سرویس خارجی: مقامات عراق و سوریه اسناد زیادی در اختیار دارند که نشان می دهد، عربستان در تامین مالی و تسلیح گروههای تروریستینقشی اصلی داشته است و این گروهها نیز اکنون از سوی جامعه بین المللی به عنوان گروههای تروریستی شناخته می شوند.القاعده از جمله این گروههاست که نقش عربستان در تشکیل آن و عملکردش در عراق مورد اجماع است و کسی آن را نفی نمی کند. این گروه جنایات وحشیانه زیادی در سالهای طولانی از 2003 تاکنون در عراق انجام داده و حتی عقیده بر این است که این کشور جریان اصلی مولد و زایش گروههای تروریستی از جمله داعش و القاعده است.النصره یکی دیگر از این گروهها درسوریه است که در بریدن سر اجساد و گروگانها و انواع کشتار بی رحمانه اشتهار دارد.
این گروه برای اولین بار در جهان اقدام به بریدن سر گروگانها و اسرای جنگی خود و آن را به طرز شوک آوری در شبکه های اجتماعی و اینترنت منتشر کرد؛ شیوه ای که داعش از 2012 به طرز گسترده تر و وحشیانه تری همزمان درسوریه و عراق به اجرا گذاشت.اکنون نیز داعش به گروه برتر تروریستی تبدیل شده که اگرچه سعودی ها از آن تبری می جویند، اما در میان محافل سیاسی، رسانهای و فکری منطقه، چنین اعتقادی وجود ندارد.بطوری که نگرانی های سعودی ها از حمله داعش نیز که طی ماههای گذشته چندبار ابراز شد، جدی گرفته نمی شود، چرا که اگر این کشور بطور واقعی در معرض تهدید قرار داشته باشد، بی شک باید در نبرد علیه داعش و سایر گروههای تروریستی در عراق و سوریه بی درنگ مشارکت میکرد یا به جای حمله به یمن ��ه فرصتی طلایی برای القاعده در این کشور محسوب می شود، سراغ روش های دیپلماتیک می رفت، اما شواهد و اسناد و مدارک چیز دیگری می گویند.
ارتباط این گروههای تروریستی با دستکم بخشی از بدنه حاکمیت سعودی غیر قابل انکار است، بهطوری که در طول چهارسال گذشته درهمین خصوص نام بندر بن سلطان به صورت آشکارا برده شد. او را کسی معرفی میکردند، که رهبری و هماهنگ کننده گروههای تروریستی را بر عهده داشته است.بندر در طول سالهایی که نفوذ ویژه در عربستان داشت، کار را به جایی رساند که دولت های منطقه و حتی خارج از منطقه را نیز با اهرم گروه های تروریستی تکفیری تهدید می کرد؛ از جمله تهدید روسیه به ایجاد ناآرامی با استفاده از مسلمانان سنی منطقه قفقاز و سایر نقاط این کشور در سالهای 92 که واکنش های تند مسکو را به دنبال داشت و روابط دو کشور تیره و بحرانی شد.
نقش او در سازماندهی ، جذب و اعزام هزاران تن از داوطلبان جنگ در گروههای تروریستی از سراسر جهان و از جمله اروپا، از دیگر موضوعاتی است که به آن اشاره میشود.اما علاوه بر همه موارد پیش گفته، موضوع فتاوایی که به عنوان موتور حرکت های افراط گرایانه تلقی می شود، نکته ای است که این کشور را به عنوان کانون تولید و صدور تفکرات خشونت طلبانه و تروریستی ، مشهور ساخته است.
طی سالهای اخیر تعداد فتاوایی که مردم منطقه را به خشونت علیه یکدیگر دعوت می کند، کم نیست که همگی از شبه جزیره صادر شده است. این فتواها که اولین قربانی آن دین مبین اسلام بوده، در مواردی آنقدر ضد بشری و متحجرانه بود که رژیم سعودی را هم مجبور به واکنش کرد و ظاهرا یا واقعا در یک مقطع در سال گذشته علیه این فتاوا موضع گیری کرد.
