اعظم محبی/ روزنامهنگار
یکی از تحولاتی که بر ایجاد بحران سوریه در منطقه تاثیرگذار بود، دگرگونی در نوع و سطح روابط قطر در منطقه است؛ به طوری که این کشور دیگر نقش برادر کوچکتر قدرتهای منطقهای را کنار گذاشت و خواهان پذیرفتن نقشهای مهمتری شد. در پی این دگرگونی، سطح روابط این کشور با ایران دستخوش چنان تغییراتی شد که اغراقآمیز نیست اگر بگوییم مجموع این تحولات در 35 سال اخیر بیسابقه بود. این امیرنشین کوچک تا پیش از این سعی داشت سیاست تعادل را در پیش بگیرد و با همه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای ارتباط حسنه داشته باشد که در این راستا همسایه و دوست ایران محسوب میشد. همان طور که با دیگر کشورها از جمله عربستان و حتی رژیم صهیونیستی ارتباط تنگاتنگی داشت.
با شروع بحران سوریه، قطر این کشور کوچک خلیج فارس، فرصتی را پیش رو دید تا توان دیپلماسی خود را بالا ببرد و با برنامهای که از پیش طراحی کرده بود، بتواند موقعیت استراتژیک خود را ارتقا دهد اما از آنجا که مساله سوریه مانند انقلابهای مصر، تونس و لیبی نبود، سیاستهای منطقهای این کشور باز هم دستخوش تغییراتی شد تا چند برگ مانده را نبازد. شروع بحران سوریه در دو سال و نیم گذشته، قطر را از یک رقیب کوچک و کماهمیت عربستان سعودی به متحد و شریک منطقهای تبدیل کرد که این نقش هرچند برای این امیرنشین بسیار مسرتبخش و خوشایند بود اما برای پادشاهی سعودی تحقیری از سر اجبار بود که نمیتوانستند از آن سر باز زنند. قطری که سال 1971 از قیمومت انگلیس خارج شد و به استقلال رسید و هنوز اختلافات ارضی و مرزی بسیاری با بزرگترین نظام پادشاهی منطقه داشت، اکنون متحد این پادشاهی شده بود، اما سعودیها که شکسته شدن خط مقاومت فلسطین و از بین بردن توازن قدرت منطقهای را نزدیک میدیدند، به اتحاد با قطر تن دادند تا این کشور کوچک از پتانسیل سیاسی خود استفاده کند تا جهان عرب را علیه سوریه تحریک و فضای سیاسی را برای این کشور محدود سازد. برخی از کارشناسان معتقدند که عربستان در اوایل بحران سوریه سعی داشت در افکار عمومی دنیای عرب، وجهه خود را به عنوان پیشرو حفظ کند و جایگاه بیطرفی را در مساله سوریه نگه دارد و به موازات آن، قطر عامل محرک برای مقابله با حکومت سوریه شود. قطر با در اختیار داشتن دو اهرم مهم که یکی شبکه خبری الجزیره و دیگری درآمدهای میلیاردی از فروش گاز بود، توانست این نقش را بر عهده بگیرد و نقش میانجی بیطرف را به عربستان بدهد. در راستای این تقسیم کار بود که حمد بن خلیفه آلثانی، امیر پیشین قطر در مصاحبه تلویزیونی خود با شبکه سیبیاس آمریکا خواستار اعزام نیروی نظامی عربی به سوریه برای سرنگونی نظام اسد شد که بسیاری از تحلیلگران این موضعگیری را پایان دوران سیاست تعادل قطر ارزیابی کردند. پس از آن نیز شبکه الجزیره برای پیوستن نیروهای بیشتری به جبهه مخالفان سوریه تلاش میکرد و مقامات قطر هم سعی کردند جنبش «حماس» را از سوریه جدا کند تا وجهه مقاومت را از سوریه گرفته باشند. در واقع قطر در تلاش بود پایگاهی برای جریان اخوانالمسلمین سوریه باشد و در این راستا با تاکید بر ریشه اخوانی جنبش «حماس» توانست این جریان را از دمشق به طرف خود بکشد. در نتیجه دو شاخه نظامی و سیاسی علیه سوریه شکل گرفت که قطر در هر دو شاخه نقش فعالتری نسبت به دیگر کشورهای عربی از جمله عربستان بر عهده گرفته بود.
اما معادلات در مساله سوریه به شدت در حال تغییر بود و در جبهه مخالفان بشار اسد، رقابت بالا گرفته بود که میشد از تحولات داخلی ائتلاف مخالفان سوریه که با عنوان شورای ملی شناخته میشوند، این رقابتها را دید.
ترکیه، قطر و عربستان که حامی این ائتلاف بودند، ابتدا سعی در میانجیگری و حل اختلافات اعضای آن داشتند اما ائتلاف مخالفان حکومت سوریه که شامل کردها، اپوزیسیون خارجنشین، طرفداران جریان اخوانالمسلمین، بعثیهای جدا شده از دولت سوریه و سنیهای مورد حمایت سعودیها بودند، به سختی به اتحاد میرسید و هر کدام دستورالعمل خاص خود را برای مقابله با دولت داشتند از جمله اینکه برخی از این جریانها به حمایت از ارتش آزاد سوریه معتقد بودند و برخی دیگر به حمایت و تقویت شبهنظامیان تندرو.
نتیجه این اختلافات، انتخاب رئیسهای متعدد برای این ائتلاف بود، تا جایی که «برهانالدین غلیون» چهرهای آکادمیک و تحصیلکردهای که قرار بود روشنفکران سوری را به مخالفت با دولت سوریه ترغیب کند، برکنار و «عبدالباسط سیدا» که از کردهای مخالف بشار اسد بود، برگزیده شد. چندی بعد با برکناری سیدا که بیشتر مورد حمایت ترکها بود، «احمد معاذ خطیب» امام جماعت مسجد اموی سوریه انتخاب شد. اما وی نیز که گفته میشد مورد حمایت طیف اخوانالمسلمین سوریه بود و بیشتر مورد توجه و حمایت قطر قرار داشت، برکنار شد و در نهایت ریاست ائتلاف به «احمد جربا» که گفته میشود مورد حمایت عربستان است، واگذار شد. این تحولات به تنهایی گویای رقابت شدیدی هستند که در میان کشورهای حامی سرنگون دولت سوریه وجود دارد، ضمن اینکه کم شدن قدرت ترکیه و قطر در مساله سوریه را نشان میدهند. به نظر میرسد که در این موقعیت، قطر کم کم متوجه خطر دوستی و اتحاد کامل با عربستان شد. در واقع قطر بیشترین هزینههای مادی و اعتباری را برای ایجاد جنگ داخلی در سوریه پرداخت کرده بود اما در تصمیمگیریها همچنان برادر کوچکتری بود که توقع میرفت از عربستان به عنوان برادر بزرگتر خود تبعیت کند.
کارشناسان مسائل خاورمیانه نظرات متفاوتی در خصوص اینکه نقشپذیری عربستان سعودی و قطر چقدر با سیاستهای آمریکا در منطقه همسو و هماهنگ است، دارند. برخی معتقدند از آنجا که زیرساختهای نظامی و اقتصادی این دو کشور در دست آمریکاست، اقدامات مستقل این دو کشور در منطقه امکانپذیر نیست و باید گفت هر دو کشور طبق برنامهای که از پیش طراحی شده بود در مساله سوریه نقش پذیرفتند. به این ترتیب، کمرنگ شدن حمایتها از جریان اخوانالمسلمین و توجه بیشتر به گروههای تکفیری هم جزو سیاستهای آمریکا بود. در مقابل، برخی دیگر از تحلیلگران معتقدند عربستان از سالها اتحاد با آمریکا مغرور شده بود و سودای اینکه در خصوص مساله سوریه آمریکا را با خود همراه خواهد کرد را در سر میپروراند. در این راستا قطر را متحد خود ساخت و با ترکیه همکاری کرد. در نهایت سعودیها میخواستند نقش محوری در این میدان بازی کنند و تصور میکردند آمریکاییها به پاس سالها همکاری در خاورمیانه، محوریت عربستان را در جبهه مخالفان سوریه خواهند پذیرفت. اما مساله سوریه متفاوت با برنامهریزیهای آمریکا، تصورات سعودیها و آرزوی قطر پیش رفت. تحولات داخلی ائتلاف مخالفان اسد با مقاومت ارتش سوریه از یکسو و شکست اخوانیهای مصر از سوی دیگر همراه شده بود و در نهایت انتشار اخبار و تصاویری از جنایتهای سوریه سبب شد تصور جامعه جهانی درباره سرنگونی دولت سوریه و جانشینی اسد دچار ابهام شود.
اتفاقات جدید به سرعت معادلات را برهم زد و سرمایهگذاری روی یک گزینه را برای کشوری چون قطر سخت کرد. اسد تحت شرایطی به گفتوگو با مخالفان راضی شد، درهای کشورش را به روی بازرسان هستهای گشود و در نهایت تسلیحات شیمیایی کشورش را برای نابودی در اختیار جامعه جهانی قرار داد. در نهایت، گزینه جنگ از روی میز آمریکا کنار رفت و همه به دومین دور مذاکرات در ژنو امیدوار شدند که این وضعیت بیش از هر زمان دیگر سعودیها را ناامید و عصبانی کرد. در این میان، بخشی از کردهای سوریه اعلام خودمختاری کردند که اتفاق خوشایندی برای ترکیهای که 20 میلیون نفر جمعیت کرد دارد و در حال مذاکره با پکک بود، به حساب نمیآمد. ضمن اینکه وقتی قرار نیست آمریکا مستقیما وارد فاز حمله به سوریه شود، چرا باید ترکها از اعتبار خود برای سرنگونی دولت سوریه خرج کنند. تغییر در لحن مقامات ترکیه در مورد سوریه و نزدیکی آنها به ایران در ماههای اخیر که تحلیلگران آن را در راستای بهبود و بازسازی روابط دو کشور تعبیر کردند، از چشم قطریها دور نماند و به این امیرنشین کوچک نهیب زد که یکی از متحدانش به ایران نزدیک شده و دیگری به شدت عصبانی است، بنابراین باید بار دیگر سیاستهای خود را تغییر دهد. تغییرات گسترده در سیاستهای کلان این کشور کوچک نمیتوانست بدون تحولات داخلی صورت بگیرد، مقامات این کشور هر کدام از قبیله معروفی بودند که تغییر آنها میتوانست اختلافات زیادی را به همراه داشته باشد. در این میان حمد بن خلیفه آل ثانی که مدتها بود شایعه بیماری و ناتوانی جسمیاش در محافل رسانهای پیچیده بود، در مراسمی باشکوه، پسرش را جانشین خود کرد تا سیاستهای معتدل منطقهای به انتقال قدرت در داخل تعبیر شود. امیر جوان قطر در نخستین اقداماتش پس از به دست گرفتن حکومت، نخستوزیر و وزیر خارجه را برکنار کرد تا پیامی مبنی بر تغییر سیاستها به دنیا داده باشد.
برخی کارشناسان، تغییراتی را که در دولت قطر روی داد، سیاست پدر دانستند که برای عدم مقابله با اختلافات قبیلهای به پسرش واگذار شده بود. البته از مجموع سیاستهای اخیر قطر میتوان این طور استنباط کرد که هرچند این کشور متوجه تبعات اتحاد بیچون و چرا با عربستان شده است اما دور شدن از مواضع آمریکا را هم به صلاح خود نمیداند و در تلاش است در دور تازه سیاست تعامل با قدرتها همه را راضی نگه دارد؛ به طوری که از یکسو برای مشارکت بیشتر در منطقه گازی پارس جنوبی اعلام آمادگی میکند و ارتباط دو کشور تا تصمیمگیری بر سر مانورهای مشترک نظامی پیش میرود و از سوی دیگر، میزبان وزیر دفاع آمریکا میشود تا توافقنامه دفاعی با آمریکا را به مدت 10 سال تمدید کنند که در پی آن، دسترسی آمریکاییها به پایگاه هوایی «العدید» امکانپذیر شود. البته اگر توافق اخیر این کشور با آمریکا را نادیده بگیریم، باید گفت وزنه سیاست خارجی این کشور در ماههای اخیر بیشتر به سمت ارتباط با ایران سنگین است و البته واکنش و عصبانیت عربستان را هم در پی داشته است. امیر جوان قطر هم به خوبی از پدر آموخته که نباید تحت تاثیر عصبانیت عربستان قرار بگیرد؛ چرا که به پیامهایی که محرمانه و آشکارا برای نزدیک نشدن به تهران از ریاض دریافت میکند، اهمیت نمیدهد. آنچه تا این زمان از موضعگیری حاکم جدید قطر در خصوص مساله سوریه استنباط میشود، تلاش برای پذیرفتن نقش میانجی بین طرفهای درگیری بوده است، تا جایی که طی ماههای اخیر مقامات قطر سعی کردند با همه طرفهای درگیر مساله سوریه، گفتوگو کنند و حتی خبرهایی از تمایل به گفتوگوی آنان با مقامات سوریه هم شنیده شد.