مهدی جوکار
دگرگونیهای شتابان ماههای اخیر در ساختار قدرت و سیاستهای عربستان سعودی را میتوان برخلاف روش محافظه کارانه حاکم بر این کشور در سالهای گذشته دانست؛ مسالهای که میتواند برای این کشور در فضای پیچیده داخلی و منطقهای آسیبزا باشد.
ساختار سیاسی در عربستان پس از مرگ «عبدالله بن عبدالعزیز» و آغاز دوره پادشاهی برادرش «ملک سلمان» تاکنون تغییرهایی قابل توجه به خود دیده که در تاریخ سیاسی آل سعود بیسابقه است. افزون بر ماهیت تحولات یادشده، سرعت آن نیز حیرت بسیاری از ناظران را برانگیخته است.
اگر نگاهی به جابجاییها و انتصابهای اخیر ملک سلمان بیندازیم اهمیت مساله بیشتر مشخص میشود. در این میان، برکناری «مقرن بن عبدالعزیز» از جانشینی (ولایتعهدی) و کنارگذاشتن «سعود الفیصل» از پست وزارت امور خارجه از مهمترین این جابجاییها بود. به باور برخی، مهمتر از این برکناریها، انتصاب چهرههای جایگزین بود که میتواند عمق دگرگونیها را آشکارتر سازد به این ترتیب که «محمد بن نایف بن عبدالعزیز» به عنوان ولیعهد و «محمد بن سلمان بن عبدالعزیز» فرزند پادشاه تازه به تخت نشسته، به عنوان نایب ولیعهد انتخاب شد. به عبارتی، یک غیرسدیری از ولایتعهدی کنار گذاشته شد و جانشینی پادشاه و ومقام نایب ولیعهد نیز به سدیریها رسید.
این در حالی است که در خاندان سعودی همواره یک رقابت پنهان بین جناح سدیری به عنوان بزرگترین گروه فرزندان نخستین پادشاه عربستان با دیگر فرزندانش به ویژه جناح «شمری» وجود داشته و برای جلوگیری از تبدیل این رقابت پنهان به جنگ قدرت آشکار، تلاش بر این بوده اگر پادشاهی به سدیریها سپرده شود، جانشین وی یک غیرسدیری باشد و برعکس.
غیرسدیری دیگری که از ساختار قدرت آل سعود کنار گذاشته سعود الفیصل بود که پس از چهار دهه جای خود را به «عادل الجبیر» سفیر پیشین عربستان در آمریکا به عنوان یک فرد خارج از خاندان سعودی داد.
جدا از دلیلهای این جابجاییها و انتصابها در آل سعود، آنچه اهمیت دارد پیامدهای داخلی و منطقهای این دگرگونیها است. این پیامدها نه تنها میتواند ثبات ساختار سیاسی عربستان را متاثر سازد بلکه با تقویت جناح تندرو و جنگ طلب در این ساختار، وضعیت بیثبات خاورمیانه را پیچیدهتر خواهد ساخت.
به همین دلیل در این نوشتار نگاهی کوتاه و گذرا به پیامدهای داخلی و منطقهای جابجاییهای اخیر خواهیم داشت:
پیامدهای داخلی
همانگونه که گفته شد، رخدادهای هفتههای گذشته نوعی سنت شکنی در خاندان سعودی به شمار میآید. بر کسی پوشیده نیست یکی از دلیلهای بنیادینی که آل سعود توانسته انسجام درونی خود را حفظ کند و قدرت را در عربستان در اختیار داشته باشد، حفاظت از سنتهای قبیلهای و تاریخی این خاندان است. « ملک عبدالعزیز» بنیانگذار پادشاهی عربستان به عنوان راهکاری در جهت جلوگیری از جنگ قدرت درون خاندانی، در وصیتی تاریخی شیوه انتقال قدرت را با یک سنت قبیلهای پیوند زده است.
بر پایه این وصیتنامه، انتقال قدرت به پسر بزرگتر تا زمانی که فرزندان عبدالعزیز زنده باشند بهترین ابزاری است که تاکنون روند انتقال قدرت در خاندان سعودی را با کمترین چالش هدایت کرده است. از این رو است که اقدام پادشاه برای برکناری مقرن خلاف رویهها و سنتهای پادشاهی به شمار میرود.
بن نایف در حالی به جانشینی پادشاه منصوب شده که هنوز برخی از پسران عبدالعزیز زندهاند و تاکنون برکناری ولیعهد در خاندان سعودی پیشینه نداشته است. از سوی دیگر، انتخاب افراد جوان برای پستهای بالای حکومتی در حالی که ریش سفیدها زنده هستند خود نوعی سنت شکنی خاندانی در عربستان به شمار میآید که میتواند نزاعهای درون خاندانی را افزایش دهد.
همچنان که پیشتر اشاره شد، انتصابهای ملک سلمان یک بدعت در خاندان سعودی به شمار میآید چرا که پادشاه، ولیعهد، و نایب ولیعهد هر سه از جناح سدیری هستند و تنها شخص مهم غیرسدیری در ساختار حکومت «متعب بن عبدالله» است که ریاست گارد سلطنتی را همچنان در دست دارد.
با توجه به این واقعیتها میتوان انتظار داشت این چنین زیر پا گذاشتن عرفها و سنتهای قبیلهای و پادشاهی منجر به چندقطبی شدن خاندان سعودی شود و در آینده به یک جنگ قدرت بین نوادگان عبدالعزیز بینجامد. چنین جنگ قدرتی میتوان پیامدهای سیاسی-اجتماعی بسیاری برای خاندان همیشه محافظه کار سعودی به دنبال داشته باشد.
پیامدهای منطقهای
خاورمیانه یکی از بحرانیترین دوران تاریخی خود را پشت سر میگذارد و بر کسی پوشیده نیست که یکی از عوامل اصلی آشوبهای کنونی در منطقه، سیاستهای عربستان سعودی است.
در این میان نکتهای که بیشتر تحلیلگران سیاسی بر آن تاکید دارند این است که سیاستهای ملک عبدالله در زمان پادشاهی معطوف به جلوگیری از گسترش تنشها به سمت درگیری مستقیم عربستان با رقبای راهبردی به ویژه با ایران بوده است.
هر چند ملک عبدالله اقدامهای بسیاری را در سوریه، عراق، بحرین و لبنان برای جلوگیری از گسترش نفوذ منطقهای ایران انجام داد و بر التهاب و بیثباتی خاورمیانه دامن زد اما به گفته تحلیلگران، پادشاه پیشین همواره این نکته را در نظر داشت که اجازه ندهد بحران به گونهای گسترش یابد که کشورش وارد درگیری مستقیم با کشورهای منطقه شود.
برخلاف رویه پیشین، حمله گسترده به یمن، بزرگترین بدعت منطقهای را در سیاست خارجی عربستان رقم زد و دفتر سیاستهای محافظه کارانه ملک عبدالله را بست. آل سعود هر چند پیشینه لشکر کشی به بحرین را در کارنامه خود دارد و پیش از آن نیز در حمله به حوثیها به «علی عبدالله صالح» رئیس جمهوری پیشین یمن کمک کرده بود، اما حمله گسترده به همسایه جنوبی، تجاوزی آشکار به یک کشور مستقل و اوج بدعت یادشده به شمار میآید.
حمله به یمن نشان داد رهبران تازه کار ریاض سودای ماجراجوییهای منطقهای در سر دارند و سیاست منطقهای عربستان را وارد فاز تشدید تنشها خواهند ساخت. در همین زمینه، اهمیت انتصابهای اخیر ملک سلمان در این است که مخالفان حمله به یمن را به حاشیه رانده و با تقویت مواضع جنگ طلبان نشان داده خواهان تشدید درگیریها در یمن است. اگر این نکته را در نظر داشته باشیم که ریشه مادری مقرن یمنی است، برکناری وی به خوبی نشان داد ملک سلمان به دنبال ساکت کردن هرگونه مخالفت با حمله به یمن است.
ادامه تهاجم عربستان به یمن افزون بر اینکه به بیثباتی هر چه بیشتر منطقه میانجامد، تشدید رقابتهای خصومت آمیز این کشور با دیگر کشورهای منطقه از جمله ایران را به دنبال خواهد داشت.
مساله تشدید رقابت با ایران زمانی بیشتر جلب توجه میکند که بدانیم وزیر امور خارجه تازه عربستان شخصی است که ریاض چهار سال پیش ایران را متهم به تلاش برای ترور وی در آمریکا کرده بودند. این مساله همراه با نگاه ضد ایرانی وی میتواند در فضای منطقه، به تشدید تنشهای عربستان با ایران بینجامد.
با توجه به آنچه گفته شد، به دنبال تحولات اخیر جناح جنگ طلب در عربستان تقویت شده و باید منتظر ماجراجوییهای بیشتر این کشور در خاورمیانه باشیم؛ موضوعی که بیش از پیش ثبات منطقه را تهدید میکند.