اما فارغ از دیدگاه حکومت عربستان در قبال این فتاوا، هزاران انسان بی گناه در طول این مدت کشته و یا آواره شده و یا مورد تجاوز قرار گرفتند و هنوز جنایات در گوشه و کنار عراق و سوریه با استناد به همین دیدگاههای متحجرانه در حال انجام است.موضوعی که در این زمینه نگرانی ها را بیشتر می کند، این است که صاحبان این فتاوا جایگاه و نفوذ قابل ملاحظه ای در دستگاه حاکمه عربستان دارند.اما بحران یمن یکی از مهمترین عرصه هایی است که عربستان امتحان خود را در خصوص پذیرش نقش های مهم منطقه ای پس داد.
البته این کشور در قبال یمن یک سابقه نه چندان مثبتی هم دارد، بطوری که یمنی ها می گویند، در 1979 میلادی سعودی ها به رئیس جمهوری وقت این کشور پیشنهاد دادند که یمن ارتش نداشته باشد که پس از دریافت پاسخ منفی، ابراهیم المحمدی و برادرش در همان سال به طرز مشکوکی کشته شدند.احمد الغشمی رئیس جمهوری بعدی یمن هم یک سال از حکومتش نگذشته بود که او هم ترور شد و یمنی ها عامل این حذف کردن ها را ریاض می دانند.
عربستان اکنون به کشوری که عملا درگیر بحران داخلی است و بازیگران منطقه ای باید در قبال آن مسئولانه برخورد و از راههای مسالمت آمیز به حل آن کمک کنند، حمله نظامی کرده و به هیچ ابتکار صلحی نیز پاسخ نمیدهد.سعودیها می خواهند همان سیاست شکست خورده در سوریه را در یمن تکرار کنند، به این ترتیب که می خواهند به هر قیمت و هزینه فرد مورد نظر خود را در یمن به قدرت برسانند.این رفتار سعودی ها در قبال مسائل منطقه ، درحالی است که شرایط امنیتی منطقه می طلبد هر یک از بازیگران از نفوذ و امکانات خود استفاده و گروههای مختلف را به نشستن پشت میز مذاکرات مجاب کند. اما عربستان بی تابانه تمامی امکانات نظامی خود را طی بیش از یک ماه اخیر علیه یمن بکار گرفته و هرگونه راه حل سیاسی را رد کرده است. حال آنکه بخش اعظم جامعه یمن ، بخش اصلی بدنه ارتش و بخش مهمی از بدنه سیاسی و حکومتی را در برابر خود دارد.
حمله نظامی عربستان که به مثابه یک کودتای نظامی در کشوری مستقل است و خشونتی را که در این جنگ به کار گرفته نشان میدهد آن خشونتی که در یمن به نمایش گذاشته شده ، بازتاب همان خشونتی است که از دل شبه جزیره هر روز بازتولید می شود و به همین دلایل است که تحلیلگران و متفکرین منطقه این کشور را کانون افراط گرایی و خشونت پراکنی در منطقه می شناسند.اینکه عربستان تمایل دارد جایگاه و نقش منطقه ایاش را ارتقا ببخشد و به عنوان یک بازیگر به رسمیت شناخته شود، حق طبیعی این کشور است و کسی هم مخالف آن نیست.اما بحث اصلی بر سر قبول مسئولیتی است که براساس مبانی و اصول روابط بین الملل و موازین اخلاقی، هر یک از بازیگران بطور ذاتی باید پذیرای آن باشند و در صورت نبود این شاخص مهم ، منطقه آسیب خواهد دید. اینجاست که پرسیده می شود آیا این کشور ظرفیت و آمادگی پذیرش نقش ها و مسئولیت های خطیری را دارد که بطور مستقیم به امنیت و ثبات منطقه مربوط می شود؟
