تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۷۶۱۳۹

سیری در آرای اومانیسم مسیحی؛ آنتونی فریمن

محمدرضا اسکندری ـ مقدمه: دنیای ما دنیای ایسم‌هاست. نه‌تنها ده‌ها و حتی صدها دین و مذهب ـ به حق یا باطل ـ پدید آمده‌اند و انسان‌ها را به خود مشغول ساخته و احیاناً دل‌های بسیاری را صفا و جلا بخشیده‌اند، بلکه نحله‌ها و مکتب‌ها و ایسم‌های بسیاری نیز با انگیزه‌ها و انگیخته‌های مختلف ظهور کرده‌اند و با جلوه‌های ظاهری خود، امیدهایی برانگیخته و سرانجام به خموشی و خمودی گراییده‌اند. یکی از همین مکاتبی که در غرب، سیطره عجیبی یافته، اومانیسم است. بنابراین، اومانیسم را می‌توان به معنای مکتب «اصالت انسان» در برابر «اصالت خداوند» و «اصالت رأی انسان» در برابر «اصالت وحی خداوند» درنظر گرفت. اومانیسم مادر بسیاری از ایسم‌هایی است که در غرب ظهور کرده‌اند، مانند کمونیسم، پراگماتیسم، پرسونالیسم، اگزیستانسیالیسم، پلورالیسم، سکولاریسم و... که همه فرزندان خلف اومانیسم‌اند. همان‌گونه که در سلسله مقالات پیشین بیان کردیم، در یک دسته‌بندی فراگیرتر می‌توانیم اومانیسم را به اومانیسم دینی، شامل اومانیسم مسیحی و مسیحیان اومانیسم و اومانیسم سکولار، شامل اومانیسم سکولار غیرالحادی و اومانیسم سکولار الحادی تقسیم‌بندی کنیم. در مقالات گذشته اندیشمندان اومانیسم مسیحی، شامل آگوستین، آراسموس، توماس‌مور، مارتین لوتر، ژان کالوین، ژاک لوفور، گیوم فارل و یوهان رویشلین را بررسی کردیم. در این مقاله برآنیم به بررسی نظرات یکی دیگر از اندیشمندان اومانیسم مسیحی به نام آنتونی فریمن بپردازیم که به عصر حاضر نزدیک‌تر است.

اندیشه‌های آنتونی فریمن

آنتونی فریمن که اومانیستی مسیحی است، در مقاله خود به نام «اومانیسم مسیحی، انجیلی برای ابلاغ» می‌نویسد: «من مسیحی هستم و مسیحی خواهم ماند، اما به گمان من، ارائه رویکردی انسان‌گرایانه از مسیحیت در قیاس با رویکردی متافیزیک‌گرایانه، عاقلانه‌تر و با معناتر است».

ولی چگونه می‌توان با حذف معتقدات مابعد‌الطبیعی مسیحیت، مسیحیت را حفظ کرد؟ فریمن در حل این معضل می‌نویسد: «مسیحیت، مسیح‌محور است نه خدامحور. نقطه آغاز مسیحیت، مسیحیتی که در عهد جدید ریشه دارد، مسیح است نه خدا. برخی ادیان از خدا شروع می‌کنند. آن‌گاه برای تفسیر آن لازم می‌بینند که به علم، فلسفه و سایر شعب علوم رجوع کنند؛ اما عهد جدید از عیسی مسیح شروع می‌کنند نه از خدا. مسیحیت از خدا به‌عنوان عاملی فوق طبیعی، سابق بر نظام تکوین و سابق بر انسان سخن نمی‌گوید. به‌عنوان مسیحی اگر هم بنا باشد در باب خدا چیزی بدانیم باید از طریق مسیح بدانیم. یوحنا می‌گوید: «هیچ کس تاکنون خداوند را ندیده است. این تنها خدای پسر (عیسی مسیح) است که به قلب پدر نزدیک است و او را به ما شناسانده است». لازمه مسیحیت نیز قبول خدایی نیست، با حذف آن امور بهتر سامان می‌یابد».

ولی مسیحیت به یک خدای مابعدالطبیعی مجرد، غیرمادی و سرمدی باور راسخ دارد. چگونه می‌توان این باور را رد کرد و باز مسیحی ماند؟ فریمن بر این باور مسیحیت انگشت می‌گذارد، که خداوند انسان را به انگاره خویش آفرید، باوری که مسیحیت به‌نوبه خود، آن را از یهودیت به ارث برده است. وی می‌گوید: این درست همان رویکرد اومانیستی مسیحیت است. مسیحیان اولیه نیز به این مطلب باور داشته و می‌گفتند: این امر در مسیح به اوج رسیده است. فریمن این جمله را از «کارل رانر» نقل می‌کند که: «تنها کسانی که از نامقیدبودن جوهره انسان غافلند، ممکن است بگویند که امکان ندارد انسانی باشد که در عین اینکه به اتم معنای کلمه انسان است. وجود خدا در جهان هم هست».

وی برای طرح دیدگاه خود درباره خداوند ابتدا بحث روح و جسم و رابطه آن دو را مطرح می‌کند و با ارائه دیدگاهی خاص از روح، دیدگاهی مشابه را درباره خداوند مطرح می‌سازد. وی می‌گوید: قبل از قرن پنجم میلادی تفکر رایج مسیحی درباره انسان، تفکری «کل‌نگر» بود. انسان به تبع مکتوبات عهد عتیق، موجودی یکپارچه دانسته می‌شد. کم‌کم، تفکر «ثنویت‌گرا» که انسان را مرکب از دو بخش جدای روح و جسم می‌دانست، به جای تفکر سابق نشست و «رنه دکارت» در اعصار اخیر تقریری روشن و جدی‌تر از آن ارائه داد؛ اما متفکران عصر روشنگری این دیدگاه را طرد و استهزا می‌کردند. وی چندین تقریر را در زمینه روح ذکر می‌کند و تقریر سوم را برمی‌گیرد که ظهور «emergenc» نام دارد، روح یا ذهن مادی است، در اصل از مغز سر برمی‌آورد و با آن همنشین و هم‌ریشه است. ذهن بروز و ظهور مغز است، اما هنگامی که ذهن بروز می‌یابد، ما با چیزی بیش از مغز و ذهن مواجهیم. به عبارتی، آن‌گاه که ذهن بروز می‌یابد، در جهان چیزی افزون‌بر مواد خاصی پیدا می‌شود که ذهن از دل آن سر برآورده است. آب از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده است. هنگامی که آب را تحلیل می‌کنیم، چیزی بیش از این دو عنصر در آن یافت نمی‌شود. با وجود این، غلط است اگر بگوییم که این خواص از خارج ‌آمده‌اند. میعان آب مثال دیگری است و می‌تواند وجوه دیگر مسئله را روشن کند.

یک مولکول آب همان ساختار شیمیایی یک لیوان آب را دارد. یک مولکول دارای میعان نیست؛ اما از انباشت کمّی مولکول‌ها چیزی به نام میعان پدید می‌آید. یک سلول مغزی نیز پدیدآور ذهن و آگاهی نیست، اما از انباشت و تراکم کمّی آنها چیزی به نام آگاهی پدید می‌آید. حال مسیحیت مطابق با نظریه تجسد بر آن است که عیسی مسیح، هم خدای کامل است و هم انسان کامل که مرکب از نفس ناطقه و گوشت و پوست است. با اینکه هم خداست و هم انسان، اما دوتا نیست و یکی است، درست مانند انسان که مرکب از نفس ناطقه و گوشت و پوست است و یکی بیش نیست.

بدین‌ترتیب، فریمن نظریه خود را درباره خدا شکل می‌دهد: درباره ذهن یا روح هم گفتیم، با اینکه هست، چیزی اضافه بر اجزا نیست، مثل آب. الوهیت مسیح هم چیزی اضافه بر شخص مسیح نیست؛ بلکه یک خاصه نوظهور است. الوهیت یک خاصه فوق طبیعی زاید بر انسانیت مسیح نیست، همان‌گونه که ذهن و روح مسیح، چون ذهن هر کس دیگر از فیزیولوژی پیچیده جسم او برمی‌خیزد. این‌گونه نیست که تأله امری زاید بر انسانیت او و منضم از خارج باشد.

فریمن می‌گوید: بدین‌گونه است که مسیحیت و همه ارزش‌های مثبت آن حفظ می‌شود، بی‌آنکه به دام مابعد‌الطبیعه‌گرایی و خرافه‌پرستی دچار آییم. وی اضافه می‌کند، کسانی هم بوده‌اند که همین‌گونه می‌اندیشیده‌اند، از جمله شلایر ماخر، پدر الهیات مدرن که می‌گوید: مسیح کسی است که ماهیت انسانی در وی به اتمام رسیده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات