تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۰  ، 
کد خبر : ۲۷۵۹۸۲

سپاه رود زلال جاری در جسم و روح ایران


رضا گرمابدری

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات انقلاب‌ها پس از پیروزی، برقراری امنیت است. این مهم برای انقلاب اسلامی اهمیت حیاتی داشت زیرا نظام کهن‌سالی را سرنگون کرده بود که در خارج حامیان قدرتمند و در داخل هواداران بانفوذ و مرموز مرتبط با اخراج داشت.

این مسئله سبب شد «امنیت» انقلاب فراتر از حد عادی سایر انقلاب‌ها به خطر افتد. گروهک‌های قدرت‌طلب وابسته به اجانب و دارای تفکرات انحرافی خیلی زود با قرار گرفتن در برابر خواسته ملت ماهیت‌شان را آشکار ساختند و از مردم و انقلاب چیزی را می‌طلبیدند که به هیچ وجه استحقاقش را نداشتند. پاسخ منفی مقتدرانه مردم به درخواست‌های ناصواب گروهک‌ها و کشورهایی که با پیروزی انقلاب منافع‌شان به خطر افتاده و دست‌شان از چپاول سرمایه‌های کشور کوتاه شده و موقعیت‌شان همچون شاه مخلوع واژگونه گشته بود، آنها را تمام‌قد در برابر انقلاب قرار داد و خیلی زود برای نابودی انقلاب کمر همت بستند و بدین سان کل امنیت کشور از هر سو آماج تهاجم قرار گرفت. در چنین وضعیت پرمخاطره‌ای سپاه شکل گرفت. ویژگی اعضای سپاه که جوانانی متدین، پرشور، انقلابی، ولایتمدار و... بودند و برداشتن گام‌های اولیه ایجاد «امنیت» نوید قدرت‌نمایی یک مجموعه بی‌نظیر مکتبی، برای رفع انواع تهدیدات از انقلاب، در روزهای پیش‌رو بود و با وجود توطئه‌ها و دسیسه‌های گوناگون دشمنان، این نوید چه زود در شمایل یک «سپاه قدرتمند» به نمایش درآمد. با شکل‌گیری سپاه و برداشتن اولین گام‌های تأمین «امنیت» و سرکوب دشمنان انقلاب، به میزانی که دشمن به وحشت افتاده بود، مردم و دوستان انقلاب آرام و مطمئن شدند و در کنار آن روزبه‌روز بر دشمنی‌ها علیه سپاه افزوده شد.

از ابتدای شکل‌گیری سپاه آنچه را که سپاه تا امروز لحظه‌ای رها نکرد، حفظ و حراست از انقلاب بود و آنچه که سپاه را تا امروز، لحظه‌ای رها نکرد، دشمنی دشمنان با آن بود. همان‌گونه که ابعاد حفظ و حراست سپاه از انقلاب پیچیده شده ابعاد دشمنی با آن نیز پیچیده شده است. دشمنان خارجی و مخالفان داخلی که از دفاع سپاه از انقلاب به نوعی آسیب دیده‌اند به روش‌های مختلف اما در یک راستا پرصداتر از همیشه نغمه رویارویی با سپاه را ساز کرده‌اند تا این نهاد بی‌همتای مکتبی را از ادامه مأموریت ذاتی حفظ و حراست از انقلاب اسلامی بازدارند و یا ذهنیت عمومی را نسبت به آن مخدوش سازند و یا هر دو! در این راستا هفته‌نامه «صدا» که با رفتن محمود قوچانی، چند ماهی است سردبیری‌اش به «سعید لیلاز» واگذار شده، در شماره ۳۱ مورخ ۲۹ فروردین ۹۴ به بهانه سال‌روز تأسیس سپاه هفت مقاله را در هشت صفحه به سپاه اختصاص داده است. از نکات جالب این است که تمامی این هفت مقاله به شکل متوالی در بخش «سیاست» هفته‌نامه درج شده تا به غیر از محتوای مقالات با این جانمایی به خواننده القا شود که در جریان یک حرکت سیاسی سیر می‌کند. عناوین پرمعنای مقالات عبارتند از:

۱ـ تیتر؛ «سپاه چگونه شکل گرفت؟»؛ زیرتیتر؛ «نهادی که برای حفاظت از انقلاب تشکیل شد، نمی‌توانست درگیر سیاست نباشد»

۲ـ تیتر؛ «توسعه، جنگ و آغاز اختلافات»؛ زیرتیتر؛ «سپاه در فضای جنگ هم دور از سیاست نبود و در هر دو جبهه نیز با اختلافات دست به گریبان بود»

۳ـ تیتر؛ «گردنه آخر جنگ و آغاز دوران جدید»؛ زیرتیتر؛ «رسیدگی به قصور فرماندهان پس از جنگ کنترل شد و سپاه در دوران سازندگی وارد عرصه تازه‌ای شد.»