حملات بی نتیجه هوایی عربستان و متحدان منطقه ای اش به یمن که به ویرانی این کشور فقیر انجامیده، پیش از هر چیز نشان داد سیاست های قهرآمیز چاره و راه حل مشکلات منطقه نیست.سران سعودی حتما می دانند که کشور عربستان به دلیل وجود اماکن مقدسه اسلامی، جایگاه ویژه ای نزد مسلمانان جهان دارد و حاکمان این کشور باید درک کنند که اگر حرمتی هم وجود دارد، از این جایگاه است، اما حفظ آن با نقش پدرسالارانه ممکن نیست.دلسوزان عربستان همچنان اعتقاد دارند که حملات نظامی به یمن برای دولت سعودی نتیجه ای نخواهد داشت و انتظار می رود، رهبران سعودی در سیاست های منطقه ای خود در مسیر تامین منافع جمعی ، بازنگری کنند، البته با این سوال که 'آیا میتوان با امید به انتظار روزهای آینده نشست؟'
این در حالی است که،تداوم حملات عربستان به یمن و محاصره آبی، خاکی و هوایی این کشور با وجود اعلام پایان عملیات توفان قاطع نشان می دهد ریاض در پی بازطراحی راهبرد خود در یمن است تا با هوشمندسازی جنگ، هدف کلان تسلط سیاسی بر صنعا را پیگیری کند.نزدیک به یک هفته از اعلام پایان عملیات موسوم به «توفان قاطع» در یمن می گذرد اما عربستان سعودی همچنان به حملههای هوایی، دریایی و زمینی (در برخی بخش ها) و محاصره این کشور ادامه می دهد.
آغاز دوباره حمله ها فقط چند ساعت پس از اعلام پایان عملیات طوفان قاطع به وقوع پیوست و طی آن جنگنده های سعودی برخی مناطق جنوبی و مرکزی یمن را هدف قرار دادند و بمباران پراکنده شهرها طی روزهای گذشته همچنان ادامه داشته است.در آخرین دور از این حمله ها، جنگنده های سعودی مناطقی از شهر «صنعا» پایتخت یمن، را بمباران کردند.
کشتی های جنگی عربستان نیز با استقرار در دریای سرخ و خلیج عدن، یمن را محاصره دریایی کرده اند و افزون بر جلوگیری از رسیدنکمک های بشردوستانه، برخی مناطق نزدیک بندر عدن را هدف قرار می دهند.پرسشی که در این میان به ذهن می رسد این است که هدف عربستان از تداوم حملهها به یمن (با وجود اعلام پایان عملیات توفان قاطع) چیست؟پاسخ به این پرسش از یک سو به بررسی همه جانبه دلایل اقدام عربستان در حمله به یمن و از سوی دیگر اهداف اعلام پایان مرحله نخست عملیات نیازمند است.
با کنار هم قرار دادن چند نکته که می تواند بخشی از یک سناریوی کلان باشد، به نظر می رسد عربستان در پی بازطراحی راهبرد خود در یمن است که مرحله به مرحله آن را پیش می برد و تلاش دارد در سایه برخی اقدام های نمایشی اهداف واقعی و پشت پرده خود در یمن را پنهان کند.
پیش از پرداختن به هر امری باید به این نکته اشاره شود که از همان ساعتی که «احمد العسیری» سخنگوی ائتلاف سعودی، پایان عملیات توفان قاطع و آغاز عملیات «بازیابی امید» را اعلام کرد، سخنگوی کمیته مردمی انصارالله به روشنی اعلام کرد این امر به معنای پایان حمله عربستان به یمن نخواهد بود بنابراین آتش بسی هر چند یکطرفه رخ نداده است.هرگونه پایان عملیات نظامی و اعلام آتش بس در هر جنگ باید مورد توافق هر دو طرف جنگ باشد و تا زمانی که طرف ها بر سر اصول آتش بس توافق نکنند نمی توان انتظار داشت چنین اقدامی پایدار بماند.
