افزایش داده است ت�� شاید بتواند دستاوردی داشته باشد و با آن بگوید بله صدور قطعنامه شورای امنیت و عملیات عربستان سعودی تاثیر گذاشته و شرایط داخل یمن را متحول نموده است به عبارت دیگر عربستان با این امید که شورای امنیت را وادار به تصویب چارچوبی که اقدامات نظامی رژیم عربستان را موجه نماید، گرداند.

موضوع دیگری که در اقدامات روزهای اخیر رژیم سعودی مشاهده می‌کنیم مانورهایی است که روی جذب نیرو انجام می‌دهد. یک گزارش بیانگر آن است که عربستان و آمریکا طی روزهای اخیر دستکم 800 نفر را پس از توجیه در جزیره سوکوترا از طریق بندر مکلا وارد یمن کرده‌اند کما اینکه خبرهای دیگر بیانگر تلاش ویژه دستگاه نظامی عربستان برای جذب و به‌کارگیری نیروهای ویژه از کشورهای همسایه می‌نماید. این موضوعات دوجنبه اساسی را پوشش می‌دهد  از یکسو، عربستان نتوانسته است علیرغم سپری شدن یک ماه از زمان آغاز جنگ کار را به نقطه قابل قبول برساند از این رو این رژیم در ادامه تهدیدات، تلاش می‌کند تا انصارالله را وادار به عقب‌نشینی کند. کما اینکه رسانه‌های عربستان طی روزهای اخیر تلاش گسترده‌ای کرده‌اند تا درگیری‌های کنونی را رنگ شیعه و سنی بزنند و انصار را از آن بترسانند این درحالی است که عربستان درگیری را عمدتاً به مناطق سنی کشانده و امروز عدن، لحج و مارب که جمعیت همه این‌ها سنی مذهب هستند بیش از هر جای دیگر در معرض آسیب سعودی قرار دارند. سنی‌ها در این استانها قربانی یک توطئه کثیف شده‌اند، سعودی تلاش می‌کند تا با اعمال فشار بر سنی‌های جنوب، آنان را در مقابل انصار قرار دهد و انصارالله را در شرایطی قرار دهد که یا تسلیم شده و این استانها را به خاطر ترس از درگیری طایفی و مذهبی در اختیار گروه‌های هوادار سعودی قرار دهند و یا به دامنه درگیری‌ها در این استانها بیفزایند و این به کشته شدن تعداد بیشتری از شهروندان آن‌ها منجر شده و به‌گونه‌ای سناریو طایفی مذهبی شدن درگیری رنگ می‌یابد.

از سوی دیگر در این درگیری‌ها، عربستان هجوم به جنوب را به امید آنکه نارضایتی «حراک جنوب» را در پی بیاورد و گروه‌های تشکل یافته را به یک طرف درگیری تبدیل کند، وارد عمل شده است کما اینکه به گمان عربستان پیوستگی بالنسبه کمتر مناطق جنوبی نسبت به مناطق شمالی به انصارالله یک «نقطه ضعف» است و از آنجا که تئوری‌های نظامی می‌گویند برای به زانو درآوردن دشمن باید به نقطه ضعف آن حمله کرد، عربستان حمله به این مناطق را طی روزهای اخیر شدت بخشیده است به عبارت دیگر مردم جنوب درحال حاضر قربانی یک توطئه کثیف شده‌اند اما درعین حال وقتی روند عمومی استان‌های جنوبی یمن را مرور می‌کنیم نشانه‌ای از اعتراض مردمی نسبت به جنبش انصارالله مشاهده نمی‌کنیم.

در ا‌ین میان آمریکایی‌ها نقش هدایت صحنه را به‌گونه‌ای که به تحقق اهداف سعودی در جنگ -که البته کاملاً با اهداف آمریکا انطباق دارد- دنبال می‌کنند. به عنوان مثال یک گزارش حاکی از آن است که آمریکایی‌ها پس از دریافت گزارشی که بیانگر حرکت چند رزمناو ایرانی به سمت خلیج عدن بودند و همه چیز از مواجهه نظامی ایران با تجاوز عربستان حکایت می‌کرد با سراسیمگی وارد عمل شدند و وزیر امور خارجه آمریکا در گفت‌وگوی تلفنی که در اولین ساعت کاری صبح روز سه‌شنبه اول اردیبهشت با وزیر خارجه ایران داشت بطور جدی وعده داد که همین امروز جنگ متوقف می‌شود و نیازی به ورود شما نیست. چند ساعت پس از این، امیر عبداللهیان معاون وزیر خارجه ایران از فرا رسیدن زمان توقف جنگ خبر داد. این خبری بود که اولین بار در مطبوعات لبنانی درز کرد و سپس به نوعی در بیانیه جنبش انصارالله هم منعکس شد. این موضوع بیانگر آن است که آمریکایی‌ها یک بار دیگر با توسل به خدعه‌ای کثیف مانع توقف جنگ شده‌اند چرا که رزمناوهای ایرانی قادر بودند جنگ را متوقف کنند. یک خبر دیگر بیانگر آن است که ناوهای آمریکایی طی دوره یک ماهه جنگ حداقل یک بار از طریق خلیج‌فارس و دو بار از طریق خلیج عدن به مناطقی از یمن شلیک کرده‌اند با این وصف در این پرونده، آمریکایی‌ها که گاهی وانمود می‌کنند موافق جنگ نیستند، عملاً در کنار آل‌سعود قرار دارند و این نشان می‌دهد که شکست عربستان در این جنگ ازنظر آمریکایی‌ها یک فاجعه بزرگ پدید می‌آورد و پیروزی عربستان برای واشنگتن یک اصل خدشه‌ناپذیر است اما با این وجود هیچ کس در منطقه تردید ندارد که عربستان بازنده قطعی است و تدابیر آمریکایی‌ها نمی‌تواند این سرنوشت قطعی را تغییر دهد.

عربستان در ادامه عملیات نظامی علیه یمن به  جز تکرار حمله به اهداف قبلی کار دیگری نمی‌تواند بکند. این کشور همانطور که در مرحله قبل نتوانست به نیروهای انصار آسیب جدی وارد کند و یا سازمان آن را دچار بحران نماید در آینده نیز نمی‌تواند آسیب جدی به انصارالله و سازمان آن وارد نماید. عربستان در مناطق شمالی نمی‌تواند دستاوردی داشته باشد و از این‌رو حمله گاه و بیگاه آن به صنعا و صعده را فقط می‌توان ناشی از انتقامجویی دانست. ترک عملیاتی عربستان در جنوب به این امید صورت می‌گیرد که انصارالله را با بحران اجتماعی مواجه کند و پس از آن به سرپل‌هایی در عدن، تعز و لحج دست پیدا کند و از این طریق بحث گفت‌وگوهای ملی را به‌گونه‌ای که نیروهای شکست خورده را وارد مدار حاکمیت نماید، مدیریت کند. واقعیت این است که سرمایه عربستان در یمن طی سال‌های اخیر و بخصوص طی هفته‌های اخیر خسارت جدی دیده است. امروز جایگاه منصور هادی و نیروهای آن و نیز جایگاه علما محسن الاحمر مقتدرترین مهره سعودی در 30 سال گذشته در یمن به صفر میل کرده است. حزب‌ اصلاح حتی در اصلی‌‌ترین شهرهایی که بطور سنتی پایگاه این حزب اخوانی- وهابی بوده است جایگاه خود را از دست داده و گروه‌های کوچکتر قومی نیز از این قاعده جدا نیستند بر این اساس برای عربستان بسیار دشوار است این واقعیت را بپذیرد که «یمن به یک کشور مستقل با مردمی که سابقه تمدنی چند هزار ساله دارند، تبدیل شده است». اما این واقعیت، خود را به آل‌سعود تحمیل خواهد کرد و سرزمین یمن قارون منطقه را خواهد بلعید.

***************************************

روزنامه قدس **

چرا داعش به دنبال نفوذ  در جنوب افغانستان است؟ / محمدحسین جعفریان

هفته گذشته چند انفجار تروریستی در شهر «جلال آباد» در جنوب کابل رخ داد که با تمام حملات تروریستی سالهای اخیر در این کشور تفاوت اساسی داشت.

 گذشته از صدمات و تلفات ناشی از این انفجارها، وقوع آنها از دو جنبه قابل بررسی است. نخست آنکه بر خلاف حملات مشابه، مسؤولیت این حمله تروریستی را داعش برعهده گرفت. تاکنون حملاتی از این دست توسط طالبان یا شاخه‌های مرتبط با آن انجام و مسؤولیتش را نیز همان گروه مربوطه برعهده می‌گرفت.

داعش با این عملیات ثابت کرد، جای پای محکمی در افغانستان ایجاد کرده و توانایی قابل توجهی برای به آشوب کشیدن مناطق مختلف این کشور و حتی پایتخت را دارد.

گذشته از دولت مرکزی، این عملیات یک هشدار حساب شده برای گروه‌های تروریستی رقیب نیز بود. به نظر می‌رسد، شهر «جلال آباد» با تعمد و بسیار حساب شده برای این منظور انتخاب شده است زیرا این شهر به طور سنتی خاستگاه و حوزه نفوذ گروه‌های قدرتمندی از طالبان افغانستان است. داعش همزمان به طالبان نیز پیغام داده است که در حیاط خلوت آنها حضور دارد و قادر به هر گونه عملیات نیز هست. شاید از همین رو بود که در یک اقدام عجیب در تاریخ جنگهای اخیر طالبان با دولت افغانستان، آنها یک عملیات و حمله از این دست را محکوم کردند!

نکته دیگر پاسخ این پرسش است که چرا آنها تلاش دارند در افغانستان تشکیلات خویش را توسعه دهند؟ آن هم در جنوب این کشور؟ حال آن که در مناطق قبایلی پاکستان زمینه بسیار مساعدتری برای پذیرش، حضور و فعالیت آنها هست.

 این پرسش  پاسخهای متعددی دارد. بخشی به سیاستهای حامیان آنها در کشورهای عربی جنوب خلیج فارس و بویژه سعودی‌ها بازمی‌گردد، بخشی برای نزدیک شدن به مرزهای ایران از شرق می‌تواند باشد و بخشی به دلیل اختلافهای درونی طالبان و عدم حرف شنوی آنها از حامیان مالی‌شان باز می‌گردد. اما یکی ازمهمترین دلایل می‌تواند دسترسی و حاکمیت به منطقه «هلال طلایی» باشد. یعنی بخشی از جنوب افغانستان که 90 درصد تریاک جهان در آنجا کشت می‌شود. داعش به منافع سرشار تجارت موادمخدر در این منطقه نیاز فراوان دارد و شاهد گسترش بیشتر این گروه و در این منطقه خاص خواهیم بود.

***************************************
روزنامه ایران **
رونمایی وزیر کشور از پشت پرده پول‌های کثیف /  ابراهیم بهشتی

 امروز؛ نگاه افکار عمومی به سوی بهارستان دوخته شده و همه کسانی که به پیگیری پرونده «پول‌های کثیف» علاقه‌مندند، منتظرند گزارش و اسناد و مدارک وزیر کشور را در صحن علنی «بهارستان» بشنوند.

«پول‌های کثیف»، واژه‌ای است که با سخنان شخص وزیر کشور وارد ادبیات سیاسی ایران شد و نظرهای موافق بسیار و اندک مخالفت‌هایی را برانگیخت. اکنون به گفته حجت‌الاسلام سبحانی‌نیا عضو هیأت رئیسه مجلس، عبدالرضا رحمانی فضلی که چندین بار آمادگی خود برای حضور در مجلس را اعلام کرده بود، امروز به صحن علنی می‌رود تا ضمن توضیح درباره پول‌های کثیف، اسناد و مدارک مرتبط با این مسأله را در معرض قضاوت نمایندگان و افکار عمومی ارائه دهد.

وزیر کشور روز سه‌شنبه و در پی درخواست‌های مکرر برخی نمایندگان برای ارائه مدارک و اسناد ورود پول‌های کثیف به عرصه اقتصاد گفت: «بنده به عنوان وزیر کشور موظف هستم وقتی مجلس از ما چیزی می‌خواهد، برویم و توضیح بدهیم. ما آمادگی کافی و کامل برای ارائه مدارک و اسنادی که عمدتاً نشان‌دهنده ورود این پول‌ها از حوزه قاچاق مواد مخدر، قاچاق کالا و بقیه روزنه‌ها به حوزه اقتصادی می‌باشد، داریم. ان‌شاءالله بعضی از موارد و مصداق‌ها را در مجلس به نمایندگان محترم ارائه می‌دهیم و توقع و انتظار هم از مجلس و نمایندگان محترم داریم تا ان‌شاءالله به عنوان افراد امین، کمک کنند که دولت و قوه قضائیه بتوانند در این عرصه موفق باشند.»

هرچند در آخرین سخنان وزیر کشور و اعلام آمادگی برای ارائه اسناد و مدارک به مجلس، صحبتی درباره ورود پول‌های کثیف به عرصه سیاست و خرید و فروش رأی نشده است، اما اصل ماجرای پول‌های کثیف به هشدار وی نسبت به احتمال ورود این قبیل منابع مالی به حوزه سیاست و خرید و فروش رأی برمی‌گردد. آنجا که رحمانی فضلی در 11 اسفند یک بار دیگر هشدار خود درخصوص ورود پول‌های کثیف به حوزه سیاست و انتخابات را صریح‌تر تکرار و تأکید کرد: «قاچاق و تروریسم به دنبال کسب قدرت برای ایجاد حاشیه امن است و حتماً برای این موضوع پول خرج می‌کند. اگر هشیار نباشیم و مواظبت نکنیم، حتماً بخشی از این پول کثیف عزم ورود به حوزه قدرت و سیاست را خواهد کرد.»

طرح این موضوع در شرایطی بود که هم نمایندگان مجلس و هم افکار عمومی و رسانه‌ها درگیر ماجرای ادعای محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهوری سابق مبنی بر اعطای کمک‌های مالی- انتخاباتی به نامزدهای مجلس هشتم بودند. رحیمی که در حال حاضر در زندان به سر می‌برد، در نامه‌ای خطاب به احمدی‌نژاد نوشته بود که به 170 نامزد مجلس با واسطه و هماهنگی ستادی متشکل از چند چهره اصولگرا، کمک مالی کرده است.

حالا بعد از دو ماه کش و قوس و اظهار نظرهای مختلف نمایندگان و واکنش‌های فعالان سیاسی و رسانه‌ها به این موضوع، امروز وزیر کشور به صحن علنی مجلس می‌رود تا به خواسته نمایندگان درباره پول‌های کثیف توضیح دهد. مباحث انتقادی علیه کیفیت و کمیت هزینه‌کردهای تبلیغات نامزدهای انتخابات همواره از سوی برخی فعالان و کارشناسان سیاسی و رسانه‌ها مطرح بوده است اما اینکه از زبان یک مقام ارشد اجرایی و در کسوت وزیر کشور که مجری انتخابات است بیان شود، بی‌سابقه بوده است. به واسطه همین اهمیت بود که اظهارات رحمانی فضلی و اکبر ترکان مشاور رئیس جمهوری در این باره بازتاب‌ها و واکنش‌های فراوان و متفاوتی را بخصوص در مجلس در پی داشت.

طرح «پول‌های کثیف» شعاری سیاسی و انتخاباتی است؟

 برخی از نمایندگان مجلس که پیش از این هم ادعاهای محمدرضا رحیمی را فاقد اهمیت دانسته بودند، صحبت‌های رحمانی فضلی را نیز سیاسی و انتخاباتی دانسته‌اند. احمد بخشایشی، عضو کمیسیون امنیت ملی و نماینده اردستان از جمله این نمایندگان است که به باشگاه خبرنگاران گفته است: «موضوع پول‌های کثیف شعاری و در خط تبلیغات انتخابات است. فکر می‌کنم گروهی در کشور پیدا شده و مرتب می‌خواهد بحث ورود پول‌های کثیف به انتخابات را پمپاژ کند، بالاخره انتخابات بدون پول نمی‌تواند برگزار شود. احساس می‌کنم گروهی در کشور تشکیل شده که می‌خواهد مدیران ما را متهم کند.»

موسی‌الرضا ثروتی، نماینده بجنورد هم با انتقاد از سخنان وزیر کشور در مورد منابع مالی انتخابات به خبرآنلاین گفته است: «اینکه منبع‌های مالی نمایندگان در انتخابات آتی مجلس شفاف‌سازی شود، اقدام مفیدی است اما به هیچ وجه نمی‌توانم سخنان وزیر کشور را قبول کنم. چرا که خیلی به ندرت می‌توان پیدا کرد از راه خرید و فروش مواد مخدر و جاهای دیگر پول بیاورند و در انتخابات خرج کنند. بیان این مطالب از زبان آقای رحمانی فضلی به دور از شأن کشورمان است و بیان آن غلط و اشتباه بزرگ محسوب می‌شود.» وی افزوده است: «پرداختن به این موضوع موجب می‌شود تا دشمن استفاده و بهره‌برداری کند. شاید در مجموع یک یا دو نفر این گونه بوده باشند ولی این دلیل نمی‌شود که این موضوعات در رسانه‌ها از طریق وزیر کشور مطرح شود. این کار بیشتر بهره‌برداری‌های سیاسی محسوب می‌شود. ما گاهی برای بهره‌برداری‌های سیاسی می‌آییم و اصل نظام را تخریب می‌کنیم.»

الیاس نادران، نماینده تهران هم در گفت‌وگو با «فارس»، ابراز امیدواری کرد که دولت در زمینه مبارزه با پول‌های کثیف مصمم باشد یعنی برای نشان دادن حسن نیتش ابتدا از خود شروع کند و در همان گام نخست به سراغ مسئولان اجرایی خود و کسانی که در گرفتن پول‌های کثیف سابقه دارند، برود. به گفته نادران این موضوعات بیشتر از آنکه کار رسانه‌ای باشد، یک کار تقنینی و مقرراتی است یعنی باید اقدام عملی صورت گیرد.

رحمانی فضلی بدون حساب و کتاب حرف نمی‌زند  اما در سوی دیگر برخی نمایندگان مجلس هستند از حضور وزیر کشور در مجلس استقبال و تأکید کرده‌اند که رحمانی فضلی باید با صراحت در این باره اطلاع‌رسانی کند. این نمایندگان با اشاره به سوابق و مسئولیت‌های رحمانی فضلی همچون نمایندگی مجلس، ریاست دیوان محاسبات، عضویت در شورای عالی امنیت ملی و حضور در وزارت کشور تأکید دارند که او نسبت به حوزه انتخابات و برخی مسائل مطرح پیرامون آن همچون کیفیت هزینه‌های انتخاباتی و ورود پول‌های کثیف به این عرصه اشراف دارد. غلامعلی جعفرزاده، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در همین باره به «ایران» گفت: «کسی دارد درباره پول‌های کثیف صحبت می‌کند که اصطلاحاً میکروب شناس است. رحمانی فضلی تفاوت پول‌های قانونی و غیرقانونی را می‌شناسد و من به او اعتماد دارم.» نماینده رشت افزود: «وزیر کشور در جلسه امروز باید ضمن توجه به اینکه نباید اعتماد مردم نسبت به انتخابات را خدشه‌دار کند، با صراحت با نمایندگان و مردم صحبت کند و اسناد و مدارک خود درباره پول‌های کثیف را به دستگاه قضایی هم ارجاع دهد.» به گفته این نماینده مجلس، انتظار مردم از وزیر دولت ارائه مدارک و اسناد متقن از ورود این پول‌های شبهه‌دار در عرصه سیاست و انتخابات است، اسناد و مدارکی که هراس و نگرانی را در بین برخی ایجاد کرده است.

  وی ادامه داد: «بعضی نگران افشای پول‌های کثیف هستند و ایجاد برخی حاشیه‌ها نیز به همین دلیل است که رحمانی فضلی بعضی مسائل را بیان نکند اما مردم انتظار دارند که او گزارش کاملی به اطلاع مردم برساند.»

نکته دیگری که مورد تأکید بعضی نمایندگان مجلس است، محدود نشدن پول‌های کثیف به منابع مالی حاصل از قاچاق مواد مخدر است. چنانچه عبدالرضا عزیزی، رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس به خبرنگار «ایران» گفت: «هر پولی که از کانال‌های غیرقانونی و نامشروع حاصل شود، پول کثیف است که تزریق آنها به انتخابات تبعات خطرناکی در پی دارد. منابع حاصل از قاچاق کالا، زد و بندهای سیاسی و منافع حاصل از رانت‌های سیاسی، سوء استفاده‌هایی که ممکن است از امکانات دولتی برای انتخابات شده باشد، همه نمونه‌هایی از پول‌های کثیف است.» نماینده شیروان ادعاهای محمدرضا رحیمی و دادن پول به 071 نامزد مجلس را نیز از نمونه‌های دیگری خواند که می‌طلبد وزیر کشور درباره آنها هم توضیح دهد.

رئیس کمیسیون اجتماعی برخلاف برخی همکاران که سخنان وزیر کشور را سیاسی و انتخاباتی خوانده‌اند، معتقد است که رحمانی فضلی حرف بدون حساب و کتاب نمی‌زند چون او خود نماینده مجلس و رئیس دیوان محاسبات کشور بوده و نسبت به امور مرتبط با انتخابات و هزینه‌های آن اطلاع دارد.

عزیزی افزود: «من مطمئن هستم ایشان بی محابا و بی‌پایه صحبت نکرده و مدارک متقنی دارند. خودم با او صحبت کردم و خیلی با اطمینان گفت که سندهایی دارم که نشان می‌دهد پول‌های کثیف چگونه وارد انتخابات شده است. البته ایشان بیشتر منظورشان شورای شهر بود تا مجلس شورای اسلامی ولی در مجلس بیشتر توضیح خواهند داد.» این نماینده مجلس یادآوری کرد که اکبر ترکان مشاور رئیس جمهوری و عزت‌الله یوسفیان ملا عضو ناظر مجلس در ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و از قاضیان پیشین دادگستری هم سخنان وزیر کشور درباره پول‌های کثیف را تأیید کرده‌اند. عزیزی با بیان اینکه رحمانی فضلی امروز باید با صراحت مصداق‌های پول‌های کثیف را شفاف‌سازی کند، تصریح کرد: «البته به خاطر برخی مصالح شاید هیأت رئیسه مجلس صلاح بداند جلسه به صورت غیرعلنی برگزار شود.» ابراهیم نکو، دیگر نماینده‌ای است که از حضور وزیر کشور در بهارستان خرسند است. نماینده رباط کریم به خبرنگار «ایران» گفت: «موضوع پول‌های کثیف امروز به یک ابهام و شبهه بزرگ در سطح جامعه بدل شده است و توضیحات وزیر کشور می‌تواند نقطه پایانی باشد بر ابهام‌ها و سؤال‌ها در این خصوص.» او افزود: «رحمانی فضلی همان گونه که قبل از این برای توضیح درباره این پول‌ها اعلام آمادگی کرده بود، امروز هم باید با صراحت اسناد و مدارک خود در باره پول‌های کثیف را به نمایندگان و جامعه ارائه کند تا موضوع پول‌های کثیف که سایه سنگینی بر سر مجلس و انتخابات افکنده هر چه زودتر تعیین تکلیف شود.» نکو هم تأکید دارد که تنها مصداق پول‌های کثیف قاچاق مواد مخدر نیست و این انتظار از وزیر کشور وجود دارد که درباره سایر منابع شبهه‌داری که به انتخابات ورود می‌کنند هم توضیح بدهد. به هر روی در میان اظهار نظرهای متفاوت نمایندگان مجلس، افکار عمومی امروز چشم به تریبون مجلس دارند که آیا انتظار آنها برای روشنگری درباره منابع پول‌های کثیف و چگونگی ورود آنها به عرصه اقتصاد، سیاست و انتخابات جامه عمل می‌پوشد؟ و اصرار رحمانی فضلی بر وجود چنین پول‌های ناپاکی در اقتصاد و سیاست کشور، در نهایت منجر به اقدام‌های عملی برای زدودن آنها و ساماندهی به نحوه تبلیغات انتخاباتی می‌شود؟ به هر حال نتیجه جلسه امروز مجلس هر چه باشد، موضوع پول‌های کثیف که نمونه‌هایی همچون ادعاهای محمدرضا رحیمی به آن رنگ واقعی‌‌تر داده است، سایه سنگینی بر مجلس و انتخابات افکنده که بی توجهی و فقدان شفاف‌سازی درباره آن چه بسا پیامدهایی را به دنبال داشته باشد. شاید به همین خاطر است که برخی از نمایندگان مجلس بسیار مصر هستند تا پرونده پول‌های کثیف هر چه زودتر تعیین تکلیف و از این ناحیه لطمه‌ای به اعتبار مجلس و نمایندگان وارد نشود. به طور حتم مسئولان قضایی و اعضای شورای نگهبان هم امروز شنونده گزارش وزیر کشور خواهند بود.
***************************************
روزنامه جمهوری اسلامی**

  تحول بزرگی در راه است(2)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

مهم‌ترین کشورهای منطقه خاورمیانه عربی، آسیای غربی و شمال افریقا، که کانون حوادث سرنوشت‌ساز کنونی، است. عبارتند از ایران، عربستان، ترکیه، عراق و مصر.

قلمرو تحولات، بسیار وسیع‌تر و فراتر از این 5 کشور است ولی این کشورها بازیگران اصلی و نقش‌آفرینان این تحولات هستند. هر چند سهم‌ها و نقش‌ها یکسان نیستند ولی هیچیک از این 5 کشور را نمی‌توان در فرایند این تحولات نادیده گرفت.

ایران، به دلیل تمدن کهن و اینکه از کشورهای اسلامی قدرتمند است همواره در تحولات منطقه نقش برجسته داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسل��می به رهبری امام خمینی و تاسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران، جایگاه ایران از داشتن سهم و نقش به برخورداری از عنوان پایگاه جهانی نهضت اسلامی ارتقاء یافت. امروز تمام تحلیل‌گران منطقه‌ای و جهانی ��شکارا اعتراف می‌کنند که ایران در منطقه شریک تمام راه‌حل‌هاست و هیچ قدرتی در سطح جهان نمی‌تواند نظام جمهوری اسلامی ایران را نادیده بگیرد.

مدیریت هوشمندانه مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران که در کوران حوادث منطقه وجهان و علیرغم توطئه‌های رنگارنگ دشمنان برای به آشوب کشیدن ایران، اجازه ندادند این کشور به میدان تاخت و تازها تبدیل شود و درگیر جنگ گردد، بسیار تحسین برانگیز و حائز اهمیت است. نحوه مواجهه با جنگ تحمیلی و پایان دادن به آن به شکلی که تمام دست‌اندرکاران حمله به ایران و حامیان آنها دچار کابوس شدند ولی ایران توانست جنگ تحمیلی را به فرصتی برای بالا بردن قدرت دفاعی، صنعتی و علمی خود تبدیل کند و درحالی که شدیداً تحت فشار تحریم‌ها بود قدرت تاثیرگذار منطقه شود، واقعه مهمی است که قابل انکار و نادیده انگاشتن نیست.

ماجرای فعالیت‌های هسته‌ای ایران، که بهانه‌ای دردست آمریکا و سایر قدرت‌های سلطه‌طلب برای شکستن ایران بود، نیز با درایت و هوشمندی مسئولان نظام به نقطه روشنی رسیده است. در این ماجرا، ایران ضمن اینکه از فناوری هسته‌ای برخوردار است، مانع به اجرا در آمدن توطئه‌های آمریکا و قدرت‌های زیاده‌‌خواه شده و از این گردنه عبور می‌کند. اینکه کشوری علیرغم اینهمه فشار و توطئه بتواند به یک قدرت تاثیرگذار تبدیل شود و در منطقه‌ای پرآشوب، امن‌ترین کشور باشد، بسیار قابل توجه است.

قابل توجه‌تر اینکه کشورهای چهارگانه دیگر که تلاش می‌کنند بازیگران و نقش‌آفرینان حوادث منطقه باشند، هر کدام به انحراف‌ها و ضعف‌هائی مبتلا شده‌اند که آنها را یا از تاثیرگذاری بازداشته و یا در معرض سقوط قرار داده است. ترکیه، به دلیل سابقه تمدنی خود و مردم متدینی که دارد می‌توانست از جایگاه مهمی برخوردار باشد ولی سیاست‌های توسعه‌طلبانه اردوغان و پادوئی وی برای آمریکا و صهیونیست‌ها در به آشوب کشاندن سوریه و عراق و حمایت همه‌جانبه از تروریست‌های تکفیری، این کشور را به پایگاهی برای تروریسم و سرانگشتی برای آمریکا تبدیل کرده است. اردوغان، در رویای احیاء امپراطوری عثمانی بود ولی متا‌سفانه خود به مهره‌ای برای قمار قدرت‌های سلطه‌گر در منطقه تبدیل شد. عراق، علیرغم اینکه در طول قرون مرکز علم و حکومت و سیاست امت اسلامی بود و از منابع سرشار ثروت برخوردار است و ثروت‌های معنوی زیادی نیز دارد، گرفتار جنگ‌های داخلی و تروریسم و اشغال است. مصر، اگر گرفتار مزاحمت دیکتاتورها و دخالت آمریکا و صهیونیست‌ها و اخیراً سلطه نظامیان کودتاچی نبود، دارای جایگاه علمی و تاریخی مهمی در جهان عرب و شمال آفریقا بود. این جایگاه، امروز زیر چکمه ژنرال‌های وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی پایمال شده و تلاش زیادی برای احیاء آن لازم است. عربستان، به دلیل اینکه سرزمین ظهور اسلام و مهبط وحی است و حرمین شریفین را در خود دارد، از جایگاه بالقوه بسیار بالا و مهمی برخوردار است ولی چون گرفتار وهابیت آل سعود است، این جایگاه امکان بروز ندارد. در سال‌های اخیر عملکرد وهابیت و آل سعود، لطمات شدیدی به جایگاه عربستان وارد کرد. تقدس دینی این کشور و اینکه قبله مسلمانان در آن وجود دارد می‌تواند پناهگاه و ملجایی برای امت اسلامی باشد ولی متاسفانه عملکرد مشترک آل سعود و مفتیان وهابی به ویژه دخالت‌هائی در بحرین کردند و حمایت‌هایشان از تکفیری‌ها در سوریه و عراق و جنایاتی که طی یکماه اخیر در یمن مرتکب شدند نگاه مسلمانان را نسبت به عربستان منفی کرده است. این نگاه منفی موجب شد حتی دولت‌های مصر، ترکیه و پاکستان هم حاضر به همراهی با آل سعود در جنگ علیه مردم یمن نشدند.

این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که ضعف کشورهای مسلمان از جمله دولت‌های ترکیه، عراق، مصر و عربستان به نفع امت اسلامی نیست، اما واقعیت غیرقابل انکار دیگر اینست که این وضعیت که برای اکثر کشورهای مسلمان منطقه پیش آمده زمینه را برای تحول بزرگی فراهم ساخته که اگر به درستی مدیریت شود، به نفع ملت‌های مسلمان خواهد بود. از رهگذر تحول بزرگی که در راه است ملت‌ها بر سرنوشت خود حاکم خواهند شد، کشورهای مسلمان از سلطه بیگانگان نجات خواهند یافت، حنای سلفی‌های سالوس رنگ خواهد باخت، تروریست‌های تکفیری در جهان اسلام منزوی خواهند شد، قدرت‌های زیاده‌خواه جهان افول خواهند کرد، معادلات قدرت دچار تغییرات اساسی خواهد گردید و کشورهای اسلامی به امنیت و ثبات قابل قبولی خواهند رسید.

جمهوری اسلامی ایران، در شکل گرفتن این تحول بزرگ می‌تواند نقش مهمی ایفا کند. اکنون کشور ما، قدرتمندترین، خوشنام‌ترین و باثبات‌ترین کشور منطقه است و در سطح جهانی نیز جایگاه مهمی دارد و می‌تواند در ایفای این نقش مهم موفق شود. شرط این موفقیت اینست که انسجام داخلی را حفظ کنیم و تمام گفتارها و رفتارهایمان منطبق با اقتضائات پایگاه نهضت جهانی اسلام باشد.

***************************************

روزنامه خراسان**

چرا بايد نگران اقتصاد ايران در سال 94 باشيم؟ / دکتر علي چشمي

اين روزها، اکثر مردم کشور از مديران دولتي تا فعالان بخش خصوصي و حقوق بگيران کنجکاوند تا با شرايط احتمالي اقتصاد سال 94 بيشتر آشنا شوند. در يادداشت 2 هفته گذشته در صفحه 2 روزنامه، مواردي را مطرح کردم که نشان مي دهد بايد به اقتصاد سال 94 خوش بين باشيم، در اين يادداشت ، نگراني هايي را يادآور مي شوم که مي تواند به رفاه مردم جامعه آسيب برساند، شايد سياستگذاران اقتصادي کشور براي رفع آنها چاره اي داشته باشند.

1.تداوم مديريت ناکارآمد دولتي: دولت ، هزينه هاي زيادي به توليدکنندگان کشور از طريق مالياتها و تورم و نوسانات نرخ ارز وارد مي کند در حالي که خدمات با کيفيت متناسبي در بخش هاي مهم مانند آموزش، سلامت و حمل و نقل ارائه نمي کند. زيرا اين خواسته هاي مردم در دستگاه هاي اداري دولت و بودجه سالانه به خوبي پوشش داده نمي شود. محتواي بودجه سال 94 به گونه اي تهيه و تصويب شد که اصلاح چنداني نسبت به سال هاي قبل ندارد، دولت براي اصلاح دستگاه هاي اداري حجيم و کم بازده خود نيز برنامه اي ارائه نکرده است.

2.هزينه هاي توليد: حقوق و دستمزد، ماليات ها، حق بيمه تامين اجتماعي و نرخ سود وام ها از مهمترين هزينه هاي توليد در کشور هستند. در سال 94 حقوق و دستمزد که متناسب با تورم پيش بيني شده افزايش يافته است، نرخ سود بانکي، نرخ ماليات ها و نرخ حق بيمه تامين اجتماعي هم همانند سالهاي قبل خواهد بود و فشار سنگيني بر توليدکنندگان وارد مي کند.

مثلا نرخ حق بيمه تامين اجتماعي براي يک توليدکننده ايراني حداکثر 26 درصد حقوق کارگر و براي توليدکننده آمريکايي حداکثر 8 درصد حقوق کارگر است. توقع خروج از رکود اقتصادي بدون کاهش اين هزينه هاي توليد مي تواند بسيار خوش بينانه باشد.

3.مديريت ��ذار از شرايط تورمي به محيط مبتني بر توليد: رشد و توسعه بلندمدت ايران در گرو اين است که سرمايه هاي کشور که در سال هاي اخير در بازارهاي دارايي هاي کمتر مولد مانند طلا، ارز و املاک به جريان افتاده بود وارد فعاليت هاي بيشتر مولد مانند کشاورزي و صنعت شود. شرط لازم اين کار ثبات بخشي به بازار دارايي هاست که در سال اخير نسبتاً انجام شد اما شرط کافي آن، کاهش هزينه هاي توليد است که چشم انداز مناسبي ندارد و مي تواند تلاطم سرمايه ها در بازار دارايي ها را تداوم بخشد.

4.رکود بخش مسکن: بخش مسکن علاوه بر اين که سهم بزرگي در اقتصاد کشور دارد (حدود 10 درصد)، با صناي�� و فعاليتهاي زيادي از جمله فولاد و مس، لوازم برقي، سيمان و گچ، چوب و غيره ارتباط دارد. ادامه رکود در بخش مسکن مي تواند به صنايع مرتبط منتقل شود و رکود اقتصادي را تعميق کند. نکته مهم تر اين است که رکود مسکن براي بانک هاي کشور نيز مشکلاتي در پي خواهد داشت که نگراني از اين مسئله را بيشتر خواهد کرد.

5.مشکلات بانک‌ها: نظام بانکي، نقش گردش خون را در بدنه اقتصاد يک کشور دارد. مهمترين علامت بيماري اين نظام بالا بودن نرخ سود بانکي است. با اين که اين بيماري در سال هاي گذشته براي ساير بخش هاي اقتصاد، مشکل ايجاد کرده بود به نظر مي رسد در سال 94 دردسري براي خود بانک ها باشد. صورت هاي مالي برخي بانک‌ها نشان مي دهد که بانک هاي ايران با اين که سود زيادي پرداخت کرده اند اما به ويژه در سال 93 نتوانسته اند سود متناسبي دريافت کنند. اين مسئله به دليل رقابت مخرب نظام بانکي، به ويژه موسسات بدون مجوز بانک مرکزي، براي پرداخت سود بيشتر اتفاق افتاد و نياز به هماهنگي بهتري بين بانک ها در سال جديد در اين زمينه است.

6.نااطميناني از رفع تحريم ها و مديريت رفع احتمالي تحريم ها: نااطميناني از رفع تحريم ها از يک طرف در سال 94 براي فعالان اقتصادي مشکل ايجاد کرده است اما از طرف ديگر مديريت نامناسب رفع احتمالي تحريم ها مي تواند مشکل ساز باشد. به ويژه اگر تحريم ها رفع شود مي تواند دلارهاي نفتي و غيرنفتي جديد به گسترش پايه پولي و نقدينگي در جامعه منجر شود که تورم زاست و نيز مي تواند نرخ ارز را کاهش دهد که با وجود تورم دورقمي فعلي به ضرر صادرکنندگان خواهد بود.

7.برنامه پنج ساله ششم توسعه: اگرچه برنامه ريزي براي دولت يکي از ابزارهاي مناسب براي توسعه است اما برنامه هاي پنج ساله توسعه اخير در کشور به ويژه برنامه پنجم به جاي برنامه ريزي به تغيير و اصلاح قوانين در حوزه ها و صنايع مختلف پرداخته است. بنابراين بسياري از فعالان اقتصادي و غيراقتصادي کشور نگران اين هستند در برنامه ششم، که امسال تهيه و تصويب خواهد شد، محيط کسب و کار آنها د��ار چه تغييراتي خواهد شد.

8.انتخابات مجلس شوراي اسلامي: برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي در سال 94 مي تواند عوارض ناخواسته اي براي فضاي اقتصادي کشور داشته باشد زيرا بسياري از مسئولان کشور به طور مستقيم و غيرمستقيم چند ماه درگير انتخابات خواهند شد که بر خدمات آنها تاثير نامطلوب دارد.

***************************************

 روزنامه جام جم **

 ایران و کمپ‌دیوید منطقه‌ای/ دکتر سیدرسول موسوی

 کاح سفید در بیانیه‌ای اعلام کرد: رئیس‌جمهور اوباما به رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج (فارس) بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی در سیزدهم می‌ (بیست‌وسوم اردیبهشت) خوشامد می‌گوید. این نشست فرصتی برای رهبران کشورهاست تا درباره راه‌های تقویت همکاری بین خود و تعمیق همکاری‌های امنیتی با یکدیگر مباحثه کنند.

متعاقب این اطلاعیه دبیر مطبوعاتی کاخ سفید در توضیح خبر فوق اظهار کرد که رهبران کشورهای شورای همکاری روز اول با اوباما در کاخ سفید ملاقات خواهند داشت و روز بعد در کمپ دیوید در نشستی وسیع شرکت کرده و در موضوعات مختلف مانند توافق هسته‌ای ایران با قدرت‌های بزرگ و مسائل یمن صحبت خواهند کرد.

پیش از این اعلامیه اوباما در مصاحبه‌ای با نیویورک تایمز از مذاکره تلفنی خود با رهبران کشورهای شورای همکاری خبر داده و اعلام کرده بود که در مذاکره تلفنی با آنها اطلاعاتی درباره مذاکرات قدرت‌های بزرگ با ایران در لوزان ارائه کرده و به آنها اطمینان داده است که آمریکا از امنیت متحدین خود در منطقه کاملا دفاع می‌کند. اوباما همچنین در این مصاحبه از تماس تلفنی خود با کامرون نخست‌وزیر انگلیس، اولاند رئیس‌جمهور فرانسه و مرکل صدراعظم آلمان خبر داده و اضافه کرد با آنها نیز در خصوص ضرورت حمایت از متحدین خود در منطقه و در کنار آنان ایستادن، صحبت کرده است.

پیگیری مطالب منتشره در این خصوص در رسانه‌های کشورهای عربی و آمریکایی و اروپایی نشان‌دهنده این خط کلی است که آمریکا در نظر دارد در کمپ‌دیوید اطلاعات کاملی از موضوعات مرتبط با مذاکرات ایران با قدرت‌های بزرگ را در اختیار رهبران کشورهای حوزه خلیج‌فارس قرار دهد و همزمان آنها را مطمئن سازد که امضای توافق با ایران تغییری در راهبرد و سیاست‌های آمریکا در منطقه ایجاد نخواهد کرد و آمریکا همچنان خود را به امنیت این کشورها متعهد می‌داند.

همه چیز ساده به نظر می‌رسد و برخی هم با توجه به این صحبت اوباما در مصاحبه با نیویورک‌تایمز که کشورهای عربی، ایران را تهدید نبینند بلکه تهدید اصلی را در شرایط داخلی خود ببینند با خوشبینی بیشتری به این نشست نگاه می‌کنند، در حالی که تجارب موجود و دقت در اهداف و سیاست‌های آمریکا در منطقه و سیاست‌های جاری کشورهای منطقه و مواضع آنها در موضوعات مختلف خصوصا در مباحث مربوط به داعش، سوریه، یمن و شیعه‌هراسی ایجاب می‌کند که نشست رهبران شورای همکاری‌های خلیج‌فارس درکمپ دیوید با حساسیت ویژه‌ای مورد توجه قرار گرفته و مطالب آن پیگیری شود.

این نشست هیچ خطری هم نداشته باشد همین که موضوع امنیت منطقه را در بیرون منطقه و بدون حضور ایران مورد بحث قرار می‌دهد برای امنیت ملی کشورمان خطرناک است و خطر دیگر آن است که ابتکار برگزاری این نشست با آمریکاست و خصومت این کشور با جمهوری اسلامی ایران واقعیت انکارناپذیری است و برخی صحبت‌های اوباما استثنائاتی بر قاعده کلی خصومت موجود است و نمی‌شود حرف‌های اوباما را سیاست‌های نهادینه شده در آمریکا دانست. بخصوص آن که این نشست توسط ساختارهای نظامی و امنیتی آمریکا برگزار می‌شود و مواضع ساختارهای نظامی و امنیتی آمریکا در مقابل ایران مواضعی سخت و انعطاف‌ناپذیر است.

اگر واقع‌بینی خود را کنار بگذاریم و تلاش کنیم تا خصومت ساختاری آمریکا علیه ایران را موقتا نادیده بگیریم و تلاش کنیم با رویکردی عملگرایانه نشست کمپ دیوید را تجزیه و تحلیل کنیم می‌توان اهداف و راهبرد احتمالی نشست را در چهار سناریو خلاصه کرد:

اول) آمریکا در ادامه سیاست سلطه‌گرایانه خود در منطقه و به منظور انزوای ایران در منطقه، کشورهای شورای همکاری را برای تقابل با ایران منسجم می‌کند.

دوم) آمریکا به منظور مدیریت سیاست‌های خود در منطقه در نظر دارد در نقش میانجی بین ایران و کشورهای منطقه ظاهر شود و برای این کار نیازمند انسجام در بین آنان است.

سوم) کشورهای شورای همکاری با مشکلات درونی زیادی مواجه شده‌اند. آمریکا برای جلوگیری از فروپاشی آنان این نشست را برگزار می‌کند و برای انسجام آنها یک تهدید خارجی به نام ایران یا شیعه جعل می‌شود.

چهارم) ایران پیروز مذاکرات هسته‌ای است و همان‌گونه که قدرت‌های بزرگ خود را با واقعیت‌های جدید تطبیق می‌دهند ضروری است تا کشورهای منطقه هم خود را با این واقعیت تطبیق دهند.

ممکن است سناریوهای دیگری هم مطرح شود، ولی یک اصل در همه سناریوها ثابت است و آن بیرون نگاه داشتن ایران در خارج از سازوکارهای امنیت منطقه‌ای است. بیرون نگه داشتن ایران از سازوکارهای امنیت منطقه‌ای سیاست شکست خورده‌ای است که بیش از آن که ایران متضرر شود کشورهای مقابل زیان می‌بینند و نبود امنیت در منطقه به ناامنی و بی‌ثباتی در فرامنطقه گسترش می‌یابد.

واقع‌بینی حکم می‌کند کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ از جمله آمریکا به این نتیجه برسند که امنیت در منطقه و فرامنطقه خلیج‌فارس فقط از طریق همکاری و تعامل همه کشورهای منطقه میسر است و با کنار گذاشتن یک کشور به عنوان انزوا یا موازنه امنیت پایداری ایجاد نخواهد شد. موضوعات بسیار زیادی برای همکاری‌های منطقه‌ای وجود دارد که با حضور همه کشورهای منطقه می‌توان درباره آنها بحث کرد و به نتیجه رسید و نیازی به حضور آمریکا و دیگر قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیست، ولی یک موضوع در فرامنطقه خلیج‌فارس وجود دارد که نیل به آن نیازمند نظر مثبت آمریکاست و آمریکا تا به امروز مانع تحقق آن شده است و آن «خاورمیانه عاری از سلاح‌های کشتار جمعی است».اگر رئیس‌جمهور اوباما می‌خواهد به شعار روزهای اول ریاست جمهوری خود که برای آن جایزه صلح نوبل دریافت کرد وفادار باشد خوب است نشست کمپ‌دیوید را نشستی برای پیگیری خاورمیانه عاری از سلاح‌های کشتار جمعی کند، زیرا همه می‌دانند واقعیت تهدید سلاح‌های کشتار جمعی در کجا قرار دارد و تهدید واقعی ناامنی و بی‌ثباتی منطقه رژیم صهیونیستی است.

 ***************************************

روزنامه وطن امروز **

یمن متحد در محاصره مثلث عربی، عبری و غربی / سیدمهرداد سیدبرزگر

عالمان جغرافیای سیاسی یا علم ژئوپلیتیک معتقدند چند نقطه حیاتی و سوق‌الجیشی در خاورمیانه وجود دارد که اگر کشوری بر این مناطق مسلط شود، از قدرت و توان بالاتری در منطقه و جهان بهره خواهد برد؛ از دیرباز نیز توجه به این مناطق و شاهراه‌های جهانی اهمیت فراوانی در استراتژی کشورها داشت، لذا تلاش برای نفوذ در منطقه و تسلط بر تنگه هرمز، خلیج عدن، تنگه باب‌المندب و کانال سوئز همیشه وجود داشته است و هر کشوری سعی می‌کند مانع نفوذ رقیب خود در این مناطق شود. ایالات متحده آمریکا و قدرت‌های غربی سالیان طولانی است سعی دارند با تسلط بر د��یاها و اقیانوس‌ها از طریق نیروی دریایی قدرتمند توان و قدرت جهانی خود را ارتقا داده و به نمایش بگذارند و از این طریق روند انتقال انرژی و تجارت جهانی را تحت کنترل خود حفظ کنند، از همین رو به هیچ وجه حاضر نیستند کشوری استراتژی آنها را با مشکل روبه‌رو کند. وجود پایگاه بزرگ «دیگو گارسیا»ی ایالات متحده آمریکا در اقیانوس هند و زیرمجموعه آن در بحرین تحت عنوان پایگاه پنجم نیروی دریایی آمریکا و نیروی واکنش سریع این کشور و پایگاه‌هایی از این دست در منطقه، در چارچوب همین استراتژی پایه‌ریزی شده است که علاوه بر تفوق بر دریاها از برتری و حضور سایر قدرت‌ها در منطقه جلوگیری کنند.

احاطه خاورمیانه در پیوند ۲ اقیانوس بزرگ هند و اطلس که از طریق مجاری آبی این اقیانوس‌ها شامل خلیج‌فارس، دریای عمان، خلیج عدن، دریای سرخ و در طرف دیگر دریای مدیترانه، دریای سیاه و دریای اژه صورت گرفته است، منطقه را از ویژگی منحصر به فردی برخوردار کرده که همین عامل باعث توجه سایر کشورها شده است. در بین چند منطقه حساس ژئوپلیتیک خاورمیانه، ۲ ناحیه به نوعی به یمن مربوط است، لذا از این حیث یمن کشوری استثنایی محسوب می‌شود که به واسطه خلیج عدن و تنگه باب‌المندب از ژئوپلیتیک خاصی بهره می‌برد.

نکته مهمی که درباره یمن باید به آن توجه کرد، این است که یمن به دلیل شرایط خاص و قبیله‌ای خود و همجواری با پادشاهی آل‌سعود بسیار بی‌ثبات و تنش‌زا بوده است. این شرایط بعد از جنگ اول جهانی به خوبی مشخص شد و ۲ کشور یمن شمالی و جنوبی به طور علنی شکل گرفت. از همین جا بود که یمن با شرق و غرب و با کشورهای ناسیونالیست و محافظه‌کار عربی همپیمان شد و به محلی برای جنگ سرد جهانی و منطقه‌ای تبدیل شد که ۲ یمن شمالی و جنوبی را به طور نیابتی با یکدیگر درگیر می‌کرد. این جنگ‌ها و درگیری‌ها برای مردم یمن نتیجه‌ای جز ویرانی و عقب‌ماندگی نداشت و این مداخله ��ارجی بود که ��وضاع را ملتهب و متشنج می‌کرد تا بهره خود را از این شرایط ببرد.

یمن تا سال 1990 و اتحاد شمال و جنوب سرزمینی بود برای جنگ نیابتی بین غرب و شرق و نفوذ خاندان سعود و بعد از اتحاد نیز این آل‌سعود بود که به هیچ وجه ملت و دولت یمن را به حال خود رها نکرد و همیشه سعی داشت یمن را کشوری تحت نفوذ و سلطه خود نشان دهد. رژیم آل‌سعود همیشه سعی داشته است کنترل تمام شبه‌جزیره عربستان را در دست بگیرد و روحیه توسعه‌طلبی شدیدی نسبت به یمن و سایر کشورهای شبه جزیره دارد و همین عامل باعث می‌شود در امور این کشورها دخالت کند. از طرف دیگر تغییر در اوضاع متحدان آل‌سعود در منطقه چون یمن و بحرین و شکل‌گیری حکومت‌های مردمی بر موج نگرانی آل‌سعود افزوده است. یمن در زمان علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور مادام‌العمر سابق این کشور، اگرچه به ظاهر یک جمهوری بود ولی با این حال موجب ترس آل‌سعود بود که مبادا مردم عربستان را به سمت یک حکومت مردمی و جمهوری سوق دهد؛ بعد از سال 2011 و شکل‌گیری موج بیداری اسلامی در منطقه، یمن نیز دچار تغییر و تحول اساسی شد و می‌توان گفت تنها کشوری بود که به طور کامل بیداری اسلامی و انقلاب مردمی را طی کرد و حکومت دیکتاتوری صالح را سرنگون کرد. در کنار این شرایط باید به ویژگی مهم مردم یمن نیز اشاره کرد؛ مردم یمن مردمی انقلابی و مقاوم هستند که سالیان متمادی تحت ظلم و ستم قدرت‌های خارجی و بویژه آل‌سعود قرار داشتند، لذا مردمی استکبارستیز و غرب‌ستیز و ضد آل‌سعود هستند. همچنین شیعیان زیدی یمن نیز از قدرت و پایگاه اجتماعی بالایی در این کشور برخوردارند که به آنها امکان ساخت اجتماع را می‌دهد. گروه حوثی نمود بارز شیعیان زیدی یمن است که انصارالله یمن را شکل دادند. انصارالله یمن در کنار کمیته‌های مردمی پس از بیداری اسلامی و کارشکنی‌های داخلی و خارجی در شکل‌گیری حکومت مردمی یمن و همچنین پس از استعفای منصور هادی از ریاست جمهوری، اداره امور یمن را به عهده گرفت تا شرایط را برای استقرار یک حکومت قانونی و مردمی فراهم آورد. همین شرایط و ترس از استقرار یک دولت مردم‌نهاد و برخاسته از جریان مقاوم انصار‌الله موجب شد آل‌سعود با همکاری آمریکا، اروپا، مصر، شورای همکاری خلیج‌فارس و رژیم صهیونیستی وارد معرکه یمن شود و این کشور را در محاصره کامل خود قرار دهد. رژیم آل‌سعود به بهانه بازگرداندن منصور هادی، رئیس‌جمهور مستعفی یمن که خود کنار رفته بود و به بهانه تسلط انصارالله بر یمن، اقدام به حمله نظامی به این کشور کرد، لذا در 6 فروردین سال جاری با جنگنده‌های خود به یمن حمله کرد. اگرچه تا پیش از این آل‌سعود سعی داشت همان نقشه سوریه و عراق را در یمن پیاده کند و با حمایت و تغذیه نیروهای افراطی چون القاعده یمن موجب تنش و ناآرامی در این کشور شود ولی به این نتیجه رسید که در کنار اقدامات تروریستی و خرابکارانه القاعده در یمن، خود نیز با حمایت قدرت‌های خارجی دیگر به یمن حمله کند.

درگیری و تنش در روابط بین آل‌سعود و یمن ریشه تاریخی دارد و به زیاده‌خواهی آل‌سعود بازمی‌گردد و همین عامل باعث تنفر و دشمنی مردم یمن با رژیم توسعه‌طلب آل‌سعود است که این روحیه به بخشی از اعتقادات مردم یمن تبدیل شده است. رژیم آل‌سعود ۳ استان عسیر، نجران و جیزان یمن را در سال 1934 در اختیار گرفت، این سه استان نفتخیز به‌رغم مخالفت مردم یمن و تحت فشار آل‌سعود از یمن جدا شده بودند که منشأ اختلاف اساسی بین 2 کشور شد. همچنین عربستان ادعاهای ارضی زیادی نسبت به سرزمین یمن دارد و معتقد است دو‌سوم جنوب یمن به آل‌سعود تعلق دارد و مناطق مأرب، ربع‌الخالی و حضرموت که از لحاظ استراتژیک و منابع انرژی بسیار حائز اهمیت است باید تحت حاکمیت رژیم آل‌سعود قرار گیرد. در واقع پادشاهی سعودی سعی دارد وضعیت ژئوپلیتیک خود را که توسط خلیج‌فارس و جمهوری اسلامی ایران تحت فشار است از طریق اشغال یمن ارتقا بخشد تا از وابستگی خود به تنگه هرمز تا حدی بکاهد. در کنار این شرایط وجود گروه قدرتمند حوثی یا انصارالله یمن که از شیعیان زیدی محسوب می‌شوند نیز نگرانی آل‌سعود را افزایش داده است؛ آل‌سعود نگران است شیعیان در یمن به قدرت برسند و با توجه به رابطه عمیق بین شیعیان یمن و جمهوری اسلامی، عربستان سعودی عملاً در محاصره قرار خواهد گرفت. آل‌سعود از یک طرف با بیداری اسلامی مردم بحرین و استان شرقیه خود روبه‌رو است و از طرف دیگر نیز شاهد تکمیل روند دولت‌سازی در یمن توسط گروه انصارالله و کمیته‌های مردمی است که این شرایط در کنار قدرت‌یابی روزافزون جمهوری اسلامی ایران و پیروزی‌های محور مقاومت در برابر داعش بشدت برای عربستان سعودی سخت خواهد بود، لذا عربستان سعی دارد با محاصره کامل یمن، تمام نیروهای انقلابی این کشور را سرکوب کند تا حداقل محاصره خود را از بین برده و عقبه و عمق استراتژیک خود را ترمیم کند تا بتواند تمام توان خود را در یک جبهه به کار گیرد و نه ۲ جبهه شمالی و جنوبی. در این راستا آل‌سعود سعی دارد با تخریب تمام زیرساخت‌های یمن در کنار ایجاد یک جنگ تمام‌عیار به وسیله کشتن مردم بی‌گناه، روحیه مبارزه و انقلاب را در یمن از بین ببرد و از طریق اعزام نیروی زمینی خود و کشورهای ائتلاف در عملیات «توفان قاطعیت» یمن را به کل در اختیار بگیرد اما سابقه جنگ‌های آل‌سعود با یمن به خوبی نشان می‌دهد عربستان توان ایستادگی در برابر یمن را نخواهد داشت و در این مقطع نیز مردم یمن در کنار کمیته‌های مردمی و انصارالله به خوبی توانسته‌اند هم در مقابل جریان‌های داخلیِ حامیِ رئیس‌جمهور مستعفی و خائن یمن منصور هادی و نیروهای تکفیری مقاومت کنند و هم در جبهه خارجی نیروهای ائتلاف عربی، عبری و غربی را شکست دهند.

رژیم صهیونیستی نیز در کنار عربستان سعودی و غرب در عملیات علیه یمن حضور فعال دارد، در واقع این رژیم نیز به دلیل شرایط بد ژئوپلیتیک خود که در دریای سرخ محصور است به یمن به چشم دروازه ورود و خروج نگاه می‌کند. رژیم صهیونیستی بر پایه دکترین بن گورین سعی دارد با حضور فعال در دریای سرخ، روابط خود را با کشورهای حاشیه‌ای آن گسترش دهد تا از این طریق عقبه خود را در مقابل جهان عرب و دشمنان خود تقویت و مانع محاصره خود توسط اینان شود، به همین خاطر تنگه باب‌المندب و خلیج عدن اهمیت فراوانی برای این رژیم دارد. در این راستا رژیم صهیونیستی طی سالیان متمادی سعی کرده است با کشورهای اطراف دریای سرخ و خلیج عدن ارتباط فعال داشته باشد، لذا با اتیوپی، جیبوتی، اریتره و سایر کشورهای شاخ آفریقا ارتباط رسمی و قوی دارد و یمن در این میان از جایگاه بالایی برخوردار است. یمن در دریای سرخ و خلیج عدن دارای جزایر متعددی است و مهم‌تر اینکه تنگه باب‌المندب را نیز در اختیار دارد، لذا برای رژیم صهیونیستی حیاتی است که حکومتی در یمن به قدرت برسد که همپیمان آنها باشد ولی شرایط یمن به گونه‌ای پیش می‌رود که احتمال روی کار آمدن چنین دولتی صفر است و به احتمال فراوان یک حکومت انقلابی و مردمی که ریشه در جریان انصارالله دارد به قدرت برسد که به لحاظ سیاسی و اعتقادی با جمهوری ��سلامی ایران پیوند عمیق دارد و از مدافعان حقیقی آزادی فلسطین است. در اصل صهیونیست‌ها سعی دارند مانع شکل‌گیری محوری از مقاومت بسان حزب‌الله لبنان در یمن شوند و از همین رو در عملیات توفان قاطعیت با عربستان سعودی همکاری و مشارکت فعال دارند.

با توجه به این شرایط وضعیت یمن بسیار خاص و متفاوت است و طی این یک ماهی که از تجاوز وحشیانه عربستان و متحدان آن به یمن می‌گذرد به‌رغم اینکه اوضاع انسانی یمن بسیار بحرانی است و تمام مجامع بین‌المللی نیز سکوت کرده‌اند، نیروهای مردمی به رهبری انصارالله یمن توانسته‌اند به خوبی در مقابل نیروهای بیگانه مقاومت کنند و روز به روز نیز بر پیشروی‌ها و پیروزی‌های خود می‌افزایند و نکته اصلی اینکه روحیه مردم یمن در کنار تجربه شکست‌های متعدد سعودی‌ها از شیعیان حوثی در سال‌های پیش همگی نشان می‌دهد عربستان سعودی با حملات هوایی خود نمی‌تواند این ب��ر هم یمن را که متحد شده است شکست دهد و پازل یمن نیز مثل سوریه، عراق و لبنان تکمیل خواهد شد.

*****

 عربستان هم بدون مجوز حمله می‌کند

 سازمانی علیه ملل! /دکتر جواد حقگو

 بیش از یک دهه از تجاوز دولت جورج دبلیو بوش به عراق بدون اخذ مجوزهای لازم از شورای امنیت سازمان ملل متحد می‌گذرد. همزمان با تجاوز دولت آمریکا به عراق بسیاری از دانشوران روابط بین‌الملل اقدام دولت بوش را تایید دوباره نگرش‌های «رئالیستی» به جایگاه «نهادهای بین‌المللی» در سیاست بین‌الملل برشمردند. اگر در آن مقطع زمانی آمریکا با بی‌توجهی به «قواعد» سازمان ملل متحد «آب در آسیاب» رئالیست‌های دانشگاهی ریخت، امروز کار بدانجا رسیده است که حتی رژیم پادشاهی سعودی «پا جای پا»ی ایالات متحده گذاشته است! اگر بخواهیم همان رهیافت رئالیستی را پایه‌ای برای تحلیل اقدام متجاوزانه آل‌سعود علیه مردم یمن در نظر بگیریم، شاهد «تناقضی تئوریک» خواهیم بود. مروری مختصر بر نوع نگاه این رهیافت نظری درباره جایگاه نهادهای بین‌المللی در سیاست بین‌المللی این تناقض را هویدا خواهد کرد. پیرامون «هستی و چیستی» نهادهای بین‌المللی نظریات گوناگونی در روابط بین‌الملل مطرح شده است. «لیبرالیسم» و «رئالیسم» از جمله رهیافت‌های نظری‌ای هستند که در این رابطه رهنمودهایی را ارائه داده‌اند. این دو رهیافت به‌عنوان جریان‌های اصلی روابط بین‌الملل با تفصیل بیشتری در قیاس با دیگر رهیافت‌های نظری موجود در دانش روابط بین‌الملل(مارکسیسم، مکتب انگلیسی، سازه‌انگاری، انتقادی و...) به واکاوی این موضوع پرداخته‌اند. لیبرالیسم به‌عنوان اولین تئوری‌ای که با داعیه طرفداری از صلح پایدار جهانی وارد محافل آکادمیک روابط بین‌الملل شد، سازمان‌های بین‌المللی را به‌عنوان بخشی از رژیم‌های بین‌المللی دانسته که توانایی استقرار صلح پایدار جهانی را دارا هستند. در این ادبیات سازمان‌ها به‌عنوان نهادهایی مستقل در نظر گرفته شده‌اند که می‌توانند به دلیل استقلال تبعی خود تمام توان خود را صرف برقراری صلح عادلانه بین‌المللی کنند. به عقیده لیبرال‌ها ایجاد چنین نهادهایی و در ادامه ترویج ارزش‌ها و هنجارهای نهادی توسط این سازمان‌ها بیش از هر رژیم دیگری خواهد توانست به صلح پایدار بین‌المللی کمک کند. تشکیل جامعه ملل در دوران پس از جنگ اول جهانی از جمله تلاش‌های صورت پذیرفته لیبرال‌ها در این حوزه است.

آغاز جنگ دوم جهانی و خرابی و ویرانی‌های ناشی از آن، شکست و ناکارآمدی این تئوری را به تایید رساند.

 رئالیست‌ها با اتکا به ضعف این نظریه در تقابلی آشکار با لیبرال‌ها نظریات خود در باب سازمان‌ها را ارائه دادند. در ادبیات رئالیسم سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی به دلایل گوناگونی چون فقدان استقلال مالی و اداری، فاقد ذاتی مستقل از مؤسسان خود هستند و خواه‌ناخواه سازمان تشکیل‌شده تحت‌تاثیر مؤسسان خود و شاید مهم‌تر از آن تامین‌کنندگان بودجه خود است. براساس این تئوری نباید از سازمان‌های «برساخته» بین‌المللی توقع سیاست‌های عادلانه را داشت. بر این اساس رفتار این نهادها بر مبنای اصل «قدرت» است، نه اصل «عدالت».

برکسی پوشیده نیست که قدرت‌هایی چون ایالات متحده آمریکا اصلی‌ترین موسسان و تامین‌کنندگان مالی سازمان‌هایی چون سازمان ملل متحد هستند. پس از جنگ دوم جهانی و استقرار نظام دوقطبی به جهت ضرورت تداوم «ثبات» در سیستم بین‌الملل «تاسیس» بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی از جمله سازمان ملل متحد در دستور کار دولت آمریکا قرار گرفت. توضیح آنکه بنابر آنچه در برداشت سیستمی از روابط بین‌الملل مورد توجه قرار می‌گیرد، تداوم «نظم» سیستم بیش از هر چیز تامین منافع قدرت‌های بزرگ را با خود به همراه دارد. همانگونه که اشاره شد، «قدرت»هایی چون ایالات متحده با توجه به سطح قدرت خود در سیستم بین‌الملل و ضرورت تداوم نظم در سیستم، تاسیس و سپس کنترل نهادهایی چون سازمان ملل متحد را در دستور کار قرار دادند. نکته اساسی آن است که با پذیرش رهیافت رئالیسم به‌عنوان نگرشی تئوریک که در قیاس با سایر تئوری‌های موجود به واقعیات موجود در سیاست بین‌الملل نزدیک‌تر است، چگونه می‌توان اقدام متجاوزانه سعودی را تبیین کرد. تناقض تئوریک اشاره‌شده، در این مساله نهفته است که عربستان به‌رغم آنکه قدرت برجسته‌ای در نظام بین‌الملل به حساب نمی‌آید با این حال رفتار اخیرش در تجاوز به یمن دقیقاً همانند تجاوز دولت آمریکا به عراق در سال 2003 است. برای حل این تناقض می‌توان به 2 موضوع اشاره کرد.

یک- درانداختن نظریه‌ای جدید در باب نهادهای بین‌المللی

جایگاه سازمان ملل متحد امروز نه‌تنها در میان قدرت‌های بزرگ دنیا و منطقه بلکه در میان حکومت‌هایی چون سعودی نیز آنچنان افول کرده است که کشوری چون عربستان نیز به خود اجازه می‌دهد بدون هرگونه کسب مجوز از این نهاد جهانی، دست به اقدامات متجاوزانه بزند. با پذیرش این امر دیگر رهیافت‌های رئالیستی قادر به تبیین نوع کارکرد نهادهایی چون سازمان ملل متحد نبوده لذا دانشمندان روابط بین‌الملل باید به ارائه تئوری نوینی که امکان تبیین مناسب وقایع اینچنینی را داشته باشد، بپردازند.

دو- عربستان؛ کارگزار منطقه‌ای دولت هژمون

 اگر اقدام اخیر عربستان در تجاوز بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد را با چراغ سبز دولت ایالات متحده و به تعبیر صحیح‌تر خواست باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا در نظر بگیریم، تناقض تئوریک اشاره‌شده نیز برطرف خواهد شد. به فرض صحت این موضوع می‌توان برخی گمانه‌های مطرح‌شده درباره نقش تجاوز نظامی عربستان سعودی در تحت فشار قرار دادن ایران در مذاکرات هسته‌ای را بیش از پیش مورد توجه و تدقیق قرار داد. براساس این ادعا هدف اصلی از تجاوز نظامی عربستان سعودی به مردم یمن تحت تاثیر قرار دادن مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب است.

فرجام

نقطه اشتراک فرض اول و فرض دوم بر «ناکارآمد» بودن نهادهایی چون سازمان ملل متحد در شکل‌گیری روندها و رویه‌های بین‌المللی تاکید دارد. بر همین اساس ضرورت ایجاد تغییرات بنیادین در نهادی که قرار است صلح و امنیت ملت‌های جهان را محقق کند، بیش از پیش احساس می‌شود. در پایان باید خاطرنشان کرد اساساً فلسفه وجودی نهادهایی چون سازمان ملل متحد صیانت از صلح و امنیت بین‌المللی به نفع تمام ملت‌های دنیاست. به عبارت دیگر بنا به آنچه در «منشور ملل متحد» به صراحت مورد تاکید قرار گرفته است، این نهاد بین‌المللی موظف است با هرگونه اقدام متجاوزانه دولت‌ها به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای مستقلی چون یمن به تقابل برخاسته و در صورت لزوم حتی تقابل نظامی با دولت متجاوز را در دستور کار قرار دهد. امری که درباره تجاوز عربستان به یمن به صورت وارونه به وقوع پیوست و در طنزی تاریخی، قطعنامه شورای امنیت علیه انقلاب مردم یمن و نه دولت متجاوز سعودی صادر شد.

***************************************
روزنامه شرق**
 «معروف» و «منکر» /حسین انصاری‌راد

یکی از مسائل بسیار مهمی که غفلت از آن موجب تضییع بسیاری از مصالح کشور، حقوق عمومی و حتی احکام منبعث از شرع شده است، تشخیص «اهم و مهم» در همه امور، ازجمله تشخیص معروف و منکر و سایر وظایف انسانی و دینی است. پیش از هر چیز، ارائه تعریفی از معروف و منکر، خالی از فایده نیست. معروف، از یک سو امور واجب شرعی را شامل می‌شود و از سوی دیگر، آنچه مصلحت جامعه و مصالح ملی و انسانی - حتی اگر مستقیما حکم شرعی نداشته باشد- را دربر می‌گیرد. واجبات دینی، مصالح فردی و اجتماعی، همه در دسته «معروف» طبقه‌بندی می‌شوند. منکر هم به آنچه از لحاظ شرع، عرف و عقل، امری مذموم و مفسده‌انگیز است، گفته می‌شود. منکر را نباید صرفا به امور محرمه نسبت داد بلکه هر آنچه مفسده انسانی و اجتماعی دارد و از منظر علم و عقل، دارای آسیب‌های جدی است، مشمول واژه منکر می‌شود، اما باید موضوع با اهمیت تشخی�� «اهم» از «مهم» را به‌عنوان زیربنای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر مدنظر قرار داد؛ موضوعی که هم عقلی و عقلایی است و هم فقهی و شرعی. فقها جملگی بر آن اجماع دارند و هیچ اختلافی میان آنها در این باب نیست. برای پرهیز از کلی‌گویی، به مثالی مختصر می‌توان بسنده کرد؛ اگر بین حفظ جان انسان و نماز، ناگزیر به انتخاب شویم، حفظ جان بر نماز مقدم است. اکثر واجبات دینی ما مشمول این قاعده است و مسلمان موظف است اگر فردی را در حال غرق‌شدن دید، درحالی‌که وقت نماز هم در حال فوت‌شدن بود، نماز را ترک کند و برای نجات جان آن انسان اقدام کند. همچنین میان حفظ حرمت رسالت رسول اکرم(ص) و اساس اسلام با حفظ برخی فروع مانند حجاب، قطعا اولی مقدم است. توجه به کرامت انسانی و تأمین مسائل اقتصادی و معیشتی در کنار حفظ مال و جان افراد در سطح جامعه، ازجمله موارد «اهم» به‌شمار می‌رود. این مسئله در عین اینکه عقلی است، فقهی و شرعی نیز به‌شمار می‌رود. احکام اسلامی هم مانند مسائل انسانی از همین قاعده پیروی می‌کنند. «مهم»، در بسیاری موارد باید فدای «اهم» شود؛ بیکاری و فساد اشاره‌شده در سخنرانی‌های اخیر رئیس‌جمهور، موضوع بی‌آبی و آسیب‌های جدی به محیط زیست، نبود بهداشت و درمان مناسب برای آحاد جامعه، ازجمله موارد «اهم» و پرداختن به آن، «امربه‌معروف» واقعی است. اگر در جامعه‌ای فساد، اختلاس، تقدم رابطه بر ضابطه، بی‌توجهی به قانون و فردگرایی رواج پیدا کند و جوانان نتوانند با وجود تحصیلات عالی، اشتغال درخور شأن خود را داشته باشند، یعنی بزرگ‌ترین منکرات، جولان می‌دهند و توجهی هم به آنها نمی‌شود. اینها ریشه بسیاری از تخلفات و گناهان بعدی است. رئیس‌جمهور همچنین بر تطابق شرع و قانون به‌درستی تأکید کرده و پلیس را به اجرای قانون دعوت کرده است. همان‌طور که بارها بیان شده، تعارضی بین قانونی که پلیس را موظف می‌کند اموال عمومی، امنیت شهروندان و آرامش روحی و روانی جامعه را حفظ کند با آنچه شرع مقدس بیان می‌کند، وجود ندارد. وظیفه همگان به‌ویژه پلیس و نیروهای امنیتی، پافشاری بر قانون، پرهیز از سلیقه‌گرایی، شناخت درست معروف و منکر و تنزل‌ندادن این مباحث، به برخی فروعات است که البته آنها هم در جای خود مهم هستند. حفظ امنیت کشور بسیار مهم است، اما توجه به آبرو و حیثیت مردم نیز به‌همان میزان اهمیت دارد و نباید یکی به بهانه دیگری فدا شود. توجه به برقراری نظم عمومی و یکسان‌دانستن همه در برابر قانون، ازجمله مواردی است که ذیل موضوعات «اهم»، باید مورد توجه همه دستگاه‌ها و آحاد مردم باشد.

***************************************

 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات