گروه بینالملل: ریشه افکار و عقاید داعش به افکار و اندیشههای محمد بن عبدالوهاب بازمیگردد. او در قرن هیجدهم (1703-1791 میلادی) در صحرای نجد عربستان، مدرسه سلفی را پایهگذاری کرد اندیشهای خشونتبار را تدریس میکرد، اما پیروانش آن را تجددگرا میخواندند. او به بهانه مبارزه با بدعتها و تقویت روابط اجتماعی مبتنی بر اصول توحید و شرک، استفاده از زور و خشونت را برای تحقق اهداف خود، مباح و جایز دانست. سال 1744 میلادی، همپیمانی بین محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود براساس تقسیم قدرت بین شیخ و امیر، منجر به تشکیل پادشاهی عربستان سعودی در سال 1932 شد. حدود یک ماه پس از حادثه حرم مکی، (27 دسامبر سال 1979 میلادی) نیروهای نظامی شوروی سابق وارد افغانستان شدند و بدنبال آن جهاد علیه نیروهای مهاجم اعلام شد. جوانان عرب با تشویق و حمایت مالی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی، به افغانستان برای شرکت در جنگ علیه نیروهای شوروی تحت عنوان «جهاد» سرازیر شدند. علمای دینی عرب به درخواست مقامات سعودی ماموریت یافتند تا اندیشه جهادی مبتنی بر عقاید وهابیت به ویژه تکفیر را همراه با افکار سیدقطب مصری صاحب نظریه «تکفیر المجتمعات» ترویج و تبلیغ کنند.
الزرقاوی
پس از حمله آمریکا به افغانستان و سقوط رژیم طالبان، با بسیاری از سرکردگان القاعده این کشور را ترک کردند. الزرقاوی در این دوره، گمشده خود را در گروه «انصارالاسلام» عراق یافت و تا زمان سقوط رژیم صدام حسین در نهم آوریل 2003 در این گروه فعالیت داشت. وی پس از این تاریخ اقدام به تاسیس گروه «توحید و جهاد» کرد و در تاریخ 17-10-2004 با اسامه بن لادن سرکرده سابق القاعده بیعت کرد، وی در بیانیهای که به «بیانیه بیعت» معروف شد، تاسیس گروه «القاعده در بلاد رافدین (عراق)» را اعلام کرد.
به این ترتیب، گروه تازه متولد شده، فرصت تلاقی اندیشهای و عملیاتی الزرقاوی و بن لادن را فراهم کرد و بن لادن توانست با استفاده از شرایط و ظرفیتهای این گروه، محدوده فعالیت القاعده را توسعه بخشد. در مقابل الزرقاوی نیز موفق شد، با استفاده از چتر حمایتی القاعده که خاستگاه این گروه به شمار میآمد، جنگجویان کشورهای دیگر را در گروه تازه تاسیس خود گرد آورد و دسته گستردهای را بر مبنای اصول و تعالیم استادش ابومحمد المقدسی تاسیس کند.
القاعده در عراق
پس از تاسیس شعبه القاعده در عراق، تعدادی از گروههای مسلح عراقی در تاریخ 15 ژانویه 2006 زیر پرچم گروهی موسوم به «مجلس مشورتی مجاهدان» تحت سرکردگی عبدالله بن رشید البغدادی گرد آمدند و سپس به گروه «القاعده در بلاد رافدین» ملحق شدند.
ابومصعب الزرقاوی در هفتم جولای 2006 کشته شد و عبدالمنعم عزالدین علیالبدوی از کشور مصر معروف به «ابوحمزه المهاجر» (1968-2010) سرکردگی گروه را بر عهده گرفت. طولی نکشید که ابوحمزه المهاجر با گرد آوردن گروههای مسلح در عراق «پیمان مطیبین» را تشکیل داد و سپس از برپایی آنچه «دولت اسلامی عراق» به سرکردگی حامد داود محمد خلیل الزاوی معروف به «ابوعمر البغدادی» (1959-2010) خوانده شد، خبر داد. پس از کشته شدن ابوحمزه المهاجر و ابوعمر البغدادی، ابراهیم عواد ابراهیم علی البدری السامرایی معروف به ابوبکر البغدادی در سال 2010 زمام امور به اصطلاح دولت اسلامی در عراق را بر عهده گرفت.
بحران در سوریه
با آغاز بحران در سوریه القاعده تصمیم گرفت در این ماجرا ورود کند و از همین رو در سال 2011 گروه تروریستی تکفیری موسوم به «جبهه النصره لاهل الشام» به سرکردگی ابومحمد الجولانی تاسیس شد. در سال 2012، ابوبکر البغدادی در پیامی صوتی که با نام «و بشر المومنین» منتشر شد، الجولانی را یکی از عناصر به اصطلاح دولت اسلامی در عراق نامید که ماموریت پیدا کرده با باندهای موجود در سرزمین شام و برای برنامهریزی، تامین مال و پول و جمعآوری نیرو با آنها همکاری کند.
مبانی فکری داعش
مبانی فکری و اندیشهای گروههای داعش در عراق و جبهه النصره تلفیقی از اندیشههای محمد بن عبدالوهاب از یک سو و سیدقطب مصری از سوی دیگر است که بر رویکرد جنگ با دشمن نزدیک به جای جنگ با دشمن دور تمرکز دارد. مفاهیم اصلی این گروهها عبارتند از: الف) حاکمیت: اطاعت و فرمانبرداری باید از شریعت و نه از قانونهای وضع شده، باشد. ب) جامعههای جاهلی: جوامعی هستند که حکم بر مبنای دین خدا در آنها صورت نمیگیرد، اینها جوامع مشرک به حساب میآیند و باید قیام همهجانبه علیه آنها انجام گیرد. ج) خشونت مسلحانه تنها راه اصلاح امور است. د) تکفیر حکومتها و کشتن حاکمان مرتد.
جنگ همپیمانان
در سال 2013 بود که اولین جرقههای آتش جنگ بین «همپیمانان هممسلک» یعنی طرفداران ابوبکر البغدادی از یک سو و نیروهای ابومحمد الجولانی از سوی دیگر یا به تعبیر خودشان، بین سرباز بیعتکننده و امیرش که موسس گروه به شمار میآید، درگرفت. در هشتمین ماه از سال 2011 الجولانی به همراه هفت نفر از سردستههای داعش از عراق عازم سوریه شد تا گروه تروریستی تکفیری «جبهه النصره لاهل الشام» را در آنجا تاسیس کند. وی که با البغدادی بیعت کرده بود تا «مطیع و فرمانبردار» او باشد، در سوریه شروع به بیعت گرفتن برای ابوبکر البغدادی کرد. همزمان با این اتفاق، ایمن الظواهری رییس شبکه القاعده نیز فردی به نام ابوخالد السوری را به سوریه فرستاد تا در آنجا اقدام به بیعت گرفتن برای القاعده کند. السوری نزد الجولانی رفت و از وی خواست با الظواهری بیعت کند. الجولانی در پاسخ کمی فرصت خواست تا مساله را بررسی نماید.
الجولانی در ابتدای سال 2013 توانست به طور کامل بر جبهه النصره مسلط شود و حالا دیگر همه چیز مهیا بود تا جدایی این گروه از البغدادی اعلام گردد. همین که البغدادی از این مساله اطلاع پیدا کرد، تصمیم به انحلال جبهه النصره و ضمیمه کردن آن به گروه تحت امر خود گرفت و در سخنان مشهور خود در سال 2013 تشکیل به اصطلاح «دولت اسلامی در عراق و شام» را اعلام کرد. ایمن الظواهری با بروز این اتفاق، تصمیم به مداخله گرفت و ابوخالد السوری را به عنوان نماینده و واسطه خود تعیین کرد، اما وی موفق به حل مشکل نشد. نتیجه این شد که نبرد سختی بین جبهه النصره و دیگر گروههای مسلح تکفیری از یک سو و گروه تروریستی داعش در طرف مقابل، درگرفت. داعش در جریان این درگیریها مناطق نفوذ خود در حومه ادلب و حلب را از دست داد و در مقابل با بیرون راندن رقبا از استان الرقه و دیر الزور، سلطه خود را بر این مناطق به طور کامل تثبیت کرد.
بیعتهای مصلحتی
این اتفاقات سستی بنیانهای نظام فکری تکفیریها را برملا ساخت و نشان داد که بیعت تنها برای پیشبرد منافع انجام میشود.
الجولانی به خاطر منافع شخصی ابتدا با البغدادی و سپس با الظواهری بیعت کرد از سوی دیگر امرای داعش نیز براساس همین منافع شخصی با بن لادن و الظواهری بیعت کرده بودند؛ وقتی نیاز این گروهها برطرف شد و آنها بر مناطقی سیطره پیدا کردند، دیگر توجهی برای وفادار ماندن به بیعت باقی نمیماند، از همین رو بیعت خود را «در شادیها و ناراحتیها» نقض کردند تا مشخص شود نقطه ثقل این طرز تفکر چیزی جز سواری گرفتن به منظور سلطه و حکمرانی نیست.
در شرایطی که این گروهها فریاد «جاهلی بودن جوامعی که قوانین شریعت را اجرا نمیکنند» سر داده بودند، جنگ بین داعش و النصره عملا به جنگهای زمان جاهلیت تبدیل شد که جز قتل و کشتار به چیز دیگری فکر نمیکردند. هر کدام از دو طرف در این جنگها و براساس احکام اهل رده و مرتدین، هزاران نفر را به قتل رساندند که از اقصی نقاط دنیا به سوریه آمده بودند با این تصور باطل که شام «دارالاسلام» است.
داعش در جنگ تکفیری، جبهه النصره را مرتد و کافر میپندارد و جنگ با آن واجب کرده است، در مقابل جبهه النصره نیز داعش را خوارج و کفار معرفی میکند و دستور وجوب با آنها را صادر میکند.