به همین دلیل، اقدام عربستان در اعلام رسمی پایان عملیات توفان قاطع از همان آغاز نوعی سیاست فرار به جلو به دلیل افزایش فشارهای بین المللی و انتقاد افکار عمومی بود.این در حالی است که نیروهای کمیته مردمی انصارالله اعلام کرده اند تا زمانی که عربستان به طور کامل از دخالت در امور داخلی یمن و حمله به این کشور دست نکشد، با این کشور وارد گفتگو نخواهند شد.به نظر می رسد یکی از اهداف عربستان از اعلام پایان عملیات که در آغاز معنای آتش بس از آن برداشت می شد، معرفی انصارالله به عنوان مسئول نقض آتش بس بود تا از این راه، حمله خود به یمن را مشروعیت بخشد.بنابراین اگر چنین پیش فرضی را بپذیریم، با برجسته کردن چند نکته می توان به هدف کلان عربستان از تداوم حمله ها به یمن پی برد.
1- نخستین نکته ای که در این چارچوب باید مورد توجه قرار گیرد همان است که در بالا به آن اشاره شد؛ اعلام رسمی پایان عملیات طوفان قاطع از سوی عربستان نوعی «فرار به جلو» بود تا انصارالله را مسئول نقض آتش بسی بداند که به ظاهر عربستان بر طرف دیگر تحمیل کرده است.هدف عربستان این بود که یکی از بزرگ ترین نقاط ضعف ائتلاف منطقه ای خود (یعنی فقدان مشروعیت بین المللی و مردمی در حمله به یمن) را به شیوه انداختن مسئولیت بر دوش انصارالله برطرف کند.
2- نکته دوم و مهمتر این است که به نظر می رسد اعلام پایان عملیات توفان قاطع نوعی بازبینی در راهبرد حمله به یمن باشد.
3- در ادامه باید به ناکامی عربستان در رهبری ائتلاف منطقهای اشاره داشت.عربستان در آغاز میخواست یک ائتلاف منطقهای برای حمله به یمن ایجاد کند اما حتی نتوانست اجماع کامل کشورهای حاشیه خلیج فارس را به دست آورد همچنین بیش از 70 درصد بمباران یمن به وسیله جنگنده های سعودی انجام میگیرد.
4- بر همین پایه پیگیری راهبردی هوشمند که چابک تر شدن نیروها را باعث می شود، چهارمین نکته ای است که باید در سناریو تازه عربستان در حمله به یمن به آن اشاره داشت.عربستان به سبب ناکامی در عقب راندن نیروهای مردمی انصارالله، مخالفت افکار عمومی و ناتوانی در همراه کردن همه نیروهای همپیمان، چاره ای جز هوشمندسازی راهبرد خود ندارد.
5- هزینه بالای حمله به یمن و کشتار انسان های بیگناه، پنجمین نکته ای است که عربستان باید برای بازطراحی راهبرد نظامی خود در یمن و هوشمندسازی و چابک سازی این راهبرد مورد توجه قرار دهد.
هزینه بالا و دستاورد اندک، فشارها را برای پایان دادن به عملیات طوفان قاطع افزایش میداد.بنابراین عربستان سعودی طی تحولات تازه یک راهبرد کلان دنبال می کند که هدف پایانی آن تسلط سیاسی بر یمن و در پایان، پیوست این کشور به شورای همکاری خلیج فارس برای حفظ نفوذ ریاض در صنعا است. به این منظور، عربستان سناریوهای گوناگونی را طراحی کرده است که پس از ناکامی یکی، دیگری را عملیاتی و دنبال میکند.به نظر میرسد عربستان از همان آغاز نیز در پی پایان تجاوز به یمن نبود زیرا تنها راه اعمال اقتدار بر همسایه جنوبی را از دست می داد اما ناکامی عملیات توفان قاطع در دستیابی به اهداف سیاسی- نظامی باعث شد عربستان به عملیاتی کردن سناریوهای دیگر دست بزند.به همین دلیل است که با وجود اعلام پایان عملیات توفان قاطع، حمله های عربستان به یمن همچنان ادامه دارد. ادامه دارد...