۴ـ تیتر؛ «دردسرهای جاافتادن»؛ زیرتیتر؛ «چالش‌های سپاه با نهادهای دیگر در دهه اول انقلاب»

۵ـ تیتر؛ «آغاز سیاست‌ورزی»؛ زیرتیتر؛ «با آغاز به کار دولت اصلاحات، نقش‌آفرینی سپاه در فعل ‌و انفعالات سیاسی کشور نمود بیشتری یافت»

۶ـ تیتر؛ «پایان پرچالش همراهی دولت ـ سپاه»؛ زیرتیتر؛ «دولت احمدی‌نژاد نزدیک‌ترین دولت به سپاه بود ولی در پایان کار به تقابل با این نهاد رسید»

۷ـ تیتر؛ «از سیاستمداری تا نظامی‌گری»؛ زیرتیتر؛ «آیا یک نیروی نظامی می‌تواند خود را سیاستمدار هم بداند؟»

ـ در مقاله اول گزارشی از چگونگی شکل‌گیری سپاه ارائه شده که ضرورت اولیه ایجاد آن به دولت موقت و شخص مهندس بازرگان نسبت داده شده که درباره شکل‌گیری سپاه آن هم در بخش ضرورت اولیه تنها بخشی از روایت ذکر شده است. نویسنده در این بخش هیچ توضیح روشنی درباره زیرتیتر عنوان مقاله نداده و شاهدی ذکر نکرده و گویا مأموریت زیرتیتر مذکور نشاندن واژه «سیاست» در ذهن خواننده است تا خواننده در ذهنش تشکیل سپاه را با سیاست عجین شده تصور کند که در این صورت احتمال پذیرش ادعای سایر نویسندگان درباره رفتار سیاسی! سپاه بیشتر خواهد شد.

ـ نویسنده مقاله دوم خیلی زود، بحث جنگ و پاره‌ای از اختلافات را پیش می‌کشد تا زود به موضوع سیاسی منتقل شود. این حرکت با این عبارت شروع می‌شود: «در همین حین (آغاز حمله عراق به ایران) اختلافات درون مجموعه سپاه هم وجود داشت. از اختلاف بر سر نحوه مدیریت جنگ تا مخالفت‌های عیان با فرمانده وقت سپاه در دوران جنگ یعنی محسن رضایی.» نویسنده در تشریح موضوع جلو می رود تا به زعم خود به این نکته کلیدی برسد که از قول سردار صفوی نقل می کند: «با اینکه آقا محسن گاهی در امور سیاسی مواضعی می‌گرفت که موافق نظر آقا (آیت‌الله خامنه‌ای) نبود، آقا (آیت‌الله خامنه‌ای) خدمت امام رفتند و گفتند در زمان جنگ صلاح نیست فرمانده سپاه را عوض کرد.» نویسنده با این مقدمه مرادش از ذکر آن را چنین آشکار می کند: «گفته‌های رحیم صفوی به غیر از اشاراتی که به اختلافات موجود در سپاه وقت دارد، اذعان به گرایش و موضع‌گیری‌های سیاسی از سوی فرمانده سپاه هم دارد. همان امری که امام‌(ره) را نگران می‌کرد: دخالت در سیاست.» نویسنده در ادامه برای بیشترکردن چسب این ادعا که احساس می‌کرد با ذکر این شواهد دلالتی بر ادعایش ندارد، آورده است: «اما علی‌رغم توصیه یا به بیان بهتر، دستور امام‌(ره)، این روند در دوران جنگ ادامه داشت و هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شد، جذابیت دنیای سیاست هم برای برخی سپاهیان بیشتر می‌شد. اوج غلبه چهره سیاسی برخی فرماندهان سپاه بر چهره نظامی‌شان، در جریان انتخابات فروردین ۱۳۶۷ بود. رقابت بر سر کرسی‌های سومین دوره از مجلس شورای اسلامی باعث شد تا برخی فرماندهان سپاه از جریانات جاری در جبهه‌ها تاحدودی غافل شوند.» نویسنده سپس سقوط فاو را با ذکر همایشی از سپاه در کرمانشاه به این موضوع پیوند می‌زند.

ـ مقاله سوم به استناد حکمی از حضرت امام‌(ره) درباره تشکیل دادگاه ویژه تخلفات جنگ برای برخورد با کسانی که با کوتاهی در امر جنگ باعث واردآمدن خسارات مادی و معنوی به کشور شدند و ذکر خاطراتی از آقای هاشمی رفسنجانی در این‌باره، به دغدغه فرماندهان سپاه پس از پایان جنگ و آغاز دوره بازسازی می‌پردازد و اذعان می‌دارد: «رضایی نگران است که آیا بعد از جنگ طرح‌های سپاه امکان ادامه پیدا می‌کند یا نه از سویی نگران ادغام دو وزارت سپاه و دفاع‌اند و در دیداری رضایی و شمخانی، از هاشمی می‌خواهند که با آن مخالفت کند. گلایه‌های سپاه با آغاز به کار دولت هاشمی بیشتر می‌شود و در نخستین قدم رضایی از اینکه ترکان وزیر دفاع دولت جدید به نیروهای سپاهی کم‌بها می‌دهد شاکی است.»

ـ ظاهراً مقاله چهارم بیشتر به این دلیل نگارش یافته تا سپاه را ناسازگار و زیاده‌طلب جلوه دهد؛ از این‌رو پاره‌پاره به مواردی اشاره می‌کند که اگر از طرف مقابل به آن نگاه شود، این دیگرانند که با ایستادن در برابر سپاه به ناسازگاری و افزون‌خواهی متهم می‌شوند، در این مقاله پس از گذر از این نوع مطالب که حجم قابل توجهی دارد، بحث با اندکی بهانه، نشانه سیاسی پیدا می‌کند تا مقاله از موضوع تعیین‌شده باز نماند. در مقاله آمده است: «در برخی استان‌ها هم اختلافات سیاسی مدیریتی به سپاه هم کشیده می‌شد و نوعی حالت گروکشی پیدا می‌کرد.» نویسنده پس از ذکر این نکته که به ظاهر مهم می‌نماید به مصداق جزیی اشاره می‌کند تا متهم به لغوگویی نشود. نکته جالب‌تر اینکه نویسنده پای سپاه را به قضیه مک فارلین نیز می‌کشد و می‌نویسد: «برخلاف آنچه مخالفان معتقدند که ماجرای مک فارلین در یک حلقه بسته ازسوی هاشمی مدیریت می‌شد اما شواهد حاکی از این است که سپاه در جریان ماجرای مک فارلین هم بوده است. ماجرای مذاکره با آمریکایی‌ها بر سر دریافت سلاح و آزادی گروگان‌ها یک سالی قبل از آمدن مک فارلین و هیئت همراه آغاز شده بود و خیلی‌ها ازجمله فرماندهان سپاه در جریان بودند. کنش سپاه اما ذیل مدیریت سیاسی ماجرا انجام می‌شد.»

ـ مقاله پنجم تاحدی صریح‌تر انگ ورود سپاه به سیاست را به آن می‌چسباند به‌نحوی که در ابتدا ادعا می‌کند: «دوران اصلاحات با شور و هیجان مردمی که تغییر می‌خواستند آغاز شد، شعار توسعه سیاسی بر پیشانی دولتش قرار گرفت... شعارهای دولت ناخودآگاه زمینه سیاستی‌تر شدن جامعه و گروه‌های مختلف را فراهم کرده بود؛ در همین حال سپاه هم که در اساسنامه‌اش دفاع از انقلاب را جزو اهداف خود قرار داده است... تصمیم گرفت که ورود فعال‌تری به عرصه سیاست داشته باشد.» مقاله پنجم و دو مقاله دیگر موارد عدیده ادعایی درباره ورود سپاه به سیاست در بردارد که برا ی جلوگیری از اطناب به آن پرداخته نمی‌شود؛ اما با ذکر نمونه‌های پیش گفته که بسیار قابل نقد و رد هستند، کاملاً مشخص می‌شود که مخالفان داخلی سپاه همراز و هم‌نظر با دشمنان خارجی به واقعیت قدرت سپاه و جایگاه ارزشمند آن در حفظ و صیانت از انقلاب و نظام اسلامی پی برده‌اند و «سپاه‌هراسی» را که از مدت‌ها پیش کلید زده‌اند از راه‌ها و با روش‌های مختلف دنبال می‌کنند و در این میان مخالفان داخلی سپاه تلاش می‌کنند تا با نبش قبر ناشیانه تاریخ مرتبط با سپاه و مسائل جاری، خود را شاخه قطور و بلند پیکر صهیونیستی امپریالیستی «سپاه‌هراسی» نشان دهند. آنها با نگاه آلوده و غرض‌ورزانه به گلستان پرطراوت مردانگی، سلحشوری، فدارکاری، عزتمندی، دینمداری، وطن‌پرستی و... سپاه از دیدن این همه سجایای بی‌نظیر باز می‌مانند و همچون مگسانی که عادت دارند بر عفونت بنشینند و از آن ارتزاق کنند، عفونت‌سازی می‌کنند و نگاه پلیدشان در این گلزار کمال و معرفت به دنبال خرزهره می‌گردد تا با آن این گلستان را از نظر بیندازند؛ اما دریغ از یک خرزهره! تا حسرت آن بر دل‌های سیاهشان بماند. سپاه یک تاریخ و رود جاری زلال و پرخروشی است که در بستر روح و جسم ایران و ایرانی جریان دارد؛ و مخالف عرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارد. ان شاءالله

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات